بیژن نامدار – در هر فرآیند گذار سیاسی، توجه افکار عمومی و رسانهها معمولا بر رهبران سیاسی و ساختار قدرت در سطح عالی متمرکز میشود؛ اما تجربهی بسیاری از کشورها نشان داده است که موفقیت یا شکست یک دولت انتقالی، بیش از هر چیز به کارآمدی مدیریت میانی و بدنهی اجرایی دولت وابسته است. در سناریوی گذار از ساختار فعلی جمهوری اسلامی، این مسئله میتواند به یکی از تعیینکنندهترین عوامل ثبات یا بیثباتی در ماههای نخست پس از تغییر تبدیل شود.
در شرایطی که برای دوران انتقالی، چارچوبهایی مانند «کتابچهی مرحله اضطراری» یا قوانین موقت ادارهی کشور تدوین شدهاست، چالش اصلی نه در طراحی سیاستها بلکه در اجرای مؤثر آنها خواهد بود. اجرای مقررات، مدیریت خدمات عمومی، حفظ نظم اداری و تداوم عملکرد دستگاههای حیاتی کشور، همگی نیازمند مدیرانی هستند که علاوه بر دانش مدیریتی، با سازوکار بوروکراسی داخلی ایران آشنا باشند.
بدیهی است که صرف حضور در فعالیتهای سیاسی در خارج از کشور، حتی در سطوح بالا، لزوما به معنای آمادگی برای ادارهی یک دستگاه اداری پیچیده نیست. ساختار بوروکراسی در ایران طی دههها شکل گرفته و دارای شبکهای از رویهها، روابط سازمانی و فرهنگ کاری خاص خود است. ادارهی چنین سیستمی در شرایط بحرانی، به مدیرانی نیاز دارد که از درون همین فضا برخاسته یا دستکم تجربهی مستقیم تعامل با آن را داشته باشند.
از این منظر، یکی از ضروریترین اقدامات رهبری دوران گذار و تیم همراه او، باید شناسایی و سازماندهی مدیران حرفهای داخل و خارج از کشور باشد. این مدیران باید توانایی هدایت وزارتخانهها، سازمانهای اجرایی و نهادهای خدمات عمومی را در دورهای داشته باشند که معمولا با فشارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شدید همراه است.
نکتهی مهم دیگر، واقعیتی است که طی چهار دههی گذشته در ساختار اداری ایران شکل گرفته است. در بسیاری از موارد، سیاستی که از آن با عنوان «تقدم تعهد بر تخصص» یاد میشود، بر روند انتصابها اثر گذاشته و در نتیجه بخشی از بدنهی مدیریتی کشور بر پایه معیارهای سیاسی شکل گرفته است. این مسئله میتواند در دوران گذار، به دو چالش همزمان منجر شود:
– احتمال مقاومت بخشی از بدنهی اداری در برابر تغییرات
– کمبود مدیران حرفهای و بیطرف برای جایگزینی سریع
در چنین شرایطی، دولت انتقالی ناگزیر است میان دو ضرورت تعادل برقرار کند: از یک سو حفظ تداوم خدمات عمومی و جلوگیری از فروپاشی اداری، و از سوی دیگر اصلاح تدریجی ساختار مدیریتی. هرگونه پاکسازی گسترده و شتابزده میتواند به اختلال در عملکرد دولت منجر شود، در حالی که بیتوجهی به اصلاحات نیز ممکن است زمینهساز تداوم ناکارآمدیها باشد.
از همین رو، یکی از مهمترین پیششرطهای موفقیت هر فرآیند گذار در ایران، برنامهریزی از پیش برای شبکهی مدیریت میانی کشور است؛ شبکهای متشکل از مدیران حرفهای، تکنوکراتها و کارشناسانی که بتوانند در کوتاهترین زمان ممکن مسئولیت ادارهی نهادهای کلیدی را بر عهده بگیرند.
ابعاد واقعی مسئله مدیریت
برای درک بهتر ابعاد این مسئله، باید به ساختار تقسیمات کشوری ایران توجه کرد. ایران دارای ۳۱ استان، نزدیک به ۴۷۰ شهرستان، بیش از هزار و صد بخش و بیش از هزار و چهارصد شهر است. در کنار این ساختار، دهها وزارتخانه، صدها سازمان دولتی و شرکت عمومی و همچنین شبکهای از سفارتخانهها و کنسولگریها در خارج از کشور فعالیت میکنند.
اگر تنها حداقل مدیران کلیدی لازم برای اداره این ساختار را در نظر بگیریم، برآوردی واقعبینانه نشان میدهد که:
-در سطح استانها حدود ۱۵۰۰ مدیر ارشد استانی لازم است.
-در سطح شهرستانها حدود ۷ تا ۹ هزار مدیر مورد نیاز خواهد بود.
-در سطح بخشها و شهرها حدود ۱۰ تا ۱۴ هزار مدیر برای اداره امور لازم است.
-در ستاد دولت و سازمانهای مرکزی دستکم ۲ تا ۳ هزار مدیر ارشد و میانی باید حضور داشته باشند.
-برای ادارهی شبکه دیپلماسی و نمایندگیهای خارجی نیز حدود ۵۰۰ تا ۷۰۰ مدیر دیپلماتیک لازم است.
در مجموع، حتی در یک برآورد حداقلی، ادارهی کشور در دوران انتقالی به ۲۰ تا ۲۵ هزار مدیر و کارشناس ارشد نیاز خواهد داشت که توانایی هدایت دستگاههای اجرایی را داشته باشند.
مسئله اصلی: گسست زنجیرهی فرمان اداری
شایان ذکر است، خطر واقعی در دوران گذار، گسست زنجیرهی فرمان اداری است. این معضل تا حدود زیادی در چارچوب دستورالعملهای دفترچهی دوران اضطراری شرح داده شدهاست و می توان امیدوار بود با توجه به توان رهبری و مدیریتی شاهزاده و تیم تحت امر ایشان فلج بروکراتیک حادث نگردد.
با این حال، وقتی از آمادگی برای دوران گذار صحبت میشود، تمرکز نباید صرفا بر چهرههای سیاسی یا ترکیب کابینهی انتقالی باشد. مسئله اساسیتر، شناسایی و سازماندهی شبکهای از مدیران حرفهای در سطوح مختلف کشور است؛ مدیرانی که هم با سازوکار بوروکراسی داخلی آشنا باشند و هم بتوانند در شرایط بحرانی مسئولیت ادارهی دستگاههای اجرایی را بر عهده بگیرند.
این آمادگی باید شامل دو محور اساسی باشد:
۱-شناسایی نیروهای مدیریتی همسو و حرفهای در داخل و خارج از کشور.
۲-تدوین دستورالعملهای اجرایی اضطراری برای ادارهی استانها، شهرستانها، سازمانهای دولتی و نمایندگیهای خارجی.
در واقع، آنچه موفقیت یک دولت انتقالی را تضمین میکند، نه صرفا مشروعیت سیاسی یا حمایت بینالمللی، بلکه توانایی حفظ تداوم عملکرد دولت در نخستین ماههای پس از تغییر است.
گذار سیاسی؛ پروژهای مدیریتی
از این منظر، گذار سیاسی در کشوری مانند ایران بیش از آنکه یک پروژهی صرفا سیاسی باشد، یک پروژهی بزرگ مدیریتی و سازمانی است. بدون یک شبکهی گسترده از مدیران میانی و کارشناسان ارشد که بتوانند دستگاههای اجرایی را هدایت کنند، حتی بهترین برنامههای سیاسی نیز در مرحلهی اجرا با مشکل روبرو خواهند شد.
بنابراین، ابر چالش پیش روی تیم شاهزاده، شناسایی و برقراری ارتباط با مدیران و متخصصان وفادار به انقلاب ملی در خارج و داخل از کشور به تفکیک حوزهی تخصصی و تجارب میدانی آنان میباشد؛ تا از روز نخست با تمام قوا زمام امور را در دست گیرند و کشور را به سمت تعالی واقعی مبتنی بر اصول خدشهناپذیر انقلاب ملی شیر و خورشید رهنمون سازند.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




