علی شهبازی *- حمایت از سامانهی گذار به رهبری شاهزاده رضا پهلوی همراه با نقد سازنده و ارائهی پیشنهادهای اصلاحی، میتواند بعنوان الگویی از کنش دموکراتیک تلقی شود؛ کنشی که هدف آن نه صرفا تغییر یک نظام سیاسی، بلکه شکلدادن به فرهنگی سیاسی مبتنی بر گفتگو، مسئولیتپذیری و وحدت ملی است.
در هر جامعهای که در آستانهی تحول سیاسی قرار میگیرد، یکی از مهمترین پرسشها این است که چگونه میتوان همزمان سه هدف اساسی را تأمین کرد: عبور از نظم سیاسی پیشین، حفظ ثبات کشور، و ایجاد بنیانهای دموکراسی پایدار.
تجربههای تاریخی نشان دادهاند که تحقق همزمان این سه هدف تنها در صورتی ممکن است که نیروهای سیاسی و اجتماعی بتوانند حول یک چارچوب مشترک برای گذار گرد هم آیند، در عین حال که فضای نقد، اصلاح و ارتقای آن چارچوب نیز باز بماند. از این منظر، پشتیبانی از سامانهی گذار به رهبری شاهزاده رضا پهلوی، همراه با نقد سازنده و پیشنهاد برای بهبود «دفترچهی مرحله اضطراری»، میتواند بعنوان نوعی نقشآفرینی دموکراتیک و وحدتبخش در جامعه ایران تلقی شود.
در شرایطی که یک کشور با بحران مشروعیت سیاسی و شکافهای عمیق اجتماعی مواجه است، بزرگترین خطر نه صرفا ادامهی وضعیت موجود، بلکه فقدان یک نقشهی قابل تصور برای آینده است. بسیاری از تحولات سیاسی در جهان نشان دادهاند که فروپاشی یک نظم سیاسی بدون وجود یک چارچوب انتقال قدرت میتواند کشور را وارد دورهای طولانی از بیثباتی کند. به همین دلیل، ارائهی یک طرح مشخص برای دوران گذار ــ حتی اگر کامل نباشد ــ گامی مهم در جهت تبدیل انرژی اعتراضی جامعه به یک مسیر سیاسی قابل مدیریت محسوب میشود. «دفترچهی مرحله اضطراری» دقیقا در همین چارچوب قابل فهم است؛ تلاشی برای پاسخ دادن به پرسشی که در بسیاری از انقلابها بیپاسخ ماندهاست: پس از سقوط یک نظام، کشور چگونه اداره خواهد شد؟
در چنین فضایی، پشتیبانی از سامانهی گذار به رهبری شاهزاده رضا پهلوی تنها به معنای حمایت از یک فرد یا یک جریان سیاسی نیست، بلکه به معنای حمایت از اصل وجود یک چارچوب منظم برای انتقال قدرت است. نقش چنین رهبریای در این مرحله بیش از آنکه نقش یک حاکم آینده باشد، نقش یک نقطهی تمرکز سیاسی و نماد وحدت ملی است؛ نقشی که بتواند نیروهای متنوع سیاسی و اجتماعی را حول یک مسیر مشترک برای عبور از بحران گرد آورد. در بسیاری از گذارهای موفق جهان، وجود یک شخصیت یا نهاد مورد اعتماد که بتواند چنین نقشی را ایفا کند، عاملی تعیینکننده در جلوگیری از پراکندگی نیروها و تشدید رقابتهای مخرب بوده است.
با این حال، پشتیبانی از یک سامانهی گذار به معنای پذیرش بیچونوچرای همه جزئیات آن نیست. برعکس، یکی از نشانههای بلوغ دموکراتیک آن است که جامعه بتواند میان حمایت از یک چارچوب کلی و نقد سازنده آن تمایز قائل شود. نقد «دفترچهی مرحله اضطراری»، پیشنهاد اصلاحات و ارائهی راهکارهای تکمیلی نه تنها نشانهی تضعیف این سامانه نیست، بلکه میتواند آن را به طرحی پختهتر و قابل اجراتر تبدیل کند. دموکراسی دقیقا در چنین فضایی شکل میگیرد؛ فضایی که در آن حمایت سیاسی با آزادی نقد و گفتگو همراه است.
از این منظر، نقد و ارتقای دفترچهی گذار را میتوان نوعی مشارکت فعال در فرآیند شکلگیری آیندهی سیاسی کشور دانست. در بسیاری از تجربههای موفق گذار در جهان، از اسپانیا پس از فرانکو تا آفریقای جنوبی در دوران ماندلا، چارچوبهای اولیه انتقال قدرت در طول مسیر دچار اصلاح و تکامل شدند. آنچه این فرآیندها را موفق ساخت، نه ثبات مطلق طرح اولیه، بلکه توانایی نیروهای سیاسی در گفتگو، اصلاح و ایجاد اجماع تدریجی بود.
در جامعهای که دههها با قطبیسازی سیاسی و بیاعتمادی نهادی مواجه بوده است، ایجاد چنین فضایی از گفتگوی انتقادی میتواند خود بخشی از تمرین دموکراسی باشد. پشتیبانی از سامانهی گذار در عین نقد آن، بهمعنای آن است که نیروهای سیاسی بهجای رقابت برای ارائه طرحهای کاملا متضاد و پراکنده، تلاش میکنند یک چارچوب مشترک را تقویت و بهبود بخشند. این رویکرد میتواند از پراکندگی اپوزیسیون جلوگیری کند و در عین حال امکان مشارکت طیفهای مختلف فکری را در طراحی آینده کشور فراهم آورد.
از نظر راهبردی نیز چنین رویکردی میتواند پیام مهمی برای جامعه و همچنین برای ناظران بینالمللی داشته باشد. جامعهای که قادر است در عین اختلافنظر، حول یک نقشهی گذار به گفتگوی سازنده بپردازد، نشان میدهد که ظرفیت مدیریت دموکراتیک اختلافات را دارد. این امر میتواند اعتماد داخلی و خارجی به امکان یک انتقال مسالمتآمیز قدرت را تقویت کند.
در نهایت، آنچه یک سامانهی گذار را به یک پروژهی ملی تبدیل میکند، نه صرفا نام رهبر آن، بلکه میزان مشارکت و احساس مالکیت جامعه نسبت به آن است. اگر شهروندان، نخبگان و نیروهای سیاسی احساس کنند که میتوانند در شکلگیری و اصلاح این چارچوب نقش داشته باشند، احتمال آنکه چنین سامانهای به یک مسیر مشترک ملی تبدیل شود افزایش مییابد. در این معنا، حمایت از سامانهی گذار به رهبری شاهزاده رضا پهلوی همراه با نقد سازنده و ارائه پیشنهادهای اصلاحی، میتواند بعنوان الگویی از کنش دموکراتیک تلقی شود؛ کنشی که هدف آن نه صرفا تغییر یک نظام سیاسی، بلکه شکل دادن به فرهنگی سیاسی مبتنی بر گفتگو، مسئولیتپذیری و وحدت ملی است.
چنین رویکردی در نهایت میتواند پلی میان ضرورت تغییر و نیاز به ثبات ایجاد کند. اگر جامعه بتواند این تعادل را حفظ کند، گذار سیاسی نه بعنوان لحظهای از فروپاشی، بلکه به عنوان مرحلهای از بازسازی ملی و آغاز یک نظم دموکراتیک تازه معنا خواهد یافت.
*علی شهبازی، پژوهشگر راهبردهای کشورداری و امنیت
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




