خلیل نیکخصال – در لحظات حساس تاریخ یک ملت، شجاعت اغلب شامل مقابله با ظلم، مقاومت در برابر بیعدالتی یا بهخطرانداختن جان خود برای یک هدف میشود. با این حال، نوع دیگری از شجاعت میتواند به همان اندازه مهم و اغلب چالشبرانگیزتر باشد: «شجاعت بازنگری در باورهای دیرینه». برای ایران امروز، این نوع شجاعت آرامتر، میتواند بسیار مهم باشد.
بیش از چهل سال، بخش عمدهای از چشمانداز سیاسی ایران، چه در داخل کشور و چه در میان گروههای مخالف در خارج از کشور، توسط یک روایت مرکزی شکل گرفته است: مخالفت با سلطنت پهلوی. جناحهای ایدئولوژیک مختلف، از جمله گروههای چپ، جنبشهای اسلامگرا، مجاهدین و دیگران، هویت سیاسی خود را پیرامون این مخالفت مشترک ساختند. با گذشت زمان، مقاومت در برابر سلطنت نه تنها یک موضع سیاسی، بلکه بخشی از هویت شخصی و جمعی نیز شد.
برای بسیاری از فعالان و هواداران، این مخالفت هرگز صرفا سیاسی نبود. ایدئولوژی، مذهب و نارضایتیهای عمیقا تاریخی با جهانبینی آنها در هم تنیده شده بود. نسلهای کامل به تاریخ سیاسی ایران از طریق این لنز نگاه کردند. در نتیجه، زیر سؤال بردن آن روایتها یا تمایل به ارزیابی مجدد آنها میتواند مانند چالشی برای هویت، وفاداری و فداکاریهای گذشتهی فرد به نظر برسد.
با این حال، تاریخ بندرت ثابت میماند. ملتها تکامل مییابند، شرایط تغییر میکنند و واقعیتهای سیاسی نیازمند روشهای جدید تفکر هستند. امروزه، ایران با چالشهای مهمی روبرو است: مبارزات اقتصادی، ناآرامیهای اجتماعی، سرکوب سیاسی و این حس فزاینده در میان بسیاری از شهروندان که کشور را در یک نقطهی عطف تاریخی حساس قرار میدهد. در چنین لحظهای، توانایی ارزیابی مجدد فرضیات گذشته خیانت به اصول نیست، بلکه نشانهای از بلوغ سیاسی است.
بازنگری در مواضع دیرینه، نیازمند صداقت و شجاعت اخلاقی است. برای کسانی که سالها، گاهی دههها را به ایدئولوژیها یا سازمانهای خاص اختصاص دادهاند، عقبنشینی و زیر سؤال بردن باورهای قبلی میتواند از نظر احساسی و سیاسی دشوار باشد. این امر مستلزم تمایل به اولویت دادن به حقیقت و منافع ملی بر وفاداری ایدئولوژیک یا نارضایتیهای تاریخی است.
این نوع شجاعت شایستهی تقدیر است. این نشاندهندهی درک عمیقتری از مسئولیتهایی است که با تجربهی یک لحظه دگرگونکننده در تاریخ یک ملت همراه است. جوامعی که با موفقیت دورههای تغییر را پشت سر میگذارند، اغلب این کار را نه به این دلیل انجام میدهند که شهروندانشان ارزشهای کهنه خود را رها میکنند، بلکه به این دلیل که یاد میگیرند آن ارزشها را در پرتو واقعیتهای جدید دوباره تفسیر کنند.
برای ایران، سؤال اصلی دیگر این نیست که کدام گروه سیاسی در مبارزات گذشته درست یا غلط عمل کرده است. در عوض، مسئله فوری این است که چگونه جریانهای سیاسی مختلف، علیرغم اختلافاتشان، میتوانند چارچوب مشترکی برای آیندهی کشور پیدا کنند. جستجوی وحدت به معنای از بین بردن تنوع ایدئولوژیک نیست، اما مستلزم شناخت این است که بقا و پیشرفت ملی باید بر رقابتهای قدیمی اولویت داشته باشد.
در این زمینه، برخی از ناظران استدلال میکنند که مسیر رو به جلوی ایران ممکن است به ظهور چهرههایی بستگی داشته باشد که میتوانند شکافهای سیاسی را پر کنند و همبستگی را بین گروههای مختلف ترویج دهند. در میان کسانی که اغلب از آنها نام برده میشود، ولیعهد شاهزاده رضا پهلوی است که برخی او را به عنوان یک نماد وحدتبخش بالقوه در طول گذار آینده میبینند.
چه مردم با این موضوع موافق باشند چه نباشند، گفتگوی گستردهتر، تمایل رو به رشد بسیاری از ایرانیان را برای رهبری متمرکز بر وحدت ملی به جای رقابت جناحی نشان میدهد. در نهایت، آیندهی ایران فقط توسط افراد یا گروههای سیاسی شکل نخواهد گرفت. این آینده به شجاعت جمعی مردم آن، تمایل آنها به بازاندیشی داستانهای به ارث رسیده، زیر سؤال بردن فرضیات و اولویت دادن به منافع بلندمدت کشور بر اختلافات ایدئولوژیک متکی خواهد بود.
در بزنگاههای تاریخی، ملتها اغلب نه تنها با نبردهایی که در آنها میجنگند، بلکه با خردی که در ارزیابی مجدد گذشته نشان میدهند، تعریف میشوند. برای ایران، بزرگترین اقدام شجاعانهی امروز میتواند آمادگی برای فراتر رفتن از درگیریهای گذشته و شروع به شکلدهی آیندهی مشترک ملی باشد.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




