داورپرند – بیشک جنگ خرابیهای بیشماری بهبار میآورد، خرابیهایی که جلوی چشم ما رخ میدهند؛ موشکها و بمبها بناها را ویران میکنند، جان انسانها بهخطر میافتد بسیاری کشته، زخمی یا آواره میشوند، ساختارها مانند پلها، کارخانهها و پالایشگاهها تخریب میشوند و همه این ویرانیها را میشود دید و کیست که از دیدن آن آزردهخاطر نشود.
درباره خرابیهایی که نتیجه ادامه نظام حاکم در ایران است بسیار نوشته شده است. هدف این نوشته بررسی مجدد همه این آسیبها نیست. برخی از این آسیبها که درباره آن بسیار نوشته و گفته شده است از نوع اقتصادی و مالی است. مبالغ هنگفتی که صرف اهداف نظامی و غیرتولیدی نظیر زیرساختهای نظامی و امنیتی بهجای توسعه اقتصادی و معیشی در کشور شده را میتوان با عدد و ارقام محاسبه کرد. همچنین در مورد صدمات انسانی که سرکوب در ایران بهبار آورده، نظیر کشتار مخالفین در تظاهراتها، شکنجه و آزار زندانیان سیاسی، اعدامهای فجیع نیز به میزان زیادی گفته شده است. مشکلات معیشتی مردم، نظیر بحران آب و انرژی که حاصل بیکفایتی و فساد در جمهوری اسلامی است، بخش عمده دیگری از این آسیبهاست که گزارش آنها در رسانهها بازگو شده است. اخبار نگرانکننده در مورد وخامت محیط زیست در ایران و پیامدهای نگرانکننده آن برای شرایط اقلیمی کشور نیز به میزان قابلتوجهی بررسی و شناسانده شده است.
در این نوشته هدف بررسی آسیبهایی از نوع دیگر است. آسیبهایی بنیادی و اساسی که جمهوری اسلامی در این ۴۷ سال بهبار آورده و بقای آن میتواند بنیاد و اساس جامعه و موجودیت ایران را بهخطر بیندازد. این آسیبها را از آنجا که ماهیت کیفی دارند نمیتوان بطور کمی با عدد و آمار ارزیابی کرد. از سوی دیگر چون پیامدهای این آسیبها طولانیمدت است با گذشت زمان میتواند عادی یا نرمال جلوه کند. بعنوان مثال به عواقب اجتماعی مهاجرت میلیونی ایرانیان به خارج کشور کمتر توجه میشود حتی آسیبهای آن به زندگی شخصی ایرانیان بهتدریج از خودآگاهی مهاجرین محو میشود.
این آسیبهای بنیادی در این نوشته تحت عنوان زوال همبستگی اجتماعی و پیامدهای آن،یعنی اتمیزه شدن جامعه، تجزیه و جدال فرهنگی و خودبیگانگی ملی، توضیح داده خواهد شد. با اتمیزه شدن جامعه منظور رشد فردمحوری و فردگرایی است. این پدیده که در تمام شئون جامعه رخنه کرده، نهادهای جامعه، از جمله نهاد خانواده، جامعه مدنی و سرمایه اجتماعی را بهتدریج از درون متلاشی میکند. تجزیه و جدال فرهنگی در این نوشته به روندی اطلاق شده که در آن رابطه میان فرهنگهای متکثر به تضادی آنتاگونیستی و آشتیناپذیر و به نابودی صلح اجتماعی انجامیده است. با بیگانگی ملی منظور اشاره به هجوم رژیم به مظاهر فرهنگ ملی است تا هویت ملی ایرانیان را نابود کند.
موجودیت هر جامعهای در جامعهشناسی بر مبنای مفهوم «همبستگی اجتماعی» تبیین میشود. پرسش این است که چه عواملی سبب میشود انبوهی از انسانها در کنار یکدیگر و در محیط جغرافیایی مشخصی زندگی مسالمتآمیزی داشته باشند و در سایه امنیت، زندگی جمعی آنها دستخوش جنگ و تجاوز به جان و مال یکدیگر و خونریزی نشود؟ به این پرسش، چگونگی شکلگیری و بقای زیست اجتماعی، در علوم سیاسی با مفهوم «قرارداد اجتماعی» و در جامعهشناسی با مفهوم «همبستگی اجتماعی» پاسخ داده میشود.
جامعهشناس فرانسوی امیل دورکهایم (۱۸۵۸-۱۹۱۷) بیشترین توجه را به مفهوم «همبستگی اجتماعی» کرده است. دورکهایم جوامع را به دو دسته تقسیم میکند: اول جوامع اولیه قبیلهای و دوم جوامع پیشرفته و اجتماعی مدرن. مشخصه جوامع قبیلهای نبود تقسیمبندی کار اجتماعی است. در این جوامع انسانها در واحدهای جداگانه و خودکفا زندگی میکنند. از اینرو مراوده و ارتباط متقابل انسانها بسیار محدود است. زیست اجتماعی عمدتا وابسته به فرهنگ مشترک آنهاست. آنچه که اعضای جامعه را به همدیگر مرتبط میکند و آنها را از قبایل دیگر مجزا میکند عقاید و مناسک قبیلهمحور، قداست سمبلها و آداب و رسوم مشترک است.
به باور دورکهایم جوامع قبیلهمحور در اثر رشد تقسیم کار اجتماعی، ناشی از ضرورتهای ازدیاد جمعیت، بهتدریج به نوعی از جوامع گذار میکنند که یکی از ویژگیهای آن گسترش مراودات و ارتباطات متقابل و ارگانیک واحدهای اجتماعی یا شکلگیری «سیستم اجتماعی» است. با شکلگیری سیستم اجتماعی نقش فرهنگ قبیلهای بعنوان مبنای همبستگی اجتماعی از بین میرود. در نتیجه فرهنگهای متکثر در جامعه شکل گرفته و موجودیت آنها بهرسمیت شناخته میشود. با پدید آمدن چندپارگی یا تکثر فرهنگی تنها عاملی که بنای همبستگی اجتماعی را ممکن میکند وجه مشترک فرهنگهای متکثر است. این وجه مشترک میانفرهنگی پذیرش انسانیت و حقوق کلیه انسانها است که بعد از جنگ جهانی دوم در بیانیه حقوق بشر تصریح شده است.[i]
در ایران این روند گذار از جامعه قبیلهمحور دوران قاجار به جامعه پیشرفته و مدرن و شکلگیری همبستگی اجتماعی بر مبنای ارزشهای انسانمحور در دوران پادشاهی پهلوی صورت گرفت. در این دوران حقوق شهروندان در انتخاب عقاید مذهبی و سبک زندگی، حق انتخاب حرفه و فعالیت اقتصادی، تساوی امکانات شغلی و حرفهای بر مبنای شایستهسالاری بهتدریج در حال شکلگیری بود. با انقلاب ۵۷ و استقرار نظام جدید اسلامی این روند متوقف شد و گروه حاکم کوشیدند جامعه را به دوران قبیلهمحور با تحمیل فرهنگ خود برگرداند. گروه حاکم با بهرهگیری از منابع مالی عمومی و قوه قهریه دولت کوشید یک برداشت مذهبی، یک جهانبینی یا ایدئولوژی، یک سبک زندگی و یک سیستم ارزشی را به کل جامعه تحمیل کند. فرهنگ گروه حاکم که خاستگاه آن جامعه قبیلهای عربستان دوران ظهور اسلام است از ویژگیهای فرهنگ قبیلهای برخوردار است. از جمله بازتولید اعتقادات نه بر پایه خردورزی و استقلال فردی بلکه بر اساس قداست سنت، تکیه به سلوک و مراسم مذهبی و پیامد جزایی (مجازات و پاداش) صورت میگیرد. کرامت انسانی تابع کرامت الهی شده و در نتیجه استقلال و آزادی فردی محکوم و با مخالفان بعنوان کافر برخورد میشود.
با استقرار جمهوری اسلامی نقش دولت که بایستی دفاع از حقوق قاطبه مردم، تأمین امنیت و گسترش رفاه عمومی باشد به ابزاری در دست گروه حاکم برای اجرای سیاست تمامیتخواه تحمیلی و سرکوب بدل شد. این تمامیتخواهی نهتنها مسبب سلب آزادیهای اجتماعی و سیاسی و سرکوب شد بلکه همبستگی اجتماعی و موجودیت ایران را در معرض خطر نابودی قرار داده است.
اتمیزه شدن و فردگرایی در جامعه
در دوران استقرار جمهوری اسلامی شیرازه همبستگی اجتماعی در ایران از هم گسیخت و پیامدهای ویرانگر آن بهتدریج در تمام شئون زندگی مردم نمایان شد. یکی از ویرانگرانهترین این پیامدها اتمیزه شدن جامعه است. این پدیده به روندی اجتماعی گفته میشود که در آن جامعه کمکم دچار تجزیه به کوچکترین عوامل تشکیلدهنده آن یعنی فرد، همانند اتم در پدیدههای طبیعی، میشود. پیامد اتمیزه شدن جامعه رشد فرهنگ فردمحوری و فردگرایی است. برتری منافع فردی به منافع جمعی، نگاه ابزاری به روابط و نهادهای اجتماعی، نهاد خانواده، جامعه مدنی و سرمایه اجتماعی، را از درون متلاشی میکند. رشد جهشی آمار طلاق و جرائم، کاهش رشد جمعیت و مهاجرت میلیونی ایرانیان به خارج از کشور نمونههای قابلملاحظه هستند که در آنها نقش فردگرایی را بعنوان یکی از علل میتوان بررسی کرد. مهاجرت ایرانیان، گذشته از کاهش نیروی انسانی برجسته و متخصص، موجب متلاشی شدن پیوندهای خویشاوندی و افزایش زندگی انفرادی و اتمیزه شده است.
تجزیه و شکاف فرهنگی
دیگر پیامد خطرناک و مخرب زوال همبستگی اجتماعی، تجزیه فرهنگی در جامعه است. ما اکنون شاهد شکاف و تضاد در میان فرهنگهای متکثر و چندپاره در ایران هستیم. این تضاد موجب شده فرهنگ تحمیلی گروه حاکم و فرهنگ اکثریت مردم، از جمله فرهنگ سکولار و مذهبی و قومی بخش مهمی از جامعه ایران، در جدالی پیگیر درگیر شوند. این تضاد و جدال که جایگزین همزیستی فرهنگی ایران پیش از انقلاب اسلامی شده سالهاست در کلیه زوایای زندگی روزمره مردم رخنه کرده از طرز لباس پوشیدن و چهره ظاهری، از موسیقی تا سلیقه هنری تا گرایشهای مذهبی و عقیدتی را در بر گرفته است. از آنجا که این تضاد آنتاگونیستی و غیرقابلسازش است و نتیجه جدال ناشی از آن مرگ یا بقا است تا زمانی که جمهوری اسلامی دوام دارد ادامه خواهد داشت. با از بین رفتن زیست صلحآمیز زندگی اجتماعی در ایران مدام در معرض خطر نابودی و جنگ داخلی است.
ازخود بیگانگی ملی
تضاد فرهنگی که ناشی از زوال همبستگی اجتماعی است به هویت ملی ایران و مظاهر آن نفوذ کرده و موجودیت آن را به خطر انداخته است. سمبلها و نشانههای هویت ملی، رویدادها، سنتها، مراسم و شخصیتهای تاریخی از بدو تشکیل جمهوری اسلامی مورد تضاد و تخاصم میان حاکمیت و مردم بوده است. هدف رژیم تضعیف هویت و تقویت خودبیگانگی ملی است. پرچم و سرود ملی، مراسم سنتی ایرانیان مانند چهارشنبهسوری و نوروز، تاریخ و فرهنگ باستانی ایران، که همگی به هویت ملی ایرانیان شکل میدهند در جمهوری اسلامی به عاملی در شکاف و جدال میان ایرانیان بدل شده است. این جدال حتی به حمایت از تیمهای ورزشی ملی ایران که همواره رویدادهایی برای تقویت حس ملی ایرانیان بوده سرایت کرده است. کوشش حاکمیت برای جایگزین کردن فرهنگ ملی ایرانیان با آنچه به فرهنگ مذهبی گروه حاکم تعلق دارد در عمل بازتولید هویت ملی را مختل کرده است.
از سوی دیگر خوشبختانه هر کدام از این عوامل ویرانگر که نتیجه استقرار و دوام جمهوری اسلامی است پیامدهای امیدوارکنندهای دارند. این پیامدها در مبارزه ایرانیان برای گذر از جمهوری اسلامی قابل مشاهده است و در آینده ایران آزاد دستاوردهای مهمی را بهجای خواهد گذاشت. اتمیزه شدن که با نبود دولتی ملی و دموکراتیک پیامدهای اجتماعی ویرانگری دارد ضمنا عاملی است در رشد استقلال افراد، احترام به حقوق شهروندی و گذار از تعصبات سنتی غیرعقلانی و مخرب و رهایی افراد از بند افکار ضدآزادی و تمامیتخواه، مانند افکار چپ سنتی و اسلام سیاسی. ضدیت و مبارزه تنگاتنگ فرهنگهای متکثر، بویژه فرهنگ لائیک با تمامیتخواهی مذهبی رژیم حاکم در واقع دانشکدهای است برای آموزش اهمیت رواداری فرهنگی و درونی شدن ارزشهای جامعه مدرن. این پدیده را -که نوید پایان جنگ میان مدرنیته و سنت را میدهد- میتوان رستاخیز ملی ایرانیان نامید. بهجرئت میتوان گفت که در هیچ بازه زمانی گرایش و توجه ایرانیان به هویت ملی به عمق و شدت کنونی نبوده است. این هویت در تاریخ و فرهنگ باستانی ایران و در ویژگیهای ملیگرایانه، بشردوستانه و صلحجویانه فرهنگ و ادبیات ایرانی ریشه دارد. بدون گزاف باید گفت ما شاهد بیداری ملی ایرانیان هستیم که در تضاد و مقابله با سیاستهای ضدملی رژیم صیقل خورده و آبدیده شده است.
اکنون دو راهه سرنوشتسازی در برابر ایرانیان است. از سویی بیراههی بقای جمهوری اسلامی و ویرانی ایران. از سوی دیگر ایران آزاد و استوار به همبستگی اجتماعی بر مبنای احترام به حقوق بشر و کرامت انسانی. ایرانی که در آن همزیستی آزادانه و مسالمتآمیز شهروندان و فرهنگهای متکثر عملی شود. ایرانی که در آن هویت ملی ایرانیان اساس وحدت و نه موجب خودبیگانگی ملی است. با فرض اینکه جنگ در این دو راهی به گذار از جمهوری اسلامی کمک خواهد کرد تا ایران از سرنوشت نابودی محتومی که بقای جمهوری اسلامی آن را تهدید میکند نجات یابد میتوان پیامدهای جنگ را از دیدگاهی همهجانبه و آیندهنگر ارزیابی و داوری کرد. بههرحال بهطور قطعی آزادی ایران از این رژیم ویرانگر تنها با بهدست توانای مردم ممکن است، با جنگ یا بیجنگ.
[i] این دو نوع همبستگی اجتماعی در آثار دورکهیم به انگلیسی با عنوانهای (Mechanical Solidarity) و (Organic Solidarity) ترجمه شدهاند. دورکهیم در مورد نوع آخر، در نوشتههای اولیه خود بر این نظر بود که همبستگی اجتماعی میتواند از طریق رابطه متقابل و پیوند ارگانیک بین بخشهای مختلف جامعه شکل بگیرد.او در نوشتههای متأخر خود این نظریه را «ناقص» دانست و به این نتیجه رسید که حتی در جوامع پیشرفته با تقسیم کار اجتماعی ارگانیک نیز نیاز به یک چارچوب اخلاقی وجود دارد. این چارچوب، به باور او، تنها میتواند بر پایه ویژگیهای مشترک فرهنگهای متکثر تعیین شود.به نظر دورکهیم، این وجه مشترک چیزی جز انسانیت و حقوق انسانها نیست. توضیح بیشتر در این مورد در حوصله این نوشته نمیگنجد و بیشتر به بحثهای تخصصی جامعهشناسی نظری مربوط است.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.


