چند پرسش و پاسخ دوستانه با رفقای پیشین چپ

شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ برابر با ۰۹ مه ۲۰۲۶


داورپرند – نگارنده این نوشته، سالیان درازی در طیف گروه‌های چپ زندگی و فعالیت سیاسی تشکیلاتی داشته است. به دلیل این پیشینه و آشنائی با بسیاری از افراد چپ که آنها را علیرغم اشتباهات تاریخی، که خود من هم در آن سهیم بوده‌ام، افرادی آزادیخواه و میهن‌دوست می‌شناسم خود را در جایگاهی می‌بینم که بتوانم سخنی چند با آنها در شرایط سرنوشت ساز کنونی درمیان بگذارم. ضمنا باید توضیح دهم که تنها انگیزه من کمک در راه نجات ایران است و نه به گروه یا جریان سیاسی وابسته‌ام و نه دنبال جاه‌طلبی سیاسی در آینده می‌باشم.

پرسش ۱:چگونه نیروهای چپ می‌توانند اشتباه ۵۷ را تکرار نکنند؟

نیروهای چپ و مترقی در حمایت از خمینی اشتباهی بزرگ مرتکب شدند که به استقرار حمهوری اسلامی کمک بسیاری کرد. این حمایت  عمدتا بر پایه مواضع سیاسی که خمینی در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌ها ایراد می‌کرد توجیه شد. خمینی به‌ویژه بعد از اقامت در پاریس مواضعی را در مورد آینده سیاسی ایران اظهار می‌کرد که به نظر مدرن و دموکراتیک می‌آمد. بعد از انقلاب، او تمام وعده‌های خود را زیرپا گذاشت و معلوم شد «تقیه» کرده و همه را فریب داده است!

آیا واقعا نیروهای چپ هم فریب خوردند؟ حقیقت این است که آنها فراموش کرده بودند که از دیدگاه چپ در ارزیابی سیاسی نباید به مواضع افراد اکتفا کرد. همانطور که مارکس می گوید « یک فرد را نباید با آنچه که درباره خود می‌گوید قضاوت کرد.» و ادامه می‌دهد:«فهم انسانها نیست که هستی آنها را تعیین می‌کند بلکه هستی اجتماعی آنهاست که فهم آنها را تعیین می‌کند.»[i] نیروهای چپ بدون بررسی پایه‌ها و نیروهای عمده اجتماعی، که هستی اجتماعی خمینی را تشکیل می‌داد از او حمایت کردند. همانطور که در پائین توضیح داده خواهد شد همین اشتباه را در موضع‌گیریهای خود، این‌بار در مورد جریانات مخالف، تکرار می‌کنند شاید به‌این تصور که از اشتباه ۵۷ اجتناب کنند.

در سال ۵۷ ایران در حال گذار از جامعه ای اکثرا روستائی به شهری بود. طیف گسترده ای از جمعیت ایران را مهاجرین روستائی به شهر ها تشکیل می دادند. این طیف، به دلایل گوناگون، پایه های اجتماعی ایدئولوژی مذهبی و ارتجاعی خمینی را می ساختند. محدودیت وسائل ارتباطات جمعی از سوی دیگر،  نهادهای مذهبی نظیر مساجد را به نیروی بی رقیبی در گسترش نفوذ روابط اجتماعی خمینی تبدیل کرده بود. اکنون این شرایط کاملا تغییر کرده است. جمعیت ایران بیشتر شهرنشین شده و ارتباطات اجتماعی با تکنولوژی‌های جدید نظیر اینترنت دگرگون شده است.  سنجش‌های میدانی نشان‌دهنده دوری‌گرفتن اکثریت ایرانیان از گرایش‌های مذهبی سیاسی و خواهان حکومتی سکولار است. جمعیت تحصیلکرده در ایران جهش کم قابل توجهی داشته  و جامعه ۴۷ سال تجربه مبارزه علیه استبداد دینی را پشت سر گذاشته است؛ اینها تنها جنبه‌های محدودی از تغییرات اجتماعی در ایران است که بدون توجه به آن ارزیابی از گرایش‌های سیاسی و موضعگیری درباره آنها، اشتباهی نظیر حمایت از خمینی در ۵۷ خواهد بود.

پرسش ۲:مسئله عمده ایران چیست؟ گذار از قرون وسطائی گروه حاکم یا خطر استبداد؟   

مسئله عمده در ایران و مهمترین و حیاتی‌ترین مشکل اجتماعی، جدال سرنوشت‌ساز بین تمدن مدرن و ایدئولوژی مذهبی ماقبل مدرن گروه حاکم است. اساس تمدن مدرن، انسان-محوری است و حکومت سیاسی ابزاری برای  تضمین امنیت و منافع عمومی شهروندان تعریف شده است. در ایدئولوژی مذهب محور گروه حاکم، امت ابزاری برای گسترش آرمان‌های مذهبی واپسگرا در داخل و بیرون از ایران است. مسئله عمده اجتماعی گذار از این حکومت ضد‌انسانی و جلوگیری از سقوط ماندگار ایران به دوران قرون وسطائی است که اقتدارگرائی سیاسی یکی از مظاهر آن است. در این رابطه باید به تفاوت میان استبداد سیاسی، که برخی از نیروهای چپ از خطر بازگشت آن صحبت می‌کنند و ایدئولوژی حاکم دقت کرد. استبداد در جوامع مدرن با محوریت انسان و ارزش‌های اومانیستی در تضاد نیست. حکومت‌های استبدادی مدرن مدعی تضمین امنیت و توسعه اجتماعی شهروندان از طریق اعمال قدرت سیاسی توسط اقلیت حاکم می‌باشند؛ در صورتی که ایدئولوژی گروه حاکم در ایران با فرهنگ انسان محور در تضاد است و درصدد گسترش فرهنگ مذهب‌محور به تمامی شئون زندگی اجتماعی  است.

با درک این تفاوت اساسی می‌توان نتیجه گرفت آنچه که اکنون بر جامعه ایران سایه افکنده و حاکم شده است بسیار ژرفتر و زیربنائی‌تر از استبداد سیاسی است. در بحث و جدلهای سیاسی بنابراین خطر بازگشت استبداد را نباید به‌عنوان مسئله عمده تعریف کرد. جریانات سیاسی که از نظر فرهنگی و تمدنی با این رژیم در تضادند باید به‌عنوان گرایش‌های همگرا در نظر گرفته شوند و نه دشمن. توان تغییر در جامعه را نباید صرف رقابت‌های به‌دور از واقعیت کرد و به‌هدر داد. همه نیروها را باید متمرکز به براندازی رژیم ضد‌تاریخی جمهوری اسلامی و مسئله عمده ایران درحال حاضر کرد.

پرسش۳: تا چه مدت زمان برای گذار از جمهوری اسلای و نجات ایران وقت باقی است؟ 

اهمیت این پرسش از آنجاست که برخی از افراد و گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی، از جمله گروه‌های چپ، دورنمای دراز‌مدتی برای تغییر و براندازی رژیم مطرح می‌کنند که برآوردن آن نیازمند چند سال زمان است. پرسش این است که آیا با ماندگاری این رژیم برای چندین سال، ایران در معرض نابودی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و محیط زیستی قرار نخواهدگرفت؟ تا چه‌مدت رژیم با ادامه سیاستهای خارجی خود، که با هویت و دوام آن گره خورده، ایران را گرفتار جنگ‌های ویرانگر نخواهدکرد؟ اقتصاد ایران در نتیجه ناکارآمدی، تحریم‌ها، فساد و ریخت‌و‌پاش‌های مالی و بودجه نظامی تا کی دوام آورده و دچار ورشکستی کامل نخواهد شد؟ تا کی  مردم می‌توانند فقر زاینده، بیکاری، اختناق فرهنگی و سیاسی نظیر قطع اینترنت را تحمل کنند بدون اینکه دوباره قیامی خونین در ایران رخ دهد؟ اگر صاحب‌نظران چپ در اپوزسیون فکر می‌کنند هنوز مدت زمانی طولانی برای گذار از جمهوری اسلامی وقت است، شاید نیازی نبینند که در مواضع خود تجدید نظر کنند و نخواهند مسیر جدیدی که مناسب شرایط اضطراری امروز است, درپیش گیرند؛ ولی اگر باور دارند وقت زیادی  برای نجات ایران از وضعیت کنونی باقی نیست دیگر سخن گفتن از برنامه‌های دراز‌مدت، عقلانی نیست. به‌ویژه تکرار سیاست‌هائی که چندین دهه شکست آنها تجربه شده است و اکنون برخی در اپوزسیون مطرح می‌کنند، نظیر ائتلاف‌های به‌اصطلاح کثرت‌گرا و رقابت و ضدیت با جریان‌های دیگر در خارج از کشور، به‌مثابه آزموده را آزمودن است و خطاست. پس باید واقع‌گرائی را نفی نکرد و سیاست‌هائی اتخاذ کرد که متناسب با شرایط امروز باشد. امید بستن به اصلاحات سیاسی رژیم از طریق مبارزات مدنی و سازشکارانه نیز دور از واقعیت است. پتانسیل انقلابی در ایران به‌حدی رسیده است که حتی اندکی کاهش در سیاست سرکوب،  دیوار حایلی که حکومت بین خود و اکثریت مردم برافراخته است را متلاشی خواهد کرد، چه رسد به تغییراتی اساسی نظیر اصلاح انتخابات استصوابی.

پرسش ۴: برای گذار از جمهوری اسلامی چه باید کرد؟

در شرایط کنونی مهمترین پرسش این است  که چگونه می‌توان  جمهوری اسلامی را برانداخت و راه‌حل‌های عملی آن کدامند؟ مهمترین عوامل در براندازی رژیم برانگیختن توان ملی و جلب پشتیبانی بین‌المللی است. باتوجه به تجربیات چند دهه می‌توان گفت که برای مقابله با رژیمی که در استفاده از هیچ ابزاری برای سرکوب  مردم ابا ندارد ما به آلترناتیو یا بدیلی نیاز داریم که توان جلب اعتماد و پشتیبانی حداکثر مردمی و بین‌المللی  را داشته باشد.

بدون شک ایجاد ائتلافی با شرکت جریانات آزادی‌خواه مخالف رژیم و متکی به تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری جمعی از نظر آرمانی بهترین گزینه است. ولی این آلترناتیو را نباید بر مبنای معیارهای آرمانی تعریف کرد. اگر به تجربه براندازی رژیم‌های دیکتاتوری در جهان نگاه کنیم خواهیم دید که این امر متناسب با شرایط موجود به اشکال مختلف صورت گرفته است. در برخی نقش احزاب و ائتلاف‌های سیاسی نقش تعیین‌کننده داشته است و در برخی دیگر شخصیت‌ها نقش مهمی داشته‌اند و در برخی دیگر هر دوی این عوامل مؤثر بوده‌اند. همچنین در مورد نقش کمک‌های خارجی، ما شاهد تجارب مختلفی هستیم. از این‌رو به‌عنوان اصل، نفی نقش شخصیت‌ها و کمک‌های خارجی با تجربه‌های تاریخی منافات دارد. عامل مهم، مشخصات ویژه هر ملت و شرایط زمانی در تغییر رژیم است.

هدفی که می‌تواند پشتیبانی اکثریت مردم و جریان‌های سیاسی را جلب کند، هدف انتخاب آزاد آینده‌ی سیاسی کشور و تضمین شرایط لازم آن است. تا زمانی که این هدف برآمده نشده سخن گفتن از اهداف دیگر انحرافی و تفرقه‌انگیز است. در دورانی که هنوز امکان انتخاب آزاد برای مردم وجود ندارد پیشنهاد اهدافی نظیر ساختار و شکل مشخص سیاسی نظام آینده کشور، پادشاهی یا جمهوری و یا شکل فدرالی اداره کشور، نه تنها غیر‌دموکراتیک بلکه موجب پراکندگی صفوف اپوزیسیون و مانع تحقق گسترده‌ترین همگرائی در مبارزه علیه جمهوری اسلامی است. به عنوان مثال تا زمانی که اقوام ایرانی امکان انتخاب آزادانه نمایندگان و خواسته‌های واقعی خود  را ندارند پیشنهاد اداره‌ی  فدرالی کشور با آزادی انتخاب شهروندان در تضاد است و پی‌آمد آن دامن زدن به سوء‌تفاهم و نگرانی در میان طیف‌های اپوزیسیون خواهد بود.

پرسش ۵: حمایت مردمی از آلترناتیو را چگونه باید سنجید؟ 

پرسش مهم در راستای ایجاد آلترناتیو این است که کدام نیروهای سیاسی مخالف رژیم از پشتیبانی بالقوه و بالفعل مردمی برخوردارند. تشخیص این که چه جریانی دارای این ویژگی است بدون شک در شرایط اختناق و سرکوب با برگزاری انتخابات آزاد و یا حتی نظرسنجی ممکن نیست. در نبود این امکان  این تشخیص را می‌توان از دو طریق انجام داد: اول از طریق بررسی محتوائی و دوم توجه به شواهد عینی.

برای بررسی محتوائی باید ویژگی‌های اجتماعی و سیاسی جریانات مختلف در اپوزیسیون را در نظر گرفت و تشخیص داد کدامیک از آنها توان بالقوه جلب اعتماد مردمی و نفوذ در جامعه را دارند. در این مورد می‌توان از تجربه دموکراسی‌های غربی بهره برد. در این جوامع با وجود امکان وسیع برای سازماندهی و تبلیغات و رقابت سیاسی، عموم مردم  عمدتا به احزاب سنتی گرایش دارند. به‌عنوان مثال در انگلستان دو حزب کارگر و محافظه‌کار، در آمریکا احزاب دموکرات و جمهوری‌خواه، در کانادا احزاب لیبرال، محافظه‌کار و دموکرات‌نو به‌طور سنتی از پشتیبانی مردمی برخوردارند و به‌ندرت اتفاق می‌افتد که حزب یا گروه جدیدی بتواند پشتیبانی سیاسی قابل توجهی کسب کند. نمونه‌های استثنائی هم در شرایطی که امکان فعالیت سیاسی آزاد برای سازماندهی و تبلیغات وجود دارد، می‌تواند رخ دهد. در دموکراسی‌های غربی طرفداری مردم از احزاب سنتی با توجه به سابقه‌ی حکومت آنها صورت می‌گیرد. مردم با توجه به دست‌آوردهای احزاب سنتی در حکومت،  از آنها پشتیبانی می‌کنند.

در تاریخ معاصر ایران آزادی احزاب و فعالیت سیاسی و انتخابات آزاد تنها در دوران کوتاهی وجود داشته و درنتیجه احزابی باسابقه حکومت در ایران شکل نگرفته است. تنها پیشینه حکومت‌داری، بجز جمهوری اسلامی، که مردم از آن حافظه‌ی تاریخی دارند، تجربه حکومت خاندان پهلوی است. بدون شک این حکومت بیشترین خدمت را در تاریخ معاصر به توسعه‌ی اقتصادی و فرهنگی ایران کرده است. حافظه تاریخی حکومت پهلوی که نسل به نسل منتقل شده، یادآور آزادی‌های اجتماعی و پیشرفت‌های اقتصادی و امنیت در این دوران است؛ این حافظه تاریخی امید به  آینده‌ای بهتر بعد از جمهوری اسلامی را جلوه‌ای واقعی و ملموس می‌بخشد. جریانی که از طرف شاهزاده رضا پهلوی رهبری می‌شود متکی به این تجربه‌ی تاریخی است و به‌طور عینی توان بالقوه جلب اعتماد و پشتیبانی مردم را دارد.

در مورد شواهد عینی آن‌چه مورد انکار و تردید  مخالفین شاهزاده است کمیت و پایداری پشتیبانی مردمی است. برخی معتقدند این پشتیبانی می‌تواند گذرا باشد و مردم ممکن است در آینده کسان دیگری را صدا کنند. افرادی هم پشتیبانی مردمی از شاهزاده را به‌دلیل امکانات مالی و رسانه‌ای می‌دانند. بعضی‌ها هم معتقدند شاهزاده آنچنان که برخی رسانه‌ها تبلیغ می‌کنند طرفدار زیادی ندارد. اگر این ادعاها درست است معلوم نیست که این همه سر و صدا علیه این جریان سیاسی و دلیل مخالفت با جریانی که فاقد طرفدار قابل توجه و پایداری است، برای چیست؟ آیا نباید اذعان داشت این سرو صداها برای این است که شاهزاده پایه‌های اجتماعی قوی  دارد و طرفداران او نیروی سیاسی قابل توجهی را تشکیل می‌دهد؟

از این مهمتر، احزاب و سازمانهای دیگر به‌علت عدم وجود آزادی فعالیت برای سازماندهی و تبلیغات، امکان این‌که مردم حتی از وجود آنها در کوتاه‌مدت مطلع شوند و اعتماد و پشتیبانی مردم را جلب کنند را  ندارند. جایگاه احزاب، به‌معنی تشکیلات سیاسی، به‌گفته ماکس وبر، در سرای قدرت است. این قدرت زمانی به‌دست می‌آید که آنها بتوانند خواسته‌های قشر، طبقه، صنف یا حتی تعداد قابل توجهی از مردم را در ایران نمایندگی کنند. دورنماهای سیاسی طیف چپ ارتباط تجربی و تاریخی با مردم ندارد و تنها می‌تواند اعتماد و پشتیبانی کسانی را جلب کند که خواسته‌های آنها آرمانی و ذهنی‌گرایانه است.

بهر‌حال  با وجود انکارها و اتهامات نمی‌توان این واقعیت را انکار کرد که آلترناتیو سیاسی به رهبری شاهزاده تنها آلترناتیوی است که از حمایت مردم، حتی به ادعای مخالفین تعداد نه چندانی، برخوردار است؛ در شرایط اضطراری کنونی، انتخاب ممکن بین رژیم و آلترناتیو به رهبری شاهزاده است. آنهائی که جمهوری اسلامی را ترجیح نمی‌دهند عقل و درایت حکم می‌کند این آلترناتیو را تقویت کنند.

ضدیت افراد و گروه‌های سیاسی چپ با شاهزاده رضا پهلوی به این علت نیست که آنها راه‌حل بهتر و عملی‌تری در نظر دارند. پشتیبانی از یک نظریه‌ی سیاسی که ناکارآمد است، خردمندانه نیست. به گفته مارکس در تزهای درباره فویرباخ پرسش «حقیقت عینی ….پرسشی تئوریک نیست بلکه پرسشی عملی است و مجادله در این باره  که مجزا از عمل باشد صرفا پرسشی سکولاستیک است. » (تز ۲) از این گفته مارکس نتیجه می‌گیرد که «فلاسفه تنها دنیا را ، به‌اشکال گوناگون، تفسیر کرده‌اند ولی موضوع (مهم) تغییر آن است (تز ۱۱). متأسفانه اکثر افراد و گروه‌های چپ به نظریه‌پردازان سیاسی از نوع فلاسفه قرون وسطی بدل شده‌اند؛ فقط به بحث‌های نظری ملانطقی دلخوشند و کاری در عمل انجام نمی‌دهند.عملکرد آنها بیشتر محدود به لفاظی و نظریه‌پردازی‌های غالبا تکراری و یا متمرکز به انتقاد از دیگران شده است.

پرسش ۶ : مبانی مخالفت طیف چپ  با شاهزاده چیست؟ 

در ضدیت و مخالفت با شاهزاده نیروهای چپ همان روش نادرست در حمایت از خمینی را به‌کار می‌برند. همانطور که با اکتفا به چند نقل‌قول از خمینی حمایت کردند، اکنون نیز با تکرار چند نقل قول از اطرافیان و طرفداران، با شاهزاده مخالفت می‌کنند و نمی‌کوشند از طریق تحلیلی جدی از شرایط اجتماعی ایران تشخیصی واقع‌گرایانه و زیربنائی از جریان سیاسی طرفدار شاهزاده داشته باشند.

گذشته از این که باتوجه به مواضع رسمی، حمایت از رهبری شاهزاده در دوران گذار به‌معنی حمایت از نظام پادشاهی نیست در ردّ نظام پادشاهی نیز باید بین پادشاهی‌مشروطه و سلطنت تمایز قایل شد. همچنین درباره‌ی  انتفاد به انتخابی‌نبودن مقام پادشاهی باید توجه کرد که  انتخاب نظام آینده در وهله‌ی اول از طریق انتخاب مردم از طرف مجلس مؤسسان و یا رفراندوم صورت خواهد گرفت. انتخاب نظام پادشاهی مشروطه الزاما نباید مادام‌العمر باشد. امکان برگزاری رفراندم برای گذار می‌تواند از جمله شرایط گزینش پادشاهی‌مشروطه در ایران باشد. تاکنون در ۲۴ کشور در جهان رفراندم برای گذار از پادشاهی انجام یافته که ۵۰‌ درصد آن نیز موفق بوده است.

از سوی دیگر انتخابی‌بودن قدرت حاکمه از دیدگاه سنتی چپ برای تحقق دموکراسی نقش تعیین‌کننده ندارد. جریان چپ همواره ماهیت دموکراتیک انتخابات در جوامع لیبرال دموکراتیک را انتقاد و نفی کرده است. از دیدگاه انتقادی چپ، در این انتخابات قدرت مالی و رسانه‌ای و فرهنگی اقلیتی محدود، از جمله در انتخابات ریاست جمهوری،  نقش تعیین‌کننده دارد. بنابراین آنچه مهم است شرایط زیر‌بنائی جامعه و وجود تضمین‌های لازم برای پیشبرد دموکراسی، از جمله آزادی تشکیل احزاب سیاسی، سندیکاها و نهادهای مدنی در جامعه است. از دیدگاه چپ ،هدف تغییرات اساسی و زیربنائی، گسترش عدالت اجتماعی و همچنین پرتوان کردن مردم در تعیین سرنوشت خود است. این هدف از طریق تقویت نهادهای مدنی نظیر سندیکاها و احزاب می‌تواند صورت گیرد. از این منظر، امر مهم تغییر زیربنائی جامعه و پشتیبانی از امکانات عملی براندازی رژیم موجود و سد راه این تغییر است.

برحسب تئوری جامعه‌شناسی، نهاد اجتماعی تا زمانی که نقش مؤثر در ثبات اجتماعی دارد، ماندگار خواهد بود. نهاد پادشاهی در گذشته نقش مؤثری در همبستگی اجتماعی و ثبات جامعه در ایران داشته است و زمانی این نقش را از دست خواهد داد که نهادی جایگزین این نقش را بهتر و مؤثرتر انجام دهد. فراهم کردن این جایگزینی  باتوجه به شرایط کنونی و کمبود پیشینه تاریخی مردم سالاری در ایران، نیازمند روندی درازمدت است که بدون شک در دوران گذار از جمهوری اسلامی تحقق نخواهد یافت.

به آن افراد و گروه‌های چپ که  در حمایت از رهبری شاهزاده تردید دارند و فکر می‌کنند از موضع چپ علی‌الاصول در هیچ شرایطی نباید به این حمایت رو آورد شاید یادآوری تجربه اسپانیا در گذار از دیکتاتوری به دموکراسی مفید باشد. در اسپانیا  رهبران احزاب چپ از خوان‌کارلوس پادشاه اسپانیا در گذار به دموکراسی حمایت کردند چون آن‌را تنها راه ممکن تشخیص دادند. کاریلو رهبر حزب کمونیست اسپانیا که به‌رسمیت‌دادن سلطنت مشروطه در قانون اساسی اسپانیا رأی مثبت داد بعدا در توضیح موضع خود گفت که «انتخاب بین جمهوری و سلطنت نبود بلکه بین دیکتاتوری و دموکراسی بود». کلادیو سانچز البورنز، تاریخ‌دان و رهبر سابق دولت جمهوری‌خواه در تبعید اذعان کرد که «اگر کسی اسپانیایی وطن‌پرست است باید سلطنت‌طلب باشد.»  دان‌کارلوس پادشاه اسپانیا که کمک شایانی به گذار اسپانیا به دموکراسی انجام داده بود، به‌دنبال اتهامات فساد مالی از جمله دریافت رشوه از مقام خود در سال ۲۰۱۴ استعفا داد. در انقلاب مشروطه آزادیخواهان و حتی جریانات چپ‌گرا با تشخیص موقعیت و شرایط اجتماعی ایران نه تنها سلطنت مشروطه را برگزیدند بلکه حتی به محدود‌کردن آن در چهارچوب مذهب تن در دادند. عدم تشخیص این شرایط متأسفانه به تراژدی ۵۷ و نابودی کلیه جریان‌های مدرن سیاسی از  جمله جریان چپ در ایران منجر  شد. امیدوارم با یادگرفتن این تجربه تلخ تاریخی جریان چپ دوباره دست به خودکشی عملی نزند.

نتیجه‌گیری:

ایجاد آلترناتیوی قوی تأثیر تعیین‌کننده ای در آینده ایران دارد. این تأثیر  در صحنه بین‌المللی به روشنی قابل مشاهده است. در شرایط جنگی و سرنوشت‌ساز کنونی اپوزیسیونی متحد و توانمند می‌تواند اعتبار خود را به‌عنوان نیروی جایگزین اثبات کند و یکی از بازیگران اصلی در تصمیم‌گیری‌ها و روابط جهانی در مورد ایران به‌شمار بیاید. درحال حاضر نبود اپوزیسیونی متحد و پرقدرت سبب شده است که در گفت‌وگوها و سیاسی‌گذاری‌های جهانی، مخالفین جمهوری اسلامی نتوانند نقش مؤثری ایفاکنند. برای گفت‌وگو و مشورت با اپوزیسیون ایران نهادها و مقام‌های جهانی از ده‌ها فرد و گروه ایرانی دعوت می‌کنند. این افراد نیز هرکدام سازخود را می‌زنند و در واقع وضع اسفبار پراکندگی و ضعف اپوزیسیون را به‌نمایش می‌گذارند. اگر نیروهای چپ بر این باور باشند که انتخاب سیاسی را باید  بر اساس تجربه‌ی ۴۷ سال اخیر و واقعیت عینی اوضاع ایران  اتخاذ کرد، باید بپذیرند که طیف چپ امکان ایجاد آلترناتیو مؤثری برای براندازی رژیم، حداقل در کوتاه مدت، ندارد. آنها تنها می‌توانند با پیوستن به آلترناتیو به رهبری شاهزاده سهم مؤثری در دوران گذار به هدف دستیابی به تأمین شرایط لازم برای انتخاب آزاد مردم ایران داشته باشند. در عین حال در این پیوند است که می‌توانند در سیاستگذاری و تصمیم‌گیری‌های اپوزیسیون نقش مؤثری ایفا کنند. اگر آنها می‌خواهند از گرایش‌هایی که به نظر آنها این آلترناتیو را از اهداف آزادیخواهانه و تکثرگرا می‌تواند منحرف کند با پیوستن به آن امکان بیشتری برای پیشگیری دارند. طیف چپ در ضدیت با این آلترناتیو نه می‌تواند کمکی به گذار از جمهوری اسلامی بکند و نه می‌تواند نفوذ مؤثر و مثبتی در سیاستگذاری‌های آن داشته باشد. امید است که طیف چپ در ایران راهی را انتخاب کند که بر پایه‌ی پیش‌داوری‌های غیرعقلانی نباشد، بلکه با درنظر گرفتن صف‌بندی واقعی اپوزیسیون موجود راهی باشد که ایران را به‌سوی گذار عملی و ممکن  از رژیم قرون وسطائی حاکم  هدایت کند.

 

[i] Contribution to the Critique of Political Economy


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۷ / معدل امتیاز: ۴٫۷

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=401755