مهدی نوذر – در این روزها، دیگر نمیشود پشت واژههای فریبندهای مثل «هنر» و «صلح» پنهان شد؛ واژههایی که آنقدر تکرار شدهاند تا گاهی معنای واقعیشان را از دست دادهاند!
وقتی ترامپ تهدید میکند و یک «هنرمند» میرود مقابل نیروگاه مینشیند و ساز میزند، پیامش در ظاهر روشن است: «اینجا را نزن، اینجا مال مردم است.»
اما پرسش اصلی جای دیگریست:
همان روزی که در اوین، انسانهایی فقط به جرم اعتراض اعدام میشوند، این «دلسوز مردم» کجاست؟
اینجاست که واقعیت تلخ خودش را نشان میدهد:
این دیگر هنر نیست، این یک انتخاب است! انتخابِ ایستادن در کنار قدرت، نه در کنار مردم.
هنرمندی که فقط زمانی «فعال» میشود که پای فشار خارجی در میان است، اما در برابر طناب دار سکوت میکند، نه بیطرف است و نه صلحطلب؛ او صرفا دارد نقش خود را در تداوم یک ساختار سرکوبگر ایفا میکند.
این نمایشها، این ژستهای نمادین، چیزی جز ساختن سپری انسانی ولو در سطح تصویر برای حفظ وضعیت موجود نیست. آنها بهخوبی میدانند که ضربه به زیرساختها میتواند فشار را بر حاکمیت افزایش دهد و دقیقا در همان نقطه ظاهر میشوند.
اما وقتی نوبت به جان انسانها میرسد، ناگهان همهچیز «غیرسیاسی» اعلام میشود.
این دوگانگی، اتفاقی نیست؛ این تعریفِ دقیق هنرِ وابسته است هنری که بهجای حقیقت، مصلحت را انتخاب میکند.
تاریخ اما با هیچکس تعارف ندارد. همانطور که با رضا رویگری نکرد.
هنرمندی که سالها در چارچوب حکومت حرکت کرد، در نهایت به جایی رسید که مرگش در سکوت گذشت؛ نه از آن حمایتی که روزی بود خبری ماند و نه از آن همدلیای که باید میبود. گویی همان ساختاری که زمانی به او میدان داده بود، در لحظهی آخر او را به حاشیه راند.
این، سرنوشتِ هنری است که خود را به قدرت میفروشد.
حقیقت اما ساده است:
تاریخ بیرحمتر از آن است که فراموش کند چه کسی در کنار حقیقت ایستاد و چه کسی در کنار قدرت؛ مراقب باشید کجای تاریخ ایستادهاید.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




