شهرام سبزواری- اظهارات اخیر شهرام ایرانی فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی درباره توان زیرسطحی ایران و تهدید مستقیم ایالات متحده، بار دیگر نشان داد که اغلب از فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی نه در فضای واقعی جنگ مدرن، بلکه در جهان تبلیغات ایدئولوژیک و عملیات روانی داخلی زندگی میکنند.

شهرام ایرانی گفته بود «کفنشینی [زیردریاییهای ارتش] در بستر دریا در اعماق آبهای مسیر اقتدار در آبراهه تنگه هرمز برای زمان طولانی و رهگیری و انهدام انواع شناورهای متخاصم از توانمندیهای زیردریاییهای سبک نیروی دریایی ارتش است.»
در حالیکه توازن واقعی قدرت در دریا با معیارهایی چون فناوری، لجستیک، برتری اطلاعاتی، توان صنعتی، پوشش ماهوارهای، فرماندهی شبکهمحور و ظرفیت عملیات پایدار تعریف میشود، فرماندهان جمهوری اسلامی همچنان تلاش میکنند با چند رزمایش تلویزیونی، چند کلیپ تبلیغاتی و انبوهی شعارهای هیجانی، تصویری خیالی از یک «ابرقدرت دریایی» بسازند؛ تصویری که نه با واقعیت فنی ناوگان ایران همخوانی دارد و نه با ارزیابی مراکز حرفهای نظامی جهان.
مسئله صرفاً چند جمله اغراقآمیز یا ادبیات تبلیغاتی نیست. مسئله اصلی، توهم خطرناکتری است که سالهاست بخشی از ساختار نظامی جمهوری اسلامی را درگیر کرده؛ جایگزین شدن تحلیل نظامی با پروپاگاندای سیاسی.
شهرام ایرانی در حالی از تهدید آمریکا سخن میگوید که بخش عمده ناوگان زیرسطحی جمهوری اسلامی همچنان بر پایه فناوریهای متعلق به دهههای گذشته استوار است. سه زیردریایی کلاس کیلوی ایران که زمانی مهمترین دارایی زیرسطحی جمهوری اسلامی محسوب میشدند، امروز بیش از هر چیز نماد فرسودگی، دشواری تعمیرات، کمبود قطعات و وابستگی مزمن به زیرساخت روسی هستند. روسیهای که خود درگیر جنگ فرسایشی اوکراین شده و بخش قابل توجهی از ظرفیت صنعتی و نظامیاش را از دست داده است.
با این حال، فرماندهان جمهوری اسلامی همچنان همان ادبیات دهه شصت و هفتاد خورشیدی را تکرار میکنند؛ ادبیاتی که قرار بود ایران را به «قدرت بلامنازع منطقه» تبدیل کند اما در عمل، ناوگان دریایی کشور را به مجموعهای از پروژههای نیمهتمام، رزمایشهای نمایشی و تبلیغات حکومتی تقلیل داد.
هیچ تحلیلگر حرفهای نظامی منکر آن نیست که جمهوری اسلامی در خلیج فارس میتواند بحران ایجاد کند. مینریزی، عملیات ایذایی، حملات محدود قایقهای تندرو، تهدید خطوط کشتیرانی یا استفاده از زیردریاییهای کوچک در آبهای کمعمق، همگی بخشی از دکترین جنگ نامتقارن ایران هستند. اما تبدیل این ظرفیت محدود و موضعی به ادعای «مقابله راهبردی با آمریکا» چیزی جز فریب افکار عمومی نیست.
تفاوت میان «توان مزاحمتی» و «برتری دریایی» را ظاهراً کسی در ساختار تبلیغاتی جمهوری اسلامی توضیح نمیدهد.
ایالات متحده صرفاً چند ناو در خلیج فارس مستقر نکرده است. آمریکا یک معماری کامل جنگ دریایی در اختیار دارد؛ شبکهای متشکل از زیردریاییهای هستهای، ناوشکنهای مجهز به سامانه AEGIS، هواپیماهای ضدزیردریایی P-8 Poseidon، سامانههای شنود و SIGINT، ماهوارههای شناسایی، پهپادهای دریایی و مراکز فرماندهی شبکهمحور که میدان نبرد را بهصورت لحظهای پایش میکنند.
در برابر چنین ساختاری، جمهوری اسلامی نهایتاً قادر به ایجاد اختلال موقت، بحران روانی یا افزایش هزینههای منطقهای خواهد بود؛ نه شکست دادن آمریکا.
اما مشکل دقیقاً همینجاست؛ دستگاه تبلیغاتی حکومت، همین «اختلال محدود» را به «توان نابودی دشمن» تبدیل میکند. چرا؟ چون جمهوری اسلامی بیش از آنکه به دنبال بازدارندگی واقعی باشد، نیازمند تولید تصویر اقتدار برای مصرف داخلی است.
حکومتی که در اقتصاد، سیاست داخلی، مشروعیت اجتماعی و حتی انسجام مدیریتی دچار فرسایش شده، تلاش میکند خلأ اقتدار را در قاب موشک، زیردریایی و رزمایش بازسازی کند. در چنین شرایطی، فرماندهان نظامی نیز بیش از آنکه وظیفه تحلیل واقعبینانه تهدیدات را داشته باشند، به بازیگران پروژه تبلیغاتی حکومت تبدیل میشوند.
خطرناکترین بخش ماجرا اما این نیست که جمهوری اسلامی برای افکار عمومی نمایش قدرت تولید میکند؛ خطر واقعی زمانی آغاز میشود که بخشی از ساختار تصمیمگیری، خود نیز این تبلیغات را باور کند.
تاریخ نظامی مملو از حکومتهایی است که قربانی توهم قدرت خود شدند. صدام حسین نیز زمانی ارتش عراق را «چهارمین ارتش جهان» مینامید. ژنرالهای آرژانتین نیز تصور میکردند میتوانند بریتانیا را در فالکلند تحقیر کنند. آنچه این حکومتها را شکست داد، فقط قدرت دشمن نبود؛ بلکه فاصله گرفتن از واقعیت و اسیر شدن در اتاق پژواک تبلیغات خودشان بود.
امروز نیز بخشی از ساختار نظامی جمهوری اسلامی گرفتار همین بیماری شده است؛ بیماری خطرناک پروپاگاندای خودخور.
واقعیت این است که جنگ دریایی مدرن دیگر با شعار، تهدید تلویزیونی و ادبیات حماسی اداره نمیشود. دریا محیط فناوری است؛ محیط اطلاعات، لجستیک، برتری صنعتی و فرماندهی پیچیده شبکهمحور. در چنین محیطی، ناوگان فرسوده، پروژههای نیمهتمام و رزمایشهای نمایشی نمیتوانند جایگزین قدرت واقعی شوند.
دریا جای شعار نیست. دریا جایی است که یک خطای محاسباتی میتواند ظرف چند ساعت ناوگان یک کشور را به گورستان آهن تبدیل کند.
و شاید تلخترین واقعیت برای جمهوری اسلامی همین باشد؛ اینکه فاصله میان تصویری که از خود ساخته با واقعیت میدان نبرد، هر روز بیشتر میشود.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

