محمدعلی غیبی – از ابتدای تاریخ بشر، تمام خیزشها و نهضتهای بشری، با یک ایدئولوژی محکم به نتیجه رسیدهاند. در این میان هرچه ایدئولوژی یک نهضتی قویتر بوده، زودتر به نتیجه رسیدهاست. یک جنبش اعتراضی که از ایدئولوژی گریزان است بهندرت نتیجه میدهد.
یک جنبش مدرن حتی اگر متکی بر لیبرالیسم علمی هم باشد، همین پایهی علمی آن نیز خود نوعی مکتب است که طرفداران آنرا صاحب گفتمان میکند و سبب سقوط گفتمان رژیم حاکم میشود. بدون سقوط گفتمانی رژیمحاکم، ریزش نیروهای سرکوب ناممکن است. نیروهای سرکوبگر زمانی از فرمان حاکم متبوع خود رویگردان میشوند که حمایت از گفتمان حاکم منجر به شرم و خجالت طرفدارانش شود.
بااینحال، رژیم جمهوری اسلامی در طول چهلوهشت سال عمر ننگین خود همواره روی مسئلهی گفتمان و روایت آنچنان فعالیت و پولپاشی و پروپاگاندا کرده است تا از این بابت کمبودی نداشتهباشد. این رژیم همواره با ریاکاریها و رفتارهای منافقانهاش، داعیهی پرچمداری دین و ایمان را داشته و مخالفان خود را، که عمدتا از جوانان تحصیلکرده و باهوش هستند، رذیلانه افرادی بیدین و بیبندوبار معرفی میکند.
تبلیغات حقیرانهای که مردم ایران همواره مجبور بودهاند در سطح خیابان و در هر گوشه و کنار تحمل کنند، نمونهای از یک کلاهبرداری ایدئولوژیک است. جملاتی همچون «تمام جمهوری اسلامی حرم است» یا «ای مردم، خدای خامنهای زنده است»، جملاتی ریاکارانه برای کسب مشروعیت هستند که با جعلهای تاریخی و دینی بهدست میآیند.
اگر کل جمهوری اسلامی حرم باشد، بیتردید حرمسرای فساد و رانت و اختلاس و زنان صیغهای و فرزندان حاصل از آنهاست. جملهی «ای مردم، خدای خامنهای زنده است» جعل آشکاری از سخن ابوبکر است که پس از وفات پیامبر اسلام به پیروانش که درگذشت او را باور نمیکردند، گفتهبود: «هر کس محمد را میپرستد بداند که او مردهاست و هر کس خدای محمد را میپرستد بداند که او زنده است و نمیمیرد.»
در این شرایط ما آشکارا شاهدیم که رژیم جمهوری اسلامی بیشرمانه، موجودی همچون خامنهای و در ردیف ابوبکر بغدادی را که در طول نزدیک به چهار دهه، با ارائهی یک چهرهی تروریستی شیعی از اسلام، مأموریت خواسته یا ناخواسته خود یعنی نابود کردن کامل دین اسلام را در ایران پیاده کردهاست، با پیامبر اسلام در یک سناریو قرار میدهد. اما اهداف بزرگتری در پشت این ریاکاری سازمانیافته وجود دارد.
معادل کردن این سرکرده تروریستی با پیامبر اسلام مخصوصا برای ایجاد گفتمانی برای سرکوبگران بهمنظور سرکوب گستردهتر ملت ایران انجام میشود. هدف این است که سرکوبگرانی که عمری روایت ابوسفیان و ابیلهب و نمرود و ابرهه را شنیدهاند موقع تیراندازی به سمت جوانان پاک و پرهیزگار ملت ایران، دستشان نلرزد و تا میتوانند بیشتر بکشند.
در این میان از نیروهای اپوزیسیون و لشکر عظیم ملت ایران نیز انتظاراتی میرود. رژیم جمهوری اسلامی در سیاستی برنامهریزی شده، دین و مذهب را سمت خود کشیده و آنرا آنچنان تحریف کرده است که ملت را هیچ علاقهای به آن نباشد. در سوی مقابل مردم پاک ایران هم دقیقا در راستای خواسته رژیم حرکت کرده و دیانت را به کلی تقدیم رژیم کردهاند. در این شرایط ملت در موقع قیام خود کاملا از عامل مذهب که مهمترین نیرومحرکه یک قیام است بیبهره میشوند و این عامل مهم را تقدیم رژیم میکنند تا با آن ملت ایران را قتلعام کند.
مطالبی که از سالها قبل در شبکههای اجتماعی و … در راستای آشکار کردن تضاد دین و ملیگرایی بیان میشدند، بهنظر میرسد تلاشهای سازمانیافته و از سوی اکانتهای پروپاگانداساز بودهاند؛ تلاشهایی که هماهنگی و شباهت آنها، امکان خودجوش بودنشان را از بین میبرد.
احمد اشرف، در کتاب «هویت ایرانی» مینویسد: «برخلاف تصور برخى از روشنفکران ما که سهمى براى ادیان در پیدایش هویت قومى و ملى قائل نیستند، حتى در غالب کشورهاى اروپایى نیز کلیساهای محلى سهم بزرگى در ابداع هویت ملى داشتهاند و نقش عمدهای را در حفظ احساسات ملى به هنگام بحرانهاى سیاسى و اجتماعی بازى کردهاند، باﺍینکه مذهب قاعدتا در جلب وفادارى اقوام گوناگون رقیب ناسیونالیسم است، ولى در مواردى همچون ملاطى شگفتانگیز در پیدایش ناسیونالیسم ابتدایی بهخصوص ناسیونالیسم مدرن عمل کردهاست، از موارد عمدهی نقش هویت قومى- مذهبى در پیدایش هویت ملى، هویت ایرلندیهای کاتولیک در برابر انگلیسىهاى پروتستان، هویت قومى – مذهبى کرواتهاى کاتولیک، هویت قومى – مذهبى صربهاى ارتدکس وهویت قومی – مذهبى مسلمانان بوسنیایی است، اگرچه هر سه به یک زبان و یک فرهنگ و یک نژاد تعلق دارند.» (احمد اشرف، هویت ایرانی، تهران: نی، ۱۴۰۱: ص ۱۴۵)
در همین رابطه، تجربهی تاریخی خود ایرانیان هم نشانگر آن است که صفویان با عامل مذهب توانستند ایرانیان را از سایر ملل اسلامی جدا کرده و به آن هویت تاریخی باستانیاش را بازگردانند. وگرنه هویت تاریخی ایرانیان محدود به همان تلاشهای ابتدایی و ناقص ایلخانان و تیموریان و قراقویونلوها و آققویونلوها برای بازخوانی هویت ایرانی میماند.
پیشگامان بازخوانی فرهنگ و هویت ملی ایران، در دوران رضاشاه نیز هیچگاه مقالات ایرانگرایانهی خود را در تضاد با دین نمینوشتند. عبدالرحمان سیف آزاد، مدیر روزنامه ایران باستان که از سال ۱۳۱۱ خورشیدی منتشر میشد، ضمن نگارش مقالاتی در رابطه با زردشت پاک، شکوه و جلال گذشته ایران باستان و نژاد آریایی و کوروش کبیر، مقالاتی مذهبی نیز منتشر میکرد. (حمید شوکت، در سایه ابلیس، کلن: فروغ، ۲۰۲۵: ص ۳۱)
انقلاب ۵۷ هم مادامی که مبتنی بر مارکسیسم و مائوئیسم و … بود نتیجهای نمیداد چون مأموران آن دوره در سرکوب آنها تردیدی نمیکردند و البته آخر و عاقبت کشورهای کمونیستی را هم میدیدند. مارتین لوتر به یکباره قیامی ضددینی نکرد، بلکه حرکت او جنبشی دینی بود تا مردم را از قیود خرافات کلیسای روم رها کند و البته این رهایی هم چندین قرن زمان برده تا نهایتا کلیسا به وضعیت کنونیاش محدود گشتهاست.
هماکنون شاهدیم که رژیم فاسق جمهوری اسلامی جوانان پاک و معصوم ایران زمین را از کشور بیرون میکند و آنهایی که ماندهاند را میکشد؛ خانوادههایشان را هم به خاک و خون میکشد و یا به سوی هزاران تن از مخالفان، پرستو یا تلهی جنسی میفرستد. دروغ را که بزرگترین گناه در دیانت زرتشت است و ما هم در کودکی میشنیدیم که «دروغگو دشمن خداست» با انواع حقههای شرعی و فقهی همچون «خدعه» و «تقیه» و «مباهته» تبدیل به قاعدهی شرعی میکند و با آن مخالفان خود را تحقیر و تخریب و نهایتا سرکوب میکند. یا با اعترافگیریهای زیر شکنجه اعدامشان میکند. در این شرایط چنین به ذهن میرسد که حجاجابن یوسف پیش خامنهای و پسرش شرف داشتهاست.
از سوی دیگر، ملایان بیدین، ناپرهیزگار و بیآبرو و همچنین تعدادی مجتهد حرامخوار و بیایمان، مداحان قمهکش بدنام و افرادی چون سعید طوسی، بر خود نام جانشین خدا و پیامبر روی زمین میگذارند، فساد میکنند و جوانان پاک و معصوم ایرانزمین را میکشند. ملایان هماکنون، بر اثر ارتباطاتی که با زنان و بویژه روابطی که هر یک با دهها زن بیوه یافتهاند، پستترین افراد شناختهشده در ایران هستند؛ چنانکه هرگاه کسی از دین و تقوا سخن بگوید، ملایان باید از خجالت خود را پنهان کنند.
پرهیزگارترین و باایمانترین جوانان، بیگمان جوانان درسخوانده، تحصیلکرده و همچنین نوجوانان پاک و معصوم هستند؛ کسانی که همواره از گناه دوری کردهاند و عمر خود را صرف دانش و آموزش کردهاند. نه گروهی جوان فرومایه که از ارتکاب حقیرترین رفتارها و بزرگترین گناهان ابایی ندارند و در مراسمهای ساختهی رژیم، همچون راهپیمایی اربعین، ریاکاری را به اعلی درجهی خود میرسانند و با بهدست کردن انگشترهایی که بیش از آنکه نمادی معنوی باشند به ابزار قدرتنمایی و مشتزنی شباهت دارند، بجای جلب رضایت خداوند، در پی کسب رضایت ملاهای اطراف خود هستند تا شاید در غیاب نخبگان مملکت، به موقعیتها و درآمدهایی بسیار فراتر از شایستگی و توانایی خویش دست یابند.
با این حال با تمام این دروغپردازیها و وارونهنماییهای رژیم، همواره شاهد آن بودهایم که شاهزاده رضا پهلوی همانند پدر بزرگوارشان محمدرضاشاه، ایمان بالای خود به خدا و معنویات را بیان کردهاند و البته هیچ چیزی به این اندازه رژیم ریاکار را خشمگین نمیکند.
در این وضعیت که دیگر به فرموده حافظ «رندان بلاکش»این چنین بر اثر شرافت خود در عذاباند و ملایان و طلبهها و طرفداران رژیم در چشم تمام ملت شریف ایران، بر اثر مفتخوری و ناپرهیزگاری، شمایل «کاهنان معبد آمون» را در فیلمی که خودشان ساختهبودند دارند، باید نیروهای انقلابی با ایمان بیشتر و با یقین به این که نور بر تاریکی پیروز است همچنان تلاش خود را ادامه دهند و از هیچ چیزی ترسی به دل راه ندهند. جوانان ایرانی هماکنون نسل جدیدی هستند که نمیترسند. وقتی بر اثر چنین ایمانی، دیگر ترس بر این ملت غلبه نمیکند، آن کسی که از روی ترس بزدلانه فرمان کشتار میدهد یا حتی تصویری از خود بیرون نمیدهد، خامنهای و پسرش هستند که البته لقب شایستهی خود را هم دریافت نمودهاند و بهتدریج باقیماندههایشان هم نزد اسلاف خود در دوزخ خواهند شتافت.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




