محمدعلی غیبی – پس از پایان جنگ چهلروزه گمانهزنیها در مورد اراده دونالد ترامپ برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی تشدید شده و بسیاری او را به سازش با رژیم متهم میکنند. هرچند ناامیدی و اتهامزنی بسیاری از ناظران بر او از میهنپرستی و دلسوزیشان بر ملت ستمدیدهی ایران نشأت میگیرد اما چنین قضاوتی ممکن است بهاندازهی کافی دقیق نباشد.
چندروز قبل دونالد ترامپ تفاهمنامه مشترک بین آمریکا و رژیم را بهصورت مجازی از کاخ ورسای در فرانسه امضا کرد. تفاهمی که امضایش تا همانجا اهمیت داشت و گفتگوهای حضوری بعدی در سوئیس نتیجهای نداشت و بعید است تا شصت روز بعد از آن هم به توافق جامعی منتهی گردد.
آنچه اهمیت داشت اما مورد غفلت رسانهها واقع گردید این بود که توافق همانی بود که بهطور مجازی بین ترامپ در ورسای و پزشکیان در مکانی نامعلوم امضا گردید و مهمتر از آن، این پرسش بود که چرا ترامپ برای امضای مجازی این توافق، کاخ ورسای را برگزید؛ جایی که توافق صلح بعد از جنگ جهانی اول با شکست آلمان، عثمانی، بلغارستان و اتریش ـ مجارستان در آن به امضا رسید. حال چه نیازی بود ترامپ برای امضای یک تفاهمنامه موقت بصورت مجازی راهی پاریس شود؟ درحالیکه میتوانست این کار را در کاخ سفید یا در منزل خود در مارالاگو فلوریدا انجام دهد.
دیوید فرامکین، مورخ آمریکایی در «حماسه» جاویدان خود یعنی کتاب قطور «صلحی که همهی صلح ها را بر باد داد» ناخواسته پاسخ سؤالات ما را میدهد. این کتاب شرح میدهد که چگونه انگلیسیهایی که در هر تلاشی برای شکست دادن عثمانی و تصرف قسطنطنیه، هربار بر اثر اتفاقی نامنتظره ناکام ماندند نهایتا با صلح ورسای و توافقات بعدی الحاقی توانستند امپراتوری عثمانی را ساقط کنند.
در سال ۱۹۱۴ و در ابتدای جنگ جهانی اول، تنها چیزی که رهبران بریتانیا با وضوح کامل پیشبینی میکردند این بود که جنگ اولین قدم است در راه دگرگونسازی خاورمیانه و درواقع خلق خاورمیانه جدید. (دیوید فرامکین، صلحی که همهی صلحها را بر باد داد، ترجمه حسن افشار، تهران: ماهی، ۱۴۰۲: ۶۹)
عثمانیان در این جنگ تمام اقتصاد خود را از دست دادند و کسری بودجه شدید خود را با چاپ اسکناس جبران میکردند. کاری که سبب شد در طول جنگ، قیمتها ۱۶۷۵ درصد بالا بروند. (همان، ۱۱۵) زمانی که سقوط قسطنطنیه نزدیک بهنظر میرسید، قطارهای ویژهای برای انتقال سلطان عثمانی و دیپلماتهای خارجی آماده کردند. طلعتپاشا، وزیر کشور مرسدسبنزی همراه چند گالن بنزین اضافی برای خود آماده کرد. مقامات انتظار داشتند که اقلیتهای ارمنی و یونانی از ورود متفقین استقبال کنند ولی کمکم پلیس به عدهای از خود ترکها هم ظنین میشد و دستگیرشان میکرد. دولت در ایاصوفیه و دیگر بناهای تاریخی دینامیت کار گذاشه بود (همان، ۱۴۳) تا در صورت سقوط شهر آنها را منفجر کنند. اما بااین وجود بستن تنگهی داردانل با مینهای دریایی از سوی عثمانیان جواب داد. (همان، ۱۴۳) شهر در امان ماند و اقدام ناسنجیده دولت هند بریتانیا در لشکرکشی به بینالنهرین هم که سبب گسترش بیماری و گرسنگی در میان سربازان هند بریتانیا شده بود سبب اسارت و به بیگاری کشیدهشدن سربازان و نهایتا کشتهشدنشان انجامید. (همان، ۱۹۱-۱۹۲)
انگلیسیها باوجود ناکامیشان زرنگتر بودند. همانگونه که آمریکاییها و اسرائیلیها تأسیسات هستهای و نظامی رژیم جمهوری اسلامی را بدون هیچ مانعی هدف قرار میدهند عثمانیان هم بخشهای عربی قلمرو عثمانی را منجمله سوریه و فلسطین و بینالنهرین اشغال کردند. بازپسگیری این مناطق برای عثمانی پس از جنگ بههیچوجه کار سختی نبود اما وقتی نیروهای فرانسوی، بلغارستان را شکست دادند، سلطان جدید، محمد ششم عثمانی که تنها به بقای سلطنت خود میاندیشید پس از استعفای صوری انور و طلعت و حزب ترکان جوان از دولت، سراسیمه رئوفاربای را وادار به پذیرش خواستههای متفقین کرد. پس از چهار روز گفتگو در کشتی سلطنتی بریتانیا در کنار جزیره مودروس، رئوفاربای پای آتشبسی را امضا کرد که «به اندازهی ویرانگریاش تحقیرآمیز بود».
قرار شد ارتش و نیروی دریایی عثمانی بهطور کامل سربازان وظیفهشان را مرخص و قوای حاضر در عربستان و قفقاز به آناتولی عقبنشینی کنند. به بریتانیا و متحدانش حتی مجوز تصرف جادهها، ایستگاههای تلگراف، ریلهای قطار و تونلهای آناتولی دادهشد. سردبیران روزنامه طنین در یکی از آخرین نسخههای خود تلاش کردند تا قرائتی خوشبینانه از این توافق ارائه کنند. (رایان جینگراس، سقوط سلطنت: جنگ بزرگ و پایان امپراتوری عثمانی، ترجمه علیرضا میردیده، تهران: شیرازه، ۱۴۰۲: ۴۱۰) اما آتشبس درحکم تسلیم بود و به متفقین اجازه میداد نقاط راهبردی امپراتوری عثمانی را برای حفظ امنیت خود تصرف کنند. متفقین آزاد بودند هرنقطهای را که دلشان میخواست به اشغال خود درآورند. (فرامکین، ۳۵۸)
توافق پشت توافق امپراتوری را از میان میبرد. تصمیمات مربوط به امپراتوری عثمانی را در اولین کنفرانس لندن (فوریه ۱۹۱۹) گرفتند؛ در سانرموی ایتالیا تصویب کردند (آوریل ۱۹۲۰) و در اوت ۱۹۲۰ در پیمان سور در حومهی پاریس به امضا رساندند. (فرامکین، ۳۸۹)
سقوط ازمیر بدست قوای یونانی در مه ۱۹۱۹ بخش بزرگی از مردم عثمانی را به حیرت انداخت و غرور ملی را برانگیخت. (جینگراس، ۴۳۳) آناتولی کمکم بهکلی اشغال میشد، درحالیکه قدرت امپراتوری همچنان باقی بود. مصطفی کمال پاشا با هرآنچه از ارتش این کشور باقی بود شورشی علیه متفقین ترتیب داد و لااقل آناتولی و هرآنچه امروز قلمروی کشور ترکیه میشناسیم را برای این کشور حفظ نمود اما سلطان او را تکفیر کرد. سلطان حتی برای جلوگیری از مخالفتها، مجلس را منحل کرد. (فرامکین، ۳۹۱) همانند کاری که قالیباف چهار ماه است با مجلس کردهاست! بااینحال کمال پاشا یا آتاتورک توانست از این میان لااقل بخش ترکنشین را از اشغال متفقین خارج کند و مانع از نابودی ترکیه گردد.
در این قسمت لازم به ذکر است که یک تفاوت مهمی میان خواستههای متفقین از عثمانی با خواستههای آمریکاییها از رژیم وجود دارد. انگلیسیها از عثمانی تنها یک چیز میخواستند و همان را از ابتدا صراحتا بیان میکردند: دادن استقلال یا خودمختاری به اعراب و کردها و ارامنه و یونانیها. چنانکه دولت نخستوزیر لوید جورج در ابتدای کارش در پیشنهادی به انورپاشا این شرایط را برای پایان جنگ اعلام کردهبود: استقلال عربستان، خودمختاری ارمنستان و سوریه در چهارچوب امپراتوری عثمانی، قیمومت عملی بریتانیا بر بینالنهرین و فلسطین تحت حاکمیت صوری عثمانی و آزادی عبور از تنگه داردانل. (فرامکین، ۲۵۴-۲۵۵) نهایتا هم در این راستا عمل کردند و ممالک عربی را از آن جدا کردند.
اما خواستههای آمریکاییها از رژیم اسلامی چنین نیست و شامل موارد محدودیت هستهای و موشکی و نهایتا خود تغییر رژیم است و تابحال هیچ دولتی و هیچ سازمان اطلاعاتی و امنیتی، غیر از رژیم جمهوری اسلامی و اطلاعات و سپاهش تلاشی برای به جان هم انداختن اقوام ایرانی نکردهاند. آمریکاییها خوب میدانند ملت ایران ملتی یکپارچه و چنان همبسته است که تجزیه آن ناممکن است؛ برخلاف عثمانی که مجمعالممالکی از اعراب، ترکها، یونانیها، ارامنه، کردها و دیگر ملتهای کاملا متفاوت از هم بود.
اما در این میان آنچه قالیباف بیشتر مرا بهیاد آن میاندازد، نه وحیدالدین محمد ششم، نه لورنس عربستان بلکه میخائیل گورباچف است. گورباچفی که تا پیش از رسیدن به دبیر کلی حزب کمونیست و رهبری شوروری پس از مرگ چرننکو، همواره عقاید خود را پنهان کرده و نمایی کاملا متفاوت و یک استالینیست از خود بهنمایش گذاشته بود. چنانکه آناتولی سابچاک دراینباره میگوید “گورباچف توانست به ما بگوید که ما اطلاعات چندانی دربارهی چگونگی احساس آدمی که مجبور است هرروز بهخاطر مافوقهایش ارادهی خویش را نادیده بگیرد و بهخاطر حفظ شغلش تن به پستی بدهد نداریم… شکی نیست که گورباچف برای دفاع از خودش مجبور بود آن نقاب تقریبا نفوذناپذیر را بر چهرهاش بزند…” (ویکتور شبشتین، انقلابهای ۱۹۸۹…، ترجمه بیژن اشتری، تهران: ثالث، ۱۴۰۰: ۲۰۷)
وچقدر آن لحظاتی بهخاطر میآید که در مناظره انتخابات ۱۳۹۶، قالیباف بدترین حملات را به برجام و روحانی میکرد و اکنون دارد تسلیمنامه رژیم را به ترامپ امضا میکند! قالیباف اینجا نه نقش پوتین، نه نقش رضاخان و نه نقش ناپلئون را بلکه نقش گورباچف یا سلطان محمد ششم را بازی میکند. کسی که با تسلیم کردن رژیم در مقابل آمریکا، شیرازهی رژیم را فرومیپاشد. آمریکاییها، خود رژیم را به نابودی میکشانند. با شخصی که نام هر سه فرزندش، اسامی سامی است و اکنون حاکمیت رژیم را بدست گرفته و مسیر معکوسی درپیش میگیرد اما دیگر تأسیس حکومت آینده را به وی نمیسپارند.
گرچه هانا آرنت در کتاب توتالیتاریسم مدعی است امتیاز دادن به یک رژیم توتالیتر به آن مشروعیت میدهد و خشونت آنرا تشدید و دشمنیاش با جهان را بیشتر میکند (هانا آرنت، توتالیتاریسم، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: ثالث، ۱۴۰۴: ۱۸۷-۱۸۸) اما این وضعیت مربوط به دوران اقتدار یک رژیم توتالیتر است. نه رژیمی مثل جمهوری اسلامی که در دو جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه ساختار فرماندهیاش فروریخته، تأسیسات هستهایاش نابود شده و تصمیمگیری رژیم اکنون بهنظر با تدابیر اصلاحطلبانش انجام میشود!
در اینجا سخن نجات بهرامی کاملا صحیح است که اگر چنین سناریویی با قالیباف و روحانی و … فراهم شود بد نیست. چون از نگاه تاریخی یک رژیم پاشیدهای که بدست سران اصلاحطلبش بیفتد قدرت سرکوب نخواهد داشت و خیلی راحتتر با قیام مردم سرنگون میشود.
مرگ علی خامنهای، درواقع بهمثابه فروپاشی دیوار برلین بود. با حضور او، تسلیم رژیم ناممکن بود و اکنون جز خاکستری از وی باقی نماندهاست. امتیازات فوقالعادهای هم که ترامپ به رژیم وعده میدهد از ۶ میلیارد دلار تا دوازده و یا بیستوچهار میلیارد دلار (و شاید هم در آینده چهلوهشت میلیارد دلار هم بشود!) تماما وعدههایی سر خرمناند. این امتیازات هرگز عملی نخواهندشد و درواقع پنیری هستند که روی تلهموش گذاشته میشوند.
بااین تفاسیر کمکم میتوان مقصود دونالد ترامپ را دریافت و دانست که برای چه چنین بازی را اجرا میکند و برای چه یک تفاهمنامه مجازی را در کاخ ورسای امضا میکند!
باید توجه داشت که سناریوی حمله خارجی و همزمان انقلاب مردم در داخل یک سناریوی فانتزی است و امکان عملی ندارد و اگر چنین میشد بهجای کشتهشدن چهلهزار ایرانی، رژیم از کشتن میلیونها ایرانی هم ابایی نداشت. چنانکه عثمانیها هم در سناریوی مشابهی در جنگ جهانی اول، حداقل یک میلیون ارمنی را قتلعام و صدهاهزار مسیحی ارتدوکس یونانی را کشته یا آواره و خانههایشان غصب کردند. (جینگراس، ۴۱۸ و فرامکین، ۵۲۹) لذا اگر ترامپ از مردم خواست در خانه بمانند و یا شاهزاده رضا پهلوی در میانهی جنگ فراخوانی صادر نکردند بهدلیل آن بود که نمیخواستند کشتار بزرگتری صورت بگیرد. هماکنون ملت ایران پای کار ایستادهاند و فرصتهای بینظیری مقابل آنها خواهد بود. تنها باید شرایط را سنجید و از قضاوتهای ناامیدکننده و مجریان چنین گرایشاتی دوری گزید. این رژیم هم همانند رژیمهای بسیار بزرگتر از خود با همت والای ملت از پا درخواهد آمد.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

