ما به این راستی‌ها پایبندیم

چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵ برابر با ۰۱ ژوئیه ۲۰۲۶


پرویز ظفری – در تابستان ۱۷۷۶، از تُوماس جِفِرسوُن (۱۷۴۳-۱۸۲۶) نماینده‌ای از استان ویرجینیا در دومین کنگره‌ی خُشکادی، خواسته شد تا پیش‌نویس آگاهی‌نامه‌ی آزادسری (اعلامیه‌ی استقلال) استان‌های به‌هم‌پیوسته‌ی آمریکا (ایالات متحده‌ی آمریکا) از بریتانیای بزرگ را آماده کند. او این کار ماندگار را در فیلادِلفیا با همکاری چهار اندام (عضو) دیگر کارگروه: بِنجامین فرانکلین از پِنسیلوانیا، جان آدامز از ماساچوسِت، رابِرت ر. لیوینگستُون از نیویوُرک و راجِر شِرمَن از کانِتیکِت، به انجام رساند.

به یاد دارم که در دویستمین سالگرد آزادسری آمریکا در سال ۱۹۷۶ که سالنمای تازی‌بنیاد ۱۳۵۵ به ۲۵۳۵ ایرانی دگرگون شد و من مردم نهاوند را در بیست‌وچهارمین مجلس شورای ملّی نمایندگی می‌کردم، سرکرده‌ی کنگره‌ی آمریکا، کارل آلبِرت، همراه تنی چند از دولتمردان آمریکایی برای دیداری رسمی سه روز به ایران آمد. آنها نخست از کویت به شیراز رفتند و از تخت جمشید دیدن کردند. زنده‌یاد مهندس عبدالله ریاضی، سرکرده‌ی مجلس شورای ملّی، آنان را به مهمانی شام در تالار پذیرایی مجلس شورای ملی فراخواند؛ من نیز یکی از نمایندگانی بودم که به آن مهمانی فراخوانده شده بودم.گزارش رسمی سفر کارل آلبِرت در آوریل ۱۹۷۶ به عربستان سعودی، کویت، ایران و اسپانیا در صورتجلسه‌‌ی رسمی کنگره‌ی آمریکا منتشر شده است. کارل آلبِرت اظهار امیدواری کرده بود که گزارش سفرش مورد توجه اعضای کنگره‌ی آمریکا قرار بگیرد، زیرا کشورهای میزبان از جمله حیاتی‌ترین مناطق جهان هستند و نمایندگان کنگره تنها با دانش و درک درست روابط آمریکا با این کشورها می‌توانند از این روابط بهره‌مند شوند. گزارش رسمی این سفر و مشاهدات آلبِرت درباره‌ی ایران به شرح زیر است:

«اندازه و جایگاه جغرافیایی استراتژیک ایران – همسایگی با اتحاد جماهیر شوروی، جایگاهی در رأس خلیج فارس، و قرار گرفتن میان خاورمیانه‌ی عربی از یک سو و جنوب آسیا از سوی دیگر – به تنهایی برای اهمیت ایران برای قدرت‌های جهانی کافی‌ست. ایران با تولید و درآمد قابل توجه نفت، موقعیت مرکزی خود در اُوپِک، تمایل زیادش برای تبدیل شدن به یک قدرت مهم سیاسی و نظامی، پشتیبانی از غرب و سابقه‌ی اِشغال شدن از سوی شوروی، کشوری‌ست با اهمیت، به‌ویژه برای ایالات متحده آمریکا. این واقعیت، در عین حال اذعان به این نکته است که ایالات متحده – و به ویژه یک ایالات متحده‌ی قوی که علاقمند به رابطه‌ای قوی با ایران است – برای امنیت ایران اساسی است.

شاه در جریان بازدید رئیس مجلس آمریکا حضور نداشت.

با این حال، نخست وزیر ایران، امیر عباس هویدا به وضوح اشاره کرد که یکی از کلیدهای تفکر ایرانی، نگرانی ایران برای امنیت خود در یک محیط بین‌المللیِ به طور فزاینده پیچیده است.

ایران از حضور شوروی در مرزهای خود و احتمال مداوم بی‌ثباتی بیشتر در منطقه‌ی خاورمیانه و خلیج فارس آگاه است.

این کشور به دنبال رابطه‌ای عادی با مسکو است، اما احساس می‌کند که باید یک عامل بازدارنده‌ی نظامی معتبر برای خود فراهم کند.

این کشور به لزوم حمایت از روابط و دولت‌های پایدار در جهان عرب توجه دارد و گام‌های ملموسی در جهت بهبود گفتگو با عربستان سعودی به‌عنوان یک قدرت بزرگ در خاورمیانه و شریکی در اُوپِک برداشته است. با این حال، از همه مهمتر، به ایالات متحده چشم دوخته است تا واقع‌بینانه و سنجیده با آن برخورد کرده و دریابد که ایران از موضع جهانی ایالات متحده پیروی می‌کند. امیر عباس هویدا، عبدالله ریاضی و بسیاری دیگر از ایرانیانی که رئیس مجلس آمریکا با آنها صحبت کرد، بر تمایل خود برای دیدن یک ایالات متحده‌ی قوی تأکید کردند و نگرانی خود را از آنچه که به‌عنوان کاهش قدرت و عزم بین‌المللی آمریکا تلقی می‌کردند، ابراز داشتند. امتناع یا ناتوانی ایالات متحده در حمایت کافی از متحدان‌اش در جنوب شرقی آسیا و آفریقا (آنگولا) به‌عنوان نشانه‌هایی از این روند تلقی می‌شود، همانطور که افزایش اختلاف نظر بین کنگره و رئیس جمهور آمریکا بر سر مسائل مربوط به چالش‌های ملی، از نظر ایرانیان به ضرر سیاست‌های ایالات متحده و جایگاه ایالات متحده به عنوان یک قدرت جهانی است.

در مورد مسائل خاص مربوط به اختلافات دوجانبه، رهبری ایران این موضع را اتخاذ کرده که افزایش شدید قیمت کالاها و خدمات خریداری شده در بازار بین‌المللی، ایران را مجبور به افزایش قیمت نفت کرده است و تا زمانی که جهانِ توسعه‌یافته تورم خود را کنترل نکند، ایران همچنان با افزایش متناسب قیمت نفت، به دنبال حفاظت از منابع رو به کاهش خود خواهد بود.»

امسال، در دویست‌وپنجاهمین سالگرد آزادسری استان‌های به‌هم‌پیوسته‌ی آمریکا بایسته است که آگاهی‌نامه‌ی آزادسری و پیام جهان‌مدارش را که ۲۳۱۵ سال پس از فرمان جاودانیِ نگاشته بر استوانه‌ی کوروُش بزرگ، نوشته شده است، مردمان آزادی‌خواه جهان بخوانند ‌و برای دستیابی به آزادی و پاسداری‌اش دلیر، کوشا و استوار باشند. برگردان این آگاهی‌نامه را که خواستی همگانی و ‌دربرگیرنده است به پارسی‌زبانان، به ویژه ایرانیان آزادی‌خواه که هم‌اکنون درگیر کارزاری امیدبخش با خودکامگان ضحاک‌کیش جمهوری اسلامی‌اند، پیشکش می‌کنم.

***

هنگامی که در روند رویدادهای مردمی، کسانی ناگزیر به گسستن پیوندهای سیاسی خویش با دیگران شوند و در میان نیرومندان زمین خواستار جایگاهی برابر و ویژه‌ی خویش، آنگونه که آیین هستی و آفریدگار جهان به آنان ارزانی داشته است، باشند، ارج نهادن شایسته به این باور مردمان، خواستار آشکار کردن انگیزه‌های این جداییِ ناگزیر است.

اینکه همه‌ مردمان برابر آفریده شده‌ و از سوی آفریدگارشان هوده‌هایی جدایی‌نا‌پذیر چون زندگی، آزادی و شادزیستی به آنان بخشیده شده‌اند، راستی‌های خودبه‌خود آشکارند. برای استوار کردن این هوده‌ها، آنگونه کشورداری میان‌شان بر پا می‌شود که گردانندگان‌اش نیرو و توان خود را از خرسندی مردمان کشور به دست آورند. هر گاه هر گونه کشورداری این آماج‌ را زیر پا بگذارد، مردمان‌ سزاوار دگرگون کردن یا از میان برداشتن آن و جایگزین کردن‌اش با فرمانروایی بر بنیاد ارزش‌ها و سامانه‌ای هستند که از نگرش آنان بیش از هر چیز شادمانی و ایمنی‌شان را در پی داشته باشد.

فرانگری به درستی فرمان می‌دهد که فرمانروایی‌های دیرباز را نمی‌بایست با انگیزه‌های ناچیز و گذرا دگرگون کرد. به گواه همه‌ی آزمون‌ها، چنانچه تبهکاری‌های فرمانرواییِ دیرآشنا، تاب‌آوردنی باشند، برانداختن آن و جایگزینی‌اش با فرمانروایی نو و ناشناخته با رنج بیشتری همراه است ولی هنگامی که زنجیره‌ای دراز از دست‌اندازی و نادرستی، همواره پیگیر همان آماج باشند، نشان شالوده‌ای‌ برای فروکاستن آنان زیر یک خودکامگی ناب است. برافکندن چنین فرمانروایی و برپایی نگهبانان نو برای ایمنی آینده، سزاوار و خویشکاری مردم است. سرزمین‌های دست‌نشانده که چنین رنجی را شکیبا بوده‌اند، اینک دگرگونی سامانه‌ی فرمانروایی خود را بایسته می‌بینند. تاریخ کنونی پادشاه بریتانیای بزرگ، تاریخ دستیازی به دارایی مردم و آسیب‌های پیگیرانه بوده است. تنها آماج همه‌ی اینها، برپایی ستمگری خودکامانه بر این سرزمین‌ها ست. برای استوار کردن این گفته‌ها بگذارید راستی‌های بی‌چون‌وچرا را به جهان دادگر پیشکش کنیم.

او از پذیرش دادآیین که بیشترین بایسته‌ی سازگار با زندگی همگانی‌ست، سرپیچی کرده است.

او راه را بر فرمانداران‌اش در گذراندن دادآیین ارجمندی که برآورنده‌ی نیازهای ناگزیر شتابنده‌اند، بسته و انجام شدن‌شان را به پذیرش و دستینه کردن خود واگذاشته است. در چنین زمانی، پادشاه رسیدگی به آنها را یکسره فرو گذاشته است.

او از گذراندن دادآیین‌های دیگر برای خانه‌گزینی مردم در سرزمین‌های پهناور سر باز زده، مگر آنکه آن مردم از فربود خویش برای نمایندگی در مهستان چشم بپوشند، فربودی که برای‌شان بسیار ارزشمند و تنها برای ستمگران ترسناک است.

او نمایندگان مهستان را برای گردهم‌آیی به جاهای نابیوسنده و توان‌فرسا فرا خوانده است، جاهایی دور از بایگانی‌ها و بنچاک‌ها، تنها برای به ستوه آوردن آنان و تن دادن‌شان به خواست‌های‌اش.

او‌ بارها در رویارویی با هوده‌های مردم، به سختی بر مهستان تاخته و آن را برچیده است.

او‌ زمانی دراز پس از این برچیدن‌ها، از گزینش نمایندگان دیگری جلوگیری کرده است. از آنجا که نیروی آیین‌گزاری از میان‌برداشتنی نیست، به توده‌ی مردم واگذاشته شده؛ کشور در این زمان‌ها بیم‌زده‌ی هر گونه گزند از تاخت‌وتازهای بیرونی و آشوب‌های درونی بوده است.

او کوشیده است تا راه را بر افزایش مردم استان‌ها ببندد؛ برای انجام آن به راه‌بندان‌ها برای گذراندن دادآیین‌هایی برای پذیرش بیگانگان به شهروندی و خودداری از گذراندن دادآیین‌های امیدآفرین دیگری برای کوچیدن به کشور و افزایش برنهاده‌ها برای دریافت زمین‌های تازه، دست یازیده است.

او با دستینه نکردن دادآیینی که بایسته‌ی برپایی نیروی داوری‌‌اند، راه را بر دادگستری بسته است.

او جایگزینی داوران در پایگاه‌ها و اندازه‌ی کارمزدهای‌شان را تنها وابسته‌ی پیروی از خواست خود کرده است.

او‌ چندین دفتر تازه برپا کرده و انبوهی کارمند را به آنجا گسیل داشته است تا به آزار مردم و غارت دارایی‌های‌شان بپردازند.

او‌ بی پروانه‌ی نمایندگان مهستان ما، در روزگار آشتی، میان ما ارتشی همیشگی برپا کرده است.

او به خواست خود ارتش را از نیروی شهروندی جدا کرده و به آن جایگاهی برتر داده است.

او همراه دیگران، ما را زیر فرمان شیوه‌ای دادگری بیگانه با دادآیین بنیادین‌مان نهاده است. او‌ با دستینه کردن‌شان، آنها را به نام دادآیین جا زده است:

برای جای دادن یگان‌های بزرگی از سپاهیان رزمجو در میان ما؛

برای پدآفند از آنان در برابر پادافره آدم‌کشی‌های‌شان از مردمان این سرزمین، به یاری دادگاه‌های نمایشی؛

برای بریدن پیوندهای بازرگانی ما با سراسر جهان؛

برای فشردن باژ ناخرسندانه بر ما؛

برای بازداشتن ما از برخورداری‌های دادگری در بسیاری از دادخواست‌ها به شیوه‌ی گروهی داوران؛

برای بردن ما فراسوی دریاها و داوری شدن‌مان در تبهکاری‌های ساختگی؛

برای از میان برداشتن سامانه‌ی آزاد دادآیین‌های‌ انگلیسی در استانی همسایه، برپا کردن یک فرمانروایی خودکامه در آنجا و گسترش بی‌درنگ مرزهای‌ چنین خودکامگی، چون نمونه و ابزاری درخور دیگر استان‌های دست‌نشانده؛

برای کنار گذاشتن منشورهای ما و از میان برداشتن ارزشمندترین دادآیین‌ ما و دگرگون کردن بنیادین پیکره‌ی کشورداری‌ ما؛

برای نگونسار کردن نهاد آیین‌گزاری ما و جای دادن پرتوان خویش در جایگاه آیین‌گزاری برای ما در همه‌ی زمینه‌ها.

او از فرمانروایی در اینجا کناره گرفته و می‌گوید پاسدارنده‌ی ما نیست و در کار جنگ‌افروزی با ما ست.

او دریاهای‌مان را غارت، کرانه‌های‌مان را ویران کرده، شهرهای‌مان را سوزانده و زندگی مردمان‌مان را نابود کرده است.

او اینک در کار جابه‌جا کردن سپاهی بزرگ از مزدوران بیگانه برای به انجام رساندن تبهکاری‌های مرگبار، ویرانگری و ستمکاری‌ست. هم اکنون زمینه‌سازی کارهای ستمگرانه و نابه‌کارانه‌ای را آغازیده است که به گونه‌ای دهشتناک با بیشترین ددمنشی‌های روزگاران برابری می‌کنند و سراسر نازیبنده‌ی فرنشینِ مردمانی فرهیخته‌ است.

او شهروندان ما را که در آب‌های آزاد به بندگی گرفته شده‌اند واداشته است تا جنگ‌افزار برگیرند، در دشمنی با میهن خویش، دژخیمِ دوستان و برادران خود شده و یا خود به دستِ آنان کشته شوند.

او‌ میان ما شورش‌های درونی برانگیخته و کوشیده است سرخپوستان سنگدل را که شیوه‌ی جنگ‌شان کشتار زن و مرد، پیر و جوان و درهم‌کوفتن همه چیز، بی هر گونه دربایست است، وادارد تا بر مردمانی که در مرزهای ما می‌زیند، بتازند.

ما هر بار پس از این بیدادگری‌ها، با فروتنانه‌ترین واژگان خواهان تاوان زیان‌ها شده‌ایم ولی او درخواست‌های پیاپی ما را با آسیب‌های پیاپی پاسخ داده است. شاهزاده‌ای که هر کنش‌اش می‌تواند او‌ را دارای منش ستمگران بشناساند، شایسته‌ی فرمانروایی بر مردمانی آزاد نیست.

ما همچنین از هشیواری، رویاروی برادران بریتانیایی خویش فروگزار نکرده‌ایم؛ درباره‌ی تلاش‌های دستگاه آیین‌گزاری‌شان در گسترانیدن بی‌پایه‌ی دادآیین‌های خویش بر ما، گهگاه به آنان هشدار داده‌ایم. ما آنان را درباره‌ی چگونگی کوچیدن و خانه گزیدن‌مان در اینجا یادآور شده‌ایم. ما به دادگری و بزرگواری سرشتی آنان روی آورده‌ و آنان را با یادآوری پیوندهای خویشاوندی، به وانهادن این دستیازی‌ها که بی‌گمان مایه‌ی گسستن پیوندها و نامه‌نگاری‌های‌مان می‌شوند، فراخوانده‌ایم. آنها نیز در برابر سخنان دادخواهانه‌ و همخونی‌ها ناشنوا بوده‌اند.

از این رو باید پذیرای ناگزیر تن دادن به جدایی شویم و با آنان چنان باشیم که با دیگر مردمان جهان، دشمن در جنگ و‌ دوست در آشتی.

بر این پایه ما نمایندگان استان‌های به‌هم‌پیوسته‌ی آمریکا، گرد آمده‌ در همایش همگانی، والا داور دادگر جهان هستی را برای درستی نگرش‌هامان فرامی‌خوانیم. به نام و توان برگرفته از نمایندگی نیکمردمان این سرزمین‌ها، با استواری به آگاهی همگان می‌رسانیم که سرزمین‌های به هم پیوسته آزاد و آزادسرند و این هوده و سزاوار آنها ست. استان‌های آزاد و آزادسر، رها از هر گونه پیوند با تخت و تاج بریتانیا، همه‌ی پیوستگی‌های سیاسی‌شان را با کشور بریتانیای بزرگ گسسته و همه‌ی پیوندهاشان باید یکسره گسسته شوند و اینکه در جایگاه کشورهای آزاد و آزادسر دارای توانایی‌های رسا و دربرگیرنده برای انجام همه و هر آنچه دیگر کشورهای آزادسر از آن برخوردارند چون جنگ، آشتی، پیمان بستن و بازرگانی می‌باشند. برای پشتیبانی از این آگاهی‌نامه، ما با پشتگرمی پایدار، در پناه خواست پروردگار، با یکدیگر، با جان، دارایی و نام و آبروی‌مان پیمان می‌بندیم.

جوُرجیا: باتِن گوینِت، لایمِن هال، جوُرج والتوُن

کاروُلاینای شمالی: ویلیام هوپِر، جوُزِف هیوز، جان پِن

کاروُلاینای جنوبی: اِدوارد راتلِج، توُماس هِیوارد جونیوُر، توُماس لینچ جونیوُر، آرتور میدِلتوُن

ماساچوسِت: جان هَنکاک، ساموئل آدامز، جان آدامز، رابِرت تریت پِین، اِلبریج گِری

مِریلَند: ساموئل چِیس، ویلیام پاکا، توُماس ستوُن، چارلز کاروُل اُو کاروُلتوُن

ویرجینیا: جوُرج وایت، ریچارد هِنری لی، توُماس جِفِرسوُن، بِنجامین هَریسوُن، توُماس نِلسوُن جونیوُر، فرانسیس لایتفوت لی، کارتِر برَکستوُن

پِنسیلوانیا: رابِرت موُریس، بِنجامین راش، بِنجامین فرانکلین، جان موُرتوُن، جوُرج کلایمِر، جِیمز سمیت، جوُرج تایلِر، جِیمز ویلسوُن، جوُرج راس

دِلاوِر: سِزار رادنی، جوُرج رید، توماس مَک‌کین

نیویوُرک: ویلیام فلوُید، فیلیپ لیوینگستوُن، فرانسیس لوئیس، لوئیس موُریس

نیوجِرسی: ریچارد ستاکتوُن، جان ویزِرسپون، فرانسیس هاپکینسوُن، جان هارت، آبراهام کلارک

نیوهَمپشایر: جوزَیا بارتلِت، ویلیام ویپِل، مَتیو توُرنتوُن

روُد آیلَند: ستیوِن هاپکینز، ویلیام اِلِری

کانِتیکِت: راجِر شِرمَن، ساموئل هانتینگتوُن، ویلیام ویلیامز، اُلیوِر وُلکات

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱ / معدل امتیاز: ۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=404288