برگزاری مراسم خاکسپاری شادروان علی شاکری (زند) در آرامستان پرلاشز پاریس

چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵ برابر با ۰۱ ژوئیه ۲۰۲۶


مراسم خاکسپاری شادروان علی شاکری (زند) از ساعت ۱۰:۳۰ صبح با تجمع خانواده، بستگان، دوستان و آشنایان در محل آرامستان پرلاشز شهر پاریس با ورود تابوت و پخش موسیقی مورد علاقۀ او (Ich ruf zu dirJohann Sebastian Bach) شروع شد.

مراسم با خیرمقدم به حضار و سخنرانی خانم رکسان فاضلی، خواهرزاده شادروان علی شاکری (زند) شروع شد.  خانم فاضلی با خداحافظی و وداع از دایی خود چنین بیان کرد: امروز گرد هم آمده‌ایم تا با مردى وداع کنیم که براى ما تنها یک عضو خانواده نبود؛ او گنجینه اى از دانش، اندیشه و عشق به ایران بود. دایى عزیزمان، براى هر کسى که اورا مى شناخت، یک دانشنامه زنده بود. کمتر موضوعى بود که از آن آگاهى کامل نداشته باشد و کمتر پرسشى بود که پاسخى عمیق و دقیق براى آن نداشته باشد. دانسته‌هایش بى پایان به نظر مى‌رسید. ساعتها مى‌شد پاى صحبت‌هایش نشست و هربار مطالب تازه اى آموخت. اما آنچه او را بزرگتر مى‌کرد، تنها دانشش نبود؛ بلکه دغدغه اى بود که براى سرنوشت ایران و مردمش داشت.

زندگى او از سال هاى نوجوانی، با دورى از وطن گره خورد. ایران را ترک کرد، اما ایران هرگز از قلب و ذهنش بیرون نرفت. سال‌هاى عمرش را با امید، اندیشه و فعالیت براى آینده‌اى بهتر براى سرزمینش سپرى کرد.

آرمان‌هایش آن قدر بزرگ بودند که بسیارى از سختى‌هاى غربت را تحمل‌پذیر مى‌کردند.

با این حال، هیچ آرمانى نمى تواند جاى خالى خانواده را پر کند. او همیشه دلتنگ فامیل و عزیزانش بود، هرچند سالهاى طولانى، مشغله هاى فکرى و سیاسى این دلتنگى را در پسِ خود پنهان مى‌کرد. اما با گذر زمان، هنگامى که توان جسمى‌اش کمتر شد و سالهاى پیرى از راه رسید، این جاى خالى بیش از همیشه خود را نشان داد. دورى از وطن و دورى از خانواده، زخمى بود که در سالهاى پایانى عمرش عمیق‌تر شد.

سرانجام، او در غربت، دور از خاکى که دوستش داشت و دور از بسیارى از عزیزانى که دوستشان داشت، چشم از جهان فرو بست. شاید این، تلخ‌ترین بخش زندگى مردى باشد که همه عمرش را براى ایران اندیشید و زیست.

اما انسانها تنها با محل زندگى یا محل درگذشت‌شان تعریف نمى‌شوند. آنچه از دایی عزیزمان باقى مى‌ماند، اندیشه، دانش، شرافت، وعشقى است که به میهن و به حقیقت داشت. یاد او در ذهن ما، نه با تنهایى روزهاى آخر، بلکه با بزرگى شخصیت، وسعت دانایى و صداقت باورهایش زنده خواهد ماند.

از طرف همه اعضاى خانواده، از او سپاسگزاریم؛ براى آنچه به ما آموخت، براى آنچه از او آموختیم، و براى نام نیکى که از خود به جا گذاشت.

در پایان، از طرف همه اعضای خانواده، وظیفه خود می‌دانم که از بهداد عزیز صمیمانه قدردانی کنم.

در سال‌های پایانی زندگی دایی، زمانی که تنهایی، بیماری و ناتوانی بیش از هر زمان دیگری بر او سنگینی می‌کرد، بهداد با مهربانی، صبوری، از خود گذشتگی و مسئولیتی مثال‌زدنی در کنار او ایستاد. او نه از سر وظیفه، بلکه از سر انسانیت و محبت، با تمام وجود از دایی مراقبت کرد؛ آن‌گونه که یک پسر از پدر سالخورده و ناتوان خود مراقبت می‌کند، او کارهایی را برای دایی انجام داد که شاید امروز حتی بسیاری از پسران برای پدران سالخورده خود انجام ندهند. بهداد در سخت‌ترین روزها همراهش بود.

این محبت و وفاداری، چیزی نیست که خانواده ما هرگز فراموش کند. در روزگاری که بسیاری از انسان‌ها گرفتار زندگی خود هستند، بهداد با حضور، توجه و حمایت بی‌دریغش، اجازه نداد دایی در سخت‌ترین سال‌های عمرش کاملاً تنها بماند.

بهداد از نظر نسبت خانوادگی، تنها همسرِ خواهرزاده دایی بود، اما در عمل، جایگاه یک فرزند دلسوز را برای او پیدا کرد. این بزرگواری، این انسانیت و این وفاداری، ارزشی فراتر از هر نسبت خانوادگی دارد.

از طرف همه خانواده، با تمام وجود از بهداد عزیز سپاسگزاریم و این محبت بی‌دریغ را همیشه با احترام و قدردانی به یاد خواهیم داشت.

دایى علی عزیز،

در کنار برادر نازنین ات دایی خسرو عزیزم آرام بگیر.

امیدواریم پس از سالها غربت، اکنون در آرامشى جاودانه باشى.

یاد و نامت همیشه در دل ما زنده خواهد ماند.

روحت شاد و یادت گرامى.

*   *   *

سپس آقای محـمد شاکری (زند) ضمن تشکر از حاضران، دربارهٔ زندگی و ویژگی‌های اخلاقی و شخصیتی برادرش سخن گفت.

با پخش «سرود ای ایران» یکی از یاران شادروان علی شاکری (زند) خلاصه‌ای از زندگی او را قرائت کرد:

شادروان علی شاکری (زند) در ۱۲ بهمن ۱۳۱۵ خورشیدی برابر با ۲۴ فوریه ۱۹۳۷ میلادی در تهران، در خانواده‌ای مسلمان با گرایش‌های عرفانی، چشم به جهان گشود. پدرش تاجر فرش و مادرش آموزگار بود. وی تحصیلات متوسطه خود را در دبیرستان فرانسوی رازی در تهران به پایان رساند و هم‌زمان در هنرستان موسیقی تهران نیز به تحصیل پرداخت. او در شناخت، تحلیل و نقد موسیقی ایرانی و غربی دانش داشت.

سرود «ایران هرگز نخواهد مرد»، سرود نهضت مقاومت ملی ایران نیز از ساخته‌های اوست که توسط ارکستر فیلهارمونی وین/اتریش اجرا شده است. علاقه عمیق وی به موسیقی، در کنار فعالیت‌های علمی، ادبی و سیاسی، از او شخصیتی چندوجهی و برجسته ساخته بود.

شادروان علی شاکری (زند) تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته فیزیک در دانشگاه لوزان سوئیس آغاز کرد و سپس آن را در دانشگاه ژوسیو پاریس ادامه داد. او دانشمندی فرهیخته و پژوهشگری ژرف‌اندیش بود که افزون بر علوم طبیعی، در حوزه‌های علوم سیاسی، جامعه‌شناسی، فلسفه، تاریخ ایران و جهان و ادبیات فارسی و فرانسه نیز مطالعاتی گسترده و عمیق داشت. او با شعر فارسی و فرانسه مأنوس بود و خود نیز اشعاری با مضامین حماسی، عاشقانه، انسانی و میهن‌دوستانه می‌سرود. آثار منظوم او بازتابی از عشق به ایران، آزادی و کرامت انسانی است.

فعالیت سیاسی او از دوران نوجوانی آغاز شد. وی از شانزده‌سالگی به نهضت آزادی‌خواهی دکتر محـمد مصدق پیوست و مبارزه سیاسی خود را در راه استقلال، آزادی و حاکمیت ملی ایران آغاز کرد. او از بنیان‌گذاران جبهه ملی ایران در اروپا و همچنین از پایه‌گذاران کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی به شمار می‌رود.

پس از فتنه و ضدانقلاب ۱۳۵۷، و بعد از احیای جبهۀ ملی ایران در اروپا و مدتی فعالیت در آن، به نهضت مقاومت ملی ایران به رهبری دکتر شاپور بختیار پیوست و به‌عنوان یار و همکار نزدیک ایشان به فعالیت پرداخت. وی در کنار دکتر بختیار، با اعتقادی استوار به آرمان‌های آزادی‌خواهانه به مبارزه سیاسی خود علیه جمهوری اسلامی ادامه داد و تا پایان عمر از تلاش برای استقرار آزادی، دمکراسی و حاکمیت ملت در ایران دست نکشید.

پس از قتل دکتر شاپور بختیار، آخرین نخست‌وزیر قانونی نظام مشروطه ایران توسط فرستادگان دستگاه مافیایی غاصب قدرت در کشورمان، شادروان علی شاکری‌ (زند) مسئولیت ریاست هیئت اجرایی نهضت مقاومت ملی ایران را بر عهده گرفت. وی همچنین به نمایندگی از نهضت مقاومت ملی ایران، و شاکیان خصوصی در دادگاه رسیدگی به پرونده عاملان و آمران این جنایت که از سوی جمهوری اسلامی برای اجرای عملیات ترور اعزام شده بودند، حضور یافت و نقشی مؤثر در پیگیری حقوقی این پرونده ایفا کرد و کوشید در مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و نوشته‌های متعدد، همواره از مواضع اصولی دکتر شاپور بختیار، مشروعیت دولت ایشان و جایگاه نظام مشروطه ایران دفاع کرده و علل و زمینه‌های سیاسی ترور او را برای افکار عمومی ایران و جهان روشن سازد.

شادروان علی شاکری (زند) به اصل جدایی دین از حکومت اعتقادی راسخ داشت و آن را یکی از پیش‌شرط‌های اساسی استقرار دموکراسی، حکومت قانون، حاکمیت ملت و حفظ آزادی‌های فردی و اجتماعی می‌دانست. او افزون بر نگارش مقالات، پژوهش‌ها و یادداشت‌های فراوان و انجام مصاحبه‌های متعدد با هدف روشنگری افکار عمومی ایرانیان، خدمات ارزنده‌ای در حوزه اندیشه سیاسی نیز از خود به یادگار گذاشت. از جمله این آثار، ترجمه فارسی رساله ارزشمند دکتر شاپور بختیار با عنوان «رابطهٔ دین و قدرت در جامعه‌های کهن» است که به همت وی از زبان فرانسه به فارسی برگردانده شده و انتشار آن در آیندۀ نزدیک در دست برنامه‌ریزی است.

شادروان علی شاکری (زند) تا واپسین روزهای زندگی خود به آرمان‌های نهضت ملی و مشروطیت ایران، دکتر محـمد مصدق و دکتر شاپور بختیار، به  آزادی، استقلال، حکومت قانون، حاکمیت ملت و جدایی دین از حکومت وفادار ماند. او عصر روز شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ (۲۰ ژوئن ۲۰۲۶)، چشم از جهان فروبست و جامعهٔ آزادی‌خواهان و ملیون ایران را در سوگ خود نشاند. نام او به عنوان مبارزی خستگی‌ناپذیر، اندیشمندی فرهیخته، هنرمندی فرهنگ‌دوست و میهن‌پرستی استوار در تاریخ مبارزات آزادی‌خواهانه ایران ماندگار خواهد بود.    روحش شاد و یادش جاودان باد.

ایران هرگز نخواهد مرد

نهضت مقاومت ملی ایران
پنج شنبه ۴ تیرماه ۱۴۰۵
۲۵ ژوئن ۲۰۲۶

در ادامه خاطره ایی از شادروان علی شاکری (زند) برای حضار تعریف شد;

روزی یکی از آشنایان از ایشان پرسیده بود که نتیجۀ بیش از شصت سال مبارزه چه شد؟ در جواب شادروان علی شاکری (زند) میگوید:

«آن ایرانی که برایش تمام عمرم مبارزه کردم و آرزویم بود را در قلبم ساخته ام.»

*   *   *

بعد از پخش «سرود ایران هرگز نخواهد مرد»  سرود نهضت مقاومت ملی ایران ساختۀ شادروان علی شاکری (زندآقای ناصر اعتمادی سخنرانی خود را با آخرین وداع شروع کرد و گفت: سخن گفتن در یاد علی شاکری (زند) آسان نیست. نه فقط به این دلیل که دوستی را از دست داده‌ایم، بلکه به این دلیل که با رفتن او، یکی از واپسین نمایندگان نسلی را بدرقه می‌کنیم که تقریباً همه زندگی خود را وقف آزادی، استقلال، حکومت قانون و سربلندی ایران کرد.

در سال‌های فعالیت روزنامه‌نگاری‌ام بارها فرصت گفتگو و مصاحبه با علی شاکری (زند)  را داشتم. این گفتگوها، که در آغاز بخشی از کار حرفه‌ای من بود، به تدریج به دوستی و شناختی عمیق‌تر از شخصیت و اندیشه او انجامید. اگر امروز بخواهم از میان همه آنچه از او در ذهنم باقی مانده است تنها یک ویژگی را برجسته کنم، خواهم گفت که علی شاکری (زند) از آن انسان‌هایی بود که در همان نخستین دیدار، دو احساس را در مخاطب خود برمی‌انگیخت: احترام و اعتماد.

این احترام صرفاً از سابقه مبارزاتی یا جایگاه سیاسی او ناشی نمی‌شد، بلکه از منش او برمی‌خاست؛ از آرامش، وقار، فروتنی و صداقتی که در رفتار و گفتارش آشکار بود. اعتماد نیز از این احساس سرچشمه می‌گرفت که با انسانی روبرو هستید که میان آنچه می‌اندیشد، آنچه می‌گوید و آنچه انجام می‌دهد، فاصله‌ای وجود ندارد. علی شاکری زند حقیقتاً با خود یگانه بود.

در حقیقت، هرچه آشنایی با او بیشتر می‌شد، این احترام و اعتماد نیز عمیق‌تر می‌گشت. گفتگو با علی شاکری (زند)  انسان را وادار می‌کرد که با دقت بیشتری سخن بگوید و در داوری درباره دیگران، به‌ویژه مخالفان سیاسی، شتاب‌زده نباشد. او معتقد بود که اختلاف نظر، هر اندازه هم عمیق باشد، نباید جای انصاف را بگیرد. هرگز ندیدم که صراحت را با بی‌انصافی درآمیزد. نقدهای او همیشه بسیار صریح بود، اما هیچ‌گاه از مرز عدالت در داوری عبور نمی‌کرد. میان نقد اندیشه‌ها و داوری درباره اشخاص تفاوت قائل بود و همین ویژگی به سخن او اعتبار می‌بخشید.

علی شاکری (زند) فعال سیاسی صرف نبود. او سیاست را پیش از آنکه عرصه کنش بداند، موضوع تأمل می‌دانست. برای او، هر موضع سیاسی باید بر فهم تاریخ، شناخت جامعه و سنجش پیامدهای آن استوار باشد. شاید همین ویژگی بود که او را از بسیاری از هم‌نسلان خود متمایز می‌کرد.

علی شاکری (زند)  نیز، مانند بسیاری از جوانان نسل خود، دغدغه عدالت اجتماعی داشت و به اندیشه‌های سوسیالیستی گرایش پیدا کرد. اما تفاوت او در این بود که هرگز اجازه نداد این گرایش، استقلال فکری او را از میان ببرد.

به گمان من، این شاید مهم‌ترین ویژگی شخصیت فکری او باشد. زیرا، علی شاکری (زند) ، با وجود گرایش‌های سوسیالیستی، هرگز به اسارت هیچ ایدئولوژی درنیامد. او به عدالت اجتماعی باور داشت، اما عدالت را از آزادی جدا نمی‌کرد و هیچ‌گاه اجازه نداد تعلق به یک اندیشه، جای استقلال در داوری را بگیرد.

این ویژگی، بیش از هر چیز، جایگاه او را در میان هم‌نسلانش روشن می‌کند. بسیاری از فعالان سیاسی نسل او، با وجود انگیزه‌های صادقانه و آرمان‌های انسانی، در فضای ایدئولوژیک آن دوران، استقلال داوری خود را از دست دادند. برخی از آنان، تحت تأثیر همان نگاه ایدئولوژیک، به ائتلاف‌ها و همگرایی‌هایی تن دادند که بعدها نه تنها کمکی به آزادی ایران نکرد، بلکه در قدرت گرفتن جریانی سهم داشت که آزادی، حکومت قانون و استقلال کشور را به مخاطره انداخت.

امتیاز علی شاکری (زند)  در این بود که از این مسیر فاصله گرفت. از همان سال‌های جوانی، او خود را وفادار به دو سنت بزرگ تاریخ معاصر ایران، یعنی نهضت مشروطیت و نهضت ملی به رهبری دکتر محمـد مصدق، می‌دانست و تا پایان زندگی نیز از این راه فاصله نگرفت.

این وفاداری را می‌شد در برادر او، زنده‌یاد خسرو شاکری (زند) ، نیز دید؛ پژوهشگری که با آثار ماندگار خود درباره تاریخ اندیشه سوسیال‌دموکراسی، نهضت مشروطیت و جنبش ملی ایران، سهمی ارزشمند در شناخت تاریخ معاصر ایران از خود به جای گذاشت. این همسویی فکری، صرفاً یک ویژگی خانوادگی نبود، بلکه از تعلق مشترک آنان به سنت مشروطه و نهضت ملی سرچشمه می‌گرفت.

علی شاکری (زند)  معتقد بود مسئله ایران را باید در تاریخ ایران حل کرد؛ در ادامه راهی که انقلاب مشروطه آغاز کرده و نهضت ملی آن را دنبال کرده بود؛ راهی که آزادی، حکومت قانون، حاکمیت ملی، استقلال و تجدد را به یکدیگر پیوند می‌داد و به باور او، تنها راه ایرانی رسیدن به آینده‌ای آزاد و دموکراتیک بود.

او از جمله اندیشمندانی بود که رویارویی فکری و سیاسی با اسلام‌گرایی را بسیار پیش از استقرار جمهوری اسلامی آغاز کرده بود. زمانی که بخش مهمی از نیروهای سیاسی، هر یک به دلیلی، یا در شور انقلاب غرق بودند یا در پی نوعی همگرایی با نیروهای مذهبی برآمده بودند، علی شاکری (زند)  از معدود کسانی بود که خطر آمیختگی دین و قدرت سیاسی را به روشنی می‌دید.

او به‌درستی دریافته بود که حکومت دینی، هر نامی که بر خود بگذارد، نه به آزادی خواهد انجامید، نه به حکومت قانون و نه به استقلال واقعی کشور. این تشخیص، حاصل واکنش‌های احساسی یا مصلحت‌اندیشی‌های سیاسی نبود؛ نتیجه سال‌ها مطالعه، تأمل و شناخت تاریخ معاصر ایران بود.

از همین رو، حمایت او از دکتر شاپور بختیار را نیز باید در پرتو همین جهان‌بینی فهمید، نه صرفاً به عنوان یک انتخاب سیاسی در مقطعی خاص. از نگاه علی شاکری (زند) ، دکتر بختیار واپسین شخصیت سیاسی آن دوران بود که می‌کوشید آرمان‌های مشروطه و نهضت ملی را، در یکی از بحرانی‌ترین لحظات تاریخ ایران، از فروپاشی نجات دهد. او باور داشت که دفاع از بختیار، دفاع از یک فرد نبود، بلکه دفاع از سنتی بود که آزادی، حکومت قانون و حاکمیت ملی را از یکدیگر جدا نمی‌کرد.

این موضع، برای علی شاکری (زند)  آسان نبود و هزینه‌های سنگینی نیز در پی داشت. بسیاری از دوستان و همراهان دیرین او، در آن سال‌ها، راه دیگری برگزیدند، هر چند بعدها، با گذشت زمان، بسیاری از آنان نیز به خطاهای آن اذعان کردند.  شاید اگر بخواهیم تفاوت او را با بخش بزرگی از نسل خود در یک جمله خلاصه کنیم، باید بگوییم که او اجازه نداد ایدئولوژی جای واقعیت را بگیرد و اجازه نداد آرمان عدالت، آزادی را به حاشیه براند.

به همین دلیل، او نه تنها به جمهوری اسلامی «نه» گفت، بلکه پیش از آن نیز به مبانی فکری‌ای که استقرار چنین نظامی را ممکن ساخت، «نه» گفته بود. مخالفت او با حکومت دینی، از روز استقرار جمهوری اسلامی آغاز نشد؛ ریشه در سال‌ها تأمل درباره تاریخ ایران، تجربه مشروطه و سرنوشت نهضت ملی داشت.

اکنون با سپردن پیکر او به خاک تبعید، گویی بخشی از تاریخ پررنج نسلی نیز به خاک سپرده می‌شود که بخش بزرگی از عمر خود را در مبارزه، تبعید، زندان، محرومیت و امید به آزادی ایران گذراند. نسلی که بسیاری از آرزوهایش تحقق نیافت، اما در تاریخ معاصر ایران حضوری تعیین‌کننده داشت.

علی شاکری (زند) یکی از چهره‌های برجسته این نسل بود؛ نسلی که شکست خورد، اما تسلیم نشد؛ به حاشیه رانده شد، اما از اندیشیدن بازنایستاد؛ و در سخت‌ترین شرایط نیز مسئولیت خود را در برابر ایران فراموش نکرد.

آنچه از علی شاکری (زند) در یادها خواهد ماند، تنها فعالیت‌های سیاسی یا نوشته‌های او نیست.

آنچه بیش از همه از او به یاد خواهیم آورد، شیوه اندیشیدن و شیوه داوری اوست؛ این باور که در سیاست نیز می‌توان منصف بود، می‌توان از حقیقت دفاع کرد، می‌توان به آزادی وفادار ماند، بی‌آنکه استقلال فکری خود را از دست داد یا به دام جزم‌اندیشی افتاد.آنچه او را از بسیاری از هم‌نسلانش متمایز می‌کرد، مصون بودن از خطا نبود؛ بلکه شیوه نزدیک شدن او به حقیقت بود؛ با مطالعه، با تأمل، با انصاف و با استقلال رأی.

به گمان من، این مهم‌ترین میراثی است که او برای نسل‌های امروز و فردای ایران بر جای گذاشته است.

و شاید همین، وداع با علی شاکری (زند)  را دشوارتر می‌کند. زیرا با سپردن پیکر او به خاک تبعید، تنها با یک انسان وداع نمی‌کنیم؛ با بخشی از حافظه سیاسی و اخلاقی ایران معاصر نیز وداع می‌کنیم.

امروز ما با علی شاکری (زند)  بدرود می‌گوییم، اما آنچه او در سراسر زندگی خود از آن دفاع کرد، همچنان پیش روی ماست؛ این پرسش که آیا می‌توان در سیاست، هم به آزادی وفادار ماند، هم استقلال فکری خود را حفظ کرد و هم اخلاق را قربانی مصلحت نکرد؟

زندگی علی شاکری (زند) ، پاسخ او به این پرسش بود.

یادش گرامی باد.

*   *   *

بعد از پخش قطعه موسیقی اثر حسین علیزاده به نام حباب و پخش قطعه موسیقی دیگری از (Arvo-Pärt) آقای جمشید اسدی سخنان خود را ایراد کرد. سخنرانی ایشان را بعداَ انتشار خواهیم داد.

با پایان سخنرانی‌ها، تابوت حامل پیکر شادروان علی شاکری (زند)، هم‌زمان با پخش قطعهٔ Bella Ciao (Version Lenta) و سپس قطعهٔ نی‌نوا ساختهٔ حسین علیزاده، در کنار آرامگاه برادرش، خسرو شاکری (زند)، به خاک سپرده شد و خانواده، دوستان، یاران و همراهانش را در اندوهی عمیق فرو برد.  یاد و خاطره اش گرامی باد

 

مزار شادروان علی شاکری (زند)

ایران هرگز نخواهد مرد

نهضت مقاومت ملی ایران
سه شنبه ۹ تیرماه ۱۴۰۵
۳۰ ژوئن ۲۰۲۶

 

*   *   *

آدرس: آرامستان پرلاشز در پاریس، متروی گامبتا،

قطعه ۴۹ (مقابل مقبره ی بالزاک)
Cimetière du Père-Lachaise
Rue des Rondeaux – 75020 Paris
Métro ligne 3 – Station : Gambetta
مقبره بالزاک

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۰ / معدل امتیاز: ۰

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=404299