اگر تاریخ راه دیگری را انتخاب می‌کرد؛ نگاهی به مجموعه‌های تلویزیونی «برای تمام بشریت» و «شهر ستاره»

-گاهی برای فهمیدن اینکه چه نیرویی مسیر تاریخ را ساخته، باید تصور کرد اگر یکی از آن نیروها تغییر می‌کرد، چه چیزهایی فرو می‌ریخت و چه چیزهایی از نو ساخته می‌شد. از همین‌جاست که «برای تمام بشریت» (For All Mankind) اهمیت پیدا می‌کند؛ مجموعه‌ای که از سال ۲۰۱۹ در پلتفرم Apple TV+ منتشر شد و ایده‌ای ساده اما پرقدرت را به مرکز روایت خود آورد. 
- آیا پیشرفت علمی نتیجه طبیعی گذر زمان است، یا محصول رقابت، انگیزه و اراده سیاسی؟ ما عادت کرده‌ایم فناوری را با تقویم بسنجیم؛ انگار کافی است چند دهه بگذرد تا جهان خودبخود پیشرفته‌تر شود. اما تاریخ چنین ساده نیست. بسیاری از جهش‌های بزرگ بشر در دوره‌هایی رخ داده‌اند که رقابت سیاسی، نظامی یا اقتصادی به اوج رسیده است. 
- شاید ارزش اصلی «برای تمام بشریت» و «شهر ستاره» همین باشد. آنها نه آینده را پیش‌بینی می‌کنند و نه گذشته را صرفاً بازنویسی. آنها ما را وادار می‌کنند تاریخ را نه به‌عنوان سرنوشتی قطعی، بلکه به‌عنوان یکی از مسیرهای ممکن ببینیم؛ مسیری که می‌توانست با تغییری کوچک، به جهانی کاملاً متفاوت برسد. 
- در تابستان ۱۹۶۹، نخستین ردپا بر ماه متعلق به آمریکا بود و تاریخ همان راهی را رفت که امروز می‌شناسیم. اما کافی است فقط برای لحظه‌ای تصور کنیم آن ردپا متعلق به فضانوردی شوروی بود. شاید هرگز ندانیم جهان واقعاً چه شکلی پیدا می‌کرد. اما همین پرسش کافی است تا بفهمیم تاریخ، بیش از آنکه مجموعه‌ای از سرنوشت‌های از پیش نوشته‌شده باشد، میدان امکان‌هایی است که تنها یکی از آنها به واقعیت تبدیل شده است.

پنج شنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵ برابر با ۰۲ ژوئیه ۲۰۲۶


دیوید اعتباری – تاریخ را معمولاً با لحنی قطعی روایت می‌کنیم؛ گویی آنچه رخ داده، از همان آغاز مقدر بوده و جهان نمی‌توانسته مسیر دیگری را طی کند. اما هر تاریخی، در سکوت خود، پرسشی دیگر را هم حمل می‌کند: اگر یکی از لحظه‌های تعیین‌کننده تاریخ به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد، امروز در چه جهانی زندگی می‌کردیم؟

این پرسش صرفاً بازی با خیال نیست. گاهی برای فهمیدن اینکه چه نیرویی مسیر تاریخ را ساخته، باید تصور کرد اگر یکی از آن نیروها تغییر می‌کرد، چه چیزهایی فرو می‌ریخت و چه چیزهایی از نو ساخته می‌شد. از همین‌جاست که «برای تمام بشریت» (For All Mankind) اهمیت پیدا می‌کند؛ مجموعه‌ای که از سال ۲۰۱۹ در پلتفرم Apple TV+ منتشر شد و ایده‌ای ساده اما پرقدرت را به مرکز روایت خود آورد: اگر در سال ۱۹۶۹ نخستین انسانی که بر ماه قدم گذاشت، نه یک آمریکایی، بلکه یک فضانورد شوروی بود، چه می‌شد؟

خالق اصلی این مجموعه رونالد دی. مور است؛ نویسنده و تهیه‌کننده‌ای که دوستداران علمی‌-تخیلی او را با «نبردناو گالاکتیکا» (Battlestar Galáctica ) و نسخه‌های مختلف «پیشتازان فضا» (Star Trek ) می‌شناسند. مور، به همراه مت وولپرت و بن ندیوی، جهانی ساخته که در ظاهر درباره‌ی رقابت فضایی است، اما در عمق، درباره‌ی تاریخ، سیاست، فناوری و سرنوشت تمدن انسانی حرف می‌زند. موفقیت این مجموعه زمینه‌ساز ساخت «شهر ستاره» (Star City) شد؛ روایتی موازی از همان جهان، اما این بار از زاویه اتحاد جماهیر شوروی. اگر اولی بیشتر از دریچه ناسا، کاخ سفید و جامعه آمریکا روایت می‌شود، دومی مخاطب را به پشت پرده کرملین و برنامه فضایی شوروی می‌برد.

قدرت «برای تمام بشریت» در همین تغییر کوچک نهفته است. نویسندگان جهان را زیر و رو نمی‌کنند؛ فقط یک مهره را روی صفحه تاریخ جابجا می‌کنند و سپس اجازه می‌دهند این تاریخ تازه، مسیر خود را طی کند. نکته جالب اینجاست که مجموعه حتی آینده ما را هم روایت نمی‌کند. داستان هنوز به زمان حال ما نرسیده و آنچه می‌بینیم، گذشته‌ای است که هرگز وجود نداشته، اما دهه‌به‌دهه پیش آمده و اکنون گذشته، حال و آینده مخصوص به خود را ساخته است. به همین دلیل، مخاطب احساس نمی‌کند با پیش‌بینی آینده روبروست، بلکه گویی تاریخ جهانی دیگر را ورق می‌زند.

اینجا پرسش مهمتری مطرح می‌شود: آیا پیشرفت علمی نتیجه طبیعی گذر زمان است، یا محصول رقابت، انگیزه و اراده سیاسی؟ ما عادت کرده‌ایم فناوری را با تقویم بسنجیم؛ انگار کافی است چند دهه بگذرد تا جهان خودبخود پیشرفته‌تر شود. اما تاریخ چنین ساده نیست. بسیاری از جهش‌های بزرگ بشر در دوره‌هایی رخ داده‌اند که رقابت سیاسی، نظامی یا اقتصادی به اوج رسیده است.

در جهانی که این مجموعه ترسیم می‌کند، دانشمندان باهوشتر نشده‌اند و قوانین فیزیک هم تغییر نکرده است. آنچه تغییر کرده، فشار تاریخ است. رقابت فضایی به پایان نمی‌رسد و همین تداوم، مسیر فناوری را جلو می‌اندازد. پایگاه‌های دائمی بر ماه ساخته می‌شوند، مأموریت‌های مریخ زودتر آغاز می‌شوند و فناوری‌هایی که برای ما هنوز در مرز آینده‌اند، در آن جهان به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده‌اند.

اما مجموعه در دام ستایش ساده‌لوحانه رقابت نمی‌افتد. همان نیرویی که پیشرفت را شتاب می‌دهد، بحران هم می‌آفریند. جنگ سرد طولانی‌تر می‌شود، مسابقه تسلیحاتی شدت می‌گیرد، دستگاه‌های امنیتی فعالتر می‌شوند و انسان‌هایی که در خط مقدم این مسابقه ایستاده‌اند، بهای روانی و اخلاقی آن را می‌پردازند. پیشرفت در این جهان زیباست، اما پاک و بی‌هزینه نیست.

اینجاست که «شهر ستاره» اهمیت پیدا می‌کند. ارزش آن فقط در این نیست که سوی شوروی ماجرا را روایت می‌کند؛ اهمیتش در این است که نشان می‌دهد علم هرگز در خلأ رشد نمی‌کند. موفقیت‌های فضایی، همانقدر که حاصل نبوغ دانشمندان‌اند، محصول ساختار قدرت، فرهنگ سازمانی، محرمانگی، ترس، جاه‌طلبی و اولویت‌های ایدئولوژیک نیز هستند. علم همیشه در جامعه‌ای خاص و زیر سایه‌ی سیاستی خاص شکل می‌گیرد.

با این حال، هرچه داستان جلوتر می‌رود، رقابت آمریکا و شوروی از مرکز روایت کنار می‌رود. مسئله دیگر این نیست که کدام قدرت زودتر به ماه یا مریخ می‌رسد. پرسش بزرگ‌تر این است که وقتی انسان در جهانی دیگر ساکن می‌شود، چه نوع جامعه‌ای می‌سازد.

مریخ ابتدا پایگاه است؛ یک پروژه علمی و راهبردی. اما پایگاه، بتدریج به خانه تبدیل می‌شود. انسان‌ها در آنجا زندگی می‌کنند، خانواده تشکیل می‌دهند ، روابط انسانی شکل می‌گیرد، نسل تازه‌ای پدید می‌آید و فاصله میان زمین و مریخ دیگر فقط فاصله‌ای فیزیکی نیست. این فاصله، آرام‌آرام به فاصله‌ای سیاسی، فرهنگی و هویتی تبدیل می‌شود.

برای دولت‌های زمینی، مریخ همچنان دارایی‌ای راهبردی است؛ منبعی برای قدرت، فناوری و منابع طبیعی. اما برای کسانی که روی مریخ زندگی می‌کنند، ماجرا شکل دیگری دارد. آنها جامعه‌ای ساخته‌اند که نیازها، ترس‌ها، امیدها و اولویت‌هایش دیگر با زمین یکی نیست. در این نقطه، پرسشی قدیمی در لباسی تازه بازمی‌گردد: آیا جامعه‌ای دور از مرکز قدرت، تا ابد باید تابع تصمیم‌هایی باشد که در پایتخت‌های دوردست گرفته می‌شود؟

تاریخ زمین بارها چنین لحظه‌ای را تجربه کرده است. بسیاری از جوامعی که روزگاری مستعمره بودند، پس از چند نسل دیگر خود را ادامه طبیعی حکومت مادر نمی‌دانستند. فاصله جغرافیایی، نخست به تفاوت در منافع انجامید، سپس به تفاوت در هویت. مریخِ «برای تمام بشریت» نیز در همین مسیر حرکت می‌کند؛ از پایگاه به جامعه، و از جامعه به امکانی برای تمدنی تازه.

اینجاست که این دو مجموعه از قالب علمی‌تخیلی صرف فراتر می‌روند. فناوری در آنها هدف نیست؛ ابزاری است برای کاوش در ماهیت انسان. اگر محیط تغییر کند، آیا انسان همان انسان سابق می‌ماند؟ اگر کودکی نه زیر آسمان زمین، بلکه زیر گنبدهای زیستی مریخ بزرگ شود، مفهوم خانه، وطن، دولت و آینده برای او همان معنایی را خواهد داشت که برای زمینی‌ها دارد.

شاید ارزش اصلی «برای تمام بشریت» و «شهر ستاره» همین باشد. آنها نه آینده را پیش‌بینی می‌کنند و نه گذشته را صرفاً بازنویسی. آنها ما را وادار می‌کنند تاریخ را نه به‌عنوان سرنوشتی قطعی، بلکه به‌عنوان یکی از مسیرهای ممکن ببینیم؛ مسیری که می‌توانست با تغییری کوچک، به جهانی کاملاً متفاوت برسد.

در تابستان ۱۹۶۹، نخستین ردپا بر ماه متعلق به آمریکا بود و تاریخ همان راهی را رفت که امروز می‌شناسیم. اما کافی است فقط برای لحظه‌ای تصور کنیم آن ردپا متعلق به فضانوردی شوروی بود. شاید هرگز ندانیم جهان واقعاً چه شکلی پیدا می‌کرد. اما همین پرسش کافی است تا بفهمیم تاریخ، بیش از آنکه مجموعه‌ای از سرنوشت‌های از پیش نوشته‌شده باشد، میدان امکان‌هایی است که تنها یکی از آنها به واقعیت تبدیل شده است. اگر چنین باشد، آینده نیز چیزی از پیش تعیین‌شده نیست، بلکه از دل انتخاب‌هایی شکل می‌گیرد که انسان‌ها در هر نسل انجام می‌دهند. شاید مهمترین یادآوری این دو مجموعه همین باشد که هر نسل، تنها وارث تاریخ نیست؛ یکی از سازندگان آن نیز هست و آینده‌ای که آیندگان در آن زندگی خواهند کرد، از دل انتخاب‌های امروز ما ساخته می‌شود.

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۲ / معدل امتیاز: ۴٫۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=404358