دانیال استخر * – برای آگاهی دقیق از خیزش ملی ۲۸ امردادماه سال ۱۳۳۲ خورشیدی بایستی رویدادهای مهم پیش از آن را بهدرستی واکاوی کرد تا بتوان یک نگاه داتیکی بیکموکاست را ارزانی نمود، بدین روی، در بخش نخست رویدادهای پنجسال منتهی به ۱۳۳۲ را بازخوانی و برشمرده و در بخش دوم نگاهی گذرا به کارنامه علمی و زندگی محمد مصدق میافکنم. در بخش فرجامین تحلیل حقوقی رویدادها را به بارگاهتان پیشکش میکنم.
بخش نخست: ۱- «بازخوانی مهمترین رویدادهای پنج سال میان سالهای ۱۳۲۷ تا ۱۳۳۲ خورشیدی»
یک- ۱- در پانزدهم بهمن ماه سال ۱۳۲۷ شاهنشاه جوان ایران محمدرضاشاه پهلوی شاهنشاه آریامهر بدست یک تودهای بنام ناصر فخرآرایی که بعنوان خبرنگار روزنامه «پرچم اسلام» به محدوده ورود و حضور شاهنشاه آریامهر در دانشگاه تهران راه یافته بود، مورد ترور نافرجام قرار گرفت. دقت بفرمایید: یک هموند حزب توده با بهرهگیری از عنوان خبرنگاریِ یک روزنامه که پرچم اسلام بدست دارد، دست به ترور نافرجام میزند که نشانگر عمق نفوذ بیگانه (شوروی و انگلیس) و همپالگی ارتجاع سرخ و سیاه برای ویرانی و چپاول ایران است. اینکه، کسانی مانند سید ابوالقاسم مصطفوی کاشانی و دارو دسته محمد مصدق پشت این ترور بودند بماند برای زمانی دیگر.
دو-۱- مجلس شورای ملی در ۲۸ بهمن سال ۱۳۲۷ لزوم بازنگری و الحاق یک اصل به متمم قانون اساسی مشروطه و تشکیل مجلس موسسان را تصویب میکند.
سه-۱- در ۱۸ اردیبهشت سال ۱۳۲۸ اصل الحاقی به متمم قانون اساسی مشروطه افزوده میشود و به همراه آن اصول ۴۴ و ۴۸ نظامنامه (قانون اساسی مشروطه سال ۱۲۸۵) نیز اصلاح میشود و اختیار و حق انحلال مجلس شورای ملی و سنا(یکی یا هر دو) را با سه شرطِ:
ذکر علت انحلال در فرمان،
صدور فرمان برگزاری انتخابات مجدد مجلس یا مجلسین منحل شده،
برگزاری انتخابات در ظرف یک ماه
را به شاهنشاه ایران واگذار میکنند.
چهار-۱- محمد مصدق از هشتم اردیبهشتماه سال۱۳۳۰ تا بیستوپنجم تیرماه سال ۱۳۳۱( ۸/ ۲/ ۱۳۳۰ تا ۲۵/تیرماه ۱۳۳۱) به مدت یکسال و دو ماه و هفده روز نخستوزیر بود و روز ۲۶ تیرماه سال ۱۳۳۱ از سمت خود استعفاء میدهد و احمد قوام به مدت پنج روز نخستوزیر میشود و دوباره از تاریخ سیویکم تیرماه سال ۱۳۳۱ محمد مصدق نخستوزیر میشود.
پنج-۱- علت تاریخی کنارهگیری و بازگشت محمد مصدق به سمت نخستوزیری، درخواست ۱۶/ ۴/ ۱۳۳۱ محمد مصدق از شاهنشاه ایران بود که میخواست اختیار وزارت جنگ را به نخستوزیر بدهد که شاهنشاه آریامهر با آن مخالفت فرمودند. پس از آن محمد مصدق کنارهگیری کرد و با همکاری ابوالقاسم کاشانی و دارو دسته ارتجاع سرخوسیاه در روز سیام تیرماه ۱۳۳۱ آشوب و جنگ خیابانی براه انداختند و دولت احمد قوام برکنار و مصدق با در اختیار گرفتن وزارت جنگ به نخستوزیری برگشت.
شش-۱- محمد مصدق به داشتن اختیار وزارت جنگ بسنده نکرد و در دوره دوم نخستوزیریاش که از ۳۱/ ۴/ ۱۳۳۱ تا ۲۸/ ۵/ ۱۳۳۲ به درازا کشیده زمینههای برچیدن دولت شاهنشاهی را فراهم میکرد.
هفت-۱- محمد مصدق در قامت یک نیروی برآمده از قانون اساسی مشروطه ولی در مخالفت سرسختانه با دولت شاهنشاهی، برای برپاکردن دولت اسلامی از پای ننشست و در سال ۱۳۳۲ خواستار انحلال مجلس شورای ملی شد. دلایل این درخواست از نگاه او چنین بود:
-از میان رفتن اکثریت موثر نمایندگانی که با دولت او همراهی میکردند، که با خواست او از قبل از نمایندگی استعفاء کرده بودند
-مخالفت اکثریت نمایندگان مجلس شورای ملی با دولت او
-وابستگی اکثر نمایندگان مجلس شورای ملی به دربار
به دلایل واهی و دروغین یادشده، او مجلس شورای ملی را از انجام وظایف قانونی ناتوان میپنداشت و بنابراین مجلس شورای ملی، دلخواه دولت او نبود و باید منحل شود.
هشت-۱- محمد مصدق که در نقاب زدن بر چهره زشتیها از مکتب اسلام بخوبی فراگرفته و استاد شده بود. در ۱۲/۵/ ۱۳۳۲ همهپرسی انحلال مجلس شورای ملی را در تهران و در ۱۹/ ۵/ ۱۳۳۲ در شهرستانها برگزار و نتایج همهپرسی را در ۲۲/ ۵/ ۱۳۳۲ اعلام کرد.
نه-۱- در روز ۲۲/ ۵/ ۱۳۳۲ شاهنشاه ایران فرمان عزل محمد مصدق از نخستوزیری و نصب سپهبد فضلالله زاهدی بعنوان نخستوزیر را صادر فرمودند. تقدم و تأخر زمانی دو رویداد تاریخی، یکی فرمان پادشاه ایران و دیگری دستور اعلام نتایج همهپرسی از سوی محمد مصدق در روز ۲۲ امرداد سال ۱۳۳۲ را چگونه باید تعیین کرد؟
از آن جایی که، اقدامات محمد مصدق برای انحلال مجلس شورای ملی از روزهای قبل آغاز شده بود و در روز ۱۲ و ۱۹ امردادماه سال ۱۳۳۲ همهپرسی انحلال مجلس شورای ملی برگزار شده بود، و مصدق در پی آن بود که انحلال مجلس شورای ملی را با فرمان شاهنشاه ایران جلوه قانونی بدهد بنابراین در میان روزهای ۱۲ تا ۲۲ امردادماه کوشید تا انحلال مجلس شورای ملی را به شاهنشاه تحمیل کند، افزون آنکه بر اساس شواهد تاریخی دستور اعلام نتایج همهپرسی در ساعت ۲۱(۹ شب) از طریق رادیو انجام پزیرفته، همگی دلالت بر این دارد که فرمان عزل محمد مصدق از نخستوزیری و نصب سپهبد فضلالله زاهدی به سمت نخستوزیر در ساعات آغازین روز ۲۲ امردادماه بوده و فرمان پادشاه ایران مقدم بر اعلام نتایج همهپرسی است.
ده-۱- فرمان پادشاه در ۲۲ امردادماه مبنی بر عزل محمد مصدق، در روز ۲۴ امردادماه سال ۱۳۳۲ بوسیله فرمانده گارد شاهنشاهی بنام سرهنگ نعمتالله نصیری به او ابلاغ و رسید دریافت شد و پس از آن مصدق دستور داد سرهنگ نصیری و همراهانش را دستگیر و بازداشت کنند.
یازده-۱- محمد مصدق با علم و آگاهی از فرمان عزل خود مانند یک شرور قانونشکن رفتار کرد و علاوه بر بازداشت مامور ابلاغ فرمان پادشاه، در روز ۲۵ امردادماه سال ۱۳۳۲ انحلال مجلس شورای را اعلام کرد.
بخش دوم: ۲-« نگاهی گذرا به کارنامه علمی و زندگی محمد مصدق»
یک-۲- محمد مصدق در ۲۶/ ۳/ ۱۲۶۱ خورشیدی دیده به جهان میگشاید و پنج سال کوچکتر از رضاشاه بزرگ است. در سال ۱۲۸۵ او جوانی ۲۴ ساله بوده و در حوزه انتخابیه اصفهان برای نمایندگی در مجلس شورای ملی برگزیده میشود ولی چون سنش یکسال کم بوده از راهیابی به مجلس باز میماند. او در سال ۱۲۸۷خورشدی به فرانسه میرود و در مدرسه علوم سیاسی لیژ فرانسه تحصیل میکند، سپس در ۳ آبانماه سال ۱۲۸۹خورشیدی در دانشگاه نوشاتل سوییس نامنویسی میکند، در ۲۹مهرماه سال ۱۲۹۰ آزمون قبولی بخش لیسانس را سپری و در ۲۹ تیرماه ۱۲۹۱ آزمونهای دیگر را پشت سر میگذارد و سرانجام در ۱۶ تیرماه ۱۲۹۲ خورشیدی لیسانس حقوق را میگیرد. دقت فرمایید فاصله قبولی در آزمون لیسانس تا گرفتن آن کمتر از دوسال و هشت ماه است. در عرض ۲۰ روز پس از گرفتن لیسانس حقوق قلابی در ۶ امردادماه سال ۱۲۹۲ موضوع رساله دکتری حقوق او پزیرفته میشود. یک ماه و هجده روز پس از قبولی موضوع رساله دکتریاش، در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۲۹۲ به ایران برمیگردد و تا اوایل دیماه ۱۲۹۲ در ایران بسر برده و دوباره به سوییس بازمیگردد. او در ۱۱ اردیبهشتماه سال ۱۲۹۳ خورشیدی از رساله دکتریاش دفاع میکند و در واقع محمد مصدق بدون چشمبندی و جادو جنبل در یک بازه زمانی چهارماهه (از ۱۱ دیماه سال ۱۲۹۲ تا ۱۱ اردیبهشت ماه ۱۲۹۳ خورشیدی) میشود دکترای حقوق. گرفتن مدرک دکترای حقوق در عرض چهار ماه از شگفتیهای قرن بوده که دانشگاه نوشاتل و محمد مصدق آن را به برکت اسلام انجام دادهاند.
در ۱۷ تیرماه ۱۲۹۳ دانشگاه نوشاتل سوییس رسماً درجه دکتری حقوق به او میبخشد.
دو-۲- موضوع رساله دکتری محمد مصدق در یکصدُ دوازده سال پیش شنیدنی و خواندنی است: «وصیت در حقوق مسلمانان با توجه به حقوق شیعه»
توجه فرمایید: قانون مدنی ایران و بالطبع حقوق ایران در سالهای ۱۳۰۷، ۱۳۱۳ و ۱۳۱۴ و ۱۳۲۳ به همت رضاشاه بزرگ و محمدرضاشاه پهلوی شاهنشاه آریامهر نهادینه شده است و هنگامی که محمد مصدق رساله دکتریاش را گرفته وصیت در حقوق ایران هنوز تصویب نشده بود. براستی که محمد مصدق سردار بزرگ اسلام بوده نه یک قهرمان ملی که به دروغ از آن یاد میکنند.
سه-۲- او پس از گرفتن مدرک دکترای حقوق در سال ۱۲۹۳ به ایران بازمیگردد و در مدرسه علوم سیاسی ولیالله خان نصر به تدریس علوم سیاسی میپردازد. نخستین مرکز آموزش حقوق در ایران در سالهای ۱۲۹۷ و ۱۲۹۸ تاسیس میشود ولی محمد مصدق دارنده دکترای حقوق در این مرکز هیچ پیشینه آموزشی ندارد؟! دانشکده حقوق به همت شاهنشاه رضاشاه بزرگ در سالهای ۱۳۱۲ و ۱۳۱۳ بنیان گذارده میشود ولی کسی نمیتواند در زمانهای که وجود متخصص حقوق در ایران با نبود و کمبود روبرو بوده، رد پایی از تدریس محمد مصدق در مرکز آموزش حقوق یا دانشکده حقوق ایران را پیدا کند. (مطالب بندهای یک۲- و دو۲- برگرفته از Université de Neuchâtel · L’Université · Portrait · Histoire · Mohammad Mossadegh
و Université de Neuchâtel سایت دانشگاه نوشاتل سوئیس است).
چهار-۲- محمد مصدق از سال ۱۲۹۸ خورشیدی تا سال ۱۳۰۴ به ترتیب هریک از سمتهای اجرایی زیر را در کمتر از یکسال داشته است:
والی استان فارس(۱۲۹۹ تا ۱۳۰۰)، وزیر امور خارجه (۱۳۰۰ تا ۱۳۰۱)، و والی آذربایجان و وزیر امورخارجه چهار سمت در دوسال!
پنج-۲- مصدق از سال ۱۳۰۲ تا ۱۳۰۴ نماینده مردم تهران در مجلس شورای ملی بوده و بزرگترین دستاوردش مخالفت سرسختانه با طرح تغییر سلطنت قاجار و پادشاهی رضاشاه بزرگ بوده است.
شش-۲- محمد مصدق پس از استقرار دولت ملی و قانونی پادشاهی مشروطه پهلوی و شاهنشاهی رضاشاه بزرگ در سال ۱۳۰۴ تا سال ۱۳۲۰ از هرگونه فعالیت سیاسی کنار کشید.
هفت-۲- پس از کنارهگیری رضاشاه بزرگ در شهریور ۱۳۲۰ و آغاز شاهنشاهی محمدرضاشاه پهلوی شاهنشاه آریامهر، محمد مصدق دوباره سر از لانه درآورد تا آشوب سیاسی در کشور راهاندازد. او از ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۲نماینده مردم تهران در دوره چهاردهم مجلس شورای ملی بود. او از سال ۱۳۲۲ تا ۱۳۲۸ از سپهر سیاسی ایران دور شد و در همین سال بود که جبهه ملی را بنیان گذارد و در سال ۱۳۳۰ نماینده مجلس شورای ملی در دوره شانزدهم شد و از نهم اردیبهشت ماه سال ۱۳۳۰ تا بیستودوم امردادماه ۱۳۳۲ که از سوی شاهنشاه برکنار شد، نخستوزیر بوده است.
بخش سوم: ۳-« تحلیل حقوقی رویدادهای بند یک و دو»
برای اینکه رخدادهای تاریخی بر آمده از خواست و اراده مقامات را ارزشگذاری کنیم بایستی دستکم از سه عامل برای درستی و نادرستی آنها بهره بگیریم:
عامل زمان وقوع رخداد،
عامل قانونی در زمان وقوع رخداد،
عامل جایگاه مقامات در زمان وقوع رخداد
یک-۳- رویدادهای سال ۱۳۲۷ تا ۱۳۳۲ با ترور نافرجام به جان پادشاه ایران آغاز شد و نشان میدهد که دستهای خونین ارتجاع سرخوسیاه در آنها هویداست. سالها پیش از این رویداد، مصدق و دارودسته اوباش او با داشتن عنوان نمایندگی مجلس شورای ملی با انقراض سلسله قاجار و پادشاهی رضاشاه بزرگ به سختی مخالفت کردند ولی چون راه بجایی نبردند راههای اهریمنان دیگری را در پیش گرفتند. مصدق و همپالههای او در زمان رضاشاه بزرگ در سوراخ تپیدند و هرگز جرأت عرض اندام نداشتند. با کنارهگیری رضاشاه بزرگ و آغاز شاهنشاهی محمدرضاشاه جوان، سروکله دشمنان خاندان پهلوی پیدا میشود که با ترور آغاز میگردد.
دو-۳- مصدق با استناد و تکیه بر قانون اساسی مشروطه از سال ۱۲۹۹ تا ۱۳۰۴ استاندار فارس و آذربایجان شده و وزارت امورخارجه و دادگستری را در کارنامه دارد و یکبار هم در سال ۱۲۸۵ به نمایندگی مردم اصفهان در مجلس شورای ملی رأی میآورد، ولی بدلیل کمبود سنی از راهیابی به مجلس باز میماند. دلایل داشتن سمتهای کوتاهمدت در پُست استانداری و وزارت نشانگر تزلزل شخصیتی و شارلاتانی اوست. همو در مجلس شورای ملی دوره پنجم(۱۳۰۲ تا ۱۳۰۴) که اتفاقاً دکترای حقوق را یدک میکشیده مخالف سرسخت انقراض دودمان قاجاریه و پادشاهی رضاشاه پهلوی میشود. برآورد حقوقی از این رویدادها این است که مصدق قانون اساسی مشروطه و متمم آن را برای رسیدن به اهداف شوم اسلامی قبول داشته، ولی پایبندی به قانون در جهت منافع مردم و کشور ایران را هرگز برنمیتاببده است.
سه-۳- محمد مصدق دکتر قلابی حقوق با کنارهگیری رضاشاه بزرگ، دوباره از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۲ نماینده مردم تهران در مجلس شورای ملی میشود. او با اینکه میدانسته در سال ۱۳۲۸ اصل ۴۸ نظامنامه مشروطه (۱۲۸۵) اصلاح شده و اختیار انحلال مجلسین با شروط مقرر به شاهنشاه ایران واگذار شده ولی برای بار سوم در سال ۱۳۳۰ نماینده دوره شانزدهم مجلس شورای ملی میشود. برآورد حقوقی این کارکردها این است که او با علم و آگاهی از قوانین، نماینده مجلسی میشود که آن مجلس میتوانسته با فرمان پادشاه منحل شود.
چهار-۳- با فشار همپالگان محمد مصدق در مجلس شانزدهم شورای ملی، وی از نهم اردیبهشتماه ۱۳۳۰ به سمت نخستوزیری میرسد. محمد مصدق هم در قوه قضاییه، هم قوه مقننه، و هم قوه اجراییه پیشینه تصدی دارد ولی بر خلاف نص صریح اصول ۵۰ و ۵۱ متمم قانون اساسی مشروطه که فرماندهی کل قشون بری و بحری با شخص پادشاه است و همچنین اعلان جنگ و عقدصلح با پادشاه میباشد در پی بدست آوردن اختیارات وزارت جنگ توسط نخستوزیر است، او هنگامی که با مخالفت قانونی شاهنشاه آریامهر روبرو میشود از نخستوزیری استعفاء داده و در کشور آشوب بپا میکند و جنگ خیابانی ۳۰ تیر۱۳۳۰ را رقم میزند.
پنج-۳- محمد مصدق مسلمانی بود که در برابر اراده قانونی مردم ایران، قانون اساسی مشروطه، و شاهنشاه برگزیده مردم قد علم کرد و حتا در برابر فرمان قانونی پادشاه ایران نیز به ستیز برخاست. او با اینکه از دستور قانون اساسی مشروطه و جایگاه بنیادین شاهنشاه ایران و جایگاه اجرایی خودش آگاه بود و میدانست که اصول ۵۰ و ۵۱ متمم آن قانون در بخش «حقوق سلطنت اصول ۳۵ تا ۵۸ متمم قانون اساسی مشروطه» اختیارات فرماندهی قوای مسلح و اعلان جنگ و عقد صلح از حقوق و اختیارات ویژه و مختص پادشاه است ولی با قانونشکنی و جنگ خیابانی از ۳۱ تیرماه ۱۳۳۱ تا ۲۲ امردادماه ۱۳۳۲ حتا به این اختیارات دست پیدا میکند. یکی از دلایل نفوذ و رخنه نگاه و عوامل اسلامی و چپ در آرتش شاهنشاهی همین رویداد است.
شش-۳- محمد مصدق آفت ایران و دشمن مردم به همین اندازه بسنده نمیکند و پس از بدست آوردن اختیارات وزارت جنگ به دلایل صرفاً اسلامی، غیرقانونی و واهی بدنبال انحلال مجلس شورای ملی برآمد و در ۱۲ و ۱۹ امردادماه سال ۱۳۳۲ همهپرسی انحلال مجلس شورای ملی را برگزار کرد تا بتواند بجای دولت شاهنشاهی، دولت اسلامی را در ایران برپا کند. اقدام غیرقانونی محمد مصدق که مخالف اصلاحات اصل ۴۸ نظامنامه قانون اساسی مشروطه بود زیرا که این اصلاحات در سال ۱۳۲۸ انجام گرفته بود و اختیار انحلال مجلس شورای ملی و سنا به شاهنشاه ایران واگذار شده بوده است، همگی نشانگر این است که او نه تنها گستاخ، بلکه خیانتکاری بود که با اساس مشروطیت و قانونمداری در کشور دشمنی میکرد تا جایی که به خود جرأت داد که مجلس شورای ملی را منحل اعلام کند.
هفت-۳- شاهنشاه میهنپرست ایران، محمدرضاشاه پهلوی، هنگامی که دیدند محمد مصدق همه زمینههای سرنگونی، چپاول و ویرانی ایران را فراهم کرده در تاریخ ۲۲ امردادماه سال ۱۳۳۲ برای نجات ایران از چنگال خونبار ارتجاع سرخوسیاه فرمان عزل محمد مصدق و نصب سپهبد فضلالله زاهدی را با استناد به اصل۴۶ متمم قانون اساسی مشروطه صادر فرمودند. با اینکه این فرمان پادشاه در روز ۲۴ امردادماه بوسیله فرمانده گارد شاهنشاهی سرهنگ نعمتالله نصیری به مصدق ابلاغ و رسید دریافت میکند ولی مصدق نابکار بیدرنگ پس از آگاهی از عزل خودش دستور دستگیری و بازداشت مامور ابلاغ(سرهنگ نعمتالله نصیری و همراهان ایشان) را صادر میکند. این اقدامات فراقانونی که امنیت مملکت را برهم زده بود دارای عنوان مجرمانه «جنحه و جنایت بر ضد امنیت داخلی مملکت» موضوع مواد ۶۹ تا ۸۰ قانون مجازات عمومی مصوب ۱۳۰۴ است.
هشت-۳- از زمان فرمان عزل محمد مصدق از نخستوزیری یعنی از ۲۲ امردادماه ۱۳۳۲ تا استقرار و بدست گرفتن زمام امور توسط دولت قانونی سپهبد فضلالله زاهدی در ۲۸ امردادماه ۱۳۳۲ با اینکه محمد مصدق قانونا و رسما دارای هیچ سمت و جایگاهی نبوده شوربختانه مشتی بیگانهپرست، اسلامپناه و چپ و مجاهد دست به تحریف و وارونه کردن تاریخ زده و میزنند که دولت اسلامی محمد مصدق با کودتا سرنگون شده است. دولت معزول از سوی مقام صلاحیتدار در تاریخ ۲۸ امردادماه ۱۳۳۲ سمتی نداشته تا با کودتا سرنگون شده باشد.
ننگ و نفرین بر کسانی که محمد مصدق غشغشو را قهرمان ملی خوانده و میخوانند.
درود بیپایان به شاهنشاه آریامهر که چونان آرتشی تکنفره در برابر توفان سهمگین مصدقیون ایستاد.
پاینده ایران
جاوید شاه
* دانیال استخر، دادفر دادگستری – خانه مشروطه ایران در تبعید
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

