چگونه جنگ و انقلاب همزمان، حکومت تزارها را در روسیه برانداخت؟

چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۱۹ اوت ۲۰۲۶


محمدعلی غیبی – دیکتاتورها معمولا به‌طور ناخواسته راه همدیگر را می‌روند. آنها هیچگاه به‌خواست مردم کشور خود تن نمی‌دهند. می‌کشند و می‌کشند تا نهایتا خود را به وضعیت دردناکی دچار کنند‌. همانند چائوشسکو، تزار، لویی شانزدهم و خیلی‌های دیگر که در دادگاه‌های انقلابی‌ها به سرنوشتی فجیع دچار شدند.

البته این تنها تشابه دیکتاتورها نیست. در مطالب پیشین بسیاری از ویژگی‌های مشترک دیکتاتورهای شرق و غرب جهان را با رژیم جمهوری اسلامی مطرح کرده‌ام. اما گاهی‌اوقات این تشابهات به درجه‌ی بسیار بالایی می‌رسند. وقتی می‌خوانیم که نیکلای دوم، آخرین تزار روسیه زمانی در خیزش مردم این کشور در ۱۹۰۵ مردم را به گلوله بست و ظاهرا سرکوب کرد اما حرکت مردم متوقف نشد. لذا تزار سعی داشت با حضور در جنگ‌جهانی اول مردم روسیه را با خود همراه کند. که البته چنین قماری کل سلطنت ۳۰۴ ساله‌ی رمانوف‌ها را برباد داد.

چندی‌ست که از مقامات یاوه‌گوی رژیم می‌شنویم که رویکرد «مجتبی» جنگ تهاجمی است و «باید جنگ را به خاک آمریکا بکشیم» و… . اولین سوالی که مطرح می‌شود ماهیت «مجتبی» است. زمانی که تصاویری از او منتشر می‌کنند که چندسال پیش از آن در رسانه‌ها منتشر شده، شکی نیست که مجتبایی وجود ندارد. درواقع اکنون یک سیستم مرموز و قدرتمند پشت‌پرده‌ای‌ست که نام خود را «مجتبی» نهاده و ما اکنون با چنین سیستمی به‌عنوان رهبری رژیم روبرو هستیم.

ثانیا، زمانی که رژیم آنچنان پرده‌های احترام و حیا میان خود و ملت را دریده‌است که هر اعتراضی از سوی مردم را صراحتا «فتنه» می‌نامد و زنان و کودکان و نوجوانان و جوانان و پدران و مادران را به رگبار کور می‌بندد و در دو شب بیش از چهل‌هزار ایرانی را به‌خاک‌وخون می‌کشد اشتیاق به چنین جنگی یک خودکشی محض است.

انتصابات جدید انجام‌شده توسط سیستمی به‌نام «مجتبی» برخلاف آنچه بسیار ادعا می‌شود نشان از قدرت رژیم و رهبران نامرئی‌اش نیست. بلکه محسن رضایی باتوجه به‌سوابقی که در عملیات کربلای ۴ و… دارد هرگز مورد اعتماد اصولگرایان و شخص خود خامنه‌ای معدوم نبوده‌است. نزدیکی به اصلاح‌طلبان در انتخابات ۱۳۸۸ و پیشروی همراه با موسوی و کروبی تا مدت اندکی، و پس از آن اتخاذ رویکرد فراجناحی در انتخابات ۱۳۹۲ و خزیدن آرام به اردوگاه اصولگرایان پس از آن مطلوب طرفداران رژیم نبوده و هنوز هم بسیاری از طرفداران رژیم از کنار گذاشته شدن ذوالقدر به نفع محسن رضایی حیفشان می‌آید؛ هرچند رضایی بسیار مورد علاقه «مجتبی» است.

درواقع محسن رضایی همان نقشی را برای مجتبی ایفا می‌کند که شمخانی برای پدرش انجام داد. مدت‌ها قبل در مطلب دیگری، شمخانی را مشایی خامنه‌ای معرفی کرده‌بودم. چنین اشخاصی برای رهبران، نقش همان کسی را دارند که باوجود آنکه معلوم است ضربات بزرگی خواهندزد، باز هم با جذابیت خود رهبران را مسحور خود می‌کنند. یعنی در یک کلام نقش راسپوتین را ایفا می‌کنند. آن هم در سمتی مانند دبیر شورای عالی امنیت ملی که می‌تواند سرنوشت هر جنگی را تغییر دهد.

اورلاندو فایجس در کتاب «تراژدی مردم: انقلاب روسیه»، معتقد است که فروپاشی برای انقلاب روسیه کلمه‌ی مناسبی است. چون رژیم رمانوف زیر آوار تناقضات درونی خود ماند و بسان همه‌ی انقلابی‌های مدرن نخستین رخنه‌ها در بالا پدید آمد. (اورلاندو فایجس، تراژدی مردم، ترجمه‌ی احد علیقلیان، تهران: نی، ۱۴۰۳: ص۱۹)

تصمیم به استفاده از مقامات مرتجع تنها برای لجاجت با مردم روسیه و اقدام به صادرات غلات زمانی که مردم این کشور درگیر گرسنگی بودند پس از مدتی به سیاست رژیم تزار تبدیل شد. ترس رژیم از آن بود که عقب‌نشینی و تن دادن به خواست مردم به ضعف تعبیر شود. کار به‌جایی رسید که اعتراض مردم روسیه به صادرات غلات در دوران قحطی، چنین واکنشی را از طرف دولت دربر داشت: «حتی اگر از گرسنگی بمیریم غله صادر خواهیم‌کرد» (همان، ص۲۳۷)

حکومت تزار خیزش مردم این کشور را در سال ۱۹۰۵ با گلوله پاسخ داد. زمانی که پیش از آن مردم روسیه توانسته‌بودند بخش‌هایی از قدرت را تصرف کنند و پس از به‌گلوله بستن مردم و کشتار صدها نفر، مدت‌ها طول کشید که حکومت تزار باردیگر قدرت خود را بر سراسر این کشور اعمال نماید‌.

رژیم تزار پس از این مجموعه‌ای از لمپن‌های جامعه‌ی خود را از دهقانان آواره و پلیس‌های دون‌پایه و جنایتکاران و … را سازمان داد. دسته‌های لمپنی تحت عنوان «صدگان‌های سیاه» که دموکرات‌ها به آنها داده‌بودند در خیابان‌ها پرسه می‌زدند. تزار پس از سرکوب وحشیانه‌ی مردم، در نامه‌ای به مادرش، سرکوبگران خود را همچون خامنه‌ای، مردم وفاداری نامید که «پاسخ آشوبگران را دادند.» وی همچنین مدعی شد «گستاخی سوسیالیست‌ها و انقلابی‌ها، “مردم” را خشمگین کرده‌بود». تحقیر و تحمل اهانت‌ها و دشنام‌هایی که لایق خود سرکوبگران است، سرنوشت هر ملتی است که سرکوب می‌شوند.

با احیای رژیم پلیسی قدیم، بین سال‌های ۱۹۰۶ تا ۱۹۰۹، بیش از پنج‌هزار فعال سیاسی به مرگ محکوم شدند و سی‌وهشت‌هزار نفر دیگر هم زندانی یا به زندان با اعمال شاقه فرستاده‌شدند. (همان، ص۲۹۹) سیاست زور شدیدتر از گذشته شد. دولت، به یک خبرنگار دیلی تلگراف لندن پول می‌داد تا مخالفان را بدنام کند. (همان، ص۳۰۰)

اما بقای رژیم به‌هیچ عنوان تضمین‌شده نبود. اعتصاب‌های کارگری، مقدمه قیام مردمی جدیدی شدند چنانکه در کشور ما هم هر قیام ملی پس از مجموعه‌ای از اعتصاب آغاز شده‌است. در آوریل ۱۹۱۲ به‌دنبال قتل‌عام ۵۰۰ معدنچی تظاهرکننده در شمال سیبری، جنبش کارگری فعالیت خود را از سر گرفت. طی دو سال بعدی، سه‌میلیون کارگر در ۹هزار اعتصاب شرکت کردند. (همان، ص۳۶۵) از طرفی خطر جنگ بسیار نزدیک بود و اروپا درواقع در «دوران صلح مسلح» پیش از جنگ جهانی اول به‌سر می‌برد. دورانی که به‌سبب آنکه تمام کشورها مشغول پر کردن زرادخانه‌های خود برای جنگ احتمالی پیش‌رو بودند، چنین نام گرفته‌است. دقیقا همانند اوضاع کنونی خاورمیانه.

بااین‌حال گمان روسیه همانند رژیم اسلامی، این بود که هر جنگی رخ دهد پس از چند ماه پایان خواهد یافت. اما طولانی شدن جنگ تمام محاسبات روسیه را برهم‌زد. جنگ طولانی نه‌تنها دولت روسیه را در مواجهه با انقلاب داخلی یاری نکرد، بلکه سبب فرسایش توان سرکوب این کشور و بی‌ارادگی سربازان در مواجهه با مردم معترض گشت. اصلی‌ترین ضعف روسیه در جنگ زمینی آن بود که فرماندهان نه با لیاقت خود، بلکه بر اثر میزان نمایش وفاداری به تزار به مقامات عالی می‌رسیدند. (همان، ص ۳۹۰)

این نقطه‌ی ضعف یک رژیم بقاگرا در جنگ زمینی است. فرماندهان نه بر اثر شایستگی، بلکه بر اثر وفاداری انتصاب می‌شوند. ضعف‌ها را می‌پوشانند و اشکالات را برطرف نمی‌کنند. آمریکایی‌ها تنها زمانی می‌توانند از این نقاط ضعف رژیم استفاده کنند که جنگ زمینی نمایند. علت مقاومت رژیم در جنگ موشکی و هوایی، زدن نقاط غیرنظامی و استراتژیک از سوی سپاه است وگرنه این‌ها در جنگ هوایی هم متقارن نمی‌جنگند. در حالیکه مهمترین ویژگی جنگ زمینی، تقارن است. پس رژیم حرفی برای گفتن نخواهد داشت.

با وخیم‌تر شدن اوضاع جبهه و افزایش میزان کشتار، روحیه و انضباط ارتش به‌هم ریخت. جنگ به‌این معنا، معمار اجتماعی ۱۹۱۷ بود. زیرا ارتش رفته‌رفته به‌یک توده‌ی عظیم انقلابی بدل شد. (همان، ص۳۹۵) پس از جابجایی بی‌نتیجه‌ی مقامات نظامی، تزار نهایتا عموی خود را برکنار کرد و فرماندهی کل قوا را خود برعهده گرفت و ستاد کل ارتش را به شهر کثیف موگلیف منتقل کرد. شهری که معنای نامش «گور» بود و رژیم تزار نهایتا خود را آنجا مدفون کرد. (همان، ص۴۰۴)

با این انتقال تزار، تمام امور پایتخت بدست همسر تزار و راسپوتین مرموز افتاد. بر اثر مداخلات آنها تمام مناصب با نالایق‌ترین افراد پر شدند. همسر تزار با همدستی راسپوتین، تزار را تنها به اعمال حاکمیت مطلقه سوق می دادند و دنبال آن بودند که هر مقام لایق و میانه‌رویی را دار بزنند.

اما دخالت این فرد مرموز محدود به امور غیرنظامی نبود. هر طرح و ابتکاری که می‌توانست به پیروزی روس‌ها بر آلمانی‌ها منجر شود به‌اصرار راسپوتین لغو می‌شد و بجایش راسپوتین طرح‌هایی می‌داد که به شکست فاجعه‌باری منتهی می‌شد.(همان، صص۴۲۰_۴۲۱)

رفتار این مفت‌خوران اطراف تزار، خواننده را تنها به‌یاد امثال طائب و محسن رضایی و اژه‌ای و ذوالقدر و دیگر به‌خون تشنگان ناتوان و بزدل و سوابق‌شان می‌اندازد. اگر این‌ها واقعا قوی بودند پس چرا در این همه سال نتوانستند بنزین را گران کنند؟ حتی جرئت نکردند ذره‌ذره گرانش کنند و همین‌حالا هم نمی‌توانند چنین کنند. سال‌هاست وعده می‌دهند از فلان ماه و فلان نوروز گران می‌شود. ده‌هزار، سی‌هزار، هشتادهزار و هیچ‌گاه جرئتش را نمی‌یابند.

زمانیکه مردم روسیه در فوریه‌ی ۱۹۱۷ به‌خیابان آمدند اینبار اوضاع با ۱۹۰۵ تفاوت داشت. تنها فراموش کردن برداشتن شلاق توسط سواران قزاق مردم را جرئت بیشتری داد (همان، ص۴۶۳) اما در ادامه تمرد سربازان از اجرای دستور فرماندهان خود، فرایند انقلاب را تسریع کرد. امری که البته در ایران به‌دلیل ماهیت ایدئولوژیک سرکوبگران ناممکن است. رژیم برای جلوگیری از تمرد سربازان همواره از آوردن یگان‌های ارتش برای سرکوب مردم خودداری کرده‌است. چون می‌داند کشتار ملت تنها از دست نیروهای ایدئولوژیک و تروریست برمی‌آید نه یک ارتش متعارف.

اما برای مقابله با سرکوبگران مسلسل به‌دست هم راه‌هایی وجود دارد. مهمترین بازوی سرکوب رژیم، دسته‌های مسلحی بودند که سر چهارراه‌ها همانند دسته‌های فالانژ رو به سوی مردم می‌ایستادند تا مردم از دیدن آنها با لباس زرهی و خودروهای زرهی و چند اتوبوس مملو از نیروهای عراقی برخود بلرزند و جرئت کاری نیابند. در آن شرایط آرزوی ما حضور پهپادهای اسرائیلی برای منفجر کردن محل حضور این سرکوبگران و خودروها و اتوبوس‌هایشان بود.

اما اگر این شرایط همچنان ممکن نیست و مسلح کردن مردم هم امکان و جذابیتی ندارد، حداقل کار ممکن این است که مردم به نارنجک دسترسی یابند و هنگام تجمع مردم یا عبور با ماشین از کنار تجمع نیروهای سرکوب آنها را با نارنجک پراکنده کنند. چهارراه را بدست بگیرند و بلافاصله کل شهر را بدست آورند. این‌گونه می‌توان هرگونه مقاومت سرکوبگران را درهم‌شکست و این بزدلان را جرئت مقابله با مردمی که به ذره‌ای از ابزار جنگی دسترسی یابند، نخواهد بود. چرا که این شغالان گرچه شعار می‌دهند و عربده می‌کشند اما آنها تنها دربرابر مردم بی‌سلاح شیر می‌شوند و اگر خطری جدی وجود داشته باشد جان خود را قمار هیچ چیزی نمی‌کنند.

این راهبرد استفاده از نارنجک برای زدن خودروهای زرهی و اتوبوس‌های مملو از نیروهای سرکوب، از سوی مردم در اعتراضات بعدی که ممکن است با گران کردن قیمت بنزین به‌سرعت فرابرسد، برگ برنده‌ی مردم ایران خواهد بود. هیچ اتوبوس پر از نیروهای سرکوب و خودروهای زرهی سر چهارراه‌ها و هیچ چیز دیگری اثر نخواهد داشت. هیچ نیروی سرکوبگری قادر به مقاومت و حتی حفظ سلاح خود هم نخواهدبود. بدینگونه مردم می‌توانند کلانتری‌ها را هم اشغال کنند. مراکز سپاه و خیلی کلانتری‌های بزرگ هم که عمدتا در جنگ چهل روزه ویران شده‌اند و بسیاری از ادارات نظامی که به خیمه‌های سپاه و نیروی انتظامی منتقل شده‌اند هیچ حفاظی برای تروریست‌های رژیم فراهم نخواهند کرد.

سرکوب با تک‌تیراندازها از بالای ساختمان‌ها هم در انقلاب روسیه تنها در سال ۱۹۰۵ مؤثر بود و در انقلاب فوریه ۱۹۱۷ برای مردم تنها یک چالش بود. چون مردم قادر شده‌بودند با آنها مقابله به‌مثل کنند. با سلاح‌هایی که از زرادخانه‌های اشغال شده بدست آورده بودند. (همان، صص۴۷۳-۴۷۴) وقتی زندانیان هم با یورش مردم آزاد شدند دیگر رژیم تزار آخرین نفس خود را هم پس داد.

‌مردم ایران، هم‌اکنون باید هر طوری که می‌توانند به رژیم ضربه بزنند. حتی یک حرکت متشکل از پنجاه معترض هم می‌تواند سیر انقلاب را زنده نگه دارد اما اگر رژیم فضای کشور را عادی‌سازی کند همه چیز تمام است. دقیقا مانند فوتبال که خیلی از گل‌ها در ریباند پس از موقعیتی گل نشده، به ثمر می‌رسند. درحالیکه وقتی تیم‌ها بازی را از حالت سراسیمگی درمی‌آورند و در میانه‌ی میدان تنها به هم پاس می‌دهند هیچ‌گاه به گل نمی‌رسند. همین‌گونه، ادامه‌دار بودن تجمعات کوچک، همواره اتفاقاتی نامنتظره را منجر می‌شوند که با جرقه‌ی جدیدی، سرنوشت آینده را به‌کلی تغییر می‌دهند.

 

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۲ / معدل امتیاز: ۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=406994