ارشان آذری – قطع برق، بیآبی، گرمای بیسابقه، و جنگی که سایهاش بر سر حکومت سنگینی میکند؛ ایران امروز دیگر فقط یک کشور گرفتار بحران نیست، یک ملتِ لبمرز انفجار است. جمهوری اسلامی نه تنها توان ادارهی کشور را از دست داده، بلکه دیگر حتی در مهار خشم مردمی که از تشنگی، تحقیر و تحمیل خستهاند نیز ناتوان شده است. در تابستان ۱۴۰۴، هر روز خاموشی، هر نوبت آب، و هر خبر از تضعیف سپاه در پی جنگ با اسرائیل، چون چکشی دیگر بر تابوت این نظام فرود میآید.
ترمول مردم به پایان رسیده؛ انفجار نزدیک است.
جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل، نهتنها هیمنهی پوشالی جمهوری اسلامی را فرو ریخت، بلکه ارتشی از ترس در دل سرکوبگران خودساخته آفرید. آنها اکنون میدانند که با اولین جرقه خیزش مردمی، دیگر پشتوانهای ندارند: نه حمایت جهانی، نه امنیت داخلی، و نه حتی اعتماد بدنهی حکومتی خود را. بیآبی، خاموشی، بیکاری و فساد دیگر نه علامت بحران، که نشانههای احتضارند. ایران دارد آزاد میشود، و چیزی از این رژیم نخواهد ماند جز خاطرهای تلخ و نامهایی سیاه.
فردای آزادی، داوری تاریخ آغاز میشود
ایران در آستانهی یکی از سرنوشتسازترین دگرگونیهای تاریخ معاصر خود ایستاده است. بحرانهای درهمتنیدهی داخلی، شکافهای بیسابقه در ساختار قدرت، انزوای بینالمللی حکومت و خیزشهای بیوقفهی مردم، همگی نشانههاییاند از نفسهای آخر نظامی که دیگر مشروعیت اجتماعی و ظرفیت حکمرانی ندارد. در چنین بزنگاهی، جامعه نه تنها میان سرکوبگر و آزادیخواه، که میان تاریخ و فراموشی انتخاب میکند. آنانی که امروز بجای همبستگی، مانعتراشی و تخریب میکنند، باید بدانند که فردای آزادی، داوری تاریخ آغاز خواهد شد.
سنگاندازانِ امروز، روسیاهانِ فردا
در هر گذار تاریخی، گروهی یافت میشوند که با عناوینی چون «واقعگرایی»، «ناامیدی»، یا حتی «دموکراسیخواهی» به تفرقهافکنی و تضعیف نیروهای مؤثر در مسیر آزادی میپردازند. اینان گاه خود را روشنفکر مینامند و گاه کنشگر سیاسی؛ اما در عمل، جز کارشکنی در اتحاد، تخریب چهرههای ملی، مشروعیت بخشیدن به رژیم، یا بیعملی در لباس نقد، دستاوردی ندارند. اگر امروز کسانی از دور و نزدیک، بجای تقویت همبستگی ملی، توان خود را صرف تخریب رضا پهلوی، بیاعتبار کردن حرکتهای مردمی، یا توجیه اصلاحناپذیری جمهوری اسلامی میکنند، باید بدانند که فردا مورد قضاوت نسلی خواهند بود که آزادی را با وجود همهی این کارشکنیها به دست آورده است.
چرا آزادی نزدیک است؟
همهی شواهد حاکی از این است که جمهوری اسلامی به پایان خط رسیده است. از شورشهای مکرر شهری گرفته تا فرار سرمایه و مغزها، از جنگهای قدرت در درون حاکمیت تا انزوای جهانی، رژیم در سراشیبی فروپاشی قرار دارد. حمایتهای بینالمللی از اپوزیسیون در حال افزایش است، چهرههای ملی همچون رضا پهلوی مورد توجه رسانهها و مردم قرار گرفتهاند، و نسل جوان دیگر در ترس و توهمات ایدئولوژیک نمیزیَد. این نسل، صریح و آگاهانه، به دنبال نجات کشور است.
آزادی وقتی نزدیک میشود که مردم خواهان آن باشند، و امروز میلیونها ایرانی، در داخل و خارج، به زبانهای گوناگون، خواهان پایان جمهوری اسلامیاند. این خواست، دیگر فقط مطالبهای سیاسی نیست، بلکه نیازی حیاتی برای بقا و زندگی شرافتمندانه است.
مسئولیت تاریخی ما چیست؟
در چنین لحظهای، بزرگترین خیانت، بیطرفی نیست، بلکه سنگاندازی در مسیر اتحاد و همبستگی است. تاریخ ایران پر است از فرصتهای از دست رفته به دلیل خودخواهی، تفرقه و فزونخواهی گروهی. اکنون نیز کسانی هستند که بجای مشارکت در ساختن آینده، در حال تجزیهی اعتماد عمومی، تقلیل نمادهای ملی، و آلوده کردن فضای اپوزیسیوناند. تاریخ به این افراد نه به چشم منتقد، که به چشم مانع و مخل آزادی خواهد نگریست.
تاریخ، نام وفاداران به آزادی را با احترام ثبت میکند، و نام خیانتپیشگان را با نفرت به خاطر میسپارد.
سخن آخر
ایران آزاد خواهد شد؛ این وعدهی تاریخ است به ملتی که ۴۶ سال رنج کشیده، اما تسلیم نشده است. آنچه خواهد ماند، نه خطابهها، نه بیانیهها، بلکه جایگاه هر کس در صف مردم یا در برابر مردم است. آنکه امروز در کنار ملت بایستد، فردا در ساختن ایران نو شریک خواهد بود. و آنکه امروز، به هر بهانهای، مانع این حرکت شود، در فردای آزادی جایی جز در حافظهی شرمآور تاریخ نخواهد داشت.

