دکتر عباس جباریان – یک زبانزد چینی میگوید: «اگر میخواهی کشورت را تغییر دهی، استانت را تغییر بده. اگر میخواهی استانت را تغییر دهی، شهرت را تغییر بده. اگر میخواهی شهرت را تغییر دهی، منطقهات را تغییر بده. اگر میخواهی منطقهات را تغییر دهی، محلهات را تغییر بده. اگر میخواهی محلهات را تغییر دهی، خانوادهات را تغییر بده. و اگر میخواهی خانوادهات را تغییر دهی، خودت را تغییر بده!»
دموکراسی و قدرت
دموکراسی واژهای یونانی است به معنای حکومت (قدرت) مردم که از دید روانشناسی از ذهن فرد آغاز میشود. وقتی پدر یا مادری اعضای خانواده را با اجبار و اکراه، بدون احترام به استعدادها و تواناییهای طبیعی آنها، مجبور به هدایت آنها در جهتی خاص میکنند، درواقع قدرتی را اعمال میکنند که یا مقاومت مخربی را به شکل سرکشی ایجاد میکند یا به شخصیت افراد آسیب میرساند تا حدی که آنها تحقیر شده و به دنبالهروهای صرف و پیروان بیچون و چرای دستورات تبدیل میشوند. از دیدگاه روانشناسی، طرز فکر و نگرش دموکراتیک، قدردانی و احترام به دیگران در تفاوتهایشان است. این امر روشن میکند که قدرت در یک دموکراسی برای رشد مثبت شخصیت افراد اعمال میشود و نمایانگر انرژی سازنده و خلاق برای افراد، خانوادهها، اقوام، استان و کشور است.
سیستمهای اجتماعی دموکراتیک در جهان آزاد عمدتاً مبتنی بر دموکراسیهای حزبی هستند که نماینده اقشار مختلف مردماند. نمونههایی از این کشورها عبارتند از آلمان، فرانسه، هلند و سایر کشورهای اروپایی. سوئیس دارای یک سیستم دموکراتیک مردمیتر است، به این معنی که تصمیمات مهم ملی منوط به همهپرسی از کل جمعیت است. پادشاهیهای تحت حکومت دموکراتیک در اروپا، مانند سوئد، نروژ و اسپانیا، نیز از طریق سیستمهای حزبی عمل میکنند. در این سیستمها، احزاب برای منافع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خود در چهارچوب یک فرهنگ سیاسی مداراجویانه رقابت میکنند. هدف اصلی در اینجا استفاده مسئولانه از قدرت برای پیشبرد منافع مردم و دولت است.
اعمال قدرت در دستان یک نفر (کره شمالی)، یک گروه (روسیه)، یک مذهب (ایران)، یک حزب (چین) و ساختارهای مشابه که ما آنها را به عنوان کشورهای اقتدارگرا میشناسیم، متفاوت است. در اینجا، مردم فرصت کمی برای توسعه خلاقانه به عنوان افراد غیروابسته دارند. همه اعضای جامعه باید با سیستم قدرت مطابقت داشته باشند و در جهت اهداف قدرت عمل کنند.
رشد شخصیت افراد نیز توسط قدرت دولتی (مدارس در جمهوری اسلامی، کره شمالی و غیره) تعیین میشود. در اینجا، کودکان و جوانان بیگناه و بااستعداد بطور سیستماتیک با اهداف قدرت دولتی شستشوی مغزی میشوند. به آنها صرفاً انطباق، وفاداری، تحسین صاحبان قدرت و فقدان اراده فردی آموزش داده میشود. آنها آموزش میبینند که ابزار قدرت دولتی باشند و در سیستمهای مختلف دولتی به کار گرفته شوند.
چگونه میتوانیم دموکراسی را تمرین کنیم و الگو باشیم؟
این یک مسیر طولانی در مسیر توسعه است که همه جوامع دموکراتیک قبلاً آن را طی کردهاند و بطور مداوم از طریق انتقال دانش و آموزش دموکراتیک در مدارس، مؤسسات و دانشگاهها و همچنین در تمام رسانههای عمومی، توسعه آزاد شخصیت را ترویج میدهند.
از دید روانشناختی این فرآیند به معنای بررسی مداوم و تأمل برانگیز رشد شخصیت خود است که باید آموخته شود. نگارنده قبل از سال ۱۹۷۹ (بلوای ۵۷) در یک موقعیت خانوادگی دموکراتیک و تأملبرانگیز بزرگ شده است. احترام و توجه به علائق کودکان، رشد آزاد و رشد مثبت شخصیت همیشه در مرکز زندگی خانوادگی بوده است. سالهای تأمل من نیز منجر به توسعه بیشتر تفکر دموکراتیک و نگرشهای دموکراتیک در خانوادهام شده است. من این توسعه را به شیوهای تأملبرانگیزتر در فرزندانم مشاهده میکنم. اینگونه است که درک دموکراتیک در طول نسلها توسعه مییابد.
پرسشهای بسیار مهم از خود برای آگاهی به شخصیت خود
هر یک از ما باید از خود بپرسد: «تا چه حد دموکراتیک فکر میکنم؟ و آیا نگرش دموکراتیک را در خود پرورش دادهام و یا میدهم؟ آیا مناسبات من با دیگران (فرزندانم، شریک زندگیام و غیره) دموکراتیک است؟ آیا من الگوی دموکراتیکی برای محیط اجتماعی خود هستم؟ آیا به کسانی که متفاوت فکر میکنند، متفاوت مینگرند، متفاوت باور دارند و غیره احترام کافی میگذارم؟»
برای دموکراتیک شدن یا دموکراتیک بودن، باید هر فرد این سؤالات را از خود بپرسد و خود را با قدرت درونی صادقانه و شجاعانه بررسی کند. در اینجا، قدرت شخصی نقش یک نیرو و انرژی مثبت و سازنده برای خودسازی و الگویی برای توسعه خانوادههای خود را ایفا میکند. اینجاست که سفر به سوی دموکراتیزاسیون، از خود به سوی دولت، آغاز میشود.
*دکتر عباس جباریان روانشناس و روانکاو در آلمان

