دکتر محمد طباطبایی – در این مقاله به بررسی روانشناختیِ دوگانگی ریاکارانه و آنچه میتواند خشم علیه آن را بیدار کند، پرداخته میشود.
خرقه تزویر از باد غرور آبستن است
حقپرستی در لباس اطلس و دیبا خوش است
(صائب تبریزی)
پس از انتشار خبر برگزاری مراسم جشن عروسی دختر یکی دیگر از سران حکومت اسلامی، بار دیگر رسوایی اخلاقی این افراد در فضای مجازی منتشر گردید و نقاب ریای دیگری از این حاکمیت تزویر و ریا برکنار رفت. با از «بام افتادن تشت رسوایی» یکی دیگر از ضحاکصفتان این حکومت استبدادی پردهای دیگر از دروغو فساد این سیستم فاش گردید.
این فروپاشی پیوسته اعتماد عمومی نسبت به این حکومت، سرخوردگی دستجمعی و آشکار شدن حقیقت پشت پردههای تزویر و هالههای سانسور، چهره دوگانه مقامات رژیم را بیش از پیش نمایان میکند که نه تنها ثروت ملی را به یغما میبرند، بلکه بازماندههای اعتماد عمومی را هم برباد میدهند و سعی و تلاش بر این دارند «کردار نیک و پندارنیک» را از این سرزمین تبعید کنند.
این پرسش مطرح میشود که حکومت ریا و تزویر تا کی و تا کجا میتواند ادامه یابد؟ چگونه این ریاکاری و خرقه تزویر میتواند به راه خود ادامه دهد؟ چرا آشکار شدن این دوگانگی، خشم سازنده مردم را برنمیانگیزد؟ چه عواملی موجب عادیسازی تدریجی این دوگانگی اخلاقی شده است؟ ریشه این پذیریش جمعی در چیست؟
بسیاری از کسانی که در سالهای اول پس از انقلاب و دهههای بعد از آن تا امروز، تجربه تلخ «گشت ارشاد اسلامی» و «ستاد امر به معروف» را از نزدیک لمس کردهاند، به خوبی به خاطر دارند که با چه ترس و وحشتی جشنهای عروسی (به اصطلاح مختلط) برگزار میشد. هرچند برگزاری جشن و سرور میان مردان و زنان در فرهنگ ایران سنت دیرینه دارد ولی پس از نفوذ اسلام و استقرار حکومت اسلامی، دچار بحران و مشکل و سرکوب شد.
بدون شک بر اکثریت جامعه ایران پوشیده نیست و آنان که میخواهند ببینند، میتوانند این دورویی و ریاکاری حکومت دیکتاتوری اسلامی را مشاهده کنند. بیش از چهار دهه است مردم را به بردباری و وعده پاداش در بهشت تسلی می دهند و خود از بهشتی که در داخل یا خارج از کشور بر زمین و برای خودشان فراهم کردهاند، بهره میبرند. به قول حافظ:
واعظان کین جلوه در محراب و منبر میکنند
تا به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبهفرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند
به راستی، چرا مهسا امینیها به خاطر تار مویی به نقاب خاک کشیده شدند و سینههای نیمهعریان دختر مشاور امنیتی رژیم با ساقدوشی پدر به نمایش گذاشته میشود؟! جوانان به خون نشسته این کشور میخواستند در فضایی آزاد زندگی کنند و بدون شک هدفشان چیزی جز این نبود که برای به دست آوردن آزادی و در برابر بیعدالتی این ریاکاران سینه سپر کردند، نه آنکه مانند این بیصفتان بیاخلاق سینههایشان را به نمایش بگذارند.
در پی این تحولات و آشکار شدن یکی دیگر از چهرههای پنهان زندگی پوچ مصرفی (به اصطلاح سلبریتی و لاکچری)، با نگاهی روانکاوانه، بُعد پنهان دیگری از ضمیر ناخودآگاه جمعی آشکار میشود و همگان به آن آگاه میگردند. هرچند با مکانیسمهای مختلف رواندفاعی، تلاش میشود این بخش پنهان محافظت شود: با کماهمیت جلوه دادن یا انکار، کاهش فشار اجتماعی و خشم مردم؛ یا با بیان لفاظیهای تهی از محتوا که غمانگیز و ناراحتکنندهاند، سعی بر توجیه توجیه این دوگانگی میکنند.
این سیستم حکومتی همیشه سعی بر آن داشته است با پردازش انتخابی حقایق، ریاکاری در رفتار خود را بیارزش و کماهمیت جلوه دهد، در حالی که همان رفتار را در دیگران- تحت عنوان «دشمن»- به رسوایی اجتماعی تفسیر کند. از نمونه های بارز آن، مداخلات نظامی خویش را تحت عنوان حرکتی بشردوستانه و حافظ ارزشهای دینی به نمایش گذارد، اما حرکات مشابه دیگران را تجاوزکارانه و مغایر با قوانین بینالمللی میخواند. نمونه هایی از این مکانیسمهای استاندارد دوگانه موجب پایداری استدلالهای فریبکارانه میکنند.
این دوگانگی ریاکارانه به تدریج و پیوسته در جامعه نهادینه شده است. مردم با تمسخر و طنز سعی کردهاند تحمل خود را افزایش دهند– به عنوان راهکار و مکانیسمی برای سرکوب خشم خود. در پی آن، این رفتار ریاکارنه «طبیعیسازی» و «عادیسازی» شده و به امری قابل قبول تبدیل گشته است. با افزایش خشم سرکوب شده و احساس درماندگی خشم به بیتفاوتی یا افسردگی تبدیل میشود و جامعه را دچار یک افسردگی اجتماعی میکند.
ایجاد تفرقه بین گروههای مختلف در برابر همدیگر- اعم از قوم، طبقه اجتماعی، مذهب و…- به این دوگانگی دامن میزند. هرچند مردم این دوگانگی را میدانند، ولی به علت ترس از تبعات فردی، تهدید امنیت اقتصادی، سرکوب و شکنجه، و آسیب به خانواده یا دوستان، این دوگانگی آشکار را میپذیرند.
آنچه این خشم را بیدار میکند و به عنوان «خشم یک هدیه است»، ایجاد امید به تغییر و خودباوری است. زیرا خشم بدون امید، درماندگی، یأس و افسردگی جمعی را توسعه میدهد. در مقابل، خشم هدفمند همراه با امید میتواند به حرکت بیانجامد. افزایش این خشم نیرومند- به مثابه یک نیروی محرک و پویا- میتواند احساس تنهایی و گسست را کاهش دهد و شجاعت عملگرایی و مقابله با این ریاکاری را افزایش دهد. آنوقت است که میتوان حرکت برخاسته از خشم را چراغی برای دست یافتن به روشنایی دانست؛ روشناییای که در آن ناگهان حقیقتی آشکار میشود که همواره در تاریکی وجود داشته است، و لحظه آشکار شدن آن همچون پرده برداشتن از یک رویداد است.
*دکتر محمد طباطبایی روانشناس، روانکاو، پژوهشگر و عضو انجمن رواندرمانی تحلیلی آلمان

