«خواهران غریب یا خواهران قریب؟»؛ بازتولید یک بدن سیاسی شکست‌خورده، از مریم رجوی تا فائزه هاشمی 

جمعه ۵ دی ۱۴۰۴ برابر با ۲۶ دسامبر ۲۰۲۵


بهزاد پرنیان – گاهی در سیاست، بیش از آنکه کلمات تعیین‌کننده باشند، بدن‌ها سخن می‌گویند؛ بدنِ ایستاده در قاب دوربین، بدنِ پوشیده‌شده با لباس خاص، بدنِ در حال حرکت در خیابان یا حیاطی قدیمی. جمهوری اسلامی طی چهار دهه گذشته بارها کوشیده است با بازآرایی «بدن سیاسی»، نه از راه اقناع ملت بلکه از مسیر نمایش و صحنه‌سازی، میدان سیاست را مهندسی کند. آنچه در روزهای اخیر در فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی شاهدیم، نشانه یک چرخش معنادار در همین راهبرد است؛ چرخشی که از سر قدرت نیست، بلکه از سر استیصال و فقر تخیل سیاسی برمی‌خیزد.

پس از آنکه پروژه رهبرتراشی با چهره‌هایی چون نرگس محمدی، سپیده قلیان و دیگر افراد مشابه، در صحنه‌هایی چون مراسم هفتمین روز قتل حکومتی خسرو علیکُردی با شکست آشکار مواجه شد، شکستی که در شعارهای صریح پادشاهی‌خواهانه، ملی‌گرایانه و طرد این چهره‌ها از سوی مردم خود را نشان داد، دستگاه تبلیغاتی رژیم به این جمع‌بندی رسید که این «بدن‌ها» دیگر قادر به مهار میدان نیستند. حضورشان نه‌تنها گفتمان غالب را تغییر نداد، بلکه برعکس، به تقویت گفتمان ملی و برجسته‌شدن نام شاه، وثوق نهاد پادشاهی در میان جامعه و از همه مهم‌تر ایران و ملی‌گرایی انجامید.

در چنین بزنگاهی، ظهور فائزه هاشمی رفسنجانی با پوششی غیرمتعارف، ژستی خیابانی، کتابی در دست و روزنامه‌ای با تصویر رئیس دولت «مسعود پزشکیان» و تیتر معنادار «ترمیم»، نه رخدادی خودجوش، بلکه اجرای حساب‌شده یک نقش سیاسی است. این تصویر، آگاهانه حافظه جمعی را به سال‌های ۱۳۵۸ تا اوایل دهه ۶۰ پیوند می‌زند؛ سال‌هایی که خیابان‌های اطراف دانشگاه تهران، میدان تظاهرات گروه‌هایی بود که سیاست را نه به‌مثابه اراده ملت، بلکه به‌عنوان صحنهٔ اجرا و بدن‌های شبه‌چریکی بازنمایی می‌کردند.

شباهت این ظاهر و رفتار، تنها به لباس محدود نمی‌شود. آنچه فائزه هاشمی را به‌طرزی معنادار به مریم رجوی نزدیک می‌کند، الگوی مشترک کنش سیاسی است: زنِ «معترضِ کنترل‌شده»، قربانی‌نما اما بی‌خطر برای ساختار قدرت؛ زنی که اعتراضش هرگز به نفی بنیادین نظام سیاسی نمی‌رسد، بلکه نهایتاً در خدمت بازتولید همان نظام، این‌بار با زبانی نرم‌تر و ظاهری مدرن‌تر قرار می‌گیرد. اگر مریم رجوی از دهه‌ هفتاد، نماینده بخشی از اپوزیسیونِ مهارشده و قابل استفاده جمهوری اسلامی در بیرون از مرزها بود، فائزه هاشمی امروز نسخه داخلی همان الگوست؛ مناسب برای محافل شبه‌روشنفکری و دانشگاهی ( البته به زعم جمهوری اسلامی ).

تأکید فائزه هاشمی بر «فضای شاد بند زنان اوین»، رقص زندانیان و تقلیل زندان به «دستاورد مبارزه»، دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است. این روایت، نه افشای سازوکار سرکوب، بلکه زیباسازی آن است؛ تلاشی برای تهی‌کردن زندان از معنای سیاسی‌اش و تبدیل آن به صحنه‌ای فرهنگی نمایشی. در چنین روایتی، زندان دیگر ابزار شکستن ارادهٔ ملت نیست، بلکه مکانی برای تولید سرمایهٔ اخلاقی فردی است.

هم‌زمان، مصاحبه‌ها و روایت‌های چهره‌هایی چون ترانه علیدوستی از زندان و انفرادی، که به‌سرعت به همخوانی سرودهای چپ‌گرایانه ختم می‌شود، نقشی مکمل ایفا می‌کنند. «سلبریتیِ رنج‌دیده اما امن»، همان پدیده‌ای است که رژیم برای تخلیه خشم اجتماعی به آن نیاز دارد: رنجی که روایت می‌شود، اما به مطالبه ملی و تاریخی گره نمی‌خورد؛ صدایی که شنیده می‌شود، اما تهدیدی برای ساختار نیست.

رنج، روایت می‌شود، اما به مطالبه‌ای ملی و تاریخی گره نمی‌خورد. از قضا، فرم این گفت‌وگو نیز واجد معناست. مصاحبه‌ای میان دو چهره سینمایی، (پگاه آهنگرانی و ترانه علیدوستی) که بیش از آنکه به افشاگری شبیه باشد، یادآور سنت گفت‌وگوهای هنری است؛ سنتی که در نمونه‌های کلاسیکی چون مصاحبه‌های ویلیام فروگ یا فرانسوا تروفو، برای واکاوی خلاقیت به کار می‌رفت، اما اینجا در نسخه‌ای سبُک‌سازی‌ شده و بی‌خطر، به بازتولید روایتی از پیش مهندسی‌شده فروکاسته می‌شود. تفاوت در اینجاست که پرسش‌ها دیگر برای کشف حقیقت طرح نمی‌شوند، بلکه برای ایمن‌سازی روایت به کار می‌روند.

در این بازآرایی تازه، فرم اهمیتی تعیین‌کننده دارد. شیوه فیلم‌برداری دستی و خیابانی، حرکت دوربین از فضای نیمه‌خصوصی، حیاطی قدیمی و پرخاطره، به فضای عمومی، و القای حس «خودجوش بودن»، به‌طرزی معنادار یادآور فیلم «کلوزآپ» عباس کیارستمی است؛ فیلمی درباره جعل هویت. در «کلوزآپ»، فردی با جا زدن خود به‌عنوان محسن مخملباف، می‌کوشد از طریق پوشیدن یک نام و یک ظاهر، به اعتبار اجتماعی دست یابد. مرز میان واقعیت و نمایش در آن فیلم عمداً مخدوش می‌شود.

آنچه امروز شاهدیم، نه صرفاً شباهتی فرمی، بلکه سوء‌استفاده آگاهانه یک نظام سیاسی از همان منطق جعل است. جمهوری اسلامی، که بارها نشان داده از هر ابزار فرهنگی برای بقای خود استفاده می‌کند، اکنون الگوی مرززدای «کلوزآپ» را به سیاست منتقل کرده است. جعل اعتراض، جعل اپوزیسیون و جعل بدن معترض. کنایه تاریخی آنجاست که حتی «اصلِ» این هویت نیز مسئله‌دار است؛ محسن مخملبافِ واقعی، نماینده گفتمانی بود که علیه نظام پادشاهی به خشونت متوسل شد و خود بارها تصریح کرده است که در صورت بازگشت آن نظام، دوباره «چریک» خواهد شد. امروز، جمهوری اسلامی نه‌تنها آن گفتمان شکست‌خورده را بازتولید می‌کند، بلکه بدلِ بَدلی از آن را به صحنه می‌آورد.

در این میان، جزئیاتی به‌ظاهر ساده، حامل پیام‌های سیاسی دقیق‌اند. نمایش کاپشن آمریکایی و طرح پرسش هدایت‌شده «لباستون آمریکایی هست؟» نه کنجکاوی خیابانی، بلکه کدگذاری آگاهانه است. این تصویر، هم‌زمان پیامی به غرب، به‌ویژه آمریکا، می‌فرستد مبنی بر آمادگی برای ترمیم و عادی‌سازی روابط، و در داخل می‌کوشد این تصور را القا کند که مسیر تغییر از دل اصلاح‌طلبیِ بزک‌شده و سازش‌محور می‌گذرد، نه از راه براندازی ملی. بدنی که کاپشن آمریکایی به تن دارد، قرار است «عاقل»، «بی‌خطر» و «قابل مذاکره» جلوه کند.

اما آنچه این پروژه‌ها نادیده می‌گیرند، تحول عمیق جامعه ایران است. این دیگر سال های ۷۶ خورشیدیِ خاتمی، ۸۸ موسوی، یا ۹۲ و ۹۶ روحانی نیست. نسل امروز، صحنه‌سازی را تشخیص می‌دهد، بدن سیاسی جعلی را می‌شناسد و سیاست را نه در ژست‌های خیابانی، بلکه در بازپس‌گیری نام ایران، تاریخ ایران و نمادهای ملی جست‌وجو می‌کند. شعار «جاوید شاه» در چنین بزنگاه‌هایی، نه نوستالژی، بلکه اعلام حضور یک گفتمان بدیل است؛ گفتمانی که جمهوری اسلامی نه می‌تواند آن را مصادره کند و نه با نمایش‌های کهنه مهارش.

از این منظر، پرسش «خواهران غریب یا خواهران قریب؟» پاسخی روشن می‌یابد. این دو، نه از یک خون، بلکه از یک اتاق فکر برخاسته‌اند. غریب از نظر زیستی، اما قریب از نظر کارکرد سیاسی. هر دو نماینده بدنی سیاسی‌اند که تاریخ مصرفش گذشته، اما این تنِ گَندگرفته ( رژیم )، در فقدان افق و مشروعیت، هنوز به آن چنگ می‌زند ؛چنگی که بیش از هر چیز، نشانه ترس و زوال افسارگسیخته ای است که در مواجهه با ارزشی به نام ایران، همان کلام گَندزدهء بنیانگذار خود «روح‌الله خمینی» را تکرار می‌کند که «هیچ»!

توضیح: عنوان این مطلب برگرفته از فیلم سینمایی «خواهران غریب» به کارگردانی زنده‌یاد کیومرث پوراحمد است و در متن، به‌عنوان تمثیلی فرهنگی با کارکردی تحلیلی به‌کار رفته است.

 

*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱۳ / معدل امتیاز: ۴٫۲

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=393239