هممیهنان آزادیخواه،
در روزهای اخیر، بهویژه با اعتصابات و تظاهرات گسترده بازاریان تهران و گسترش آن به شهرهای دیگر، بار دیگر جامعه ایران و سراسر جهان شاهد یکی از معنادارترین و مهمترین حرکتهای اعتراضی سالهای گذشته ایران بود. پیوستن اقشار مختلف مردم به این اعتراضات، آن هم در شرایطی که فشارهای امنیتی و اقتصادی حکومت به بالاترین سطح خود رسیده، پیام روشنی در خود دارد که نمیتوان آن را نادیده گرفت یا به حاشیه راند.
در این مقاله، سخن من با حامیان جمهوری اسلامی ـ چه اصلاحطلب و چه اصولگرا نیست، چراکه مواضع و کارنامه آنها سالهاست برای مردم روشن شده است. مخاطب این نوشتار، آن بخش از مخالفان جمهوری اسلامی است که با وجود ادعای مبارزه با این حکومت، همچنان با نظام پادشاهی و نقش رهبری شاهزاده رضا پهلوی مخالفت میکنند و حاضر به پذیرش جایگاه اجتماعی ایشان و گرایش پادشاهیخواهی در داخل ایران نیستند.
واقعیتی انکارناپذیر پیش روی ماست. از دیماه ۱۳۹۶ تاکنون، در هر مقطع اعتراضی و در هر فرصت اجتماعی، شعارهایی مانند «رضاشاه روحت شاد» بهطور مداوم از سوی مردم شنیده شده است، شعارهایی که از ورزشگاههای فوتبال، زیرگذرها و ایستگاههای مترو تا مراسم نوروزی، تجمعات شادی و روزهای سخت اعتراض خیابانی طنینانداز بودهاند. این استمرار، اتفاقی یا احساسی نیست، بلکه نشانه شکلگیری یک گرایش عمیق اجتماعی در ایران است.
در ماهها و هفتههای اخیر، این پیام حتی صریحتر و شفافتر بیان شده است. شعارهایی چون: «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده» نشان از خواست مردم، آن هم از سوی تعداد زیادی از شهروندان دارد؛ پیامی بسیار روشن و آشکار برای تمام اپوزیسیون و جامعه سیاسی ایران که هیچ جای انکار باقی نمیگذارد. این خواست مردم آنچنان واضح و گسترده بود که حتی رسانههایی چون بیبیسی فارسی و دهها تحلیلگر دیگر نیز، با وجود تمامی ملاحظات و حساسیتهای خود، نتوانستند از بازتاب و تحلیل آن چشمپوشی کنند.
با این حال، بخش قابلتوجهی از مخالفان پادشاهی طی سالهای گذشته، همچنان کوشیدهاند این واقعیت اجتماعی را انکار یا کماهمیت جلوه دهند؛ گاه با این استدلال که مردم نام رضاشاه را فریاد میزنند نه شاهزاده رضا پهلوی، گاه با ادعای اینکه این شعارها متعلق به گروهی کوچک و هیجانی است و اکثریت مردم چنین خواستی ندارند. این در حالی است که چندین نظرسنجی معتبر نیز، در این مدت از میزان بالای حمایت از پادشاهی و نقش محوری شاهزاده رضا پهلوی خبر دادهاند.
اما نکتهای بسیار مهمتر در این میان وجود دارد که کمتر به آن توجه شده است؛ مسئلهای که از منظر روانشناسی اجتماعی و فلسفه سیاسی کاملاً قابل توضیح است. تجربه تاریخی نشان میدهد هرگاه یک خواست اجتماعی شهروندان بهطور مداوم نفی، تحقیر یا تخریب شود، واکنش طبیعی جامعه، گرایش بیشتر به همان خواست است. وقتی مردم احساس میکنند صدایشان شنیده نمیشود یا آگاهانه نادیده گرفته میشود، ناخودآگاه برای دفاع از هویت و انتخاب خود، به آن نزدیکتر میشوند و با صدای بلندتری از آن حمایت میکنند.
در واقع، نفی مداوم پادشاهیخواهی از سوی برخی تحلیلگران و فعالان سیاسی، نهتنها مانعی در برابر رشد این گرایش نبوده، بلکه در عمل به تقویت آن نیز کمک کرده است. بسیاری از مردمی که شاید در گذشته موضع مشخصی نداشتند، با مشاهده این تحلیل ها و برخوردهای تخریبی و انکاری از سوی مخالفین پادشاهی، به این نتیجه رسیدهاند که باید از خواستی دفاع کنند که عمداً نادیده گرفته میشود. به همین دلیل میتوان گفت بخشی از افزایش محبوبیت گفتمان پادشاهی در بین قشر خاکستری در یک دهه اخیر، محصول مستقیم همین رفتارهای نفیگرایانه است.
اما اکنون دیگر شرایط تغییر کرده است. اعتراضات هفتم و هشتم دیماه، بهویژه اعتصابات بازاریان، این قشر سنتی، محافظهکار و دارای پیشینه مذهبی، بهروشنی به همه ما نشان داد که پادشاهیخواهی محدود به نسل جوان، طبقه متوسط شهری یا گروههای خاص نیست. این اعتراضات ثابت کرد که این گرایش در لایههای مختلف جامعه ریشه دوانده است. فشارهای گسترده حکومت، بازداشتها، سرکوبها و اعدامهای پس از انقلاب ژینا مهسا امینی در ۱۴۰۱ نیز نتوانسته این خواست را خاموش کند؛ بلکه آن را عمیقتر و آشکارتر ساخته است.
در چنین شرایطی، اگر واقعاً مخالف جمهوری اسلامی هستیم و اگر هدف ما آزادی ایران و سرنگونی این حکومت فاسد است، باید قبول کنیم و بپذیریم که تغییر افکار میلیونها انسان نه ممکن است و نه اخلاقی. شاهزاده رضا پهلوی با گردآوردن تیمی از متخصصان، برنامهای مشخص برای دوران گذار و آینده ایران تهیه و ارایه داده است. حتی اگر با نظام پادشاهی موافق نباشیم، حداقل وظیفه دموکراتیک ما احترام به این واقعیت اجتماعی و پرهیز از نفی خواست مردم است.
هر فرد و هر جریان سیاسی حق دارد نظر و ایده خود را داشته باشد، اما هیچکس حق ندارد خواست بخش بزرگی از مردم را بیاعتبار جلوه دهد. ادامه تخریب و نزاع درونی اپوزیسیون، دقیقاً همان چیزی است که جمهوری فاسد اسلامی از آن سود میبرد. حکومتی که بارها از شکاف در صفوف مخالفان برای سرکوب داخلی، ایجاد بحران و حتی سوق دادن کشور به سوی جنگی ویرانگر استفاده کرده است.
امروز بیش از هر زمان دیگری، مسئولیت تاریخی ما ایجاب میکند که واقعیت را بپذیریم و به انتخاب مردم احترام بگذاریم و اختلافات را به فردای آزاد ایران و صندوق رأی بسپاریم. همانگونه که شاهزاده رضا پهلوی بارها تأکید کردهاند، نوع نظام آینده باید به رأی مردم گذاشته شود.
اگر ادعای دموکراسیخواهی داریم، اگر آزادی ایران هدف ماست، باید از نفی خواست اکثریت مردم دست برداریم و اجازه دهیم جامعه، با تمام تنوع دیدگاههایش، در کنار یکدیگر برای سرنگونی این حکومت سرکوبگر متحد شود. فراموش نکنیم که تنها در سایه احترام متقابل و پذیرش واقعیتهای اجتماعی و خواست مردم داخل است که میتوان به پیروزی و آزادی ایران امیدوار بود.
بدون تردید پیروزی و آزادی ایران نزدیک است، پس لااقل با نفی خواست اکثریت مردم که اکنون بر همگان واضح است، آن را به تأخیر نیندازیم.
نوید محمدزاده
انجمن ملی سلامت رازی
نهم دیماه ۱۴۰۴
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

