داریوش کرمانی – اعتراضاتی که از بازار آغاز میشوند، معمولاً دیر دیده میشوند، اما زود معنا پیدا میکنند. بازار نه پیشرو هیجان است و نه حامل ایدئولوژی؛ بازار زمانی حرکت میکند که منطق بقا و سودآوری به بنبست برسد. از اینرو، آغاز اعتراضات از بازار را باید نه واکنشی آنی، بلکه نشانهی یک گذار عقلانی دانست: گذار از سازگاری اقتصادی به کنش سیاسی.
بازار ایران، برخلاف تصویرهای کلیشهای، نه ذاتاً محافظهکار بوده و نه ذاتاً معترض. جایگاه آن همواره تابعی از ساختار دولت بوده است. در نظم رانتی جمهوری اسلامی، بازار در حاشیهی قدرت تعریف میشد: نه شریک رسمی، اما منتفع از سازوکارهای جبرانی. دولت، برای پوشاندن کسریهای مزمن خود، تورم تولید میکرد و بازار از طریق خریدهای اعتباری، وامهای بانکی، سرمایهگذاری در داراییهای غیرمولد و گردش سریع نقدینگی، بخشی از این تورم را به سود تبدیل میکرد. ضعف نظام مالیاتی نیز امکان انباشت را تسهیل میکرد. این رابطه ناپایدار بود، اما تا زمانی که «راههای جبران» باز بود، کار میکرد.
این نظم اما در سالهای اخیر دچار گسست شد. دولت، زیر فشار بحران، نه به اصلاح نهادی بلکه به تمرکز و انحصار رانت روی آورد. وامها به شبکههای خاص محدود شد، بازار ارز و طلا امنیتی شد، معاملات خودرو و داراییهای سرمایهای زیر فشار مالیاتی و کنترلی رفت، املاک به رکود کشیده شد و قیمتگذاریهای دستوری امکان سودگیری خردهفروشی را از میان برد. آنچه فرو ریخت، نه صرفاً سود، بلکه قابلیت پیشبینی بود.
در این وضعیت، بازار وارد مرحلهای شد که میتوان آن را «شفافیت اجباری» نامید. شفاف نه بهمعنای حکمرانی قانونمند، بلکه بهمعنای برهنه شدن مناسبات واقعی. فروش دیگر نه با رابطه، بلکه تنها با رضایت مشتری ممکن شد. پول مشتری، کارکردی شبیه رأی پیدا کرد: انتخابگر، سیال و غیرقابل مصادره. در این نقطه، اقتصاد خرد از سطح معامله فراتر رفت و به سطح یادگیری اجتماعی رسید.
بازار بهتجربه دریافت که حذف رقیب ناممکن است. اینترنت، فروشگاههای آنلاین، تنوع عرضه و رقابت گسترده، منطق انحصار را از کار انداخت. نتیجه، گذار از منطق نزاع به منطق همزیستی رقابتی بود. فروشندگان آموختند که رقابت بدون همکاری پایدار نیست؛ بدون ارتقای کیفیت، خدمات، قیمتگذاری منصفانه و اعتمادسازی، بقا ممکن نمیشود. این همان لحظهای است که منطق اقتصادی، واجد بُعد اخلاقی–اجتماعی میشود.
در این سطح، مفهوم «برد–برد» دیگر یک توصیهی مدیریتی نیست، بلکه واقعیتی زیسته است. بازار دریافت که سود یکطرفه ناپایدار است؛ فروش تنها زمانی تداوم دارد که مشتری نیز سود ببرد، بتواند از کالا استفاده کند و ارزش پرداختی خود را بازیابد. این آگاهی، اقتصاد خرد را از سطح محاسبهٔ فردی، به سطح درک ساختاری ارتقا داد.
از دل این تجربه، فهمی کلانتر شکل گرفت: بازار دریافت که ثروت پایدار تنها در بستری از رفاه نسبی عمومی ممکن است. جامعهای که اکثریت آن درگیر بقاست، بازار مولد تولید نمیکند؛ فقط گردش فقر را تسریع میکند. فروش به طبقات مختلف—کارگر، طبقهٔ متوسط، ثروتمند—تنها زمانی معنا دارد که نیازهای اولیهی جامعه تأمین شده باشد. این درک، بازار را به شکلی ناخواسته به یک بازیگر سیاسی بدل کرد.
همزمان، تجربهی دولت رانتی یک حقیقت دیگر را نیز تثبیت کرد: تکیه بر قدرت غیرشفاف، تکیهای موقتی و پرهزینه است. دولت رانتی شاید در کوتاهمدت فرصت ایجاد کند، اما در بلندمدت هزینهی مبادله را بالا میبرد، پیشبینیپذیری را از میان میبرد و سود پایدار را ناممکن میکند. بازار، نه از سر ایدئولوژی، بلکه از دل تجربهی زیسته، به این جمعبندی رسید که ثبات سیاسی، شفافیت نهادی و ارزش نسبتاً پایدار پول، پیششرط هر نوع انباشت بلندمدت است.
در این نقطه، سیاست وارد میدان میشود. بازار، برخلاف بسیاری از گروههای اجتماعی، با مفهوم «برند» آشناست. برند، تضمین کیفیت نیست؛ تضمین قابلیت اعتماد است. بسیاری از شرکتها خود تولیدکننده نیستند، اما برندشان هزینهی بیاعتمادی را کاهش میدهد و ریسک را قابل مدیریت میکند.
در چنین چارچوبی، برای بخشی از بازار، رضا پهلوی واجد کارکردی مشابه برند شد. نه صرفاً بهعنوان یک فرد سیاسی، بلکه بهمثابهی نشانهای از کاهش ریسک. برند پهلوی—فارغ از داوریهای تاریخی—برای این گروه این پیام را منتقل میکرد که احتمال زدوبند پنهان با ساختار رانتی کمتر است، قواعد بازی قابل پیشبینیتر خواهد بود و امکان برنامهریزی بلندمدت وجود دارد. این اعتماد، نه حاصل نوستالژی، بلکه محصول عقلانیت اقتصادی است.
از این منظر، آغاز اعتراضات از بازار را باید نشانهی سیاسیشدن عقلانیت اقتصادی دانست. اقتصاد خرد، از دل تجربهی روزمرهی معامله، به درک سیاست کلان رسیده است. بازار، از سازگاری کوتاهمدت عبور کرده و به مطالبهی ثبات بلندمدت رسیده؛ از منطق بقا فاصله گرفته و وارد منطق آینده شده است.
در این لحظهی تاریخی، بازار دیگر صرفاً یک نهاد اقتصادی نیست. به شکلی ناخواسته، به یکی از واقعیترین اشکال جامعهی مدنی بدل شده است: جامعهای که بدون حذف، بدون زور و بدون رانت، منطق همکاری، رقابت و اعتماد را آموخته است. و دقیقاً به همین دلیل است که اعتراض، از آنجا آغاز شد.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




