نبرد نهایی اهورامزدا و اهریمن؛ از یسنا و بُندهِشن تا شاهنامه و اعتراضات ایران

یکشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۲۵ ژانویه ۲۰۲۶


دکتر رضا سعیدی فیروزآبادی – در سنت اندیشه‌ی ایرانی، تاریخ صحنه‌ی تصادف کور نیروها نیست، بلکه میدان نبردی آگاهانه میان راستی و دروغ است. این معنا نخست در اوستا صورت‌بندی می‌شود، در بُندهِشن نظام کیهانی می‌یابد و در شاهنامه به زبان تاریخ و سیاست ترجمه می‌شود. اعتراضات امروز ایران را می‌توان در امتداد همین سنت فکری فهم کرد.

۱. یسنا: انتخاب اخلاقی، نه تقدیر کور
در یسنا ۳۰ (گاهان)، زرتشت از دو «مَینو» سخن می‌گوید که در آغاز، انسان را به انتخاب فرا می‌خوانند:
«این دو مَینو، یکی نیک و دیگری بد،در اندیشه و گفتار و کردار پدیدار شدند… خِرَدمندان نیک را برگزیدند، نه نادانان.»
(یسنا ۳۰، بندهای ۳–۴)

در اینجا، نبرد اهورامزدا و اهریمن نه جنگ خدایان، بلکه مسئولیت انسان است. شرّ زمانی قدرت می‌گیرد که جامعه، آگاهانه یا از سر ترس، دروغ را انتخاب کند. از همین رو، اعتراض به دروغ و بیداد، در منطق اوستایی، کنشی دینی-اخلاقی است.
اعتراضات ایران را می‌توان مصداق همین «انتخاب» دانست: ایستادن در سوی اَشَه، حتی وقتی هزینه دارد.

۲. بُندهِشن: زمانِ محدودِ اهریمن
در بُندهِشن- متن بنیادین کیهان‌شناسی زرتشتی- جهان به نبردی زمان‌مند میان اهورامزدا و اهریمن تقسیم می‌شود. اهریمن با دیدن روشنایی، به جهان یورش می‌برد، اما:
«اهریمن نادان بود و از فرجام خویش آگاه نبود؛و چنین مقرر شد که او را زمانی محدود باشد.»
(بُندهِشن، فصل ۱)

این آموزه، بنیان امید تاریخی در اندیشه‌ی ایرانی است:سلطه‌ی شرّ پایدار نیست.
هر نظمی که بر ترس، خشونت و دروغ استوار شود، گرچه ممکن است مدتی دوام آورد، اما از درون فرسوده می‌شود. اعتراضات گسترده و مداوم، در این چارچوب، نشانه‌ی ورود جامعه به مرحله‌ی فرسایش نظم اهریمنی است، نه شکست آن.

۳. شاهنامه: ترجمه‌ی اسطوره به تاریخ
فردوسی، اسطوره‌ی اوستایی را به زبان تاریخ سیاسی ایران بازمی‌نویسد. در شاهنامه، سقوط حکومت‌ها همواره نتیجه‌ی گسست از داد و خرد است.
در داستان یزدگرد سوم، واپسین شاه ساسانی، فروپاشی نه از قدرت دشمن، بلکه از فساد درونی آغاز می‌شود. نامه‌ی رستم فرخزاد تصویری دقیق از منطق اهریمنی قدرت است:
«ز ما بَرز و فرّ و نژاد و نهاد      همه شد دروغ و فسون و فساد»

اینجا «دروغ» همان دُروج اوستایی است؛ نیرویی که پیش از شکست نظامی، مشروعیت اخلاقی را نابود می‌کند.
در شاهنامه، هرجا بیداد می‌آید، فرجام روشن است:
«چو بیدادگر شاه گردد بلند      شود پست، بنیادِ تختِ بلند»

۴. اعتراضات ایران؛ بازگشت به منطق اَشَه
در این سنت پیوسته – از یسنا تا شاهنامه – اعتراض به بیداد، خروج از نظم نیست؛ بازگشت به نظم راستین است. آنچه امروز در ایران رخ می‌دهد، صرفاً نزاع سیاسی یا اقتصادی نیست، بلکه بحران مشروعیت اخلاقی قدرت است؛ همان نقطه‌ای که در منطق اوستایی، اهریمن ناگزیر به خشونت عریان می‌شود.
قطع ارتباط، سرکوب خونین، و زبان رسمیِ دروغ، همگی نشانه‌های قدرت اهریمنی‌اند؛ قدرتی که توان اقناع ندارد و تنها با ترس زنده می‌ماند.

۵. ایران به‌مثابه میدان نبرد نهایی
در اوستا، نبرد نهایی در پایان زمان رخ می‌دهد، اما ابزار آن در دست انسان است. هر جامعه‌ای که آگاهانه در برابر دروغ بایستد، گامی به‌سوی فرَشوکِرتی- نوسازی جهان – برمی‌دارد.
اعتراضات ایران، در این معنا، ادامه‌ی همان نبردی است که هزاران سال پیش در زبان اسطوره گفته شد و هزار سال پیش در شاهنامه به تاریخ بدل گشت:
نبرد نور با تاریکی، خرد با فریب، و راستی با زور.

سخن پایانی
از یسنا تا بُندهِشن و از شاهنامه تا خیابان‌های امروز ایران، یک اصل تغییر نکرده است:
قدرتِ بی‌داد، هرچند مسلح، موقتی است؛ و راستی، هرچند بی‌پناه، ماندگار.

در منطق اندیشه‌ی ایرانی، آینده از آنِ کسانی است که انتخاب می‌کنند- نه آنان که سرکوب می‌کنند.

 

 

*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۸ / معدل امتیاز: ۴٫۱

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=395500