حمید رضا نیک بخش* – از خیزش مهسا تا خیزش دیماه ۱۴۰۴ سه سال میگذرد، اما صحنه سیاسی ایران طی این مدت کوتاه، شاهد تغییرات اساسی بوده است. افول گفتمان زن، زندگی، آزادی به عنوان گفتمانی که در پی خیزش مهسا برآمده بود و طلوع گفتمان انقلاب ملی به مثابه گفتمانی که خیزش دی ۱۴۰۴ را رقم زد از جمله این تغییرات هستند. مقایسهای کوتاه میان این دو گفتمان نشان میدهد که گفتمان زن، زندگی، آزادی دارای سه نقطه ضعف اساسی بود که در گفتمان انقلاب ملی رفع شدهاند.
یکم. هر چند گفتمان زن، زندگی، آزادی از نظر مفهومی بر مفاهیم محترمی مانند دموکراسی، برابری، عدم تبعیض و کرامت انسانی استوار بود، اما بیشتر این مفاهیم در جدلهای نظری حامیان این جنبش در قلمرو انتزاع باقی ماندند و جنبه انضمامی این مفاهیم در این جدلها عمدتاً به مسأله حجاب محدود ماند. بسیاری از حامیان گفتمان زن، زندگی، آزادی مشکل کشور را به استبداد سیاسی تنزل دادند و به اشتباه مسأله حجاب اجباری را نماد این استبداد سیاسی قلمداد کردند. آنها این موضوع را نادیده گرفتند که مشکل کشور تنها مسأله حجاب یا حتی استبداد سیاسی نیست، بلکه سیطره یک موجودیت خارجی است که تنها آزادی ملت را سلب نکرده است، بلکه بنیادهای حیات ملت را در خطر نیستی و نابودی کامل قرار داده است.
تشخیص مشکل و تعریف صورت مسأله به عنوان سیطره استبداد سیاسی یا خطر نابودی هستی ملت هر کدام منجر به نتایج متفاوتی در ارائه راه حل منجر میشوند. برخورد با هر کدام از این دو مشکل روشهای متفاوتی را میطلبد: چنانچه الیت سیاسی مشکل اساسی کشور را تنها استبداد سیاسی تشخیص دهد، میتواند برای مقابله با آن یک رویکرد بلند مدت اتخاذ کند. اما زمانی که مشکل کشور خطر نابودی هستی ملت تشخیص داده شود، آنگاه رویکرد بلند مدت برای حل مسأله دیگر پاسخگو نیست و خروج از این وضعیت یک راه حلی فوری، آنی و رادیکال میطلبد. این سخن یک بازیگر از یک قشر مرفه جامعه که ما تا ده سال دیگر هم برای بیحجاب بازیکردن میتوانیم صبر کنیم، نمونه بارزی از بیتفاوتی حامیان گفتمان زن، زندگی، آزادی به اضطرار و فوریت در وضعیت کنونی کشور بود.
مجموعاً، دامنه محدود گفتمان زن، زندگی، آزادی در قلمرو عمل، این گفتمان را تنها به دغدغهها و مطالبات بخشی از جوانان، زنان، دانشجویان، و فعالان مدنی گره زد و البته تجزیهطلبانی که کوشیدند از این آب گلآلود ماهی بگیرند. بدین ترتیب بخش قابل توجهی از نیروهای سیاسی و طبقات اجتماعی به تدریج ارتباط خود را با گفتمان زن، زندگی، آزادی از دست دادند. در نتیجه، گفتمان زن، زندگی، آزادی نتوانست به ظهور یک جنبش سراسری و فراگیر منجر شود.
دوم. گفتمان زن، زندگی، آزادی گفتمانی بود عمدتاً معطوف به وجه سلبی انقلاب و فاقد ایدههای روشن و مورد اجماع در امر ایجابی. از این نظر خیزش مهسا میتوانست از یک سو ظرفیت جدیدی برای استراتژی «فشار از پایین، چانه زنی از بالا» فراهم کند و از سوی دیگر مورد سوءاستفاده جریانهای تجزیهطلب قرار گیرد. به دیگر سخن، این گفتمان صحنه تفسیرهای گوناگون، متناقض و غیر قابل اجماع قرار گرفت و این عدم انسجام فکری بخشی از جامعه را نسبت به گفتمان بیاعتماد نمود.
سوم. خیزش مهسا یک خیزش بیرهبر بود. رویکرد «انقلاب بیرهبر» مسیر خیزش انقلابی را به گونه مخربی باز و نامشخص نگه میداشت. رویکرد مبارزه بی رهبر دقیقاً در تطابق با فقدان وجه ایجابی در گفتمان زن، زندگی، آزادی قرار داشت. وجود یک رهبر یا شورای رهبری میتوانست وجه ایجابی گفتمان زن، زندگی، آزادی را پررنگ و مشخص کند و تصویر روشنتری از آینده را در اختیار ملت ایران قرار دهد، امری که مهمترین تلاش برای آن در جورج تاون صورت گرفت. در واقع ایجاد یک مجموعه رهبری در جورج تاون و تثبیت یک وجه ایجابی مورد اجماع برای گفتمان زن، زندگی، آزادی به موازات هم پیش میرفتند. نظم سیاسی مورد نظر شورای جورج تاون مبتنی بر روایتها و سهمخواهیهای قومگرایانه بود و راه را برای واگرایی و تجزیه کشور هموار مینمود. خروج به موقع شاهزاده از شورا نهایتاً این بازی شوم را بر هم زد. با پایان جورج تاون روند اجماع سازی برای تکمیل وجه ایجابی گفتمان زن، زندگی، آزادی نیز عقیم ماند.
گفتمان انقلاب ملی که در نهایت به خیزش ۱۴۰۴ منجر شد تا حد قابل توجهی بر آسیبشناسی گفتمان زن، زندگی، آزادی استوار گردید:
۱- نیاز به رهبریِ مقبول و مورد اعتماد جامعه برای هدایت و هماهنگی مبارزه با هدف گسست کامل و مطمئن از جمهوری اسلامی
۲- ارائه یک وجه ایجابی برای گفتمان انقلابی
۳- لزوم جامع و فراگیر بودن مطالبات انقلابی
برنامه شاهزاده رضا پهلوی ضمن دارا بودن وجوه ایجابی مشخص، برنامهای جامع بود که به دغدغههای بخش قابل توجهی از تودههای جامعه و نه فقط بخش محدودی از طبقات و اقشار اجتماعی پاسخ داد: اطمینان قطعی از تمامیت ارضی ایران، برگزاری همه پرسی برای تعیین نوع نظام سیاسی مورد قبول ملت، برنامه شکوفایی اقتصادی کشور، و دوره گذاری که نظم، امنیت و ثبات کشور را فراهم میکرد. این چشمانداز که بر بنیاد خاطره ملت ایران از عملکرد درخشان خاندان پهلوی و آمادگی شاهزاده رضا پهلوی برای رهبری دوره گذار استوار گردید، گفتمان انقلاب ملی را بسیار توانمند نمود. نهایتاً، در شرایطی که سایر نیروهای سیاسی قادر به ارائه آلترناتیوی مبتنی بر مطالبات واقعی ملت نبودند، گفتمان انقلاب ملی به گفتمان مسلط در اپوزیسیون جمهوری اسلامی تبدیل شد.
سخن پایانی: وضعیت کنونی جنبش
برخلاف گفتمان زن، زندگی، آزادی که در نتیجهی خیزش مهسا ظهور نمود، گفتمان انقلاب ملی شرایط وقوع خیزش دی ۱۴۰۴ را فراهم نمود. گفتمان انقلاب ملی نخستین گفتمان انقلابی بود که ظرفیت و توان خود برای ایجاد یک خیزش مدنی در ابعاد میلیونی را به اثبات رساند. واکنش رژیم کشتار وحشیانه و بیرحمانه دهها هزار ایرانی معترض بود؛ حقیقتی که اثبات نمود رژیم توتالیتر، راه اعتراضات مدنی خشونت پرهیز را، حداقل تا زمانی که خامنهای بر مسند امور قرار دارد، بسته است. بحث درباره اینکه جنبش ملی برای مقابله با رژیم در این مرحله چه استراتژیهای جدیدی باید تدوین نماید مجال دیگری میطلبد، اما فوریترین و بایستهترین رویکرد در حال حاضر مقابله با تلاش رژیم برای عادیسازی وضعیت کشور است. بویژه در این مقطع مهم بار سنگینتری بر دوش ایرانیان برون مرز قرار دارد که با تجمعات سراسری مانع عادیسازی وضعیت در کشورهای دموکراتیک شوند و همزمان شاهزاده رضا پهلوی را به عنوان رهبر اپوزیسیون ملی و آلترناتیو جمهوری اسلامی معرفی نمایند. رژیم اسلامی پوسیده و انقلاب ملی به سوی پیروزی در حرکت است.
* حمید رضا نیک بخش، تحلیلگر سیاسی (دانش آموخته علوم سیاسی و مطالعات خاورمیانه)
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




