امیر دها – هشت روز از آغاز جنگی میگذرد که آسمان ایران را با صدای انفجار به لرزه درآورده است. جنگ همیشه تلخ است؛ خون میریزد، خانهها ویران میشوند و جان انسانها از دست میرود. هیچ وجدان انسانی نمیتواند از جنگ استقبال کند. اما در همین روزها صداهایی نیز بلند شده است که با شعار فریبندهی «نه به جنگ، نه به جمهوری اسلامی» به میدان آمدهاند؛ شعاری که در ظاهر بیطرفانه و اخلاقی به نظر میرسد، اما در عمل چیزی جز کوششی برای نجات رژیمی نیست که امروز در نیمهراه چالهی گور تاریخی خود قرار گرفته است.
برخی از حاملان این شعار، این روزها پرچم ماتم برای ۱۶۰ کودک دبستانی در میناب برافراشتهاند. برخی دیگر ناگهان به یاد «ویرانی زیرساختهای کشور» افتادهاند و گروهی نیز از «تحقیر ایرانیان» سخن میگویند. اما پرسش سادهای وجود دارد که این مدافعان شرمگین جمهوری اسلامی باید به آن پاسخ دهند:
شما کجا بودید وقتی که نظامتان هزار هزار کودک دبستانی را از پشت میز مدرسه به جبهههای جنگ میفرستاد تا با بدنهای کوچک خود میدانهای مین را باز کنند؟ کجا بودید وقتی که حتی پیکرهای پارهپاره همان کودکان نیز به خانوادههایشان بازگردانده نمیشد؟
کجا بودید وقتی که در جریان جنبش زن، زندگی، آزادی همین کودکان در مدارس با گازهای شیمیایی مسموم میشدند؟ آیا به یاد دارید که چگونه دختران دبستان شینآباد در پیرانشهر در آتش سوختند؟
و شما که امروز از «تحقیر ایرانیان» سخن میگویید، چگونه است که چهلو هفت سال تحقیر مردم ایران در انظار جهانیان توسط همین نظام را ندیدید؟
چگونه است که اکنون، درست در لحظهای که جمهوری اسلامی در حال پرداخت بهای سیاستهای ایدئولوژیک و جنگطلبانهی خود است، ناگهان دلسوز «زیرساختهای کشور» شدهاید؟
آری، جنگ خون است و ویرانی. جنگ هر انسانی را اندوهگین میکند. اما پرسشی بنیادین وجود دارد که نمیتوان از آن گریخت:
مگر این جمهوری اسلامی شما نبوده که چهلوهفت سال است با مردم ایران در جنگ است؟
آیا برای دهها هزار انسانی که تنها در دو روز در خیابانهای ایران به دست همین حکومت کشته شدند، هیچگاه همدردی و اندوهی به دل شما راه یافت!؟ آیا زمانی که کوچهها و خیابانهای شهرهای ایران از خون جوانان این سرزمین رنگین شد، صدای اعتراض شما شنیده شد؟
جنگی که امروز در آسمان ایران جریان دارد، اگرچه تازه آغاز شده است، اما ریشههای آن به نخستین ماههای پس از انقلابتان در ۱۳۵۷ بازمیگردد. زمانی که با اشغال سفارت آمریکا در تهران، دشمنی با جهان خارج به یکی از پایههای هویتی جمهوری اسلامی تبدیل شد.
از آن زمان که شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» به بخشی ثابت از گفتمان رسمی حکومت بدل شد. دشمنی با جهان نه تنها فروکش نکرد، بلکه به یکی از ارکان سیاست خارجی و ایدئولوژی سیاسی نظام تبدیل شد.
این دشمنی حتی به نمادهای شهری نیز راه یافت. در بیلبوردهای خیابانهای تهران و روزشماری که شمارش معکوس برای نابودی اسرائیل را نشان میداد؛ نمادی از وعدهای که رهبران جمهوری اسلامی بارها تکرار کردند و برایش برنامهریزی و تدارک دیده بودند: «محو اسرائیل از صفحه روزگار».
امروز اما به نظر میرسد آن «مرگی» که سالها برای دیگران وعده داده میشد، بیش از هر چیز گریبان همان منادیانی را گرفته است که آن را فریاد میزدند.
در طول یک هفتهی گذشته، بنا بر گزارشها، حدود دو هزار حملهی نظامی علیه اهداف جمهوری اسلامی انجام شده است. نکتهی قابل توجه این است که این حملات تقریبا بطور کامل مراکز نظامی، پایگاههای سپاه پاسداران، پایگاههای بسیج و ساختارهای امنیتی و سرکوب را هدف قرار دادهاند. تا این لحظه خوشبختانه هیچ گزارش معتبری از حمله به زیرساختهای اقتصادی یا خدماتی کشور منتشر نشده است.
با اینهمه اما، همین جنگ چند روزه واقعیت مهم دیگری را نیز آشکار کرد که کمتر دربارهی آن سخن گفته میشود:
جمهوری اسلامی طی چهلوهفت سال گذشته سرزمین پهناور ایران را به یک پادگان نظامی عظیم تبدیل کرده است. تقریبا در هر نقطهای از کشور و در پوشش اماکن ناشناخته، میتوان پایگاههای سپاه، بسیج و نیروهای امنیتی را یافت؛ ساختارهایی که بخش بزرگی از مأموریت آنها نه دفاع از کشور، بلکه کنترل و سرکوب جامعه بودهاست.
در کنار این شبکهی گسترده نظامی، طی سالهای اخیر بارها از شهرهای موشکی زیرزمینی، تونلهای نظامی و تأسیسات مخفی تسلیحاتی پرده برداشته شده است.
همان الگویی که جمهوری اسلامی به گروههایی مانند حزبالله لبنان و حماس نیز آموزش داده است. زیرساختهایی با استفاده از سپر انسانی برای حفظ ماشین جنگی و سرکوب ، تحت پوشش و یا در کنار مناطق مسکونی، مراکز عمومی، آموزشی و حتی درمانی؟
منطق این سرمایهگذاری عظیم برای ایجاد مراکز نظامی و سرکوب، تنها در صورتی قابل فهم است که بدانیم رهبران جمهوری اسلامی چه رسالت و مأموریتی برای خود تعریف کرده بودند و چرا برای آنها «حفظ نظام اوجب واجبات است»!
در گفتمان رسمی حکومت، جمهوری اسلامی قرار است «پرچم اسلام» را به موجودی موهوم به نام امام زمان تحویل دهد.
در همین چارچوب بود که یکی از مقامات رژیم در توضیح «نقشهی راه» جمهوری اسلامی گفت: «خلفای عباسی بیش از پانصد سال حکومت کردند. چرا جمهوری اسلامی نتواند!»
این جمله در واقع بیانگر ذهنیتی است که جمهوری اسلامی را حکومتی میبیند که باید قرنها دوام بیاورد؛ حتی اگر این دوام به قیمت فرسایش یک ملت و نابودی یک کشور تمام شود. مهم بقای نظام است و نه بهای آن!
اما همین واقعیت تلخ، یک پرسش اساسی را نیز پیش روی ما قرار میدهد: رژیمی ایدئولوژیک، که طی دههها خود را تا دندان مسلح کرده، شبکهای گسترده از نیروهای سرکوب ایجاد کرده و بارها نشان داده است که برای بقای خود از قتلعام شهروندانش نیز ابایی ندارد، چگونه میتوانست تنها با دستهای خالی مردم بهجان آمده از قدرت کنار برود؟ حقیقت تلخ این است که مردم ایران با دست خالی نمیتوانستند این پادگان عظیم نظامی را فتح کنند و اینجانیان خونریز را وادار به تسلیم نمایند.
از همین روست که وقتی دستی برای یاری بسوی آنان دراز میشود، مردم بطور طبیعی و منطقی آن را میفشارند.
جمهوری اسلامی نه با تاریخ ایران نسبتی دارد و نه با فرهنگ ایرانیان. این نظام طی چهار دههی گذشته کشور را به سوی انزوا، فقر، سرکوب و نابودی تدریجی سوق داده است. از اینرو، مسئله امروز تنها جنگ نیست. مسئله، پایان دادن به حکومتی است که خود چهلوهفت سال با مردم ایران در جنگ بودهاست.
و شاید اکنون، در میانهی این بحران بزرگ، لحظهای فرا رسیده باشد که تاریخ مسیر خود را آغاز کند؛ مسیری که نه با رؤیای خلافتهای چندصدساله، بلکه با آرزوی آزادی و آیندهای بهتر برای ایران تعریف میشود.
تاریخ نیز بارها نشان داده است که ملتها گاه برای رهایی از حکومتهای جبار ناگزیر شدهاند دست یاری به سوی جامعه جهانی دراز کنند. در بسیاری از نقاط جهان، کشورهایی بودهاند که با کمک و حمایت بیرونی توانستهاند از زیر سلطهی رژیمهای سرکوبگر بیرون آیند و سپس خود راه نوسازی، بازسازی و بازگشت به جامعهی جهانی را در پیش بگیرند. آنچه سرنوشت ملتها را تعیین میکند نه تعصب بر سر شعارها، بلکه توانایی دیدن واقعیتها و انتخاب راهی است که آیندهای بهتر برای مردم رقم بزند. ایران نیز دیر یا زود باید از زیر سایهی حکومتی بیرون آید که چهار دهه است کشور را در مسیر انزوا، جنگ و فرسایش قرار دادهاست. اگر امروز پنجرهای برای پایان دادن به این چرخه گشوده شده باشد، شاید تاریخ از این لحظه نه به عنوان فصل دیگری از جنگ، بلکه به عنوان آغاز رهایی ایران از یکی از تاریکترین دورههای تاریخ معاصر خود یاد کند.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




