حامد محمدی- بیش از سه هفته پس آغاز عملیات نظامی علیه جمهوری اسلامی، تفنگداران ویژه لشکر ۸۲ هوابرد آمریکا در راه خاورمیانه هستند. اصرار سپاه پاسداران به مسدود کردن تنگه هرمز، عملیات زمینی برای تصرف جزیره خارک را محتمل خواهد کرد. جایی که تصمیمات فرماندهان سپاهی خسارت جنگ را مدام بیشتر میکند مردم میپرسند آیا راهی است تا اگر ارتشیها اندکی غیرت داشته باشند کاری برای نجات ایران کنند؟

مقامات آمریکا میدانند ورود نیروی زمینی به جنگ پرهزینه است. بنابراین دوناد ترامپ از طریق واسطهها، از جمله پاکستان، ترکیه، قطر و عمان تلاش میکند از بین مقامات ارشد جمهوری اسلامی آنهایی که هنوز زندهاند یک عاقلتر بانفوذ را پیدا کنند که انگیزه خروج ایران از بنبست جنگ را داشته باشد. در واقع پیدا کردن چنین فردی در سپاه اگر غیرممکن نباشد اما به اندازه یافتن سوزن در انبار کاه دشوار است.
یکی از امیدواریهای ترامپ این است که در بین مقامهای رژیم ایران کسی مثل دلسی رودریگز معاون نیکلاس مادورو را پیدا کند که در غیاب او مسئولیت امور کشور را هرچند موقت بدست بگیرد. به همین امید برای ارتباط با محمدباقر قالیباف کانال برقرار شد، هرچند که فعلاً او دست رد به پیشنهاد آمریکا زد. به نظر میرسد لاریجانی هم قبل از آنکه کشته شود، چنین فرصتی را در اختیار داشت.
چه مجتبی خامنهای زنده باشد چه نه، با توجه به اینکه تقریباً اغلب مقامات ارشد نظام کشته شدهاند، پیداست تصمیمگیریهای اصلی با افرادی مثل قالیباف، احمد وحیدی، احمدرضا رادان و کسانی مثل اسکندر مومنی باشد که دشتشان به دول و اسلحه گرم است.
نیروهای مسلح جمهوری اسلامی تا یکی دو هفته پس از کشته شدن علی خامنهای و چند فرمانده ارشد مثل عبدالرحیم موسوی، عزیزنصیرزاده و محمد پاکپور، از «قدرت موشکی تخریبگر تأثیرگذار» برخوردار بودند، اما بمباران تأسیسات موشکی، انهدام گسترده لانچرها و تلفات زیاد اوپراتورها و پدافند قوی قوای مقابل، قدرت موشکی مؤثر را برچید.
پرتاب موشک کم شده، اما نظام سرپا مانده
براساس گزارش موسسه مطالعات جنگ (ISW) یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ [روز دوم جنگ] از ایران ۳۳۲ فروند موشک پرتاب شد، روز دوشنبه سوم فروردین ۱۴۰۴ تعداد پرتابها به ۱۶ فروند کاهش یافت. این تعداد در بعضی روزها به ۶ تا ۷ فروند نیز رسید. این یعنی توان موشکی جمهوری اسلامی به عنوان اصلیترین و شاید تنها ابزار جنگی نیروهای مسلح، دیگر تعیینکننده مؤثر میدان نبرد نیست اما نکته کلیدی است که نظام همچنان سرپا مانده است؛ زیرا با وجود اینکه بیش از ۷۰ درصد زیرساختهای امنیتی شامل کلانتریها، پایگاههای بسیج و مقرهای سپاه پاسداران بمباران شده است، اما حکومت تلاش کرده «سازمان سرکوب خیابانی را به عنوان شاهکلید بقا» حفظ کند.
ننگ تاریخ نظامی ایران
در دوران معاصر هیچ وقت نیروهای مسلح ایران تا به این حد دچار ضعف و فراتر از آن خفتو خاری نرسیده بودند. آنها بعد از قتلعام مردم در خیزش ۱۴۰۴ منفورتر شدند و حالا با انهدام مقرها، کنار خیابانها و زیر پلها پراکنده شدند، ساعتها مجبورند در خیابان یا داخل ماشینهای سازمان و شخصی پرسه بزنند، سلاحهایشان را در مینیبوس یا داخل مساجد و باشگاههای ورزشی نگهدارند و حتا برای توالت در خانههای مردم را بزنند و جلوی کارگران رستوران و کافیشاپ گردن کج کنند. کارتون خوابی و چادرخوابی نیرویی امنیتی گوشه خیابان ننگ تاریخ نیروهای مسلح ایران خواهد بود. این شرایط فقط در دو حالت برای یک نظامی قابل تحمل است: ترس از ریزش و یا انگیزههای ایدیولوژیک از جمله ترک خدمت یا تن دادن به هر حقارت به قیمت حفظ نظام.
در مورد نیروهای ارتش و پلیس که هنوز در بدنه ماندهاند گزینه اول بیشتر صادق است، اما اغلب نیروهای بسیج و سپاه با باورهای مکتبی هنوز در رکاب نظام میجنگند و عشق شهادت دارند و اتفاقاً ضروری است علاوه بر آمریکا و اسرائیل، مردم نیز به هر روشی کمک تا آنها کنند تا به عشقشان برسند. یکی از کلیدهای اصلی سرنگونی جمهوری اسلامی، همین است که مردم در کوچه و بازار به «شهادت» سرکوبگران کمک کنند.
مقامات آمریکایی رسماً اعلام میکنند هدف اصلی آنها کشاندن حکومت پای یک توافق مطمئن است. چنین توافقی با باقیمانده جمهوری اسلامی هم بعید است زیرا وقتی شرایط آنها بهتر بود هم نتوانستند به توافق برسند اما روح انتقامگیری آنها پابرجاست. در چنین وضعیتی حتا شاید حذف قالیباف و احمدرضا رادان هم نتواند مؤثر باشد. وسعت ایران آنقدر زیاد است که حضور نظامی زمینی ارتش آمریکا و ائتلاف نیز به تنهایی مؤثر نخواهد بود.
بسیج و سپاه به شدت ضعیف شدهاند، در واقع فقط زورشان به مردم میرسد. آنها از خیابان جمع شوند کار نظام تمام است اما نبرد نهایی در خیابانهای تهران است.
پشتیبانی از حضور میدانی مردم، فقط محدود به مسلح شدن آنها نیست. میلیونها نفر از مخالفان حکومت شهروندان عادی هستند که نمیشود توقع داشت در خیابان چریک و کماندو باشند، اما هر کدامشان محله به محله میتوانند مسئولیتهایی را ایفا کنند که در مجموع تلفات نهایی برای آزادی ایران کاهش پیدا میکند.
آنچه کلیدی است، پشتیبانی ارتش و مردم از یکدیگر است. بخشی از فرماندهان ارتش هنوز به اینترنت دسترسی دارند و تحت شرایط خاص میتوانند ماهواره تماشا کنند. یک کارزار بزرگ اما از یک اتاق فکر بیحاشیه لازم است تا مردم توجیه شوند که در روز اصلی چه مسئولیتهایی بر عهده دارند.
فرماندهان به حد کافی کارآزموده هستند که نیازی به هدایت روزانه چندین کارشناسان نظامی و شبه نظامی خارج از کشور نداشته باشند. سرهنگ یا درجهداری که سه دهه از عمرش در ناکجاآبادهای ایران بابدبختی خدمت کرده، یقیناً خودش بهتر میداند وسط جنگ چه باید بکند اما ضروری است مدام خودشان خانوادهیشان بشوند که دو انتخاب دارند: یا دست زور یا ایستادن کنار ملت. پیوستن یگانی پادگانهای ارتش [آنهایی که هنوز سالماند] برای نجات ایران به شجاعت فرماندهان و فرماندهان یگانهای آن بستگی دارد، نیروها عمدتا حرفشنوی دارند. حمایتهای ائتلاف بینالمللی ضروری و نقش شاهزاده رضا پهلوی بیبدیل است تا بتوانند مقاومت کنند. در حال حاضر آسمان ایران عملاً پرواز ممنوع است. بنابراین امکان بمباران هوایی پادگان از سوی سپاه ممکن نیست. سایر گزینهها از جمله آتشبار توپخانه یا اعزام یگان زرهی کمی محتمل است که نیاز به پشتیبانی بینالمللی دارد. یقیناً برای ارتباط با فرماندهان در یگانها راههای ارتباطی بیسیم و باسیم موجود است.
بنظر میرسد اگر دو سه پادگان اعلام کنند که کنار مردم هستند و کمکهای بینالمللی به آنها برسد، زمینه برای شکلگیری ارتشآزادیبخش، فراهم میشود در غیراینصورت با بیآبرویی زیر بمباران میمیرند و ایران از آنچه هست ویرانتر میشود. ارتشیها باید بدانند بعد از قتلعام بین ۱۲ تا ۳۰ هزار انسان بیگناه، اعتبار آنها بین مردم را به صفر رسانده است و تنها را جبران جانفدا کردن برای مردم است، هرچند انتخاب موسویها و نصیرزادهها چیز دیگری بود.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

