س.روزبه – آیا یک کشور فقط وقتی زشت میشود که خانههایش ویران شوند؟ آیا شهری که مردمش از یک سو با صدای انفجار از خواب میپرند و از سوی دیگر با بلندگو، شعار، عربدهکشی و نغمههای پیروزی ساختگی روبرو میشوند، هنوز همان شهر زنده و دوست داشتنی پیشین است؟
و آیا میتوان از زیبایی ایران سخن گفت، وقتی بخشی از این زشتی نه فقط از جنگ، که از رفتارهای خشن، تحقیرآمیز و بیرحمانه حکومتی با مردم خود زاده شده است؟
ایران دیگر زیبا نیست.
این جمله فقط یک آه شاعرانه نیست. شرح حال سرزمینی است که چهرهاش فقط از دود و انفجار تیره نشده، بلکه از اندوه مردمش، از شبهای پراضطرابش، از حافظه خونین خیابانهایش، و از زخمهایی که سالها بر روح جامعه نشسته، غبار گرفته است. ایران دیگر زیبا نیست، چون زیبایی یک کشور فقط به کوه و دشت و دریا و بناهای تاریخی نیست. زیبایی یک کشور، پیش از هر چیز، به حال مردم آن کشور است. به اینکه مردم در خیابانهای آن احساس امنیت کنند. به اینکه شب در شهرهای آن بوی آرامش بدهد، نه بوی دلشوره و تهدید.
سرزمین زمانی زیباست که مردمش در آن احساس «خانه بودن» کنند؛ وقتی مادر از بیرون رفتن فرزندش نلرزد؛ وقتی دختر جوان در خیابان احساس نکند زیر نگاه سنگین تهدید و تحقیر ایستاده است؛ وقتی جوان ایرانی با شنیدن صدای موتور، هجوم، فریاد و شعار از جا نپرد؛ وقتی شهر، ادامه زندگی باشد، نه امتداد ترس. اما سالهاست که این حس از بسیاری از مردم ایران گرفته شده است. حکومتی که باید پناه مردم باشد، بارها خود به یکی از سرچشمههای اضطراب، فشار، خشم و فرسودگی مردم بدل شده است.
از آن دیماه خونین که هنوز سایهاش از حافظه جمعی کنار نرفته، تا امروز، جامعه ایران بارها این تجربه تلخ را از سر گذرانده که در لحظه درد، بهجای همدلی، با قهر روبرو شده است. در این میان، شاهزاده رضا پهلوی نیز در پیام تازهاش به همان اعتراضات دیماه و ایستادگی مردم در صد روز اخیر اشاره کرد و گفت میداند خبر آتشبس دو هفتهای بسیاری را دلسرد کرده، اما «امروز نه زمان ناامیدی، بلکه زمان باور بیشتر به پیروزی است». او همچنین از کسانی یاد کرد که در این مدت «در برابر گلولهها سینه سپر کردند» و در هفتههای اخیر خطر بمباران را به جان خریدند.
این اشاره فقط یک موضع سیاسی نبود. برای مردمی که زیر فشار خبرهای سنگین، ترس شبانه و حس فرساینده بیپناهی قرار گرفتهاند، این پیام در حکم نوری در دل تیرگی بود؛ زیرا تلاش کرد آتشبس را نه بعنوان نجات نهایی ساختاری که اینهمه رنج آفریده، بلکه بعنوان مکثی در میانه فشاری بزرگتر قاببندی کند. همین جابجایی معنا برای جامعهای زخمی کمچیز نیست. وقتی بسیاری حس میکنند همهچیز دوباره از دست رفته، یک صدا میکوشد رشته امید را پاره نکند.
اما زشتی امروز فقط در خاطره سرکوبهای گذشته نیست. زشتی در آن چیزی است که مردم اکنون با پوست و استخوان خود حس میکنند. از یک سو صدای بمب و انفجار است که آسمان را سنگین میکند، و از سوی دیگر، در همان شبهای پراضطراب، عربدهکشی، شعارهای «حیدر حیدر»، بلندگوها و نغمههای پیروزی در خیابان میپیچد. گویی کافی نیست که مردم از صدای جنگ بلرزند؛ باید در همان حال، شاهد نمایش قدرتی هم باشند که هیچ نسبتی با رنج و نگرانی آنان ندارد. این فقط یک صحنه تلخ نیست؛ نماد شکافی عمیق است میان مردم و حاکمیتی که یا درد جامعه را نمیفهمد، یا دیگر برایش مهم نیست.
برای یک ملت، چیز کوچکی نیست که در میانه ترس، صدای شادی قدرت را بشنود. چیز کوچکی نیست که مردم با دلآشوب از صدای انفجار از خواب بپرند و در همان ساعت، فریادهای پیروزی، شعارهای جنگی و نمایشهای پرخاشگرانه را هم تحمل کنند. وقتی در کنار این صداها، حضور نیروهایی که مردم آنها را از خود نمیدانند و از جنس درد خود نمیبینند نیز بر خیابان سایه میاندازد، حس زشتی چند برابر میشود. مردم فقط ناامنی را تجربه نمیکنند؛ احساس تحقیر هم میکنند. احساس میکنند در میانه ترسشان، حرمت رنجشان هم شکسته شده است.
ایران دیگر زیبا نیست، چون خیابانهایش در چشم بسیاری دیگر محل قدم زدن، خندیدن، نفس کشیدن و زندگی نیست؛ بلکه محل سنجش خطر است.
ایران دیگر زیبا نیست، چون شبهایش فقط تاریک نیستند؛ سنگیناند.
ایران دیگر زیبا نیست، چون در گوش مردمش گاه همزمان دو صدا میپیچد: صدای تهدید از بیرون و حضور اجانب و صدای تحقیر از درون.
ایران دیگر زیبا نیست، چون حکومتی که باید مردم را از وحشت دور کند، بارها خود به بخشی از وحشت بدل شده است.
رفتارهای زشت حکومت فقط در سرکوب خیابانی، بازداشت، فشار، محدودیت و تهدید خلاصه نمیشود. زشتتر از همه اینها، آن لحظهای است که مردم حس کنند رنجشان دیده نمیشود؛ اینکه در سختترین زمانها، بهجای دلگرمی، با نمایش قدرت روبرو شوند؛ اینکه بهجای آرام شدن شهر، صحنههای ترسناک و پرخاشگرانه پررنگتر شود؛ اینکه حکومت، بهجای آنکه مردم زخمی را در آغوش بگیرد، با لحن پیروزی و تسلط با آنان سخن بگوید. اینجاست که زشتی فقط سیاسی نیست؛ انسانی است. زشتی در شکستن کرامت مردم است.
زیبایی ایران همیشه در مردمش بود: در نجابتشان، در صبوریشان، در لبخندهایی که با همه فشارها باز هم خاموش نشد، در امیدی که با همه زخمها باز هم زنده ماند. اما همین مردم سالهاست که تحقیر شدهاند، نادیده گرفته شدهاند، به خاطر سادهترین خواستههای انسانیشان زیر فشار رفتهاند و در بزنگاههای حساس، بهجای همدردی، با زبان زور روبرو شدهاند. طبیعی است که در چنین وضعی، وطن در چشم فرزندانش دیگر آن زیبایی پیشین را نداشته باشد؛ وطنی که باید پناه باشد، گاه به سرچشمه اندوه بدل شده است.
با این همه، ما باور نداریم که این تیرگی سرنوشت نهایی ایران باشد.
ما ایمان داریم که برای ایران، روزهای خوب خواهد آمد؛ نه از سر خوشخیالی، بلکه به چند دلیل روشن:
نخست، جبر تاریخ است. هیچ نظمی که بر ترس، تحقیر، دروغ و شکاف عمیق میان حکومت و مردم بنا شده، جاودانه نمانده است. تاریخ بارها نشان داده که هیچ قدرتی نمیتواند تا ابد بر خلاف جان جامعه بایستد. وقتی روایت رسمی از واقعیت زندگی مردم این اندازه فاصله میگیرد، زمان دیر یا زود به سود حقیقت کار میکند.
دوم، ایمان به خود ایران است. ایران فقط یک جغرافیا نیست؛ یک حافظهی زنده است. سرزمینی با این همه ریشه، این همه فرهنگ، این همه رنج و این همه ایستادگی، ممکن است زخمی شود، اما نابود نمیشود. این سرزمین بارها از دورههای سخت گذشته و باز برخاسته است.
و سوم، قدرت مردم است. نیروی واقعی ایران نه در بلندگوهاست، نه در عربدهها، نه در شعارهای تحمیلی پیروزی، و نه در نمایشهای خیابانی قدرت و اجانب حشدالشعبی و فاطمیون و زینبیون و … . نیروی واقعی ایران در جان مردم ایران است؛ در همان مردمی که با همه فشارها هنوز از پا نیفتادهاند، هنوز امید را به کلی وانگذاشتهاند، و هنوز میخواهند کشورشان دوباره خانهای برای زندگی باشد، نه صحنهای برای ترس.
برای همین، با همه این تلخیها، هنوز باید گفت:
ایران امروز خسته است، زخمی است، اندوهگین است، اما تمام نشده است.
چهرهاش را غبار گرفته، اما جانش خاموش نشده است.
ایران امروز شاید زیبا نباشد، اما زیبا خواهد شد. بزودی روزهای خوب خواهد آمد .
و آن روز، نه از دل عربده و آتش، بلکه از دل ایستادگی مردم، جبر تاریخ، و بازگشت حرمت انسان ایرانی خواهد رسید.
و شاید در میانهی همین تیرگی، مهمترین چیز آن باشد که رشته امید پاره نشود. شاهزاده نیز دقیقا بر همین نکته دست گذاشت: «امروز نه زمان ناامیدی، بلکه زمان باور بیشتر به پیروزی است.» او به مردم یادآوری کرد که «شما تنها نیستید» و «ایستادگی شما تاریخ را تغییر داده است». این همان نوری است که باید در دل این روزهای تیره نگه داشت: ایمان به مردم، ایمان به ایستادگی، و ایمان به این حقیقت که ایران اگرچه امروز زخمی و اندوهگین است، اما خاموش نشده و زیبایی آن دوباره بازخواهد گشت، اندکی صبر …
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




