س.روزبه
چرا جمهوری اسلامی از شفافیت میترسد؟
اگر توافقی قرار است منعقد گردد، چرا جزئیات آن روشن و علنی بیان نمیشود؟
آیا محرمانه نگه داشتن توافقها، بخشی از راهبرد بقای جمهوری اسلامی است؟
هر بار که زمزمه توافق، آتشبس یا تفاهمی تازه میان جمهوری اسلامی و اروپا و آمریکا شنیده میشود، افکار عمومی بیش از آنکه با «واقعیت توافق» روبرو شود، با سایهای از ابهام، خبرهای ضدونقیض و روایتهای متناقض مواجه میشود.
در بیرون از ایران، مقامهای غربی از کاهش تنش، امنیت منطقه و جلوگیری از بحران سخن میگویند؛ اما در داخل ایران، رسانههای وابسته به حکومت و سپاه تلاش میکنند هرگونه عقبنشینی یا امتیازدهی را «پیروزی مقاومت» معرفی کنند. امروز فقط شاهد جنگ خبری اعلام مواضع مورد توافق ترامپ و سپس بلافاصله انکار تهران و تکذیب آن توسط مقامات ایران هستیم و همین تضاد، مهمترین پرسش را ایجاد میکند:
اگر توافق واقعا شفاف و منطقی است، چرا جزئیات آن روشن بیان نمیشود؟
واقعیت این است که مسئله اصلی فقط خودِ توافق نیست؛ بلکه «پنهان بودن» آن است. جمهوری اسلامی طی چهار دههی گذشته نشان داده که در بسیاری از پروندههای حساس، ابهام را به شفافیت ترجیح میدهد. از مذاکرات هستهای گرفته تا قراردادهای منطقهای و حتی توافق ۲۵ ساله با چین، مردم ایران معمولا آخرین کسانی بودهاند که باید از جزئیات تصمیمهایی مطلع شوند که مستقیما بر زندگی و آیندهی آنان اثر میگذارد.
حکومت بهخوبی میداند که شفافیت، هزینهی سیاسی دارد. اگر مردم بدانند در پشت درهای بسته چه امتیازهایی داده شده، چه تعهدهایی پذیرفته شده، چه منابعی آزاد خواهد شد و این منابع قرار است کجا هزینه شود، دیگر نمیتوان همان روایت تبلیغاتی همیشگی را تکرار کرد. به همین دلیل، ابهام برای جمهوری اسلامی فقط یک تاکتیک دیپلماتیک نیست؛ بخشی از سازوکار بقاست.
جمهوری اسلامی تلاش میکند همزمان دو تصویر متفاوت بسازد:
در خارج از کشور، چهرهای عملگرا و آماده مصالحه نشان دهد تا فشار اقتصادی و سیاسی کاهش یابد؛ اما در داخل، همان توافق را بهگونهای روایت کند که گویی حکومت بدون عقبنشینی، طرف مقابل را وادار به تسلیم کرده است.
این دوگانه تنها زمانی ممکن است که متن واقعی توافق، سطح تعهدات و جزئیات امتیازها در هالهای از ابهام باقی بماند. زیرا توافق شفاف، امکان فریب تبلیغاتی را کاهش میدهد.
از سوی دیگر، مخالفان جمهوری اسلامی معتقدند نگرانی اصلی فقط آزادسازی منابع مالی یا کاهش تحریمها نیست؛ بلکه این است که حکومت بتواند از فضای مبهم ایجادشده برای بازسازی توان اقتصادی و امنیتی خود استفاده کند. آنان میپرسند اگر منابع تازه وارد کشور شود، آیا صرف بهبود زندگی مردم خواهد شد یا صرف تقویت ساختارهایی که سالهاست بر سرکوب داخلی، توسعه موشکی و سیاستهای منطقهای و نیروهای نیابتی تکیه دارند؟
در این میان، جمهوری اسلامی بهخوبی میداند که بحران هستهای تنها ابزار فشارش نیست. تنگه هرمز، شبکههای منطقهای، توان موشکی و ظرفیت ایجاد تنش در بازار انرژی، همچنان بخشی از اهرمهای ژئوپلیتیک تهران محسوب میشوند.و روسیه و چین با ابزار حق وتو نیز مانع اجماع جهانی میشوند. به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران باور دارند حکومت تلاش میکند بدون شفافسازی کامل، هم فشارها را کاهش دهد و هم ابزارهای بازدارندگی و نفوذ خود را حفظ کند.
اما شاید مهمترین مسئله این باشد که مردم ایران بار دیگر در حاشیه قرار گرفتهاند. با آن کشتار عقیم و قطعی اینترنت دربارهی آینده آنان مذاکره میشود، تحریمها به نام آنان اعمال یا برداشته میشود، توافقها بر اقتصاد و زندگیشان اثر میگذارد، اما خودشان از جزئیات بیخبرند.
واقعیت این است که هنوز هیچکس نتیجه نهایی این روند را نمیداند. شاید توافقی شکل بگیرد، شاید شکست بخورد، شاید بحران موقتا مهار شود و شاید تنشهای بزرگتری در آینده شکل بگیرد. اما یک نکته روشن است:
هر توافقی که بر پایهی پنهانکاری، ابهام و حذف مردم از روند تصمیمگیری شکل بگیرد، بیش از آنکه توافقی برای صلح پایدار باشد، توافقی برای بقای ساختار قدرت خواهد بود.
و در نهایت، همان حقیقتی که بارها در تاریخ ایران تکرار شده، دوباره خود را نشان خواهد داد:
سرنوشت مردم ایران، نه در متنهای محرمانه و توافقهای پشت پرده،بلکه در خیابانهای ایران و به دست خود مردم ایران تعیین خواهد شد.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




