«روزنامه Dagens Nyheter (DN) سوئد در یادداشتی به قلم امیر یغمایی، ایرانی تبعیدی ساکن این کشور، به بازتاب حضور شاهزاده رضا پهلوی در پارلمان سوئد پرداخت؛ نشستی که به گفته نویسنده، نگاه سیاسی او را دگرگون کرده و شکاف میان دفاع اصولی از حقوق بشر و برخوردهای ایدئولوژیک در فضای سیاسی سوئد را آشکار ساخته است.»
امیر یغمایی – من سالها با گرایشهای سیاسی چپ زندگی کردهام؛ باوری ریشهدار به عدالت اجتماعی، دولت رفاه و نقش نهادهای عمومی در کاهش نابرابریها داشتم. در حوزهی محیطزیست و مسائل مربوط به مناطق آلوده و جامعهی عاری از سموم فعالیت میکنم و همواره دغدغه عدالت و مسئولیت اجتماعی را داشتهام. اما تحولات یک سال اخیر، و بویژه حضوری که روز گذشته در پارلمان سوئد تجربه کردم، مرا وادار به بازنگری در بسیاری از باورها کرد.

شاهزاده رضا پهلوی، به دعوت فراکسیونهای پارلمانی حزب دموکرات مسیحی و حزب دموکراتهای سوئد در پارلمان این کشور حضور یافت و درباره آینده ایران سخن گفت. من نیز در میان مهمانان این نشست بودم.
پیام او روشن، صریح و به دور از ابهام بود: ایرانی آزاد، سکولار و دموکراتیک؛ کشوری که مردم آن بدون دخالت زور و سرکوب، خود درباره آیندهشان تصمیم بگیرند. آنچه بیش از هر چیز در سخنان او برجسته بود، تأکید بر مسئولیتپذیری، همبستگی ملی و عبور از شکافهای فرساینده گذشته بود.
در بخش پرسش و پاسخ، مانند همیشه انتقادهایی درباره دوران محمدرضا شاه پهلوی و سازمان امنیت وقت، ساواک، مطرح شد. از جمله یاکوب ریسبرگ، نماینده حزب محیطزیست سوئد، این موضوع را پیش کشید. اصل طرح پرسش، مسئلهای طبیعی و حتی ضروری است؛ اما نحوه طرح آن اهمیت بیشتری دارد.
برای مخاطب سوئدی، تاریخ ایران اغلب بدون زمینههای پیچیده آن دوره روایت میشود. ایران آن زمان در متن جنگ سرد، بیثباتی داخلی و فعالیت گروههای مسلح مارکسیستی و اسلامگرا قرار داشت؛ گروههایی که به عملیات تروریستی، حمله به نهادهای دولتی و خشونت علیه غیرنظامیان دست میزدند. بدون درک این شرایط، قضاوت درباره ساختارهای امنیتی آن زمان، تصویری ناقص و سادهسازیشده ارائه میدهد.
در عین حال، نباید فراموش کرد که شاهزاده رضا پهلوی خود نیز در گفتگوها و نوشتههایش، وقوع تخلفات و رفتارهای غیرقابل دفاع را انکار نکرده است. او همزمان تأکید کرده که دولت وقت با تهدیدهای جدی امنیتی روبرو بوده است. بنابراین، پرسش منصفانه تنها این نیست که ساواک چه کرد، بلکه این نیز هست که دولت با چه مخاطراتی مواجه بود و دیگر کشورها در شرایط مشابه چه میکردند.
اما پرسش اصلی برای من نه در گذشته، بلکه در زمان حال نهفته است.
هنگامی که جمهوری اسلامی در ماه ژانویه اعتراضات مردمی را با خشونت مرگبار سرکوب کرد، سکوتی قابل توجه از سوی بخشهایی از جریان چپ سوئد دیده شد. همان جریانهایی که در بسیاری موضوعات دیگر با قدرت بسیج میشوند، در برابر سرکوب مردم ایران یا خاموش ماندند یا حتی در مواردی در کنار گروههایی قرار گرفتند که از جمهوری اسلامی دفاع میکنند؛ تنها به این دلیل که در مخالفت با آمریکا یا اسرائیل موضع دارند.
این برای من یک تناقض اخلاقی آشکار است. چگونه میتوان در نقد غرب بیپروا بود، اما در برابر حکومتی که بطور سیستماتیک شهروندان خود را سرکوب میکند، چنین محتاط و خاموش ماند؟
شاهزاده رضا پهلوی در نشست پارلمان به نکتهای مهم اشاره کرد: امروز در اصل دو جبهه وجود دارد؛ کسانی که بخشی از مشکلاند و کسانی که برای پایان دادن به آن تلاش میکنند. بسیاری از کسانی که روزگاری در انقلاب نقش داشتند، امروز در دیدگاه خود تجدیدنظر کردهاند و از مسیر تازهای حمایت میکنند.
با این حال، هنوز افرادی هستند که در تضادهای تاریخی متوقف ماندهاند. آنان بدون ارائه راهحلی برای استبداد امروز، صرفا با هر ابتکار تازهای مخالفت میکنند. برای این گروه، انتقاد به هدفی در خود تبدیل شده است؛ «نه» گفتنی دائمی، بیآنکه هیچ «آری» سازندهای در کار باشد. چنین رویکردی، ناخواسته آنان را به بخشی از همان مشکلی بدل میکند که مدعی مبارزه با آن هستند.
در سخنان پایانی، شاهزاده رضا پهلوی بر نکتهای تعیینکننده تأکید کرد: نمیتوان در گذشته متوقف ماند. باید از تاریخ آموخت، اما مهمتر از آن، باید به آینده نگریست و جامعهای را ساخت که شایستهی زیستن در آن باشد.
برای من، حضور در این نشست یک نقطه عطف بود. در آنجا تفاوت میان رهبریای که رو به آینده دارد و گفتگویی سیاسی که در واکنشهای ایدئولوژیک اسیر مانده، بهروشنی آشکار شد.
من خواهان ایرانی آزاد هستم؛ ایرانی که مردمش خود سرنوشتشان را تعیین کنند. اما در عین حال، خواهان فضایی در سوئد نیز هستم که در دفاع از حقوق بشر، موضعی یکپارچه و بدون تناقض داشته باشد. برای من، دیگر مسئله چپ یا راست نیست؛ مسئله این است که در برابر سرکوب، چشم خود را نبندیم.


