حنیف حیدرنژاد– «اتحاد ارتجاع سرخ و سیاه» در ایران به انقلاب پنجاهوهفت منجر شد. کسانی که هنوز از آن انقلاب دفاع میکنند- مستقل از سن آنان و فارغ از اینکه در آن انقلاب شرکت داشتهاند یا نه- «پنجاهوهفتی» نامیده میشوند. این نه یک برچسب و نه یک اتهام، بلکه توصیف گروهی از مردم با افکار، رفتار و مواضع سیاسی-اجتماعی مشخص است: پهلویستیزی و مبارزه با نظام شاهنشاهی، مخالفت با برخی وجوه فرهنگ و هویت ملی ایران، ضدیت با فرهنگ و تمدن غرب، اسلامگرایی، امپریالیسمستیزی، یهودستیزی و دشمنی با اسرائیل، مستضعفپناهی (حمایت پوپولیستی از مظلومان و فقرا)، و تأکید بر عدالت و برابری اجتماعی.
شواهدی که امروز با آن مواجهیم نشان میدهد جریانی با مشابهتهای قابلتوجه با همان «پنجاهوهفتی»های ایران، سالهاست در سطح جهانی فعال است و در بسیاری موارد، میان این جریان و جمهوری اسلامی روابط مستقیم و غیرمستقیم محکمی شکل گرفته است. اگرچه این دو پدیده – یعنی انقلاب پنجاهوهفت در ایران و «ووکیسم»- یکسان نیستند، اما شناخت برخی مشابهتهایشان میتواند مهم و آموزنده باشد.
ووکها، دستهای از چپها هستند که همسوئی و همکاری تنگاتنگی با اسلامگراها دارند که میتوان آن را همان «اتحاد ارتجاع سرخ و سیاه» در سطح اینترناسیونال تلقی کرد. در این مقاله برخی نمونهها از رابطهی مستقیم یا غیر مستقیم جمهوری اسلامی با ووکها نیز ارائه شده است.
«ووکیسم» به چه معناست؟
واژه «woke» در انگلیسی بهمعنای «بیدار» یا «آگاهشده» است. کاربرد اجتماعی-سیاسی آن به اوایل قرن بیستم بازمیگردد، زمانی که در میان سیاهپوستان آمریکا بهمعنای «آگاه بودن نسبت به بیعدالتی نژادی» بکار میرفت. این معنا در جنبشهای مدنی دهه ۱۹۶۰ (از جمله جنبش حقوق مدنی) نیز تداوم یافت. از حدود سال ۲۰۱۳ و با جنبشهایی مانند «جان سیاهپوستان مهم است» (Black Lives Matter)، این واژه دوباره رواج گسترده پیدا کرد. بنابراین «ووک» در اصل بار معنایی مثبتی داشت: آگاهی نسبت به تبعیض و بیعدالتی.
آنچه «ووکیستها» را بیش از همه در کانون توجه این نگارنده قرار میدهد، «اتحاد عملی سرخ و سیاه» -یعنی همگرایی بخشهایی از «چپ» آمریکا و اروپا و اسلامگرایان – است؛ همان اتحادی که در سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ به انقلاب اسلامی در ایران انجامید.
در سالهای اخیر، برخی دانشگاهها در آمریکا و اروپا صحنه تجمعها و اعتراضهایی در حمایت از غزه بودهاند. در این تجمعها، طیفی از دیدگاهها و شعارها مطرح شده است؛ از جمله در مواردی، برخی گروهها از حماس بعنوان «نیروی مقاومت» یاد کردهاند یا نمادهایی مرتبط با آن را به نمایش گذاشتهاند. در مواردی نیز پرچم جمهوری اسلامی در کنار پرچم حماس دیده شده است.
«ووکیسم» یک جنبش سازمانیافته با رهبران و نظریهپردازان رسمی نیست. بیشتر یک پدیدهی فرهنگی-اجتماعی پراکنده است که از شبکههای اجتماعی، دانشگاهها، جنبشهای عدالتخواه و فضای عمومی تغذیه میشود. هیچ «مرکز فرماندهی» یا «بهروزرسانی تئوریک» رسمی ندارد. یک جریان فکری است که نیروهای چپ از آن تغذیه کرده و سیاستهایشان را بر اساس آخرین به روز رسانی، تنظیم کرده و اولویت فعالیتهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و میدانی خود را بر آن اساس مشخص کرده و پیش میبرند. این میتواند یک روز دفاع از فعالیتهای محیط زیستی باشد، یا روز دیگر دفاع از حقوق الجیبیتیکیو+. یک روز میتواند مسئله محکومیت حملهی اسرائیل به غزه باشد، یا روز دیگر حمایت با چراغ خاموش از تظاهرات روز قدس یا حمایت از کوبانی و «روژآوا».
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و بحرانی که احزاب چپ در جهان با آن روبرو شدند، این جریان برای چند سال در وضعیتی شبیه کُما قرار گرفت. بهتدریج، با فاصله گرفتن از مباحث طبقاتی، توجه خود را به موضوعات هویتمحور معطوف کرد؛ موضوعاتی که نزد نسل جوان با استقبال بیشتری مواجه شد. بر این اساس، «چپِ درهمشکستهی» جهانی، برای ترمیم وجههی خود و برای آنکه به شکست اعتراف نکند، با سوار شدن بر مسائل و مشکلات واقعی، کوشید بدون استفادهی مستقیم از مفاهیم مارکسیستی (مانند مبارزه طبقاتی)، همان سیاستهای پیشین را در بستهبندی جدیدی دنبال کند.
از این منظر میتوان گفت «ووکیسم» محصول یک اصلاح ساختاری در چپ مارکسیستی نیست، بلکه راهی برای برخی نیروهای چپ است برای ارتباطگیری با گروههای اجتماعی تحت ستم و بهحاشیهرانده شده. نوعی فرصتطلبی هوشمندانه در لایههای پیچیده که بویژه ذهن نوجوانان و جوانانی را که تجربهی فعالیت سیاسی ندارند، بهسادگی با شعارهای انسانگرایانهی خود جذب میکند.
بطور خلاصه: پس از فروپاشی شوروی، چپ کلاسیک با بحران هویت روبرو شد؛ کارگران صنعتی ــ که سوژهی اصلی مارکسیسم بودند ــ دیگر لزوما نیروی انقلابی محسوب نمیشدند.
استراتژی جدید: چپ برای بقا، «مبارزه طبقاتی» (اقتصاد) را به حاشیه برد و «مبارزهی فرهنگی و دفاع از اقلیتها» (هویتمحور) را جایگزین کرد.
تغییر سوژه: به جای «کارگر علیه سرمایهدار»، تقابلهای جدیدی ساخته شد: «سفید علیه رنگینپوست»، «مرد علیه زن»، «اکثریت علیه اقلیت».
«ووکیسم» نه تداوم طبیعی اندیشهی چپ، بلکه نوعی جابجایی استراتژیک از حوزهی اقتصاد به حوزهی فرهنگ است. چپی که در میدان اقتصاد از لیبرالیسم شکست خورد، حالا به میدان فرهنگ عقبنشینی کرده تا با بازتعریف مفهوم «ظلم» و با تقسیم جامعه به گروههای «اقلیت»، عضوگیری جدیدی را شکل دهد.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




