داستان چهارم: دعوت به تلویزیون
دکتر مهدی میرسعیدی *- ایمیل دعوتنامه یک هفته بعد از برنامهی تلویزیونی رسید؛ همان شبی که آرمان و آیدا دربارهی حاکمیت، چپ، دولت و سرنوشت آزادی حرف زده بودند. متن ایمیل کوتاه بود، اما لحنش رسمی و دانشگاهی بود.
«جناب آقای دکتر آرمان امیری،
مایلیم از شما دعوت کنیم تا در نشست هفتگی نظریهی سیاسی دانشکدهی علوم سیاسی، دانشگاه تگزاس در «آستین»، دیدگاه خود را دربارهی مالکیت و راست نو ارائه دهید.
با احترام، دبیر برنامه»
آرمان ایمیل را دوبار خواند. بار اول، فقط بار معنایی کلمات را دید. بار دوم، وزن آنها را احساس کرد. برای او، دعوت دانشگاهی با دعوت تلویزیونی فرق داشت. تلویزیون صحنهی سرعت، تصویر و واکنش فوری بود. اما دانشگاه جای تفکر بود، جای پرسشهای دقیق، جای کسانی که با یک جمله قانع نمیشدند و پشت هر واژه، تاریخ یک مفهوم را جستجو میکردند.
آرمان، گوشی را روی میز گذاشت و چند لحظه به فکر فرو رفت. در کافه، فقط لیلا بود؛ دوستی قدیمی، منتقدی سختگیر، اما آشنا با زبان و نگرش فکریاش. در تلویزیون هم فضا دیدار با دوربینها بود ولی در دانشگاه، مخاطبان متنوعتر هستند؛ استادان علوم سیاسی، دانشجویان دکتری، پژوهشگران اقتصاد سیاسی، چند جامعهشناس، و احتمالا کسانی که با شنیدن واژهی «راست نو» پیش از آغاز سخنرانی او موضع خود را انتخاب کرده بودند.
همین افکار او را کمی خسته کرده بود و چند شبی بیشتر از معمول بیدار نگه داشته بود تا افکارش را در قالب چندین اسلاید نهایی کند.
روز سخنرانی بالاخره رسید، از شهر خودش به آستین پرواز کرد و در آن عصر زیبا به آسمان شهر خیره شد. آسمان آستین رنگی میان طلایی و صورتی داشت. نور زیبای عصر روی ساختمانهای آجری دانشگاه جا خوش کرده بود و باد گرمی از میان درختان بلوط محوطه دانشگاه میپیچید. برگها با تماس باد به رقص افتاده بودند تا به آدمها نشان دهند که جهان هنوز در حرکت است و زندگی هنوز جاری است. برج دانشگاه از دور پیدا بود؛ بلند، آرام و کمی مغرور، مثل نگهبانی که سالهاست ایستاده و نسلهای مختلفی از دانشجویان را محافظت میکند؛ نسلهایی که هرکدام با پرسشهای تازه آمده بودند و با پرسشهای قدیمیتر برگشته بودند: پرسشهایی از جنس، آزادی چیست؟ عدالت چیست؟ دولت تا کجا حق دارد؟ انسان چه چیزی را میتواند از آنِ خود بداند؟
آرمان کیف چرمی قهوهایاش را در دست داشت. در آن چند صفحه یادداشت کرده بود، چند نمودار، چند نقلقول، و یک جهان حرف! دفترچه کوچک که همیشه برای جملههایی همراهش بود که ناگهان میآمدند و اگر همان لحظه نوشته نمیشدند، از دست میرفتند.
نزدیک ساختمان دانشکده که رسید، چند دانشجو از کنارش گذشتند؛ یکی با دوستی صحبت میکرد، یکی با لپتاپی زیر بغل، یکی در حال بحث تلفنی دربارهی اجارهخانه. همین گفتوگوی کوتاه، بیاختیار توجهش را جلب کرد. دانشجو به کسی در آنطرف خط میگفت: «من فقط میخواهم جایی داشته باشم که هر سال مجبور نشوم اتاقم را در خوابگاه خالی کنم.»
آرمان آهستهتر قدم برداشت.
با خودش گفت که گاهی یک جملهی معمولی، از دل زندگی روزمره، بهتر از ده مقالهی نظری مفهوم را بازآفرینی میکند.
سالن کنفرانس دانشکده علوم سیاسی در طبقهی دوم ساختمانی آجری قرار داشت. راهرو با پوسترهای سخنرانیهای قدیمی پوشیده شده بود: «دموکراسی و بحران اعتماد»، «آیندهی لیبرالیسم و پوستلیبرالیسم»، «مهاجرت و هویت ملی»، «دولت رفاه پس از جهانیسازی»، «آیا بازار میتواند اخلاقی باشد؟». روی یکی از پوسترها با خط درشت نوشته شده بود:
Politics begins where certainty ends.
زیرش، کسی با مداد ترجمه کرده بود: «سیاست از جایی آغاز میشود که قطعیت پایان مییابد.»
آرمان چند لحظه مقابل آن ایستاد. جمله جالبی بود که احتمالا در کتابی از بنجامین باربر خوانده بود. با خودش فکر کرد که شاید سیاست واقعا از همینجا آغاز میشد؛ از جایی که دیگر نمیتوان با قطعیت گفت انسان فقط فرد است، یا فقط عضو جامعه؛ مالکیت فقط حق است، یا فقط امتیاز؛ دولت فقط محافظ است، یا فقط خطر. و شاید بتوان گفت که «سیاست، هنر زیستن در شرایط نبود قطعیت است.» اما اگر این بیقطعیتی بیش از حد طول بکشد، انسان را فرسوده میکند. جامعه به آزادی نیاز دارد، اما آزادی برای دوام آوردن به نقطهای برای ایستادن نیازمند است. شاید مالکیت یکی از همان نقطهها باشد؛ البته نه همهی آن، اما یکی از قدیمیترین و عمیقترین پاسخهای انسان به اضطراب در جهان پر از عدم قطعیت!
وقتی وارد سالن شد، همهمهی آرامی جریان داشت. سالن نه خیلی بزرگ بود و نه خیلی کوچک. حدود هشتاد صندلی داشت، با میزهای چوبی باریک، پردهای سفید برای نمایش اسلایدها، و پنجرههایی بلند که نور زیبای نزدیک غروب از میانشان روی کف سالن افتاده بود. روی دیوار سمت راست، کنابخانهای با قفسهی کوتاهی از کتابها دیده میشد: هابز، لاک، روسو، مارکس، برک، هایک، رالز، آرنت، فوکو، اسکروتن. انگار خود کتابها هم برای شنیدن سخنرانی او آمده بودند؛ هرکدام با سوءظن خودشان، هرکدام با خاطرهای از زمانه خود.
آرمان هنوز چند قدم بیشتر وارد سالن نشده بود که لیلا را دید. در ردیف سوم نشسته بود. پیراهنی ساده پوشیده بود و دفترچهای باز روی پایش داشت. رابطه آرمان با لیلا خاص و منحصر به فرد بود، هم از ساختار فکریاش لذت میبرد هم از شنیدن محتوی فکریش که گاهی خیلی هم متفاوت بنظر میرسید. اما چیزی در اعماق داشت که برای آرمان جذاب بود!
وقتی نگاهشان به هم افتاد، لبخند کوتاهی ردوبدل شد؛ از همان جنسی که در کافه بینشان تبادل شده بود، زمانی که لیلا گفته بود: «فقط حواست باشد شخصیت چپ داستانت را ضعیف ننویسی.»
آرمان میدانست که لیلا برای سخنرانیاش آنجا خواهد بود و قرار هم نیست که آسان از کنار حرفهایش بگذرد.
سالن بهسرعت پر شد از زن و مرد، جوان و پیر. دبیر جلسه، استادی میانسال با موهای جوگندمی و عینکی باریک بود. پشت تریبون رفت، با دست آرام روی میکروفن زد و گفت:
«دوستان، خوش آمدید. امروز میزبان دکتر آرمان امیری نظریهپرداز «راست نو» هستیم. ایشان در ادامهی بحثهای اخیر خود درباره راست نو، این بار از زاویهی مالکیت و نظم اجتماعی به بحث میپردازد. پس از ارائه، دکتر لیلا نادری جلسه پرسش و پاسخ را مدیریت خواهند کرد.»
آرمان پشت تریبون رفت. اسلاید را آماده کرد و میکروفون را برداشت. نور سالن کمی کم شد و نخستین اسلاید روی پرده افتاد: مالکیت و راست نو: از دارایی فردی تا امنیت تمدنی.
آرمان، برای لحظهای سکوت کرد. تا کلمات در جای درست خود بنشینند. نگاهش از روی چهرهها گذشت؛ دانشجویی با لپتاپ پر از برچسب سیاسی، استادی که از همان ابتدا دست به سینه نشسته بود، زنی میانسال که روی کاغذی کوچک عنوان سخنرانی را نوشته بود، و لیلا که قلمش را آماده کرده بود، اما هنوز چیزی نمینوشت.
آرمان گفت: «در جلسهی قبل با دوستان، یا شاید بهتر است بگویم در گفتوگویی که از یک کافهی کوچک شروع شد، دربارهی نظم حرف زدیم. دربارهی اینکه راست نو را میتوان تلاشی برای بازتعریف نسبت فرهنگ، اعتماد، دولت و آزادی در جهان سیال امروزی دانست. اما حالا میخواهم از زاویهای دیگر به همان مسئله نگاه کنم: از زاویهی مالکیت.»
چند نفر یادداشت برداشتند. لیلا سرش را کمی بالا آورد.
آرمان ادامه داد: «مالکیت یکی از بنیادیترین مفاهیم تمدن بشری است. بسیاری از مفاهیمی که ما در سیاست، اخلاق، اقتصاد و حقوق به کار میبریم، در نهایت به پرسش مالکیت بازمیگردند: انسان بر چه چیزی حق دارد؟ چه چیزی را میتواند نگه دارد؟ چه چیزی را میتواند به فرزندان خود بسپارد؟ دولت تا کجا میتواند در دارایی فرد دخالت کند؟ جامعه تا کجا میتواند از فرد انتظار مشارکت داشته باشد؟ و شاید مهمتر از همه، آیا رفاه بدون مالکیت میتواند پایدار بماند؟»
در سالن سکوتی جدی نشست. پرسش مالکیت در نگاه اول اقتصادی به نظر میرسید، اما خیلی زود آدم را به خانه، خانواده، قانون، حافظه، ترس، آینده و حتی مرگ میکشاند.
آرمان از پشت تریبون فاصله گرفت و آرام کنار پرده ایستاد و گفت: «مالکیت را در سادهترین شکل میتوان رابطهای حقوقی، اخلاقی و روانی میان انسان و چیزی در جهان دانست؛ شاید یک مکان، یک محصول، یک سرمایه، یک خانه، یک زمین، یک ایده، یک اثر هنری، و یا حتی یک میراث خانوادگی. بحث مالکیت فقط خلاصه به داشتن یک شیء نیست. مجموعهای از حقوق است: حق استفاده، حق بهرهبرداری، حق محافظت، حق انتقال، حق فروش، حق ارث، حق جلوگیری از تصرف دیگران، و حق سرمایهگذاری بر آنچه انسان متعلق به خود میداند. از همین جهت، مالکیت همیشه همزمان چند بُعد دارد: حقوقی است، اقتصادی است، اخلاقی است و در عمیقترین سطح خود، روانشناختی است.»
دانشجوی ردیف جلو، همان که لپتاپش پر از برچسبهای سیاسی بود، با سرعت تایپ میکرد. لیلا هنوز فقط نگاه میکرد؛ انگار منتظر بود تا ببیند آرمان از کدام زاویه وارد بحث اصلی خود میشود.
آرمان گفت: «در بُعد حقوقی، مالکیت به نظم نیاز دارد. قانونی که اجرا نشود، مالکیت را به ادعا تبدیل میکند. دادگاهی که مستقل نباشد، سند مالکیت را به کاغذی کمجان بدل میکند. امنیت سیاسی اگر فروبپاشد، دارایی فرد در معرض مصادره، فساد، غارت، رانت یا تصمیمهای ناگهانی دولت قرار میگیرد. پس مالکیت واقعی زمانی معنا دارد که حاکمیت قانون، استقلال نهاد دادگری، ثبات نهادی و امکان دفاع حقوقی از دارایی وجود داشته باشد.»
روی اسلاید بعدی نموداری ساده ظاهر شد:
حقوق مالکیت، توسعه، ظرفیت نهادی.
آرمان ادامه داد: «شاخص بینالمللی حقوق مالکیت در گزارش ۲۰۲۵ خود، وضعیت ۱۲۶ کشور را نشان میدهد؛ کشورهایی که نمایندهی حدود ۹۳ درصد جمعیت جهان و ۹۸ درصد تولید ناخالص جهانی هستند. این گزارش نشان میدهد شکاف درآمد سرانه میان کشورهایی با بالاترین و پایینترین کیفیت حقوق مالکیت، بسیار عمیق است. البته باید مراقب باشیم این رابطه را ساده و خطی نبینیم. مالکیت بهتنهایی رفاه نمیسازد، اما کیفیت حقوق مالکیت نشانهای جدی از رابطهی میان نهاد، توسعه و ظرفیت تمدنی است.»
در همین لحظه، لیلا اولین جمله را نوشت.
آرمان نگاه کوتاهی به او انداخت. نمیتوانست نوشتهی او را بخواند، اما حدس زد کلمهی «ظرفیت تمدنی» نظرش را جلب کرده است.
ادامه داد: «همانطور که در اسلاید قبلی گفتم، مالکیت، فقط یک نهاد حقوقی نیست. انسان از نظر روانشناختی هم به مالکیت نیاز دارد. وقتی کسی میگوید: این خانهی من است، این زمین پدرم بود، این کتابخانه را خودم ساختهام، این اثر هنری حاصل سالهای کار من است، این کسبوکار را از صفر شروع کردهام؛ او فقط دارایی خود را توصیف نمیکند. دارد بخشی از خودش و آنچه تجربه زیسته اوست را معرفی میکند.»
سالن کمی گرمتر شده بود. صدای آرام سیستم تهویه در پسزمینه شنیده میشد. بیرون، نور خورشید روی پنجرهها خم شده بود و خطوط زرد کمرنگی روی دیوار میکشید.
آرمان گفت: «نظریهی مالکیت روانشناختی، که عمدتا با آثار جان پیرس و همکارانش شناخته میشود، نشان میدهد مالکیت فقط رابطهای حقوقی میان فرد و دارایی نیست. تجربهای ذهنی و عاطفی هم هست؛ تجربهای که از احساس کنترل، شناخت نزدیک و سرمایهگذاری شخصی شکل میگیرد. انسان نسبت به چیزی که در آن کار، زمان، خاطره یا خلاقیت خود را گذاشته است، (احساس مال من بودن) پیدا میکند. به همین دلیل، مالکیت را به هویت، امنیت روانی و احساس استمرار فرد در جهان پیوند میزند.»
یکی از استادان مسنتر، که تا آن لحظه آرام نشسته بود، سرش را به نشانهی تایید تکان میداد.
آرمان لحظهای مکث کرد و سپس با صدایی شخصیتر گفت: «این نکته از نظر سیاسی اهمیت زیادی دارد. انسانی که مالک چیزی است، جهان را متفاوت تجربه میکند. او فقط مصرفکننده نیست. نگهدارنده است، سازنده است، محافظ است، ادامهدهنده است. مالکیت، زمان را در ذهن انسان طولانی میکند. کسی که خانه دارد، فقط به قسط بانک ماه بعد فکر نمیکند؛ به محله، مدرسهی فرزندش، امنیت خیابان، ارزش افزوده خانه، و حتی درختی که جلوی خانه کاشته، فکر میکند. کسی که زمین دارد، به خاک، آب، و نسل بعدی میاندیشد. کسی که کسبوکار دارد، به اعتبار، اعتماد مشتری، قانون و ثبات اقتصادی حساس میشود. مالکیت، انسان را از لحظهگرایی بیرون میآورد و او را به آینده وصل میکند. از همین رو، مالکیت فقط ابزار تولید ثروت نیست؛ ابزار تولید مسئولیت هم هست.»
این جمله، برای چند ثانیه در سالن ماند. بعضی جملهها بهمحض گفتهشدن تمام نمیشوند؛ در فضا حک میشوند، روی گوشها مینشینند و تازه شروع میکنند به کار گرفتن افکار.
لیلا سرش را پایین آورد و چیزی نوشت. شنوندهای دیگر به اسلاید خیره شده بود و خانمی عینکش را مرتب کرد.
آرمان اسلاید بعدی را نشان داد:
خانه، کنترل، سلامت روان.
و ادامه داد: «کیم مانتوروک در مطالعهای که بر پایهی دادههای گردآوریشده از ۳۰ منطقهی شهری کم درآمد در آمریکا انجام شده بود، توانست نشان دهد که مالکان کمدرآمد، در مقایسه با مستأجران همان محلهها، احساس کنترل بیشتری بر زندگی خود و اعتماد بیشتری به همسایگان را گزارش کردند. اثر مالکیت خانه بر سلامت روان نیز عمدتا از مسیر همین «احساس کنترل» توضیح داده میشود. این یافته برای فلسفهی سیاسی مهم است، چون نشان میدهد رفاه فقط از طریق پرداخت پول یا توزیع خدمات ساخته نمیشود. رفاه به احساس کنترل بر زندگی، امنیت زیستی، ثبات مکانی و امکان برنامهریزی آینده وابسته است.»
در ردیف عقب، دانشجویی که تا آن لحظه به صندلی تکیه داده بود، صاف نشست. شاید برای نخستینبار بحث مالکیت برایش از قلمرو اقتصاد به قلمرو فلسفه و روان انسان منتقل شده بود.
آرمان ادامه داد: «از اینجا میتوان رابطهی مالکیت و رفاه را فهمید. رفاه در معنای عمیق خود فقط کاهش فقر نیست. رفاه یعنی فرد بتواند با درجهای از امنیت، آزادی، منزلت و پیشبینیپذیری زندگی کند. دولت میتواند با یارانه، بیمه، آموزش عمومی و خدمات درمانی بخشی از رنج اجتماعی را کم کند. اما اگر انسان هیچ دارایی، هیچ پسانداز، خانه، هیچ سهمی از سرمایهی ملی، و هیچ امکان انتقال ثروت به نسل بعد را نداشته باشد، رفاه او ناپایدار میماند. در چنین وضعی، فرد همیشه به تصمیمهای دولت، کارفرما، بازار اجاره، نرخ تورم یا موجهای اقتصادی وابسته است. مالکیت، رفاه را از حالت مصرفی به حالت ساختاری تبدیل میکند.»
لیلا سرش را بلند کرد. نگاهش آرام بود، اما آرمان میتوانست حدس بزند پرسشی در ذهنش شکل گرفته است. او لیلا را خوب میشناخت. وقتی قلمش کندتر حرکت میکرد، یعنی جملهای پیدا کرده بود که میخواست بعدا همانجا وارد بحث شود.
آرمان پیش از ورود به بخش ایدئولوژیک گفت: «البته مالکیت همیشه پاک، عادلانه یا آزادیبخش نیست. مالکیت اگر در چارچوب قانون، رقابت سالم و مسئولیت اجتماعی قرار نگیرد، به رانت، انحصار، سوداگری و الیگارشی تبدیل میشود. جامعهای که در آن گروه کوچکی مالک عمده زمین، مسکن، رسانه، بانک، منابع طبیعی و شبکههای قدرت باشد، مالکیت را از یک نهاد آزادیبخش به ابزار سلطه تبدیل میکنند. از سوی دیگر، جامعهای که مالکیت را تضعیف یا بیارزش کند، انگیزهی کار، پسانداز، نوآوری، مراقبت و مسئولیت را فرسوده میسازد. بنابراین پرسش اصلی این نیست که مالکیت خوب است یا بد. پرسش دقیقتر این است که چه نوع مالکیتی، در چه نظم نهادیای، با چه توزیعی، و در خدمت چه نوع انسانی خوبست؟»
دبیر جلسه که کنار دیوار ایستاده بود، با دقت گوش میداد. بحث از تعریف بیرون آمده بود و به میدان منازعهی ایدئولوژیک نزدیک میشد.
آرمان اسلاید را عوض کرد:
چپ کلاسیک و مالکیت.
آرمان: «در نگاه چپ کلاسیک، مالکیت خصوصی، بهویژه مالکیت ابزار تولید، سرچشمهی نابرابری طبقاتی دانسته میشود. از نگاه مارکسیستی، سرمایهدار از طریق مالکیت بر ابزار تولید، نیروی کار را به خدمت میگیرد و ارزش افزوده تولیدشده توسط کارگر را تصاحب میکند. در این چارچوب، مسئلهی اصلی فقر، کمبود درآمد نیست؛ ساختار مالکیت است. راهحل چپ کلاسیک نیز انتقال مالکیت از فرد یا طبقهی سرمایهدار به دولت، تعاونی، طبقهی کارگر بوده است. هدف نظری، پایاندادن به سلطهی اقتصادی از طریق اجتماعیکردن مالکیت.»
لیلا اینبار سر تکان داد؛ نه به معنای تأیید کامل، بیشتر به معنای اینکه آرمان دستکم موضع مقابل را کاریکاتوری ارایه نکرده است.
آرمان ادامه داد: «اما تجربهی تاریخی نشان داد که حذف مالکیت خصوصی اغلب به آزادی کارگر نینجامید. در بسیاری از نظامهای سوسیالیستی، مالکیت از فرد گرفته شد، اما به جامعهی واقعی بازنگشت؛ در عمل به دولت و حزب حاکم منتقل شد. کارگر از سلطهی بازار رها شد، اما زیر فرمان بوروکراسی دولتی قرار گرفت. مالکیت عمومی در شعار، به مالکیت اداری در عمل تبدیل شد. نتیجه آن بود که فرد دیگر نه بر کار خود اختیار داشت، نه بر خانهی خود، نه حتی بر آیندهی خود. چپ کلاسیک با شعار عدالت آغاز کرد، اما با تضعیف مالکیت، یکی از مهمترین ابزارهای استقلال فردی را از جامعه گرفت و راه را برای دیکتاتوری دولتی گشود.»
در سالن چند نگاه با هم برخورد کرد. جمله کمی تند و تیز بود، اما لحن آرمان جدلی نبود. میخواست نقد کند، نه تحقیر. این البته تفاوت کوچکی نبود.
اسلاید بعدی آمد:
چپ نو و مالکیت.
آرمان ادامه داد: «چپ نو از نقطهای متفاوت وارد بحث مالکیت میشود. برای چپ نو، مالکیت دیگر مسئلهی اقتصاد طبقاتی نیست؛ مسئلهی قدرت فرهنگی، جنسیتی، نژادی، تاریخی و نمادین است. چپ نو میگوید مالکیت در طول تاریخ با استعمار، مردسالاری، امتیاز طبقاتی و حذف گروههای حاشیهای پیوند داشته است. به همین دلیل، مالکیت را فقط رابطهی فرد و دارایی نمیبیند. آن را ساختاری از قدرت و امتیاز تحلیل میکند. در این نگاه، خانه، زمین، دانشگاه، شهر، زبان و حتی حافظهی تاریخی میتوانند موضوعی برای بازتوزیع، بازتعریف یا مطالبهی جمعی باشند.»
لیلا قلمش را کنار گذاشت و مستقیم به آرمان نگاه کرد؛ گویی منتظر بود ببیند که او با چپ نو چکار میکند.
آرمان گفت: «نقطهی خطر در چپ نو از همینجا آغاز میشود. وقتی مالکیت بیش از حد به امتیاز و سلطه فروکاسته شود، تمایز میان مالکیت مولد و مالکیت رانتی کمرنگ میشود. کارآفرین، خانوادهی طبقهی متوسط، صاحبخانهی کوچک، کشاورز، هنرمند، مخترع و الیگارش ممکن است مورد حمله با یک زبان انتقادی واحد قرار بگیرند. نتیجه، نوعی دفاع از رفاه بدون مالکیت است؛ جامعهای که میخواهد نیازهای انسان را از طریق حقوق اجتماعی، و خدمات عمومی تأمین کند، اما نسبت انسان با دارایی، میراث، خانه، زمین و استقلال اقتصادی را ضعیف میسازد. این نوع رفاه در کوتاهمدت حمایت ایجاد میکند، اما در بلندمدت میتواند وابستگی، بیریشگی و کاهش مسئولیت فردی را تشدید کند. و همچنین مالیاتهای سنگین مالکیت مولد را بهشدت تهدید کند»
بعضی از دانشجویان ناآرام شده بودند. انگار نقد چپ برای بعضی سنگین تمام میشد.
آرمان گفت: «نمونهی نزدیک به این نگرش را میتوان در بخشی از سنت سوسیالدموکراتیک سوئد دید. البته باید در نظر داشت که سوئد هیچگاه کشور چپ اقتصادی نبوده است. سوئد مالکیت خصوصی، بازار و شرکتهای بزرگ را حفظ کرده، اما دولت رفاه، نظام مالیاتی، خدمات عمومی و سیاست دولتی مسکن در آن نقش پررنگی داشتهاند.»
اسلاید بعدی به سوئد اختصاص داشت؛ عکس سادهای از چند ساختمان مسکونی کنار خیابانی آرام، با دوچرخههایی که کنار ورودی آن قفل شده بودند.
او ادامه داد: «در سال ۲۰۲۴، دادههای ادارهی آمار سوئد نشان میدهد خانوارهای ساکن در خانههای اجارهای حدود ۲۷ درصد درآمد قابل تصرف خود را صرف هزینهی مسکن کردند، در حالی که این رقم برای مالکان آپارتمان ۲۱ درصد و برای مالکان خانههای یک یا دو واحدی ۱۸ درصد بود. این اختلاف نشان میدهد حتی در یک دولت رفاه پیشرفته، نداشتن مالکیت میتواند فشار نسبی بیشتری بر خانوارها وارد کند. همزمان، دولت در بررسی اقتصادی سوئد در سال ۲۰۲۵ از بازار دوگانهی مسکن سخن میگوید؛ بازاری که در آن بخش اجارهای و بخش مالکنشین به دلیل کنترل اجاره و سیاستهای مالیاتی، عملا به دو حوزهی جداگانه با مشکلات متفاوت تبدیل شدهاند.»
یکی از دانشجویان پرسشی را روی کاغذ نوشت، اما منتظر پایان ارائه ماند.
آرمان ادامه داد: «در سوئد، حدود دو سوم جمعیت مالک خانهی محل سکونت خود هستند؛ نرخ مالکیت مسکن در سالهای اخیر در حدود ۶۴ تا ۶۵ درصد نوسان داشته است. این عدد نشان میدهد سوئد برخلاف تصویر رایج از یک دولت رفاه صرفا اجارهمحور، همچنان جامعهای با مالکیت مسکن نسبتا گسترده است؛ اما این مالکیت درون نظامی از مالیات، وام بانکی کنترلشده، بازار اجارهی تنظیمشده و حمایتهای رفاهی قرار گرفته است.
بنظرم از تجربه کشور سوئد میتوان آموخت که حتی در پیشرفتهترین دولتهای رفاه نیز مالکیت مسکن همچنان یکی از پایههای مهم امنیت خانوادگی، انباشت دارایی و انتقال ثروت میان نسلها باقی مانده است.»
نور بیرون کمتر شده بود. سالن حالا بیشتر با چراغهای داخلی روشن بود و پنجرهها آرامآرام تصویر تیرهی محوطه را نشان میدادند.
آرمان گفت: «تنش درونی مدل سوئدی از همینجا پیداست. دولت از یکسو تلاش میکند خانوارها را در برابر بدهی سنگین و بیثباتی مالی محافظت کند. از سوی دیگر، همین محدودیتهای اعتباری میتواند ورود نسل جوان و طبقهی متوسط به بازار مالکیت را دشوار سازد. اصلاحات وام مسکن توسط دولت در سال ۲۰۲۶ را باید در همین چارچوب فهمید؛ تلاشی برای کاهش مانع ورود به مالکیت، همراه با حفظ حساسیت دولت نسبت به ثبات مالی و خطر افزایش بدهی خانوارها.»
سپس اسلایدی با عنوان «راست کلاسیک» روی پرده آمد.
آرمان: «در نگاه راست کلاسیک، مالکیت یکی از پایههای آزادی است. انسان آزاد باید بتواند حاصل کار خود را نگه دارد، از آن دفاع کند، آن را توسعه دهد و به نسل بعد منتقل کند. مالکیت در این نگاه، امتداد کار، عقلانیت، خانواده و مسئولیت فردی است. اگر دولت بتواند هر زمان که خواست دارایی فرد را بگیرد، آزادی فردی معنای واقعی خود را از دست میدهد. از همین رو، راست کلاسیک بر امنیت مالکیت، مالیات محدود، قرارداد آزاد، بازار رقابتی و دولت کوچک تأکید دارد.»
آرمان مکثی کرد. میدانست بخشی از سالن انتظار دارد او در این نقطه فقط از راست دفاع کند. اما نمیدانستند که او برای همین آمده بود که راست نو را از راست کلاسیک جدا کند.
ادامه داد: «این نگاه دستاوردهای مهمی داشته است. مالکیت خصوصی میتواند نوآوری، پسانداز، سرمایهگذاری، کارآفرینی و استقلال فردی را تقویت کند، اما راست کلاسیک وقتی مالکیت را فقط در سطح حقوق فردی و بازار آزاد میبیند، گاهی از واقعیتهای اجتماع فاصله میگیرد. بازار مسکن میتواند آنقدر گران شود که نسل جوان از مالکیت حذف شود. زمین میتواند به ابزار سوداگری تبدیل شود. در چنین وضعی، دفاع انتزاعی از مالکیت، در عمل به دفاع از کسانی تبدیل میشود که پیشتر مالک شدهاند. مالکیت که باید مسیر استقلال طبقهی متوسط باشد، به دیوار ورود نسل جدید تبدیل میشود.»
اگرچه صحبتهای آرمان شاید برای بعضی ناخوشایند بود اما یقینا برای لیلا نه! او بیاختیار لبخند زد؛ شاید چون این بخش را به نقدهای خودش نزدیکتر میدید.
آرمان گفت: «انگلستان نمونهی مهمی از این تجربه است. سنت راست بریتانیایی، بهویژه از دوران تاچر، ایدهی دموکراسی برای مالکان را بهطور جدی پیگیری کرد. سیاستهایی مانند فروش خانههای اجتماعی به ساکنان شهرهای مختلف، میلیونها نفر را وارد طبقهی مالک کرد و احساس استقلال و تعلق به کشور را تقویت نمود. اما در دهههای بعد، کاهش عرضهی مسکن، افزایش قیمت خانه و فشار بازار، مالکیت را برای نسلهای جوان دشوارتر کرد.»
روی پرده، چند عدد ظاهر شد:
۶۵ درصد مالکیت خانه، طی سالهای ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۵
کاهش از اوج مالکیت ۷۱ درصد در سال ۲۰۰۳
نسبت قیمت میانهی خانه به درآمد قابل تصرف: ۷.۹
آرمان توضیح داد: «در انگلستان در سال ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۵، مالکیت خانه همچنان بزرگترین شکل سکونت بود و ۱۶.۲ میلیون خانوار، یعنی ۶۵ درصد خانوارها، مالک خانه بودند؛ اما این نرخ از اوج ۷۱ درصد در سال ۲۰۰۳ پایینتر است. از سوی دیگر، دادههای ادارهی ملی آمار بریتانیا (ONS) برای سال مالی ۲۰۲۴ نشان میدهد نسبت متوسط قیمت خانه به درآمد قابل تصرف خانوار در انگلستان ۷.۹ بود و فقط دهک بالای درآمدی توان خرید خانه با کمتر از پنج سال درآمد را داشت. این تجربه نشان میدهد راست اگر فقط مالکیت موجود را پاسداری کند و مسیر مالکشدن نسل جدید را باز نکند، بهتدریج از فلسفهی (آزادی مالی) به فلسفه (دفاع از انباشت دارایی) تبدیل میشود.»
این جمله برای بخشی از سالن غافلگیرکننده بود. آرمان حالا فقط چپ را نقد نمیکرد؛ راست کلاسیک را نیز در برابر پرسش قرار میداد.
اسلاید بعدی:
راست میانه و اقتصاد بازار اجتماعی.
«راست میانه تلاش میکند میان مالکیت، بازار و رفاه تعادل برقرار کند. در این نگاه، مالکیت خصوصی اصل مهمی در نظر گرفته میشود، اما دولت وظیفه دارد از رقابت سالم، آموزش عمومی، بیمهی اجتماعی، زیرساخت، ثبات پولی و امنیت اجتماعی پشتیبانی کند. اقتصاد در راست میانه معمولا بازار محور است و باور دارد که بازار باید موتور تولید ثروت باشد، اما بر خلاف راست کلاسیک، جامعه نباید به منطق بازار فروکاسته شود. مالکیت در این چارچوب پدیده مهمی شمرده میشود، ولی در کنار آن مسئولیت اجتماعی، مالیات معقول، حمایت از خانواده، آموزش مهارتی و سیاست در تأمین مسکن نیز اهمیت خاص دارند.»
آرمان رو به سالن کرد و گفت: «آلمان نمونهای خاص در این نگاه است. آلمان یکی از پایینترین نرخهای مالکیت خانه در اروپا را دارد؛ نرخ مالکیت خانه در آلمان در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ حدود ۴۷.۲ درصد گزارش شده است. اما پایینبودن مالکیت خانه در آلمان الزاما به معنای بیثباتی در سبک سکونت نیست. سنت آلمانی، بهویژه در قالب اقتصاد بازار اجتماعی «social market economy»، میان حقوق مالکیت، اجارهنشینی نسبتا امن، حمایت از طبقهی متوسط، شرکتهای خانوادگی، بانکهای محلی و نظم حقوقی تعادل برقرار کرده است. در این مدل، رفاه از طریق امنیت شغلی، مهارت، بیمهی اجتماعی، قراردادهای پایدار و اعتماد نهادی تعریف میشود.»
سپس افزود: «ضعف بالقوهی این مدل آن است که اگر مسیر مالکشدن بیش از حد دشوار شود، نسلهای جوان از انباشت سرمایهی خانوادگی فاصله میگیرند و جامعه به دو گروه تقسیم میشود: کسانی که سرمایهی تاریخی دارند و کسانی که فقط درآمد جاری دارند و در دراز مدت میتواند باعث بروز تفاوتهای عمده در توزیع سرمایه گردد.»
روی پرده، این بار تصویر آپارتمانهای بلند روسیه ظاهر شد؛ ساختمانهایی خاکستری، منظم و کمی سرد.
آرمان گفت: «روسیه نمونهای کاملا متفاوت است و برای فهم تمایز میان مالکیت عددی و مالکیت واقعی این مثال اهمیت دارد. نرخ مالکیت خانه در روسیه در سال ۲۰۲۳ حدود ۹۲.۶ درصد گزارش شده است؛ رقمی بسیار بالا که ریشهی مهمی در خصوصیسازی گستردهی مسکن پس از فروپاشی شوروی دارد. اینجاست که مالکیت واقعی فقط با درصد مالکیت سنجیده نمیشود. اگر نهاد دادگری مستقل وجود نداشته باشد و فساد گسترده باشد، قدرت سیاسی متمرکز باشد، و حقوق مدنی تضعیف شود، مالکیت از نظر حقوقی و روانی ناپایدار خواهد بود.»
چند نفر سرشان را به نشانهی تأیید تکان دادند.
آرمان: «گزارش سال ۲۰۲۶ Freedom House ( که یک سازمان پژوهشی و غیردولتی آمریکایی است) نشان داد که روسیه یک کشور غیرآزاد است و به تمرکز قدرت، دستگاه دادگستری غیر مستقل، کنترل شدید رسانه، و سرکوب مخالفان اشاره کرده است. این دادهها نشان میدهند که مالکیت بدون آزادی سیاسی و حاکمیت قانون میتواند به مالکیت صوری تبدیل شود؛ سند وجود دارد، اما امنیت نهادی مالکیت نه.»
سپس آرمان به اسلاید سنگاپور رسید؛ عکسی از برجهای منظم مسکونی، خیابانهای تمیز و فضای شهری فشرده.
آرمان گفت: «سنگاپور از زاویهای دیگر برای بحث من اهمیت دارد. تجربه این کشور نشان میدهد که دولت ظرفیتمند، میتواند مالکیت را به ابزاری برای ملتسازی تبدیل کند. سنگاپور مالکیت خانه را فقط یک امر بازار آزاد تلقی نکرده؛ بلکه آن را با برنامهریزی شهری، مسکن عمومی، پسانداز اجباری، نظم اداری، سیاست خانواده و در نهایت با هویت ملی پیوند زده است.»
آرمان رو به لیلا نگاه کرد و سپس ادامه داد: «نرخ مالکیت خانه در سنگاپور در سال ۲۰۲۴ به ۹۰/۸ درصد رسید. دولت سنگاپور بیش از یک میلیون واحد آپارتمانی توسط دفتر توسعه و مسکن سنگاپور (HDB) ساخت و در اختیار حدود ۸۰ درصد خانوارهای مقیم قرار داد.
خانههای HDB البته رایگان به مردم داده نشدند. دولت آنها را در قالب طرح مالکیت عمومی و با حق سکونت بلندمدت، معمولا ۹۹ ساله، به شهروندان فروخت. در آغاز، خریداران باید پیشپرداخت نقدی قابلتوجهی (۲۰٪ قیمت خانه) میپرداختند و همین مسئله باعث شد استقبال اولیه کمتر از انتظار باشد. از سال ۱۹۶۸، دولت اجازه داد مردم از پسانداز اجباری خود در صندوق رفاه بازنشستگی برای پیشپرداخت و اقساط ماهانه استفاده کنند. بنابراین موفقیت مدل سنگاپور در «بخشیدن خانه» نبود، بلکه در ساختن سازوکاری بود که پسانداز ملی، وام، یارانه، زمین دولتی و برنامهریزی شهری را به مسیر مالکیت خانوادگی پیوند داد.
این واحدها بهعنوان ثروت خانوادگی محسوب میشوند، با اینکه مالکیت مطلق و دائمی بر زمین نیستند. خانواده در واقع مالک حق سکونت بلندمدت است که قابلانتقال میباشد؛ حقی که میتواند در بازار فروش مجدد ارزش اقتصادی پیدا کند، به امنیت روانی و خانوادگی تبدیل شود و حتی در دوران سالمندی بخشی از پشتوانهی بازنشستگی باشد. با این حال، چون این مالکیت معمولا بر پایهی اجارهی ۹۹ ساله است، ارزش آن به زمان باقیمانده از اجاره وابسته میماند. به همین دلیل، مدل سنگاپور نوعی «ثروت خانوادگیِ هدایتشده توسط دولت» ایجاد میکند: داراییای واقعی و قابل لمس، اما درون چارچوبی که مالکیت فردی را با مدیریت ملی زمین و نیاز نسلهای آینده پیوند میزند.»
در سالن زمزمهای کوتاه بلند شد. ترکیب «مالکیت» و «ملتسازی» توجهها را بیشتر کرد.
آرمان: «تجربه دولت سنگاپور برای پیاده کردن فلسفه راست نو اهمیت ویژه دارد، زیرا نشان میدهد مالکیت میتواند هم فردی باشد، هم ملی؛ هم اقتصادی باشد، هم روانشناختی؛ هم ابزار رفاه باشد، هم ابزار انسجام اجتماعی. البته باید درنظر داشت که این مدل نیز چالشهای خودش را دارد: افزایش قیمت، محدودیت زمین، مسئله اجاره ۹۹ ساله و تبدیل مسکن عمومی به دارایی سرمایهای میتواند به تدریج میان هدف اجتماعی و منطق بازار تنش ایجاد کند.»
آرمان ادامه داد: «بهترین کشور مورد بحث را برای آخرین اسلاید گذاشتم و آن کشور نروژ است.» سپس اسلاید را عوض کرد. روی پرده تصویری از خانههای رنگی کنار آب و کوههای سرد شمال اروپا ظاهر شد.
آرمان گفت: «نروژ را نمیتوان به معنای دقیق، نمونهی راست دانست؛ این کشور از نظر تاریخی بیشتر به سنت نوردیک و سوسیالدموکراسی رفاهی تعلق دارد. اما برای بحث ما اهمیت ویژه دارد، چون نشان میدهد دولت رفاه الزاما در برابر مالکیت قرار نمیگیرد. در نروژ، نرخ مالکیت خانه حدود هشتاد درصد است؛ یعنی شهروند هم دریافتکنندهی خدمات رفاهی است، و هم حق مالکیت به او داده شده است. در نروژ دولت رفاه، مالکیت خانوادگی، اعتماد نهادی و اقتصاد بازار در کنار هم عمل میکنند.»
او چند لحظه مکث کرد و ادامه داد: «از نگاه من، اهمیت نروژ فقط در مالکیت بالای خانه نیست، بلکه در شیوهی مدیریت ثروت ملی است. این کشور درآمد نفت را به رانت خصوصی یا مصرف کوتاهمدت تبدیل نکرد، بلکه آن را در قالب صندوق ثروت ملی برای نسلهای آینده مدیریت کرد. از این نگاه، نروژ برای راست نو درسی مهم دارد: جامعهای است که در آن رفاه به وابستگی دائمی تبدیل نمیشود، مالکیت خانوادگی گسترده است، و ثروت ملی بهعنوان امانتی میان نسلها حفظ میشود. نروژ نشان میدهد که رفاه پایدار زمانی شکل میگیرد که شهروندان، هم در خانهی خود و هم در آیندهی کشور، سهمی واقعی و قابل لمس داشته باشند.»
آرمان لحظهای سکوت کرد. حالا به بخش اصلی سخنرانی خود رسیده بود. اسلاید بعدی فقط یک جمله داشت: مالکیت، ستون نظم تمدنی است.
آرمان گفت: «بعد از بررسی حاکمیت در کشورهای نمونه، حالا بیایید تا نگاه راست نو را به مالکیت صورتبندی کنیم. راست نو، مالکیت را فقط یک حق اقتصادی نمیداند؛ آن را یکی از ستونهای نظم تمدنی میداند. در این نگاه، مالکیت چهار کارکرد بنیادین دارد: آزادی فردی، امنیت خانوادگی، مسئولیت اجتماعی و استمرار تاریخی.»
صدایش کمی آرامتر شد و ادامه داد: «اول باید نظم تمدنی (civilizational order) را تعریف کنیم. این نظم مجموعهای است از ساختارها، ارزشها، نهادها، قواعد و پیوندهای اجتماعی که باعث میشود یک جامعه فقط «جمعی از افراد» نباشد، بلکه به یک تمدن پایدار تبدیل شود.
مالکیت، در اینجا، به فرد آزادی میدهد، زیرا او را از وابستگی کامل به دولت و بازار رها میکند. به خانواده امنیت میدهد، زیرا امکان پسانداز، انتقال دارایی و ساختن آینده را فراهم میکند. به جامعه مسئولیت میدهد، زیرا انسان مالک، نسبت به محله، شهر، طبیعت، قانون و ثبات سیاسی حساستر میشود. به تمدن استمرار میدهد، زیرا مالکیت پل میان نسلهاست.»
لیلا این بار چیزی ننوشت. فقط گوش داد. انگار هم لذت میبرد و هم به دلایلی در اعماق افکارش با گفته آرمان سرشاخ بود.
آرمان گفت: «راست نو در برابر چپ کلاسیک میگوید حذف مالکیت، عدالت نمیآورد؛ وابستگی میآورد. در برابر چپ نو میگوید تقلیل مالکیت به امتیاز تاریخی، انسان مولد را از انسان رانتی جدا نمیکند و جامعه را از انرژی سازندگی تهی میسازد. در برابر راست کلاسیک میگوید دفاع از مالکیت موجود کافی نیست؛ باید مسیر مالکشدن برای طبقه متوسط و نسل جوان باز بماند. در برابر راست میانه میگوید رفاه فقط بیمه و خدمات عمومی نیست؛ رفاه باید مالکیتساز باشد. دولت ظرفیتمند دولتی نیست که مردم را برای همیشه گیرنده حمایت نگه دارد. بلکه دولتی است که شهروندان را به سمت استقلال، دارایی، مهارت، پسانداز، خانه، کسبوکار و سهم واقعی در آینده کشور هدایت کند.»
سالن کاملا ساکت بود.
روی اسلاید بعدی سه عبارت ظاهر شد:
مالکیت مولد
مالکیت محافظ
مالکیت رانتی
آرمان گفت: «در نگاه من، راست نو میان سه نوع مالکیت تفاوت میگذارد: مالکیت مولد، مالکیت محافظ و مالکیت رانتی. مالکیت مولد داراییای است که کار، نوآوری، تولید، اشتغال و ارزش اجتماعی ایجاد میکند. مالکیت محافظ داراییای است که امنیت زیستی، خانوادگی و روانی فراهم میآورد؛ مانند خانه، پسانداز بازنشستگی، زمین خانوادگی یا کسبوکار کوچک. و اما، مالکیت رانتی داراییای است که از نزدیکی به قدرت، انحصار، سوداگری، فساد یا محدودیت مصنوعی عرضه (احتکار) سود میبرد.»
سپس با تأکید گفت: «راست نو از دو نوع اول دفاع میکند و با نوع سوم مقابله. این تمایز بسیار مهم است، زیرا بدون آن، دفاع از مالکیت میتواند به دفاع از الیگارشی تبدیل شود و نقد مالکیت میتواند به دشمنی با طبقه متوسط بینجامد.»
در این لحظه، لیلا سرش را به آرامی تکان داد. این بار، بنظر واقعا مخالفتی نداشت.
آرمان ادامه داد: «بنابراین سیاست مالکیت در راست نو باید بر چند اصل استوار باشد. نخست، امنیت حقوق مالکیت باید کاملا جدی گرفته شود. بدون دادگاه مستقل، ثبت املاک شفاف، مالیات قابل پیشبینی و مبارزه با فساد، مالکیت معنای خود را از دست میدهد. دوم، مالکیت باید گسترده شود، نه اینکه در دست گروهی کوچک متمرکز بماند. جامعه سالم جامعهای است که در آن خانوادههای بیشتری بتوانند خانه، سهام، پسانداز، کسبوکار کوچک، زمین یا سرمایه نسلی داشته باشند.»
او قدمی به سمت میز جلو برداشت.
ادامه داد: «سوم، مسکن باید از منطق صرفا مالی خارج شود. خانه پیش از آنکه دارایی سرمایهای باشد، محل زندگی، تربیت فرزند، شکلگیری خاطره و ثبات روانی است. چهارم، رفاه باید به داراییسازی منتهی شود. سیاست اجتماعی باید مردم را فقط از فقر امروز نجات ندهد؛ باید آنان را برای استقلال فردا آماده کند. پنجم، مالکیت باید با وظیفه همراه باشد. مالک خانه نسبت به محله مسئول است، مالک زمین نسبت به محیط زیست، مالک سرمایه نسبت به قانون، مالک رسانه نسبت به حقیقت، و مالک قدرت اقتصادی نسبت به آینده کشور.»
این جمله آخر، فضای سالن را تغییر داد. مالکیت دیگر فقط حق نبود؛ تکلیفآور هم بود.
آرمان اسلاید پایانی را نشان داد:
رفاه مالکیتساز در برابر رفاه وابستهساز
آرمان: «راست نو میتواند ایده رفاه مالکیتساز را در برابر رفاه وابستهساز قرار دهد. رفاه وابستهساز به فرد کمک میکند زنده بماند، اما او را صاحب آینده نمیکند. رفاه مالکیتساز کمک میکند فرد از دریافتکنندهی حمایت، به شهروند مستقل تبدیل شود. این نوع رفاه میتواند شامل حسابهای پسانداز ملی برای کودکان، سیاستهای مالکیت مسکن برای خانوادههای جوان، حمایت از کسبوکارهای کوچک، مشارکت بیشتر کارکنان در سهام شرکتها، آموزش مالی، مالیات ضدسوداگری زمین، توسعه شغل و اشتغال، و دسترسی عادلانه به اعتبارهای مالی با بهره مناسب گردد.»
او به سالن نگاه کرد و ادامه داد: «چنین سیاستی چپ نیست، زیرا مالکیت را تضعیف نمیکند. راست کلاسیک هم نیست، زیرا بازار را به حال خود رها نمیکند. راست میانه هم نیست، زیرا مالکیت را به هسته فلسفه رفاه و ملتسازی تبدیل میکند.»
سکوتی کوتاه و پشت آن: «در نهایت، مالکیت برای راست نو فقط پاسخ اقتصادی به فقر نیست؛ پاسخ مهمی به بیریشگی است. انسان معاصر فقط با کمبود درآمد روبهرو نیست. او با بیثباتی، تنهایی، اجارهنشینی ناامن، شغل موقت، شهرهای بیهویت، خانواده شکننده، تورم داراییها و احساس نداشتن آینده روبروست. در چنین جهانی، مالکیت دوباره به مسئله مرکزی سیاست تبدیل میشود. کسی که هیچ چیز ندارد، فقط فقیر نیست؛ اغلب بیصدا، بیهویت و بیقدرت است. اما کسی که مالک چیزی است، حتی اگر کوچک باشد، نقطهای برای ایستادن دارد.»
آخرین جمله را آرامتر گفت: «از نگاه من، راست نو از همین نقطه آغاز میکند: جامعه آزاد، فقط جامعهای با انتخابات و بازار نیست؛ جامعهای است که شهروندان آن سهم واقعی، ملموس و پایدار در کشور خود داشته باشند. مالکیت، وقتی عادلانه، گسترده، مسئولانه و نهادی باشد، همین سهم را میسازد.»
سخنرانی آرمان با یک اسلاید آخر که نوشته بود سپاسگزارم تمام شد.
برای چند ثانیه هیچکس واکنشی نشان نداد، نه صدایی و نه حرفی. انگار حضار به فکر فرورفته بودند. سپس صدای دستزدن به آرامی بلند شد، اول از ردیفهای عقب، بعد از جلو، و بعد همه سالن.
دبیر برنامه پشت تریبون برگشت و گفت: «سپاسگزاریم از سخنرانی خوب شما، دکتر امیری. حالا از دکتر لیلا نادری میخواهم جلسه پرسش و پاسخ را مدیریت کنند.»
لیلا آرام از ردیف سوم برخاست. دفترچهاش را برداشت، اما وقتی پشت تریبون رسید، آن را بست. انگار تصمیم گرفته بود به جای خواندن یادداشتها، مستقیم با آرمان حرف بزند.
رو به سالن گفت: «من اول سوال خودم را مطرح میکنم. و ادامه داد: من از موضعی حرف میزنم که دکتر آرمان احتمالا آن را چپ اخلاقی مینامد؛ چپی که مسئله اصلیاش رنج، نابرابری و حذفشدگی است.
ادامه دارد
*دکتر مهدی میرسعیدی، استاد دانشگاه و پژوهشگر فلسفه و علوم اجتماعی
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




