خلیل نیک خصال – بعضی از نسلها در طول جنگها بزرگ میشوند و برخی از آنها شاهد انقلابها هستند، اما نسل ما با انتظار بزرگ شدند. بیست و سه سال، ملتی در راهروی بیرون یک اتاق بسته ایستاده بود و به صداهای پشت دری که انگار هرگز باز نمیشد، گوش میداد.
در داخل، دیپلماتها صحبت میکردند؛ در بیرون، زندگیها میگذشت. ما کودک یا نوجوان بودیم که مذاکرات هستهای آغاز شد. به یاد داریم که این عبارت را مدتها قبل از اینکه معنای آن را بفهمیم، شنیدهایم. کلمات مانند طوفانی دور در خانههای ما جاری میشدند: مذاکرات، تحریمها، توافقها، غنیسازی، قطعنامهها. بزرگسالان با نگرانی از آنها صحبت میکردند.
اخبار بیوقفه آنها را تکرار میکردند. سیاستمداران وعده میدادند که راهحلی نزدیک است. با این حال، برای ما، آن کلمات مرموز بودند و متعلق به دنیایی فراتر از دسترس ما. ما نمیدانستیم که در میز مذاکره چه اتفاقی میافتد. ما فقط میدانستیم که والدینمان نگران هستند. ما فقط میدانستیم که بهنظر میرسد هر سال با امید شروع میشود و با ناامیدی پایان مییابد. ما فقط میدانستیم که آینده همیشه به پس از دور بعدی مذاکرات موکول میشود.
با گذشت سالها، ما بزرگتر شدیم. مذاکرات نیز بزرگتر شد. کودکی که با شروع مذاکرات وارد مدرسه شد، دانشگاه را قبل از پایان آنها به پایان رساند. مردان جوان پدر شدند. زنان جوان مادر شدند. پدربزرگها و مادربزرگهایی که هر تیتر خبری را دنبال میکردند، بیسروصدا از عکسهای خانوادگی ناپدید شدند.
تمام فصلهای زندگی بشر با ادامهی مذاکرات آشکار شد و هنوز مذاکرات پابرجا بود. دیپلماتها تغییر کردند. دولتها تغییر کردند. رؤسای جمهور تغییر کردند. وعدهها تغییر کردند، اما انتظار همان بود. کنار ما سر میز شام نشست. با ما در اتوبوسهای شلوغ سوار شد و ما را به مصاحبههای شغلی همراهی کرد. وقتی کیف پولهای خالی را باز میکردیم و به آیندههای نامعلوم نگاه میکردیم، کنار ما ایستاد. انتظار، عضوی از خانواده شد؛ همراهی نامرئی؛ ساکن دائمی زندگی ما.
شاید این چیزی باشد که بیشترین درد را دارد. نه اینکه مذاکرات بیست و سه سال طول کشید، بلکه اینکه آن بیست و سه سال در یک لحظه گذشت. زمان عجیب است. وقتی جوان هستیم، معتقدیم که بیپایان است. سپس روزی به آینه نگاه میکنیم و متوجه میشویم که تاریخ بیسروصدا بخشی از زندگی ما را به عاریت گرفته است. کودکی که زمانی به بحث بزرگسالان در مورد مذاکرات گوش میداد، به بزرگسالی تبدیل شده است که در مورد آنها بحث میکند. رویاهایی که زمانی بسیار نزدیک به نظر میرسیدند، اکنون در انتهای دههها قرار دارند.
آیندهای که به ما وعده داده شده بود، به گذشته ما تبدیل شده و ما را بر آن داشته است که بپرسیم: واقعا بر سر چه چیزی میجنگیدند؟ آیا اورانیوم، سانتریفیوژها، تحریمها یا امنیت بود؟ شاید تاریخ جزئیات هر اختلاف و حرکت دیپلماتیک را شرح دهد. دولتها از اقدامات خود دفاع خواهند کرد، سیاستمداران تصمیمات خود را توجیه خواهند کرد، اما مردم عادی خاطرات تولدها را در میان مبارزات اقتصادی، فرصتهای از دست رفته، عزیزانی که پایان داستان را ندیدند و رؤیاهایی که سال به سال از بین میروند، حفظ خواهند کرد. تراژدی واقعی عدم قطعیت مداوم، فقط هزینه آن نیست، بلکه چیزی است که به ما میآموزد. با گذشت زمان، امید به احتیاط، جاهطلبی به عملی بودن تبدیل میشود و رویاها کوچکتر میشوند.
یک ملت یاد میگیرد که به جای تصور کردن، زنده بماند و یک نسل به جای امکان، صبر را میآموزد؛ این شاید میراث واقعی این بیست و سه سال باشد: نه توافقات امضا شده یا شکسته شده یا پیروزیهای ادعا شده، بلکه تغییر خاموش در زندگی میلیونها نفر. نسلی که زمان را با مذاکرات میسنجد، نه فصلها، فارغالتحصیلیها یا نقاط عطف، و یاد میگیرد که قبل از یادگیری زندگی کردن، صبر کند. امروزه، وقتی مردم درباره این مذاکرات بحث میکنند، اغلب بر سیاست تمرکز میکنند. با این حال، من به چهرهها فکر میکنم، پدرانی که به روزهای بهتر امیدوارند، مادرانی که بودجههایشان را افزایش میدهند، فارغالتحصیلان جوانی که بهدنبال آینده هستند، کودکانی که بزرگ میشوند در حالی که جهان در مورد فردای آنها بحث میکند. این چهرهها داستان واقعی را میگویند.
وقتی اسناد بایگانی میشوند، سخنرانیها فراموش میشوند و نسلهای آینده از خود میپرسند که این سالها چه معنایی داشتهاند، شاید پاسخ در اسناد دیپلماتیک نباشد، بلکه در مکانی آرامتر، در قلب کسانی باشد که بیرون درهای بسته منتظر خبرهای خوبی بودند که هرگز نیامدند. تاریخ ممکن است مذاکرات را به خاطر بسپارد، اما ما انتظار را به خاطر خواهیم داشت.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.



