افزایش هزینه زندگی در کنار بیارزش شدن درآمدها سبب شده درآمد اغلب حقوقبگیران در ایران کفاف هزینههای ضروری زندگی را هم ندهد و به همین دلیل بسیاری از شهروندان بهناچار دو یا حتی چند شغله میشوند تا شاید بتوانند هزینههای یک زندگی حداقلی را فراهم کنند.

وبسایت «خبرآنلاین» گزارش داده در خیابانهای شهرهایی که قیمتها دیگر روی هیچ خط ثابتی حرکت نمیکنند و هر هفته با عددی تازه روبهرو میشوند، یک جمله بیش از هر آمار اقتصادی شنیده میشود: «چند شغل هم داریم ولی آخرش به هیچی نمیرسیم.» این جمله نه یک اغراق احساسی، بلکه خلاصه میدانی وضعیتی است که در آن تورم، ساختار زندگی روزمره، الگوی کار و حتی مفهوم زمان را تغییر داده است.
این گزارش میدانی از وضعیت چند شغلهها افزوده در گذشته داشتن یک شغل به معنای نوعی ثبات نسبی اقتصادی بود، اما امروز در بخش بزرگی از جامعه، یک شغل تنها بخشی از هزینههای ماه را پوشش میدهد. همین شکاف میان درآمد و هزینه باعث شده پدیده چندشغله شدن از یک انتخاب اختیاری به یک اجبار گسترده تبدیل شود. کارمندانی که صبح تا عصر در ادارات یا شرکتها کار میکنند، شبها به رانندگی اینترنتی یا کارهای خدماتی روی میآورند. معلمانی که بعد از پایان کلاسهای رسمی، کلاس خصوصی برگزار میکنند. کارگران فنی که حتی در روزهای تعطیل نیز به دنبال کار اضافی هستند.
یک کارمند بخش خصوصی در گفتوگو با «خبرآنلاین» گفته «حقوقم تا ده روز اول ماه تموم میشه، بعدش فقط باید کار دوم و سوم داشته باشم که عقب نمونم.»
یک راننده اینترنتی هم گفته «صبح تا شب تو خیابونم، آخر ماه که حساب میکنم فقط میبینم خرجها صفر شده، چیزی اضافه نمیاد.» این روایتها در کنار هم نشان میدهد چندشغله شدن دیگر یک انتخاب نیست، بلکه تبدیل به سازوکار بقا شده است.
«خبرآنلاین» به نقل از یک دختر ۲۸ ساله که در دو شغل همزمان کار میکند نوشته «ما دیگه برای پیشرفت کار نمیکنیم، فقط برای عقب نماندن کار میکنیم.» این جمله نشاندهنده تغییر هدف کار از رشد به بقاست.
یک هم گفته «کلاس درس تموم میشه ولی کار من تموم نمیشه. بعدش باید دنبال درآمد دوم باشم. خستهایم ولی راه دیگهای نیست.»
یک کارگر ساختمانی هم روایت متفاوتی دارد: «قبلاً یه کار کافی بود، الان اگه دو تا کار نداشته باشی اصلاً نمیرسی به ماه آخر.»
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران نیز در گزارشی از چند شغله شدن آموزگاران و بازنشستگان خبر داده و نوشته تازهترین گزارشها نشان میدهد هزینه «سبد معیشت» خانوار کارگری به حدود ۳۳ میلیون تومان رسیده و اقتصاددانان هشدار میدهند ادامه این وضعیت، شکاف طبقاتی را عمیقتر و معیشت طبقه حقوقبگیر را فرسودهتر میکند. وقتی سبد رسمی ۳۳ میلیونی است، یعنی حقوق بخش بزرگی از معلمان، کارگران و بازنشستگان حتی روی کاغذ هم به «حداقل یک زندگی آبرومند» نمیرسد، چه برسد به پسانداز یا آموزش باکیفیت برای فرزندان.
این تشکل صنفی نوشته «یک فعال کارگری با اشاره به اینکه «شکاف بین دستمزد و تورم مهمترین مشکل کارگران است» تأکید کرده اگر شورایعالی کار در تعیین مزد ۱۴۰۵، سبد معیشت واقعی را ملاک قرار ندهد، عقبماندگی مزدی عمیقتر و فشار معیشتی خانوارهای کارگری شدیدتر خواهد شد. این همان بحث سالانهای است که معلمان هم درگیرشاند؛ وقتی افزایش حقوق از تورم و اجارهخانه عقب میماند، نتیجهاش چند شغله شدن معلم و خالیتر شدن کلاس از «انرژی و تمرکز» است.»
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران افزوده دستمزدهایی کمتر از رقم حداقلی سبد معیشت برای معلمان، کارگران و بازنشستگان یعنی ثباتزدایی از زندگی روزمره؛ معلمی که بین «دومین شغل» و «آموزش باکیفیت» گیر کرده، کارگری که برای پرداخت اجاره باید از تغذیه و درمان بزند، و بازنشستهای که یارانه و مستمریاش حتی به حداقل هزینه سبد معیشت نزدیک هم نمیشود.
محسن باقری نماینده کارگران در شورای عالی کار نیز در گفتوگو با روزنامه «جهان صنعت» گفته هزینه سبد معیشت ماه گذشته ۳۳ میلیون تومان بود. با وجود افزایش شدید هزینهها، فشار اقتصادی به حدی رسیده که چند شغله بودن دیگر راهکاری برای تأمین زندگی کارگران نیست.
این فعال کارگری توضیح داده «نتیجه مستقیم گرانی، کاهش قدرت خرید است. به زبان ساده، کارگر امروز با حقوق خود میتواند کالاهای بسیار کمتری نسبت به سالهای گذشته بخرد. این یعنی، فقیرتر شدن سبد خانوار، خرید گوشت، مرغ، میوه و لبنیات برای بسیاری از خانوادهها تبدیل به یک کالای لوکس شده و جای خود را به اقلام ارزانتر داده است.»
محسن باقری افزوده «مشکل در پرداخت هزینههای ثابت،سهم بزرگی از درآمد صرف پرداخت اجاره مسکن و قبوض میشود، و بخش بسیار کمی برای زندگی روزمره باقی میماند.در حال حاضر کارگرانی هستند که دیگر حتی با داشتن یک شغل ثابت هم نمیتوانند زندگی خود را بگذرانند. در گذشته، شاید یک کارگر برای تأمین هزینهها به یک کار دوم یا پارهوقت روی میآورد.»
نماینده کارگران در شورای عالی کار تأکید کرده «فشار اقتصادی باعث شده است که کارگر ایرانی نه تنها با یک شغل، بلکه با چندین شغل هم در تأمین معاش روزانه خود با چالشهای جدی روبرو باشد، که این امر تأثیر منفی مستقیم بر سلامتی، آرامش روانی و کیفیت زندگی خانوادهها میگذارد.»
اقتصاددانان این وضعیت را ناشی از حرکت اقتصاد خانوارها به سوی «اقتصاد بقا» ارزیابی میکنند. شهروندان دیگر امکان ایجاد رفاه، پسانداز و بهبود شرایط زندگی را ندارند و فقط به شدت کار میکنند تا بتوانند حداقل هزینههای زندگی را پوشش دهند.
کارشناسان این شرایط را ناشی از تورم بالا و مزمن میدانند؛ شرایطی که در آن افزایش قیمتها از رشد درآمدها پیشی میگیرد و در نتیجه قدرت خرید واقعی کاهش پیدا میکند. وقتی تورم سالانه بالای ۵۰ درصد و تورم نقطهای بالای ۷۰ درصد باشد، برنامهریزی مالی حتی در کوتاهمدت هم دشوار میشود.
برای عموم شهروندانی که وارد فاز «اقتصاد بقا» شدهاند، در کنار فشار اقتصادی، فشار روانی نیز افزایش یافته است. خستگی مزمن، کاهش زمان استراحت و نبود مرز بین کار و زندگی به یک تجربه مشترک تبدیل شده است.
در سطح اجتماعی نیز این روند باعث شکلگیری یک طبقه جدید شده است؛ طبقهای که نه بیکار است و نه دارای ثبات اقتصادی، بلکه در وضعیت اشتغال مداوم با بازده محدود قرار دارد.




