سوگ پس از سوگ(۴)

شنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۲۲ اوت ۲۰۲۶


چگونه سوگ، اگر درست هدایت شود، می‌تواند به نیروی تغییر و پیروزی تبدیل شود؟

س. روزبه – احساس می‌تواند یک جنبش را به حرکت درآورد، اما نمی‌تواند به تنهایی آن را به مقصد برساند. مانند آبی است که از باران سرازیر می‌شود؛ اگر به جویبار و سپس رودخانه نپیوندد، پراکنده می‌شود و راهی به دریا پیدا نمی‌کند.

خشم موتور حرکت است، نه فرمان و نقشه راه.

تاریخ جنبش‌های اجتماعی پر است از موج‌هایی که با نیروی فراوان آغاز شده‌اند، اما چون نتوانسته‌اند احساس را به سازمان، تقسیم مسئولیت و اقدام پایدار تبدیل کنند، پس از مدتی فروکش کرده‌اند. هیجان می‌تواند آغازگر باشد، اما ادامه راه به برنامه، هماهنگی و هدف نیاز دارد.

اگر بخواهیم مسیر تبدیل سوگ به نیروی سیاسی را ساده کنیم، می‌توان آن را در پنج حلقه متصل دید:

سوگ ← شناخت بی‌عدالتی ← مسئولیت‌خواهی ← سازمان‌یافتگی ← اقدام هدفمند

اهمیت این حلقه‌ها فقط در وجود آنها نیست؛ قدرتشان در اتصال آنها به یکدیگر است.

حکومت سرکوبگر نیز می‌کوشد همین اتصال را قطع کند: خانواده سوگوار بماند اما نپرسد؛ اگر پرسید، مسئول را نشناسد؛ اگر مسئول را شناخت، تنها بماند؛ اگر دیگران را پیدا کرد، نتواند سازمان پیدا کند؛ و اگر سازمان یافت، نتواند اعتراض و خواسته خود را به اقدامی مؤثر و ماندگار تبدیل کند.

مرحله نخست، سوگ است؛ واقعیتی انسانی که نمی‌توان آن را با دستور، شعار یا فشار کوتاه کرد.

اما زمانی که پرسش آغاز می‌شود، مرحله دوم شکل می‌گیرد: شناخت بی‌عدالتی.

آیا آنچه اتفاق افتاد فقط یک حادثه فردی بود یا بخشی از یک ساختار و الگوی بزرگتر؟ چرا این اتفاق افتاد؟ چه تصمیم، فرمان، قانون یا ساختاری امکان آن را فراهم کرد؟ آیا قربانی دیگری نیز به همین شکل جان باخته است؟

سوگ در این نقطه دیگر فقط «درد از دست دادن» نیست؛ به پرسش درباره عدالت پیوند می‌خورد.

مرحله سوم، مسئولیت‌خواهی است.

دیگر فقط گفته نمی‌شود «عزیزمان را از دست دادیم». پرسش دقیق‌تر می‌شود: چه کسی مسئول بود؟ چه کسی دستور داد؟ چه کسی اجرا کرد؟ چه ساختاری زمینه این عمل را فراهم کرد و چگونه باید آمران و عاملان در یک روند عادلانه پاسخگو شوند؟

اینجا مرز مهمی میان دادخواهی و انتقام شکل می‌گیرد.

دادخواهی نیازمند حقیقت، سند، شناسایی مسئولیت و دادرسی عادلانه است. انتقام شخصی می‌تواند همه اینها را کنار بزند و جامعه را وارد چرخه تازه‌ای از خشونت کند. خشم آگاهانه باید بتواند مسئول را از غیرمسئول تشخیص دهد و عدالت را جایگزین انتقام کند.

مرحله چهارم، سازمان‌یافتگی است.

حتی هزاران انسان خشمگین، اگر هرکدام جدا از دیگری عمل کنند، الزاما قدرت سیاسی نمی‌سازند. سازمان‌یافتگی نیز لزوما به معنای یک تشکیلات واحد نیست. می‌تواند شبکه‌ای از خانواده‌های دادخواه، گروه‌های حقوقی، رسانه‌ها، تشکل‌های مدنی، گروه‌های حرفه‌ای یا ساختاری سیاسی با راهبرد و رهبری مشخص باشد.

اصل مسئله این است که افراد بدانند چه کسی چه کاری انجام می‌دهد، اطلاعات چگونه منتقل می‌شود، مسئولیت‌ها چگونه تقسیم می‌شوند و اگر بخشی از شبکه آسیب دید، فعالیت چگونه ادامه پیدا می‌کند.

تاریخ معاصر خود ایران نمونه روشنی از پیوند سوگ و بسیج اجتماعی دارد. پس از کشته شدن معترضان قم در دی ۱۳۵۶، مراسم چهلم آنان در تبریز به اعتراض گسترده دیگری انجامید و پس از آن، چرخه چهلم‌ها در شهرهای دیگر ادامه پیدا کرد.

من آن روزها را به یاد دارم. گاه یک سوگ، محرک سوگ بعدی می‌شد؛ از بیمارستان و تشییع جنازه تا مراسم هفتم و چهلم. هر مراسم می‌توانست مردم دیگری را گرد هم بیاورد و خبر کشته‌شدگان را از یک محله به محله و از یک شهر به شهر دیگر منتقل کند.

فارغ از هر داوری درباره نتیجه و پیامدهای انقلاب ۱۳۵۷، از منظر جامعه‌شناسی سیاسی یک نکته در آن تجربه روشن است: سوگ‌های پراکنده به یکدیگر متصل شدند، زمان و مکان تجمع ایجاد کردند و یاد کشته‌شدگان به عاملی برای ادامه بسیج اجتماعی تبدیل شد.

همین تجربه توضیح می‌دهد که چرا حکومت‌های سرکوبگر می‌کوشند مراسم سوگواری و تجمع خانواده‌ها را محدود کنند. یک مراسم می‌تواند از یک سوگ خانوادگی فراتر برود و به نقطه اتصال انسان‌ها، خاطره‌ها و پرسش‌ها تبدیل شود.

اما سازمان‌یافتگی پایان مسیر نیست.

حلقه پنجم، اقدام هدفمند است.

مستندسازی جنایت‌ها، حمایت از خانواده‌های قربانیان، اطلاع‌رسانی دقیق، پیگیری حقوقی، اعتراض مدنی، اعتصاب، نافرمانی مدنی و ایجاد شبکه‌های همکاری، هرکدام ابزارند؛ نه هدف نهایی.

ارزش هر ابزار را باید با نتیجه آن سنجید: آیا به روشن شدن حقیقت کمک می‌کند؟ آیا افراد بیشتری را وارد میدان می‌کند؟ آیا همکاری را گسترش می‌دهد؟ آیا توان جامعه برای ادامه حرکت را بیشتر می‌کند؟ و مهمتر از همه، آیا ما را به هدف سیاسی نزدیک‌تر می‌کند؟

اینجاست که احساس باید در کنار عقل و برنامه قرار گیرد.

در سیاست هیچ فرمولی وجود ندارد که پیروزی نهایی را تضمین کند. سرکوب، بازداشت، قطع ارتباط، اختلاف داخلی و شکست مقطعی می‌توانند یک حرکت را تضعیف کنند. اما اگر شبکه‌های اعتماد، هدف مشترک، تقسیم مسئولیت و امکان بازسازی حفظ شوند، یک ضربه الزاما به معنای پایان حرکت نیست.

آنچه باید پایدار بماند شدت خشم نیست؛ سازمان، حافظه، هدف و توان ادامه دادن پس از ضربه است.

در این مرحله، رهبری سیاسی نیز اهمیت پیدا می‌کند.

وظیفه رهبری فقط تولید هیجان نیست. رهبری باید بتواند انرژی پراکنده جامعه را به هدف، برنامه، تقسیم مسئولیت و راهبرد متصل کند. اگر قرار است نیروی اجتماعی به یک مسیر ملی تبدیل شود، باید روشن باشد مقصد چیست، مرزهای اخلاقی کجاست، مسئولیت‌ها چگونه تقسیم می‌شوند و در شرایط مختلف چه راهی باید ادامه پیدا کند.

از نگاه من، تلاش شاهزاده رضا پهلوی برای گردآوردن نیروهای متخصص، تدوین برنامه و تقسیم مسئولیت را نیز باید در همین چارچوب ارزیابی کرد؛ یعنی تبدیل حمایت و هیجان سیاسی به برنامه، ساختار و آمادگی برای عمل و ایجاد پیوستگی برای رسیدن به پیروزی و دوران گذار.

خشم آگاهانه نیز نباید جامعه را کوچک‌تر کند.

منطق «هرکس با ما نیست، علیه ماست» می‌تواند دقیقا برخلاف نیاز یک جنبش گسترده عمل کند. بسیاری از کسانی که امروز خاموش یا مرددند، ممکن است فردا همراه شوند. کسی که دیرتر تصمیم گرفته، لزوما دشمن نیست.

حرکتی که به دنبال پیروزی ملی است، باید بتواند دایره «ما» را بزرگتر کند؛ افراد بیشتری را حول آزادی، عدالت، پاسخگویی و آینده مشترک گرد آورد و میان عامل جنایت، حامی فعال آن و انسانی که هنوز مردد یا خاموش است تفاوت بگذارد.

حالا اگر دوباره به پنج حلقه نگاه کنیم، ارتباط آنها روشن‌تر می‌شود:

سوگ، درد را آشکار می‌کند. شناخت بی‌عدالتی، به آن معنا می‌دهد. مسئولیت‌خواهی، جهت را مشخص می‌کند. سازمان‌یافتگی، نیروها را به یکدیگر متصل می‌کند. و اقدام هدفمند، این نیرو را وارد میدان تغییر می‌کند.

اگر یکی از این حلقه‌ها قطع شود، نیروی ایجادشده ممکن است پراکنده یا فرسوده شود. اما وقتی حلقه‌ها به یکدیگر متصل باشند، یک داغ خصوصی می‌تواند از محدوده یک خانه عبور کند و به بخشی از یک اراده جمعی تبدیل شود.و امروز شاهزاده رضا پهلوی به‌عنوان رهبر دوران گذار و منتخب مردم می‌تواند این حلقه‌ها را به هم متصل و هدایت نماید..پیروزی از خشم به تنهایی به دست نمی‌آید.

اما خشم آگاهانه، وقتی با عقل، اخلاق، سازمان، راهبرد، رهبری و اراده جمعی همراه شود، می‌تواند درد را از نقطه پایان به نقطه آغاز تغییر، تبدیل کند.

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۳ / معدل امتیاز: ۴٫۷

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=407029