Page 13 - (کیهان لندن - سال چهل و دوم ـ شماره ۵۷۷ (دوره جديد
P. 13
صفحه 13شماره ۲۰۴۳ افسران تودهای در مقابل یكدیگر بروید به دنبال خانه و زندگیتان.
جمعه ۲۸اوت تا پنجشنبه ۳سپتامبر ۲۰۲۶ به هرحال ،در 24اسفند ،1325برخوردی بین بارزانیها ملامصطفی گفت ،درباره آمدن به همدان ،جواب دادم كه
و واحدهای ارتش و چریكهای عشایری در منطقه «ترگهور» این پیشنهاد را میپذیرم .منتها موافقت نهایی را باید با برادر
بدرفتاری نمیكنند .به علاوه ،به آنان اطمینان دادیم كه تا ما روی داد كه در آن عملیات ،بارزانیها ناگزیر به عقبنشینی بزرگ خودم شیخ احمد بكنم چون او هم رئیس دنیوی و
هستیم ،خیالتان راحت باشد .به آنان دلگرمی دادیم. هم رهبر روحانی قبیله است .من باید بروم و او را قانع كنم
شدند. برای این پیشنهاد .شاه قبول كرد كه من این كار را بكنم .بعد
یادم هست ،مرغی را كه پس از مدتها با اشتهای بسیار در همان روز ،در «نالوس» حد فاصل بین اشنویه و نقده، به شاه گفتم ،توی این فاصله یك مقداری خواربار و ارزاق
برای خودمان خریده بودیم و برای خوردن آن وعدههای برخوردی روی داد كه در آن نبرد 30 ،تن از افراد بارزانی با به ما بدهید .چون خانوادههایمان از لحاظ ارزاق فوقالعاده
پشتیبانی آتش توپخانه تفرشیان ،یك گردان پیاده ارتش را در مضیقه هستند .شاه گفت .پیشنهاد شما مورد قبول است
طلایی به خود داده بودیم ،در اختیارشان گذاشتیم. و شرطش این است كه شما باید آن افسران ارتش ایران و
در رابطه با این افسران به یاد میآید روزی یك هواپیمای متلاشی و اسیر كردند. توپها را تحویل ارتش بدهید .در جواب گفتم :قربان! شما
جنگی «هایند» بر فراز منطقه اشنویه ظاهر شد .از ارتفاع وقتی من به اتفاق تیوای به اشنویه برگشتیم ،دیدیم كه راضی نشوید كه حیثیت عشیره بارزانی قربانی شود و تف
بالا سرنشینان هواپیما عدهای از سربازان را كه در حیاط حدود 300نفر را اسیر گرفته و در مسجد اشنویه زندانی و لعنت نسلهای بعد هم برای ما بماند .رسم عشیره بارزانی
مسجد جمع شده بودند ،مشاهده میكنند .هواپیما دوری كردهاند .وقتی بررسی كردیم معلوم شد كه این گردان از نیست مهمانانی را كه به او پناه آوردهاند ،تسلیم كند .من
زد و ارتفاع كم كرد تا به روی مسجد رسید و لوله خبر را صوفیان راه افتاده بود .فرمانده آن گردان ارتش ،سرگرد كلاشی حاضرم به جای آن 6افسر فراری 18 ،نفر از فرزندان و
رها كرد .لوله خبر را برداشتیم و باز كردیم .داخل آن نامهای بود .او كه در عملیات زخمی شده بود ،قبل از اسیر شدن، برادرزادگان خود را در اختیار اعلیحضرت بگذارم ولی از
بود كه تصرف اشنویه را به افسران و سربازان رشید ایران خودكشی كرد .بعدها میگفتند كه سرگرد كلاشی سازمان
تبریك گفته بودند و ذیل آن اسامی خلبان و دیدهبان هواپیما تسلیم این عده افسران ،معذورم بدارید.
كه نام سروان خسروی به یادم مانده ،دیده میشد .لابد در تعداد افسرانی كه با ملامصطفی بودید ،ده نفر بود .چرا
مراجعت ،این كشف خودشان را به ستاد لشكر هم گزارش
از 6نفر نام برده شد؟
از اسناد دولتی مربوط به وقایع كردستان و آذربایجان ــ افسران فراری ارتش موردنظر بودند و اینان جدا از
افسران فرقه بودند كه از نظر ارتش ،افسر فراری از ارتش
[نامه محرمانه رئیس شهربانی به وزارت كشور در مورد دسته بندی در مهاباد توسط شورویها ،فروش تفنگ و فشنگ
به كردها و تحریك مردم به شورش علیه دولت تهران] شناخته نمیشدند.
[تاریخ] 24/8/19 [شماره] 1/8535/10453 تحویل آن مواد غذایی پیشنهادی ملامصطفی پذیرفته
اداره :اطلاعات وزارت كشور محرمانه
دائره :اخبار شهربانی كل كشور شد؟
وزارت كشور ــ بله .پس از مراجعت ملامصطفی از تهران طبق توافقی
كه به عمل آمده بود ،بارزانیها در ازای دریافت مقداری
تعقیب معروضه شماره [ 1/1002/1596مورخ] ،1324/8/8شهربانی رضائیه گزارش میدهد [كه] طبق اطلاع، آرد و غله ،نقده را تخلیه كردند .و منطقه اشغالیشان به
كمیسیون متشكله در مهاباد خاتمه یافته و عمرخان شریفی و ُ ُزرو بهادری كه جهت شركت در كمیسیون به وسیله
كامیونهای شوروی رفته بودند ،عمرخان شریفی با كسان خود مسلًامً وارد شده و زرو هم به ده كوچه چهارفرسخی اشنویه و حوالی آن محدود شد.
رضائیه رفته است .گزارش بعدی شهربانی مزبور حاكی است [كه] شورویها به طور محرمانه هر قبضه تفنگ را با صد ملامصطفی پس از مراجعت از تهران ،در آن ماههای
فشنگ از قرار دویست تومان به اكراد میفروشند و از بزرگان اكراد صورت اشخاصی را كه بیتفنگ هستند خواستهاند زمستان در مقابل حمله احتمالی ارتش دست به چه
و اخی ًراً پاسهای مرز خود را كه در مرز ایران و عراق داشته[اند] جمع نمودهاند و آنچه مستفاد میشود [این است كه]
قبل از جمعآوری پاسها دستور اغتشاش به اكراد داده شده كه در واقع زمستان مقامات ایرانی را دچار مخمصه نمایند. اقداماتی زد؟
رونوشت گزارش بالا در تعقیب معروضه شماره [ 1/10002/8596مورخ] 1324/8/8برای استحضار جناب آقای ــ در آن مدت یعنی حدود سه ماه كه از اقامت بارزانیها
نخستوزیر تقدیم میگردد. در اشنویه میگذشت ،هر دو طرف دست به اقداماتی
رئیس شهربانی كل كشور ــ سرتیپ ضرابی امضاء زده بودند .ارتش در منطقه امر ،اقدام به تجهیز و تسلیح
عشایر آن منطقه كه طرفدار حكومت مركزی بودند ،نمود.
داده بودند. نظامی حزب توده بود كه ما آن موقع ،اطلاع نداشتیم. ملامصطفی هم برای مذاكره با سران ایلهای هركی و شكاك
مرحله دوم نبرد بارزانیها با ارتش با شكست این گردان ارتش 5 ،افسر و 17درجهدار و 300 به شمال (منطقه ترگهور) رفت .قصدش از این سفر این بود
حدود ده روز بعد از شكست آن گردان ارتش ــ در روز سرباز اسیر شدند .دو قبضه توپ 75كوهستانی و دو قبضه كه آنها را به همكاری دعوت كند و یا آنها را همقسم بكند و
سوم فروردین 1326ــ اسوارانی از نیروی ارتش در جبهه خمپارهانداز و مقادیری گلوله توپ و خمپاره و تجهیزات به موافقتشان را جلب كند تا بارزانیها بتوانند از این منطقه
شمال به فرماندهی ستوان یكم امامی با پشتیبانی یك دسته رد بشوند و خودشان را به منطقه شمال برسانند .این حركت،
مسلسل سنگین به منظور تصرف ارتفاعات مشرف به «خلج» غنیمت گرفتهاند.
اقدام به تعرض كرد .این واحد نظامی ،ناگهان در حالی كه افسران اسیر عبارت بودند از :سروان پزشكخدا دوست، تیوای و من همراه ملامصطفی تا سیلوانا پیش رفتیم.
هیچ انتظار نداشت .با ارتش بارزانیها مواجه شد .در این ستوان یكم كمالی فرمانده دسته توپخانه ،ستوان یكم هدف از رفتن بارزانیها به منطقه شمال و عبور از آنجا
عملیات نظامی،ستوان یكم امامی و 13نفر از افرادش كشته پیاده بصیرت ،ستوان یكم پیاده فاطمی ،ستوان یكم پیاده برای مقدمه طی راهپیمائی به طرف شوروی بود و یا آمدن
شدند .فرمانده دسته آن اسواران ستوان دوم حمید جهانبانی
پسر سپهبد امانالله جهانبانی با 15نفر از سربازانش به میرحمزه یعقوبی ،فرمانده گروهان خمپارهانداز. به درون خاك عراق؟
اسارت درآمدند و به اردوگاه اسرای اشنویه منتقل شدند. سرگرد میرحمزه یعقوبی عضو سازمان نظامی حزب توده ــ ملامصطفی با رفتن به شوروی موافق بود ،منتها برادرش
اسكان متجاوز از 300اسیر و تغذیه و حفاظت آنها برای شیخ احمد مخالف بود .شیخ احمد مقام روحانی و رئیس
بارزانیها مشكلی بزرگ بود .در روز نهم یا دهم فروردین و از مسئولین حوزه حزبی سازمان نبود؟ ایل بود و ملامصطفی بدون نظر او نمیتوانست كاری بكند.
پس از بازگشت ما افسران از ارتفاعات صوفیان ــ كه جبهه ــ بله .او عضو سازمان نظامی حزب توده بود ولی به البته ،كارهای نظامی و طرحریزیهای عملیاتی و غیره با
عملیات شرق را تشكیل میداد ــ به اشنویه ،به دیدار احتمال زیاد در آن مقطع زمانی هنوز به عضویت سازمان ملامصطفی بود و در این نوع مسایل با شیخ احمد مشاوره
شیخ احمد رفتیم .به او پیشنهاد كردیم كه برای كم كردن نمیكرد .او در طول سالیان نشان داده بود كه سردار جنگی
مشكلات ناشی از تغذیه و حفاظت اسراء موافقت كند تا درنیامده بود و یا این كه بروز نمیداد كه تودهای است. خوبی است .اما ،در مورد این نوع تصمیمگیریها و حركت
سربازان درجهداران اسیر آزاد گردند و تنها به نگهداری به هر حال ،محمود توكلی آنان را به خط میكند و از به مناطقی این چنینی ،نظر نهایی با شیخ احمد بود و ما
افسران اكتفا شود .شیخ احمد این پیشنهاد را پذیرفت. منطقه نالوس به اشنویه میآورد .افسران آن گردان ،قبل از افسران موافق رفتن به شوروی بودیم .ملامصطفی به ما
درجهداران و سربازان اسیر را تحتالحفظ ،حوالی خطوط دستگیری .لباسهای افسری خود را تعویض میكنند و لباس
مقدم جبهه نقده بردند و آزاد كردند. سربازی میپوشند كه شناخته نشوند .وقتی ما وارد مسجد میگفت بروید برادرم را راضی كنید.
دنباله دارد اشنویه شدیم ،معلوم نبود كه در میان آن جمع 300نفری
چه كسانی از افسران هستند .اما ،شناسایی كردیم و چند
نفر افسر را نشان دادند و عدهای هم از درجهداران بودند.
به افسران اطمینان دادیم كه بارزانیها با آنان كاری ندارند.
چون ارتش آنان را فرستاده و اكنون اسیر شدهاند و با اسیر

