بنیامین دیلم کتولی – در جهانی که مرزها هر روز روشنتر و ذهنها هر لحظه منفکتر میشوند، ما به نقطهای رسیدهایم که یا باید با هم ساختن را بیاموزیم، یا در تنهاییهای فردی و قومیمان فرو برویم.
«وقتی که ما میشویم، هیچ مشکلی از ما بزرگتر نیست». این جمله نه صرفاً یک شعار، بلکه حقیقتی است که آینده ما به آن گره خورده است.
ما بودن، آسان نیست. ما شدن، به معنای چشمپوشی از خود نیست، بلکه پذیرش دیگری است در افقی گستردهتر؛ افقی که در آن، همسرنوشتی و همسرشتی جای فردمحوری را میگیرد. آنچه «ملت» را میسازد، نه خون است، نه صرفا خاک؛ بلکه ارادهای جمعی است برای با هم ماندن و با هم رفتن.
هانا آرنت جایی در شرایط انسانی مینویسد: «قدرت، زمانی پدید میآید که انسانها با هم عمل میکنند، نه وقتی که تنها فرمان میبرند.» ما اگر به قدرتی تازه برای ساختن این سرزمین نیاز داریم، باید در دل همین همکاری و همکنشی جمعی آن را بجوییم.
همکاری ملی نه تجمل است، نه شعار. ضرورتی است که از دل بحرانها برمیخیزد. تجربههای تلخ و شیرین این سرزمین، ما را به این باور رسانده است که وحدت در عین تفاوت، تنها راه پیشرفت ملی است.
در عصری که دشمنیها چهرههای نو به خود گرفتهاند، از قطبیشدن فضای اجتماعی تا فرسایش اعتماد عمومی، باید پرسید: ما چگونه میتوانیم در کنار هم بایستیم، بیآنکه یکی شویم؟
پاسخ ساده است: «تنوع و تکثر ما، قدرت ماست.»
جان دیویی، فیلسوف پراگماتیست آمریکایی، روزگاری نوشت: «دموکراسی چیزی بیش از حکومت مردم است؛ دموکراسی شکلی از زندگیِ مشترک است، تجربهای در همزیستی.»
اگر دموکراسی را صرفاً در پای صندوقهای رأی ببینیم، هم تجربهی مشترک را باختهایم، هم آینده را. همکاری، تنها تقسیم کار نیست؛ تقسیم مسئولیت و تقسیم رؤیاست.
ما وقتی به همکاری ملی میاندیشیم، درواقع به امکانی برای نجات از انزوا و رخوت فکر میکنیم.
«آزادی و عدالت» مفاهیمی نیستند که از صندوقرای بیرون بیایند، بلکه ابتدا باید در نهاد ما شکل گرفته باشند. ما باید آزادی به معنای liberty را ابتدا در خودمان بسازیم تا به آزادی به معنای freedom آن دست یافته باشیم. در یک خانه زیستن را باید معنا کنیم.
خانهای به نام ایران، یا هر ملت دیگری، تنها زمانی خانه است که همه در ساختناش سهم داشته باشند.
در همکاری، هر فردی سهم خود را از آینده میسازد. «همکاری، کلید خانهای است که همه در آن زندگی میکنند.»
امروز آنچه بیشتر از فقر یا تهدید، ما را میفرساید، گسست در اعتماد عمومی و از دست رفتن حس همسرنوشتی است. جامعهای که گفتگو در آن جای خود را به قضاوت، و تفاهم به تعصب بدهد، راه همکاری را بر خود بسته است.
اما هنوز دیر نشده؛ «اختلاف نظر، پایان راه نیست؛ آغاز گفتگوست.»
ما میتوانیم باز هم کنار هم بنشینیم، حرف بزنیم، طرح بریزیم، و بسازیم.
میتوانیم یاد بگیریم که بیآنکه شبیه هم شویم، به یکدیگر گوش دهیم؛ بیآنکه یکی شویم، با هم شویم.
اکنون، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند «با هم بودن» هستیم: با هم فکر کردن، با هم ساختن، با هم شکست خوردن و پیروز شدن.
«با هم، برای همه» — این تنها یک شعار نیست؛ رسالتی است که باید از دل سخن بیرون بیاید و به رفتار جمعی بدل شود.
ما شدن، شاید دشوار باشد؛ اما ما شدن، هنر بزرگترین عصر ماست.
*بنیامین دیلم کتولی دانشآموخته ادبیات و فلسفه و پژوهشگر علوم انسانی


