آدوم صابونچیان – روز جمعه ۴ مهرماه پیکر احمد پژمان از تالار رودکی با نوای «دلاور سهند»، اپرایی که او برای افتتاح آن تالار ساخته بود، در میان دوستداران و عاشقان فرهنگ و هنر ایران تشییع و در سرزمین مادری وی به خاک سپرده شد. برای بررسی جایگاه این هنرمند برجسته در موسیقی ایران، کیهان لندن با فرنوش بهزاد آهنگساز، رهبر ارکستر و موسیقیدان گفتگو کرده است.
فرنوش بهزاد درباره این موسیقیدان میگوید: «نام احمد پژمان در تاریخ موسیقی معاصر ایران، همواره با دو ویژگی درخشان همراه بوده است: ریشه داشتن در موسیقی ملی و همزمان دستیابی به بیان جهانی. پژمان در آثارش صرفاً ملودیهای ایرانی را بازتاب نمیداد بلکه آنها را به زبانی تازه و فراتر از مرزهای ملی ارتقاء میداد.»
– آقای بهزاد، از نیمه دوم دهه چهل خورشیدی شاهد یک دوره شکوفایی چشمگیر در فعالیتهای فرهنگی و هنری در ایران به ویژه در عرصه موسیقی ایران هستیم. بر چنین بستری، احمد پژمان نیز در کنار دیگر آهنگسازان و موسیقیدانان فعالیت حرفهای خود را آغاز کرد. به نظر شما چه عواملی زمینهساز این رونق فرهنگی شدند و چه شخصیتها و نهادهایی در شکلگیری این بستر نقش مهم داشتند؟
– بستر فرهنگیای که آهنگسازان وارد به موسیقی کلاسیک غربی را در دامن خود پرورش داد از دههها پیش و بخصوص از دهه ۳۰ ببعد در جامعه ایران به تدریج شکل گرفته بود. از دههها پیش کنسرواتوار یا هنرستان عالی موسیقی تهران که به کار تدریس موسیقی در زمینه تئوری و عمل موسیقی اشتغال داشت تاسیس شده بود. از اوایل دهه سی خورشیدی انجمن فیلارمونیک تهران که نهادی غیردولتی، غیرانتفاعی و مردم نهاد بود در تهران آغار به کار و ارکستر خود را دائر کرد. انجمن فیلارمونیک ایران به دنبال تحکیم، گسترش و اعتلای موسیقی کلاسیک در ایران بود. ارکستر سمفونیک تهران هم که از قدیم همواره فعال بوده و از دهه ۵۰ خورشیدی مورد حمایت دولت قرار گرفت. ولی از اواسط دهه چهل است که تحولات مهمی در حوزه موسیقی رُخ میدهد. تالار رودکی در سال ۱۳۴۶ افتتاح میشود و به عنوان یک مرکز آموزشی و اجرایی، به نقطه عطفی در تاریخ موسیقی ایران بدل میگردد. همچنین راه اندازی رشته موسیقی در دانشکده هنرهای زیبا بستری جدی برای پرورش و شکوفایی موسیقی کلاسیک به وجود میآورد. حمایت دولت یکی از عوامل کلیدی در این دوره بود. برای نمونه میتوان به تاسیس رادیو و تلویزیون ملی ایران و ایجاد ارکستر مجلسی وابسته به آن اشاره کرد.
حکومت پهلوی برای مدرنسازی فرهنگ، سرمایهگذاری گستردهای از جمله در موسیقی کرد. از نتایج آن میتوان به شکلگیری ارکستر سمفونیک تهران، و بخش اپرا و باله در تالار رودکی اشاره کرد. در کنار این سازمانهای دولتی، چنانکه اشاره شد انجمن فیلارمونیک به عنوان نهادی غیردولتی نقش ارزشمندی در ترویج موسیقی کلاسیک غربی در ایران ایفا کرد.
در این دوره شماری از شخصیتهای کلیدی نیز ظهور کردند مانند حسین دهلوی، روبین گریگوریان، حشمت سنجری، امانوئل ملیک اصلانیان، فریدون ناصری، ثمین باغچهبان، هرمز فرهت، لوریس چکناواریان، حسین ناصحی، مرتضی حنانه و امینالله حسین (خارج از ایران) و آهنگسازان دیگر. همچنین رهبران ارکستری مانند فرهاد مشکات، علی رهبری و حشمت سنجری نقشی تعیینکننده در تقویت ارکسترها، آموزش نیروهای جوان و پرورش استعدادهای تازه داشتند.
دراین میان نباید از ارتباطات قوی بینالمللی غافل شد. حضور و همکاری نوازندگان و موسیقیدانان غربی در ایران و اعزام دانشجویان ایرانی به اروپا و آمریکا، نقشی اساسی در ارتقای سطح موسیقی کشور ایفا کرد. بسیاری از آهنگسازان، از جمله احمد پژمان، پس از گذراندن دورههای تخصصی با استانداردهای جهانی در غرب به ایران بازگشتند. آنان درکنار آهنگسازی و اجرای آثارشان، در دانشگاهها نیز تدریس میکردند و به تربیت نسل تازهای از موسیقیدانان میپرداختند.
بر چنین بستر غنی و پرتحرکی بود که احمد پژمان توانست فعالیت خلاقانه و حرفهای خود را آغاز کند و جایگاهی ویژه در موسیقی ایران به دست آورد.
-در مورد حضور ملودیهای ایرانی در آثار احمد پژمان چه نظری دارید؟
-بیتردید پژمان از ملودیها و فضای موسیقی ایرانی در آثارش بسیار بهره برده است. اما نکته مهم آن است که او به شکلی ساده و مستقیم از این ملودیها استفاده نکرده، بلکه با نگاهی مدرن و در پیوند با موسیقی غربی، آنها را به مثابه «موتیف» وارد بافت آثار خود کرده و با بهره گرفتن از شیوههای مدرن آهنگسازی و پرداختهای پیچیده و چندلایه، به قطعاتی با ساختاری تازه و جهانی تبدیلشان کرده است. این روند، بازتابی از روح زمانه در دهههای چهل و پنجاه در ایران بود، چرا که در بسیاری از عرصههای فرهنگی و هنری، تلاش میشد که عناصر بومی را با زبان جهانی و مدرن تلفیق کنند. نمونهای از این رویکرد، یعنی همنشینی بومی و جهانی را میتوان در کار آهنگسازان دیگر این دوره نیز دید. برای مثال حسین دهلوی، که یک سوی کارش در موسیقی ایرانی ریشه داشت و سوی دیگرش در موسیقی کلاسیک غربی، ملودیهای الهام گرفته از موسیقی ایرانی را وارد آثارش میکرد و با زبان موسیقی غربی پرورش میداد. احمد پژمان نیز همین مسیر را در پیش گرفت، اما با رویکری متفاوت. یعنی او بجای اقتباس ساده با برداشتن موتیفهای محلی و الهام از موسیقی ایرانی آنها را در قالب قطعات ارکسترال و ساز دگرگون کرد و توانست به فرمها و استانداردهای جهانی نزدیک شود. درواقع، همین توانایی در ترکیب هویت ملی با بیان بینالمللی، یکی از ویژگیهای برجسته و ماندگار کار احمد پژمان به شمار میآید.
– بطور کلی میراث احمد پژمان را چگونه میتوان خلاصه کرد؟
-احمد پژمان با آثارش نشان داد که چگونه میتوان با وفاداری به ریشههای ملی آفرینشی تازه پدید آورد که نه تنها در داخل کشور شنیده شود و به روحیات و فرهنگ مردم ایران نزدیک باشد، بلکه در گفتگوی فرهنگی میان ایران و جهان جایگاهی در خور بیابد. این میراث ماندگار احمد پژمان است.
-احمد پژمان در کنار دیگر موسیقیدانان و آهنگسازان برجسته، چه نقش و جایگاهی در شکلگیری و غنای موسیقی کلاسیک ملی ایران دارد؟
-احمد پژمان بیش از هر چیز بر بستر اندیشه و جریانهای موسیقی قرن بیستم پرورش یافت و آهنگسازی کرد. برای درک این موضوع باید به تفاوت بنیادین میان موسیقی قرن نوزدهم و بیستم توجه کنیم. موسیقی قرن نوزدهم بر پایه تمها شکل میگرفت، در حالی که موسیقی قرن بیستم بیش از همه بر موتیفها تکیه داشت. آهنگسازان ایرانی در این دوره میکوشیدند عصاره ملودیهای ایرانی را دریابند، یعنی همان جوهرهای که یک رشته نت را به ملودی ایرانی بدل میکند. آنان این عصاره را همچون موتیف برمیگزیدند، بر روی آن کار میکردند و به گسترش و تکاملش میپرداختند.
این شیوه رویکردی تازه و ابتکاری در ایران بود. در موسیقی سنتی ما، چنین نوع پرداخت و بسطی وجود نداشت. ما در موسیقی غرب، این تکنیکها ریشهدار و گسترده بودند و اساس بسیاری از ساختارهای موسیقیایی را شکل میدادند. در موسیقی غرب همین الگو در ساختار ملودی و هارمونی وجود دارد.
یکی از ارکان این تحول، هارمونی است؛ عاملی که وقتی به کار گرفته میشود، شکل ملودی را دگرگون و پیچیدهتر می کند. در غرب، هارمونی و ملودی چنان در هم تنیده شدهاند که دیگر جدایی ناپذیرند. نمونه درخشان آن آثار بلابارتوک آهنگساز بزرگ مجارستانی است که موسیقی فولکلوریک سرزمین خود را در قالبی نو و مدرن بازآفرینی کرد. احمد پژمان نیز با رویکردی مشابه، توانست جوهره ملودیهای ایرانی را به زبان موسیقی معاصر جهان پیوند بزند.
-آیا درست است که اپرا و باله رشتههایی در موسیقی کلاسیک هستند که نسبت به موسیقی بدون کلام نقش ملموستر و برجستهتری دارند و میتوانند در تحول و تکوین موسیقی کلاسیک ملی ایفا کنند؟
-ما میدانیم که احمد پژمان موسیقی اپرا و باله نیز کار کرده است. او سه اپرا به نامهای «جشن دهقان»، «دلاور سهند» و «سمندر» ساخته است. او اپرای «دلاور سهند» را به مناسبت افتتاح تالار رودکی نوشت که در همان روز بازگشایی هم اجرا شد. او همچنین یک باله به نام «عیاران» در کارنامه خود دارد که در اواسط دهه پنجاه خورشیدی ساخته است. آشکار است که داستانهای این اپراها و باله داستانهای ملی و تاریخی هستند.
بله، اپرا و باله میتوانند به قصهها و روایتهای ملی اتکا داشته باشند و از این نظر ظرفیت بالایی برای برقرار کردن ارتباط با مردم دارند. من فکر میکنم که پژمان به این امر واقف بود که از طریق اپرا و باله میتواند ارتباط بیشترو عمیقتری با مردم برقرار کند. در آن زمان اپرا و باله فرمهای ناآشنا و غریبی در فرهنگ ما بودند. امروزه این غرابت کمتر شده و این دو فرم بیشتر در ایران شناخته شدهاند هرچند که پس از ۵۷ محدودیتهای اجرایی پیدا کردند. در این کارها هم احمد پژمان از تکنیکها مدرن و موسیقی زمان خود استفاده کردهاست. یعنی زبان این آثار، زبان جهانی است ولی با داشتن نخ تسبیح که همان اسطورهها، داستانها و روایتهای ملی باشند کارش را خوب انجام داده و انتخاب درستی کرده است.
-به نظر شما آیا فعالیت متنوع احمد پژمان در عرصههای مختلف موفق بوده یا اینکه این تنوع به کارش لطمه وارد کرده است؟
-واقعیت آن است که در ایران، مانند بسیاری از کشورهای دیگر، آهنگساز موسیقی کلاسیک برای تامین معاش ناگزیر است در عرصههای مختلف فعالیت کند و حتی تدریس موسیقی را نیز بر عهده بگیرد، چرا که حمایت مالی پایدار از سوی نهادهای دولتی وجود ندارد. به همین دلیل، بسیاری از آهنگسازان در دورههای مختلف زندگی هر فرصت کاری را که پیش آمده است پذیرفتهاند. این موضوع در مورد احمد پژمان هم صادق است.
پیش از انقلاب، تعداد محدودی از آهنگسازان از سوی نهادهای دولتی حمایت میشدند و سفارشهای سالانه دریافت میکردند. اما دیگران برای گذران زندگی ناچار بودند علاوه بر کار خلاقه، به تدریس در دانشگاه یا کلاسهای خصوصی بپردازند. مقایسه شرایط آهنگسازان ایرانی با چهرههایی چون واگنر یا روسینی قیاسی درست نیست. در ایتالیا، اپرا در قرن نوزدهم محبوبیتی مثل سینمای هالیوود در دنیای امروز داشت و بستر اجتماعی و اقتصادی گستردهای برای حمایت از آهنگسازان فراهم بود؛ چیزی که در ایران هرگز وجود نداشته است. پژمان به عنوان یک آهنگساز برجسته نیز چنین فرصتهایی را در ایران نیافت. پس از انقلاب، به آمریکا مهاجرت کرد و در کنار فعالیت در عرصه موسیقی کلاسیک، برای خوانندگان ایرانی موسیقی پاپ ساخت. آثار او در این عرصه نیز به دلیل کیفیت بالا تأثیر چشمگیری بر موسیقی پاپ ایرانی در خارج کشور گذاشتند. بسیاری از خوانندگان از جمله داریوش همواره به همکاری با پژمان افتخار کردهاند.





