صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
آتش، آتش زبانه میکشد
دود بالا میرود
طبیعتِ خشمگین، اگرچه در دل میگرید
اما از زبانش آتش میپراکند
و ما دستوپا بسته نگاه میکنیم!!!!
با خود چه کردهایم؟!!!
سرزمین سبزمان، دریاچههای عمیق، رودهای خروشان وتالابهای پرآب چه شدند؟
هزاران سال پیش، اگر ایران، یکی از کانونهای پیدایش تمدن بشری شد، باعثش سرزمینی چهارفصل و همیشه سرزنده وقابل سکونت در تمام فصلها بود.
کجاست آن همه سرزندگی؟!!
کجاست تمدنِ ما؟؟؟؟
بر سرزمین مادریمان چه رفتهاست؟!!!
ما فرزندان ناسپاس، آتش به جانش زدیم.
آن زندگانِ سبز که با هر شاخ و برگشان برایمان زندگی ساختند، ریشه در خاک دواندند تا از سیل در امان باشیم، سایه افکندند تا در آرامش بمانیم، بمانیم و زندگی کنیم
ما چه کردیم؟!!!
گاه نابخردانه، آتش به جانش زدیم و سوزاندیمشان
گاه صدای تیر که آمد، سکوت کردیم تا جنگلبان را محاکمه کنند و شکارچی زنده بماند و آزادانه بساط تفریح و خوشگذرانی و لذت نورچشمیها فراهم شود
یا صدای اره را شنیدیم و نشنیده گرفتیم تا صنعتِ چوبشان رونق بگیرد و هزینهی زیادهخواهیها وتبلیغات اندیشههای کهنه و زنگزدهشان تامین شود
ما چه کردیم؟؟!! چه کردیم جز سکوت؟؟؟
هر روز جای دهها درخت، یک ویلا از زمین رویید و ما باز نگاه کردیم و زیرِ بار تجمل و نخوت سیمانیاش که خود را به رخ ما میکشید، له شدیم
ما با خود چه کردیم؟؟!!
روزگاری دسته دسته پرندگان مهاجر به تالابهای ایران که پناهگاه امنشان بود، میآمدند
ما چه کردیم؟
سکوت کردیم تا شکارشان کنند
نگاه کردیم تا کارخانهها، زبالهسوزها و پتروشیمیها مسمومشان کنند
به قیمت جانِ طبیعت و جانِ مردم
چه قیمت گزافی!!!!!
ما نابخردانه کشورمان را به دست افرادی سپردیم که جز جاهطلبی و قدرت و افکار پوسیده چیزی در چنته ندارند. ما خود، آتش به جانمان افکندیم.
آتش مقدس ایرانیان، آتشی که سالهاست نگاهبانش هستند تا زنده بماند، آتشی که برای انسان زندگی ساخت چه شد که بلایِ جان جنگل و مردمانش شد؟!
اگر دیگران نگران سوختن تفریحگاهشان هستند، مردم شمال به عزای سوختن خانه و زیستگاه و پناهشان نشستهاند.
اگر از این غم چون شمع قطره قطره آب شویم
اگر از این درد بمیریم
کم است.
چرا کشوری که بخش بزرگی از قدیمیترین جنگلهای جهان را داراست، هلیکوپتر اطفای حریق ندارد؟
سازمان محیط زیست دقیقا کارش چیست؟
وارد کردن زین اسب ؟!! یا رسیدگی به محیط زیست و هوای آلوده و سمی شهرها که به بالاترین درجه ممکن رسیده است؟! یک نفر به ما بگوید مسئول این نابسامانیها کیست؟
آی مسئولین از خانههای امنتان بیرون بیایید و نفس بکشید تا بوی سوختن جنگل به مشامتان برسد.
تا صدای زبانهی آتش و نالههای مردم را بشنوید و خفقان دود و خفقان دود
صدای گریهی کودکانی که هوا برای تنفس و آب برای آشامیدن ندارند
از خانههای امنتان بیرون بیایید و نتیجهی ۴۷سال حکمرانیتان را ببینید.
خشکسالی نتیجهی بیتدبیری و سیاستهای غلط شماست نه تغییرات اقلیمی که اگر تغییری هم هست باز نتیجهی تصمیمات غلط و نابجای شماست.
دلم میسوزد و کاری ز دستم برنمیآید
تحمل میرود اما شب غم سر نمیآید.
کانون صنفی فرهنگیان مازندران
آذرماه ۱۴۰۴

