دکتر محمد طباطبایی*
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی، بو که برآید (حافظ)
تأثیرگذاری و نقش آیینها نه تنها یک موضوع فرهنگی و تاریخی است، بلکه از دیدگاه روانشاختی، روانشانسی اجتماعی و هویتی نیز حائز اهمیت است، بدین جهت که در زندگی روزمره انسانها نیز در موقعیتهای مختلف بهعنوان نیرویی ارزشمند و اثرگذار حضور دارد و نقش مهمی ایفا میکند.

درکنار جشن نوروز و جشن مهرگان، آیین شب یلدا تنها یک رسم کهن در فرهنگ ایرانی نیست؛ بلکه بهعنوان یک کهنالگو و نمادی از نور و امید در تار و پود هویت ملی ایرانیان تنیده شده و پیامآور و مژدهدهنده پیروزی روشنایی بر تاریکی است. این آیین در هزارههای گذشته نقشی فعال در شکلگیری سلامت روان، هویت جمعی و تابآوری اجتماعی ما داشته و توانسته است از فراز و نشیبهای تاریخی گذر کند.
از آنجایی که شب یلدا جایگاهی ویژه در فرهنگ ایرانی دارد، در پی آن میتوانیم پرسشهایی را مطرح کنیم: آیینها و سنتها چه هستند؟ فرهنگ باستانی و ارزشهای تاریخی ایرانی از کجا سرچشمه میگیرند؟ چرا بایستی آنها را محافظت کنیم؟ و چگونه میتوان این ارزشها را نگهداری و منتقل کرد؟
در طی قرنها، انسانها برای داشتن احساس امنیت روانی، انسجام فرهنگی، احساس ریشهدار بودن به آیینها تکیه کردهاند، که نقش اساسی در شکلگیری هویت اجتماعی مشترک دارد و احساس خودکارایی جمعی را شکل میدهد و تقویت میکند. آیینهایی که پیوندهای عاطفی و حس تعلق داشتن را استحکام میبخشند و یادآور این حقیقتند که ما به یکدیگر و در درون خویش به یک فرهنگ مشترک پیوند خوردهایم.
آیینها مجموعهای از رفتارهای نمادین و تکرارشونده هستند که در مناسبتهای طبیعی (آغاز بهار، جشن برداشت محصول و… )، اجتماعی و یا عقیدتی اجرا میشوند. انسانها گاهی با بهرهمندی از این سنتها در زندگی روزمره خود معنا و نظم ایجاد کرده و در پی آن یک هویت جمعی و پیوستگی گروهی و اجتماعی را تجربه میکنند. از اینرو آیینها میتوانند به زندگی ما حس «معنادار بودن» و «تعلق داشتن» ببخشند، و در مسیر آن فرصتی برای بیان عواطف و مدیریت هیجانات و همچنین ایجاد آگاهیهای تازه را فراهم آورند.
در عصری که تغییرات فرهنگی و تحولات روزمره با شتابی فزاینده پیش میروند، آیینها میتوانند در مواجهه با تغییرات یا در موقعیتهای پراسترس، نقشی آرامبخش، ساماندهنده و شفابخش داشته باشند. به همین دلیل پاسداشتن و نگهداری آگاهانه آیینها به عنوان عناصری ثابت و پایدار، حس ثبات ایجاد کرده و پلی میان گذشته، حال و آینده میسازند؛ حسی که میتوان آن را یکی از ستونهای سلامت روان به شمار آورد.
از آنجایی که آیینها در یافتن معنا، فعالسازی نیروهای درونی نقش مؤثری دارند، به کاربری آگاهانه آیینها، پردازش صحیح آنها میتواند برای فرد یا جامعه معناهای جدید خلق کرده و نوعی نظم درونی تازه را پدید آورد.
آیینهایی همچون جشن شب یلدا، جشن مهرگان، جشن نوروز و دیگر رسوم ملی و فرهنگی، به انسانها کمک میکنند جایگاه خود را در بافت جامعه و فرهنگ تعریف کنند و احساس تعلق بیشتری داشته باشند. همچنین، نمادها و آیینها ماهیتی سازگارپذیر دارند و میتوانند از بافتهای فرهنگی دیگر اقتباس شده و در ساختار فردی یا اجتماعیِ تازه ادغام شوند؛ امری که سبب پویایی و تداوم فرهنگ در طول زمان میشود.
نمونهای از این پویایی فرهنگی را میتوان در تطبیق و تأثیرگذاری آیینهای مرتبط با انقلاب زمستانی در تمدنهای مختلف از جمله روم باستان مشاهده کرد. مشابه باور ایرانیان به پیروزی نور بر تاریکی، در روم باستان نیز جشن «دیز ناتالیس سولیس اینویکتی» (Dies Natalis Solis Invicti) به معنای «زادروز خورشید شکستناپذیر» در ۲۵ دسامبر برگزار میشد. این جشن که نماد بازگشت نور و قوت گرفتن خورشید در قلب زمستان بود، در سال ۲۷۴ میلادی به دستور امپراتور اورلیان رسمیت یافت و بخشی از آیینهای رسمی امپراتوری گردید.
برخی از این روایتها و منابع تاریخی (از جمله قدیمیترین مدرک، کرونوگراف سال ۳۵۴ است) حاکی از آن است که در قرن چهارم میلادی، این جشن و آیین در زمان کنستانتین به تدریج وارد آیین مسیحیت گردید و روز ۲۵ دسامبر به معنای نمادین «زادروز مسیح» (Nativitas Domini) انتخاب شد؛ انتخابی که بر پایه نمادین «نور جهان» و «خورشید عدالت» و «خورشید حقیقی» (sol iustitiae) استوار بود. از آنجایی که این نمادها با مفهوم انقلاب زمستانی همگونی داشت، موجب آن گردید که این جشن به طور تدریجی شکل مسیحیشدهای به خود بگیرد و نوع تازهای از «فرهنگسازی» و باز تفسیر آیینها در بستر دینی و اجتماعی آن زمان پدید آورد.
این نمونه تاریخی نشان میدهد که معنا و کارکرد نمادها امری ذاتی و ثابت نیستند، بلکه در بستر تعاملات فرهنگی، شرایط اجتماعی و نیازهای روانی و عاطفی انسان ساخته و پرداخته میشوند. از این رو، ضروری است که این آیینها و نمادها همواره همراه با آگاهی بازنگری و بررسی شوند؛ چرا که آگاهسازی نقشی مؤثر در حفظ و نگهداری، انتقال و بازتفسیر آداب و رسوم گذشته برای نسلهای آینده دارد.
در همین زمینه، اریش فروم، روانکاو آلمانی، آیینها و مراسم را راهکاری برای دستیابی به آرامش درونی، کاهش اضطراب و پاسخگویی به اشتیاق انسان برای رهایی از چالشهای زندگی میداند. او بر این باور بود، آیینها میتوانند به افراد کمک کنند تا احساس انسجام روانی و معنایی بیشتری در زندگی تجربه کنند.
سالهاست، نمادهای یلدا و روایتهای همراه آن، گذشته و اسطورهها را به زندگی امروز پیوند میدهند و به ما یادآوری میکنند که بخشی از تاریخی طولانی هستیم و این سنت در ما ریشهای عمیق دارد. این حس «متعلق بودن به داستانی بزرگتر» خودارزشمندی فرهنگی را افزایش میدهد و احساس تعلق به جامعه و فرهنگ ایرانی را تقویت میکند. از همین رو، ایرانیان در تبعید و یا مهاجر نیز با برگزاری این آیین و جشن ملی و فرهنگی و انتقال آن به نسلهای بعدی (دیاسپورا؛ فرزندانزاده شده پس از مهاجرت) میکوشند این هویت فرهنگی را نگهداری و بازتولید کنند.
در یلدا، نمادها تنها عناصر تزئینی نیستند، بلکه به «با هم بودن» معنا میبخشند. این آیین ریشه در نور و امید دارد و از همین رو خورشید پیوندی تنگاتنگ با آن دارد و نمادهای خورشیدی را بر سفره و خوان آیینی شب یلدا قرار میدهد. نور و شمع نمادایستادگی جمعی در برابر تاریکی و همراهی تا سپیدهدماند؛ انار با دانههای فراوانش نماد کثرت در عین وحدت است؛ و هندوانه به عنوان یک میوه تابستانی، با رنگ سرخ درخشانش، یادآور خورشید و زایش دوبارهٔ نور است. این معناهای نمادین، یک دورهمی ساده را به تجربهای هویتی و ارزشمحور بدل میکند؛ تجربهای که در آن فرد احساس حضورش برای کامل شدن جمع را ضروری میداند.
و اما در باره واژه «یلدا» که از زبان سریانی در دوران اشکانیان و ساسانیان وارد زبان و فرهنگ پارسی شده، قابل ذکر است که این واژه به معنای «زادروز» و یا «زایش» است و اشاره به باور کهن ایرانیان دارد که پس از طولانیترین شب سال، خورشید دوباره «زاده» میشود. ابوریحان بیرونی نیز در آثار خود این جشن را «میلاد خورشید» یا «تولد بزرگ» نامیده است.
زیرا ایرانیان باستان بر این باور بودند که در این شب طولانی که قوای تیرگی، سرما و اهریمنی قدرتمندند، مردمان در این شب میکوشیدند تا سپیده دم بیدار بمانند و به استقبال دمیدن خورشید و روشنایی بروند. این نگرش بیشک به ارزش و کارکردامید بازمیگردد. باوری که در آن چیرگی اهریمنی را برنمیتابد و بر این باور میماند که شب سیه سرانجام به روشنایی ختم خواهد شد.
همانطور که گفته شد شب یلدا یادآور اهمیتامید، همبستگی و گرمای انسانی در مواجهه با مشکلات و چالشهای زندگی است. در دنیای امروز، که سرعت تغییرات و سلطهٔ فناوری گاه بر روابط انسانی تأثیر میگذارد، یلدا میتواند ما را دوباره به ارزشهای بنیادین ملی و فرهنگی بازگرداند و در مواجهه با بحرانها و چالشهای زندگی، ما را به حفظامید ترغیب کند و برای غلبه بر دورههای تاریک تلاش کنیم تا بتوانیم با اعتماد و اطمینان به آینده نگاه کنیم.
ارتباط یلدا با طبیعت و عناصر کیهانی نیز یادآور پیوند عمیق انسان با چرخهٔ طبیعت است؛ چرخههایی که در گردش فصلها، احوال طبیعت، و حتی تپش قلب انسان منعکساند. این جشن نماد تضادها و قوانین بنیادین زندگی مانند تاریکی و روشنایی، آغاز و پایان، تلاش و آرامش است و به ما یادآوری میکند که زندگی مجموعهای از گذارهاست که باید با آگاهی وامید از آنها عبور کرد. همانطور که در هر آغازی پایانی است و در هر پایانی آغازی دیگر نهفته است.
آیینها با نیروی خلاق خود چیزی را از گذشته با آگاهی اکنون درمیآمیزند و پلی به سوی آینده میسازند. از این رو، ضروری است که نسل جوان، جامعه امروز ایران و نیز ایرانیان دیاسپورا، آیینها و نمادهای ملی و فرهنگی را بشناسند و با آنها ارتباطی آگاهانه برقرار کنند. این آشنایی میتواند به شکلگیری هویتی منسجم، پایدار و درونی کمک کند؛ هویتی که در آن فرد احساس «خانه بودن» و امنیت روانی میکند. با افزایش شناخت و آگاهی نسبت به این آیینها، کیفیت رابطه ما با ارزشهای فرهنگی تغییر میکند و امکان دیدگاههای تازه و معناهای نو را برایمان فراهم میسازد.
*دکتر محمد طباطبایی، روانکاو و پژوهشگر، عضو انجمن روان درمانی تحلیلی آلمان

