آیا بعد از جمهوری اسلامی جنگ داخلی می‌شود؟ اعتماد ملی و نقش رهبری شاهزاده رضا پهلوی در مدیریت گذار

شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴ برابر با ۲۸ فوریه ۲۰۲۶


احسان تاری‌نیا* – هیچ پرسشی امروز در ذهن جامعه‌ی ایران سنگین‌تر از این نیست که اگر جمهوری اسلامی فروبپاشد، آیا کشور به سوی جنگ داخلی خواهد رفت یا نه. این پرسش نه از سر بدبینی بلکه از دل تجربه تاریخی برمی‌خیزد. ملتی که انقلاب را تجربه کرده، جنگ خارجی را از سر گذرانده، سرکوب‌های خونین را دیده و هر روز فروپاشی کشورهای منطقه را در قاب رسانه‌ها مشاهده کرده است، حق دارد از آینده بپرسد. ترس از هرج و مرج یک واکنش طبیعی است. آنچه اهمیت دارد نحوه مواجهه با این ترس است.

به عنوان یک روزنامه‌نگار که تحولات منطقه را سال‌ها دنبال کرده‌ام، به عنوان روانشناسی که سازوکارهای اضطراب جمعی را می‌شناسم، و به عنوان یک ملی‌گرایی که ایران را فراتر از هر ایدئولوژی می‌داند، باور دارم پاسخ به این پرسش تنها در یک کلمه خلاصه می‌شود: برنامه.

جنگ داخلی تقدیر تاریخی هیچ ملتی نیست. جنگ داخلی محصول خلأ مدیریت، فروپاشی اقتدار، و فقدان اعتماد است. اگر این سه عامل مهار شوند، حتی گذارهای بزرگ نیز می‌توانند بدون سقوط به خشونت ساختاری طی شوند.

در روانشناسی اجتماعی مفهومی وجود دارد که آن را اضطراب انتقال می‌نامند. هنگامی که یک ساختار قدرت رو به زوال است و هنوز تصویر جایگزین آن در ذهن جامعه تثبیت نشده، اضطراب به صورت گسترده پخش می‌شود. در چنین شرایطی ذهن انسان تمایل دارد بدترین سناریو را تصور کند. جمهوری اسلامی نیز سال‌هاست با استفاده از همین مکانیسم روانی، جامعه را با تصویر سوریه و لیبی می‌ترساند. پیام آن ساده است. اگر ما نباشیم کشور تجزیه می‌شود و جنگ در می‌گیرد. این پیام بر ترس طبیعی مردم سوار می‌شود و آن را تقویت می‌کند.

اما تحلیل علمی نشان می‌دهد جنگ داخلی زمانی رخ می‌دهد که سه شرط همزمان فعال باشد: نخست فروپاشی اقتدار مرکزی بدون جایگزین مشروع. دوم وجود نیروهای مسلح رقیب با فرماندهی و منابع مستقل. سوم شکاف هویتی عمیق که گروه‌ها مشروعیت یکدیگر را انکار کنند. اگر یکی از این اضلاع مهار شود، احتمال تبدیل بحران سیاسی به جنگ گسترده کاهش می‌یابد.

ایران از نظر اجتماعی و تاریخی با بسیاری از کشورهای منطقه متفاوت است. هویت ملی ایرانی ریشه در تاریخ و فرهنگ دارد و صرفا بر پایه مذهب تعریف نشده است. کرد و بلوچ و ترک و عرب و لر، با وجود تفاوت‌های فرهنگی، در چارچوب ایران معنا می‌یابند. مطالبات آنان عمدتا عدالت، توسعه و مشارکت است نه انکار کلیت کشور. این سرمایه‌ی تاریخی، بزرگ‌ترین مانع در برابر جنگی مبتنی بر شکاف‌های قومی است.

با این حال ترس اصلی مردم نه از تجزیه بلکه از خلأ قدرت است. مردم می‌پرسند اگر جمهوری اسلامی برود، چه کسی فرماندهی را حفظ می‌کند. چه نهادی امنیت را تضمین می‌کند. آیا سپاه پراکنده می‌شود و به درگیری مسلحانه می‌انجامد. این پرسش‌ها ریشه در نیاز بنیادین انسان به امنیت دارد. امنیت پیش شرط آزادی است. جامعه‌ای که احساس ناامنی کند، حتی آزادی را نیز با تردید می‌پذیرد.

در چنین شرایطی وجود رهبری ملی که همزمان مشروعیت نمادین، تجربه سیاسی و برنامه‌ی گذار داشته باشد، نقش تعیین‌کننده‌ای در کاهش اضطراب جمعی ایفا می‌کند. رهبری در معنای علمی آن، نه به معنای سلطه بلکه به معنای توان ایجاد اعتماد و همگرایی در شرایط بحران است. جامعه در لحظه‌های تاریخی به نقطه اتکای روشن نیاز دارد. نبود چنین نقطه‌ای، زمینه را برای رقابت‌های فرسایشی و چندپارگی فراهم می‌کند.

در میان نیروهای اپوزیسیون، بخش بزرگی از جامعه اعتماد خود را به شاهزاده رضا پهلوی معطوف کرده است. این اعتماد را نمی‌توان صرفا احساسی یا تاریخی دانست. شاهزاده رضا پهلوی طی سال‌های گذشته بر سکولاریسم، حاکمیت قانون، تمامیت ارضی و حق انتخاب مردم تاکید کرده است. او بارها تصریح کرده که شکل نظام آینده را مردم تعیین خواهند کرد. این موضع برای جامعه‌ای که از تحمیل ایدئولوژی مذهبی خسته است، پیام روشنی دارد. پیام آن است که آینده بر پایه‌ی اراده ملی ساخته خواهد شد نه بر پایه‌ی اجبار.

از منظر روانشناسی رهبری، کاریزما زمانی شکل می‌گیرد که رهبر بتواند امید را با عقلانیت پیوند بزند. کاریزما در این معنا نه شور احساسی بلکه توانایی ایجاد اعتماد پایدار است. وقتی رهبر به صراحت از دولت انتقالی محدود، از همه پرسی آزاد و از حاکمیت قانون سخن می‌گوید، جامعه احساس می‌کند که فرآیند گذار نقشه دارد. نقشه داشتن، اضطراب را کاهش می‌دهد.

برنامه گذار که از سوی شاهزاده رضا پهلوی مطرح شده، بر چند اصل استوار است. حفظ ارتش ملی به عنوان ستون ثبات. خلع سلاح و تفکیک شبکه‌های ایدئولوژیک خشونت‌طلب از بدنه‌ی حرفه‌ای. تشکیل شورای انتقالی فراگیر با مشارکت طیف‌های متنوع. برگزاری انتخابات آزاد در کوتاه‌ترین زمان ممکن. این اصول اگر به درستی اجرا شود، سه ضلع خطر را مهار می‌کند. اقتدار مرکزی با ساختار انتقالی جایگزین می‌شود. نیروهای مسلح در چارچوب فرماندهی واحد ادغام می‌شوند. و مشروعیت سیاسی از طریق رأی مردم تثبیت می‌گردد.

از منظر حقوقی، عدالت انتقالی باید بر اصل فردی بودن مسئولیت استوار باشد. کسانی که در سرکوب و جنایت نقش مستقیم داشته‌اند باید در دادگاه‌های عادلانه پاسخگو باشند. اما مجازات جمعی یا انتقام کور نه تنها غیراخلاقی بلکه خطرناک است. چنین رویکردی می‌تواند بدنه‌های مردد را به سوی مقاومت خشونت‌آمیز سوق دهد. قانون و دادرسی عادلانه پیام نظم می‌دهد. نظم بزرگ‌ترین دشمن جنگ داخلی است.

اقتصاد نیز نقشی حیاتی دارد. بسیاری از جنگ‌های داخلی در شرایط فروپاشی اقتصادی شعله‌ور شده‌اند. اگر حقوق کارمندان و بازنشستگان پرداخت نشود، اگر شبکه‌ی بانکی مختل شود، اگر زنجیره‌ی تأمین غذا قطع گردد، نارضایتی اجتماعی به سرعت امنیت را تهدید می‌کند. بنابراین برنامه‌ی گذار باید شامل کنترل فوری بانک مرکزی، تضمین تداوم شبکه پرداخت و تأمین کالاهای اساسی باشد. بازپس‌گیری دارایی‌های غارت‌شده و جلوگیری از تأمین مالی شبکه‌های مخرب نیز بخشی از پیشگیری از بی‌ثباتی است.

ملی‌گرایی سکولاری که من به آن باور دارم، بر پایه‌ی برابری شهروندی استوار است. در چنین چارچوبی هیچ قومی بر قوم دیگر برتری ندارد و هیچ مذهبی بر مذهب دیگر حاکم نیست. جدایی دین از دولت، شرط اصلی جلوگیری از خشونت هویتی است. جمهوری اسلامی با آمیختن دین و قدرت، شکاف ایجاد کرد. آینده باید بر قانون مدنی و حقوق برابر بنا شود. این رویکرد، انگیزه جدایی‌طلبی و تنش هویتی را کاهش می‌دهد.

باید واقع‌گرا بود. در روزهای نخست پس از فروپاشی ممکن است تنش‌هایی رخ دهد. ممکن است هسته‌هایی از ساختار پیشین برای ایجاد بی‌ثباتی تلاش کنند. اما جنگ داخلی به معنای شکل‌گیری جبهه‌های پایدار مسلح با پشتوانه اجتماعی گسترده است. چنین شرایطی در ایران امروز فاقد بستر اجتماعی وسیع است. اکثریت جامعه خواهان گذار مسالمت‌آمیز و بازگشت به نظم قانونی هستند.

اعتماد و ایمان ملی به رهبری شاهزاده رضا پهلوی برای بسیاری از ایرانیان نه به معنای نفی دیگر گرایش‌ها بلکه به معنای وجود نقطه ثقل در لحظه‌ی بحران است. شاهزاده رضا پهلوی بارها تأکید کرده که تصمیم نهایی درباره شکل نظام با مردم است.

ترس را نمی‌توان با شعار از بین برد. اما می‌توان با برنامه و اعتماد آن را مهار کرد. ایران ملتی است با تاریخ چند هزار ساله، با مرزهای تثبیت‌شده و با حافظه جمعی عمیق. چنین ملتی محکوم به جنگ داخلی نیست. آینده‌ی ایران وابسته به میزان آمادگی ما برای مدیریت گذار است.

امید در اینجا یک احساس ساده نیست بلکه نتیجه تحلیل است. من به عنوان یک ایرانی این اعتماد را بطور روشن بیان می‌کنم که شاهزاده رضا پهلوی امروز برای بخش بزرگی از جامعه‌ی ایران نماد رهبری همگرا و مسئولانه است. اعتماد به او نه از سر احساسات زودگذر، بلکه بر پایه‌ی شناخت از مواضع روشن او در دفاع از حاکمیت ملت، جدایی دین از دولت، تمامیت ارضی ایران و گذار برنامه‌مند شکل گرفته است. او قدرت را هدف نهایی معرفی نکرده بلکه آن را وسیله‌ای برای بازگرداندن حق انتخاب به مردم دانسته است. چنین رویکردی در شرایط بحرانی، سرمایه‌ای ملی است که می‌تواند از پراکندگی جلوگیری کند و نیروهای متنوع سیاسی را حول یک چارچوب مشترک گرد آورد.

اعتماد به رهبری ملی در این مرحله نه تعصب شخصی بلکه یک ضرورت تاریخی است. عبور از جمهوری اسلامی بدون نقطه‌ی ثقل مورد اعتماد، خطر فرسایش انرژی ملی را افزایش می‌دهد. ما به عنوان شهروندان این سرزمین وظیفه داریم بر پایه‌ی عقلانیت و منافع ایران تصمیم بگیریم. اگر هدف ما حفظ ایران، جلوگیری از خشونت و استقرار نظمی سکولار و قانونی است، همگرایی حول برنامه‌ی گذار و رهبری ملی که توان نمایندگی این مسیر را دارد یک مسئولیت جمعی محسوب می‌شود. عبور از جمهوری اسلامی تنها با خشم ممکن نیست، با اعتماد، انسجام و برنامه ممکن است. امروز زمان آن است که این اعتماد ملی به سرمایه‌ای برای ساختن آینده تبدیل شود.

پاینده ایران


*احسان تاری‌نیا، روانشناس بالینی، روزنامه‌نگار، مترجم، نویسنده در لوکزامبورگ

 

 

*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۲ / معدل امتیاز: ۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=397901