«حفظ نظام اوجب واجبات است»: دکترین قدرتی که می‌تواند ایران را بسوزاند

جمعه ۱۵ اسفند ۱۴۰۴ برابر با ۰۶ مارس ۲۰۲۶


امیر دها – ایران در یکی از سرنوشت‌سازترین لحظات تاریخ معاصر خود ایستاده است. مجادله‌ی لفظی و‌ جنگ پنهان چهل و هفت ساله جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل، سرانجام به جنگی گسترده و ویرانگر انجامید.

طی حملات گسترده‌ی نظامی که از هفته‌ی گذشته آغاز شد و هنوز چشم‌اندازی برای پایان آن نیز به چشم نمی‌خورد،  بخش مهمی از ساختار نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی فروپاشیده است. بسیاری از فرماندهان ارشد کشته شده‌اند، زیرساخت‌های دفاعی آسیب جدی دیده‌اند و با کشته شدن علی خامنه‌ای ، عمود خیمه‌ی نظام ولایت فقیه نیز بکلی فروریخته است.

در چنین شرایطی، عقلانیت سیاسی حکم می‌کند که حاکمیت به سمت پایان دادن به درگیری، کاهش خسارت و یافتن راهی برای انتقال قدرت حرکت کند.اما آنچه دیده می‌شود چیز دیگری است: اصرار بر ادامه‌ی مسیری که می‌تواند کشور را به سمت ویرانی گسترده‌تر سوق دهد! چرا؟

آلترناتیوی روشن‌ برای ایرانی دموکراتیک

یکی از تفاوت‌های مهم وضعیت کنونی با بسیاری از بحران‌های گذشته‌ی ایران، روشن بودن مسئله‌ی آلترناتیو است.در ماه‌های گذشته میلیون‌ها ایرانی در داخل و خارج کشور با تظاهرات و تجمعات گسترده حمایت خود را از شاهزاده رضا پهلوی اعلام کرده‌اند.

اهمیت این وضعیت تنها در حمایت از یک فرد نیست؛ بلکه در این واقعیت نهفته است که برای نخستین بار پس از دهه‌ها، بخش بزرگی از جامعه‌ی ایران حول یک محور سیاسی مشخص برای دوران گذار، همگرایی نشان داده است.

از سوی دیگر، رضا پهلوی بارها تأکید کرده‌است که هدف او انتقام‌گیری نیست و کسانی که از ساختار قدرت فاصله بگیرند و به مردم بپیوندند، می‌توانند در آینده‌ی کشور نقش داشته باشند و از مجازات در امان بمانند.

به بیان ساده‌تر، حتی برای کارگزاران نظام نیز راه خروجی کم‌هزینه‌تر از فروپاشی کامل پیشِ رو گذاشته شده است.با این حال، هنوز عقلانیتی در هسته‌ی باقیمانده‌ی قدرت دیده نمی‌شود و نشانه‌ای از پذیرش چنین مسیری به چشم نمی‌خورد.

پارادوکس قدرت در نظام‌های ایدئولوژیک

برای فهم این رفتار باید به منطق درونی نظام‌های ایدئولوژیک نگاه کرد.در چنین نظام‌هایی، حکومت خود را صرفا یک دولت نمی‌داند؛ بلکه تجسم یک رسالت تاریخی یا مذهبی تلقی می‌کند.در نتیجه سقوط حکومت نه به‌عنوان تغییر قدرت، بلکه به‌عنوان پایان یک مأموریت یا وظیفه‌ای ایدئولوژیک فهمیده می‌شود.

در چنین ذهنیتی، حتی اگر کشور در معرض ویرانی قرار گیرد، عقب‌نشینی سیاسی ممکن است غیرقابل تصور باشد.به همین دلیل است که گاهی در لحظات پایانی بحران، حکومت‌ها کشور را به نوعی گروگان بقای خود تبدیل می‌کنند.

ترس از فردای بدون قدرت

عامل مهم دیگر، مسئله‌ای است که در علوم سیاسی «معضل خروج امن» نامیده می‌شود.برای بسیاری از نخبگان یک نظام اقتدارگرا، واگذاری قدرت با مجموعه‌ای از ترس‌ها همراه است:

-از دست دادن امنیت شخصی
– احتمال محاکمه
– حذف کامل از صحنه سیاسی

وقتی چنین نگرانی‌هایی وجود داشته باشد، حتی پیشنهادهایی که می‌توانند کشور را از بحران نجات دهند نیز ممکن است نادیده گرفته شوند.

در چنین شرایطی، برخی بازیگران قدرت ممکن است به این نتیجه برسند که ریسک فروپاشی کشور قابل‌تحمل‌تر از آینده‌ای بدون قدرت است.

تاریخ چه می‌گوید؟

رفتارهایی از این دست در تاریخ بی‌سابقه نیست:

رومانی ۱۹۸۹ : در روزهای پایانی حکومت نیکولای چائوشسکو‌، رژیم کمونیستی با وجود فروپاشی آشکار قدرت همچنان بر سرکوب اصرار داشت.

نتیجه چه شد؟ تنها در چند روز، حکومت سقوط کرد و رهبر آن در یک دادگاه نظامی محاکمه و اعدام شد.

شیلی ۱۹۸۸ : در مقابل، تجربه‌ای متفاوت در شیلی رخ داد.دیکتاتور نظامی آگوستو پینوشه پس از شکست در همه‌پرسی، در نهایت مسیر انتقال تدریجی قدرت را پذیرفت. این تصمیم باعث شد کشور از جنگ داخلی و فروپاشی خشونت‌آمیز عبور کند.

آفریقای جنوبی: نمونه‌ای حتی مهم‌تر، در آفریقای جنوبی رخ داد؛ جایی که دیکلرک با پذیرش گفت‌وگو با نلسون ماندلا مسیر پایان نظام آپارتاید را باز کرد. نتیجه، یکی از موفق‌ترین گذارهای سیاسی قرن بیستم بود.

لحظه‌ای که تاریخ درباره‌ی آن قضاوت می‌کند

ایران اکنون در آستانه‌ی تصمیمی تاریخی قرار دارد. در یک سو، امکان گذار ملی و کم‌هزینه قرار دارد؛ گذاری که می‌تواند با مشارکت نیروهای مختلف سیاسی و اجتماعی شکل بگیرد.

در سوی دیگر، خطر ادامه‌ی مسیری قرار دارد که ممکن است به ویرانی زیرساخت‌ها، فروپاشی نهادهای دولتی و زخمی عمیق در پیکر کشور منجر شود.

در چنین لحظاتی، تاریخ نه تنها درباره‌ی حکومت‌ها، بلکه درباره‌ی تصمیم‌های آنان در لحظه‌ی بحران قضاوت خواهد کرد.

پرسشی که آینده خواهد پرسید

شاید سال‌ها بعد، وقتی گردوغبار این روزهای پرآشوب فرو بنشیند، یک پرسش ساده در برابر تاریخ ایران قرار گیرد: «آیا می‌شد کشور را از این مسیر پرهزینه نجات داد؟»

و اگر پاسخ مثبت باشد، پرسش بعدی حتی سنگین‌تر خواهد بود: «چرا کسانی که هنوز امکان انتخاب داشتند، راهی را برگزیدند که می‌توانست ایران را به «سرزمینی سوخته» تبدیل کند؟»

 

 

*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۲ / معدل امتیاز: ۴٫۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=398243