امضاء محفوظ – زمان آن فرا رسیده است که با واقعیتی مواجه شویم که طی چهار دهه و نیم گذشته، در پسِ انبوهی از شعارها، صورتبندیهای ایدئولوژیک و روایتهای رسمی پنهان مانده است: اسرائیل، کشوری که در مقطعی از تاریخ معاصر ایران نه در مقام خصمی ذاتی، بلکه در جایگاه یک شریک راهبردی و بازیگری مؤثر در مناسبات منطقهای قرار داشت، در ادبیات سیاسی و ذهنیت رسمی جمهوری اسلامی به «دشمنی دائمی» تبدیل شد.
این دگرگونی صرفا یک جابهجایی در سیاست خارجی نبود. با گذر زمان، به یکی از بنیادیترین ارکان هویتسازی سیاسی جمهوری اسلامی بدل شد؛ تا آنجا که دشمنی با اسرائیل از سطح یک موضع دیپلماتیک فراتر رفت و به بخشی از منطق مشروعیتساز نظام، به ابزاری برای صورتبندی سیاست منطقهای، و به عنصری تعیینکننده در بازتولید گفتمان رسمی تبدیل شد. با این همه، پرسش اصلی همچنان پابرجاست: دستاورد عملی این سیاست چه بود، و هزینهی واقعی آن را چه کسی پرداخت؟
پیش از سال ۱۳۵۷، اسرائیل دشمن ابدی ایران نبود. در دوران محمدرضا شاه پهلوی، دو کشور در چهارچوب مجموعهای از منافع مشترک در عرصههای تجارت، انرژی، امنیت و نوسازی، مناسباتی راهبردی داشتند. این مناسبات بر نوعی محاسبهی واقعگرایانه در حوزهی منافع ملی تکیه داشت. ایران نفت عرضه میکرد و اسرائیل، در مقابل، تخصص فنی، دسترسی راهبردی و یک مسیر منطقهای سودمند به سوی غرب فراهم میآورد. برای ایرانِ در حال توسعهی آن دوره، اسرائیل نه تهدیدی وجودی بود و نه خصمی تمدنی؛ بلکه در عمل، یک دارایی ژئوپلیتیک محسوب میشد.
جمهوری اسلامی از دل این رابطه، دشمنیای تازه ساخت. نظامی که پس از انقلاب مستقر شد، یک شریک پیشین را به دشمنی دائمی، فراگیر و شبهمتافیزیکی بدل کرد؛ دشمنیای که بهتدریج در مرکز جهانبینی سیاسی آن قرار گرفت و به جزئی جداییناپذیر از هویت رسمیاش تبدیل شد. از دل همین وارونگی، یکی از پرهزینهترین وسواسهای سیاسی در تاریخ معاصر ایران شکل گرفت.
نخستین سالهای پس از انقلاب، این تناقض را با وضوحی انکارناپذیر آشکار ساخت. هنگامی که عراق در سال ۱۳۵۹ به ایران حمله کرد، رژیم تازهتأسیس نه از حیث انسجام نهادی و نه از منظر آمادگی نظامی، آماده ورود به یک جنگ فرسایشی نبود. پاکسازیها، بازداشتها، اعدامها و خروج گستردهی نیروها، ارتشی را که از گذشته به ارث رسیده بود، بهشدت تضعیف کرده بود. نیروهای مسلح در وضعیتی آشفته، فرسوده و از درون بیاعتماد قرار داشتند؛ بیاعتمادیای که از سوی انقلابیونی تشدید میشد که اکنون بر همان ساختار فرمان میراندند.
اما ایدئولوژی، هر اندازه پرشور باشد، جایگزین قطعات یدکی، آموزش عملیاتی و توان لجستیکی نمیشود. از همین رو، جمهوری اسلامی همان کاری را کرد که دولتهای انقلابی در مواجهه با الزامهای سخت واقعیت معمولا انجام میدهند: از بخشی از دکترین اعلامی خود عقب نشست. در همان حال که اسرائیل در ادبیات رسمی به نماد شر و دشمنی مطلق بدل شده بود، تهران برای دوام آوردن در جنگ ایران و عراق همچنان به کمک اسرائیل متکی ماند. سلاح رسید، قطعات رسید، و هواپیماهای ایرانی در آسمان باقی ماندند. شعار حفظ شد، اما مضمون آن فرو ریخت.
این تجربه میتوانست نشانهای روشن از خلأ راهبردی نهفته در هستهی موضع ضداسرائیلی جمهوری اسلامی باشد. اما چنین نشد. برعکس، این تناقض نهتنها به بازنگری منجر نشد، بلکه بهتدریج در سازوکار حکومتداری جذب شد و به بخشی از منطق سیاستورزی رسمی بدل گشت.
پس از پایان جنگ، دشمنی با اسرائیل دیگر صرفا یکی از عناصر لفاظی انقلابی نبود؛ به اصل سازماندهندهی سیاست منطقهای تهران تبدیل شد. جمهوری اسلامی منابع مالی، تسلیحاتی و اعتباری خود را به شبکههای نیابتی، گروههای همپیمان و پروژههای فرامرزی در سراسر خاورمیانه اختصاص داد. از حزبالله حمایت کرد، رژیم اسد را سرپا نگه داشت، از گروههای مسلح فلسطینی پشتیبانی کرد و به حوثیهای یمن یاری رساند. این مجموعه اقدامات، در درون گفتمان رسمی، با مفاهیمی چون «مقاومت» و «عمق راهبردی» معناگذاری شد و بعنوان نشانهای از ایستادن جمهوری اسلامی در رأس جبههای تاریخی علیه سلطهگری و نفوذ غرب به افکار عمومی عرضه گردید.
اما مسئله اساسی این است که حاصل عملی این مسیر چه بود؟
آنچه در عمل رخ داد، نه تضعیف رقیب، بلکه تقویت تدریجی موقعیت امنیتی، نظامی و اطلاعاتی او بود. سیاستی که با ادبیات حذف، تهدید و نفی آغاز شد، در نهایت به وضعیتی انجامید که طرف مقابل بیش از پیش در جایگاه یک قدرت تعیینکنندهی منطقهای و حتی فرامنطقهای تثبیت شد؛ حال آنکه ایران، بار سنگین سیاسی، اقتصادی و بینالمللی این مسیر را بر دوش کشید.
ایران از این روند امنتر بیرون نیامد. ثروتمندتر نشد. از منظر فناوری پیشرفتهتر نشد و از حیث جایگاه منطقهای نیز به موقعیتی باثباتتر و محترمتر دست نیافت. آنچه نصیب کشور شد، تحریمهای گستردهتر، شکنندگی بیشتر، نظامیگری فزاینده و انزوایی عمیقتر بود. جمهوری اسلامی دههها به زبان قدرت سخن گفت، اما همزمان بنیانهای واقعی قدرت ملی را بهتدریج مستهلک کرد.
همین منطق، در عرصهی داخلی نیز خود را بازتولید کرد. همان ایدئولوژیای که جهتگیری تقابلی سیاست خارجی را تعیین کرده، در داخل نیز اولویتهای حکمرانی را از نو سامان داده است. جمهوری اسلامی تنها به نهادهای امنیتی و نیروهای نیابتی خارجی منابع اختصاص نداد؛ بلکه نوعی ساختار بودجهای و نهادی برای حفظ ایدئولوژیک خود پدید آورد. به بیان دیگر، منابع کشور نه فقط صرف جنگ و شبکههای نیابتی، بلکه صرف تبلیغات، زیرساختهای مذهبی و نهادهای روحانیای شد که مأمور دفاع از نظام در برابر فرسایش فکری، سیاسی و اجتماعی بودند.
این روند را نمیتوان به یک انحراف مقطعی یا پیآمدی جانبی فروکاست. این، ترجمان یک دکترین بود.
علی خامنهای بارها آشکار ساخته است که جمهوری اسلامی کنترل روایت را بخشی از مسئلهی بقا میداند. او در سخنرانی ۲۰ بهمن ۱۴۰۰ در دیدار با فرماندهان نیروی هوایی، نسبت به «تهاجم رسانهای» و «دروغپردازی حرفهای» هشدار داد و خواستار «جهاد تبیین» شد؛ مفهومی که در عمل چیزی جز بسیج منابع برای دفاع از ساختار قدرت در قلمرو اندیشه، اطلاعات و باور عمومی نیست. این تعبیر، صرفا یک آرایهی کلامی یا توصیه فرهنگی نبود؛ در زبان سیاستگذاری، معنای آن تخصیص منابع برای حفاظت ایدئولوژیک از نظام بود.
پیامدهای چنین رویکردی در الگوی هزینهکرد حکومت بهروشنی قابل مشاهده است. بودجهی نهادهای مذهبی و ایدئولوژیک بطور معناداری افزایش یافت، آنهم در شرایطی که تورم اوج میگرفت، اعتراضهای اجتماعی گسترش مییافت و وضعیت مالی کشور رو به وخامت میرفت. منابع به نهادهای حوزوی، شبکههای روحانیت و مؤسسات وابسته به تبلیغات اسلامی اختصاص داده شد، حال آنکه مردم ایران با سقوط ارزش پول ملی، افول خدمات عمومی و اقتصادی مواجه بودند که نه ثبات میآفرید و نه افقی برای امید میگشود. پیام حکومت روشن بود: هرجا ناچار به انتخاب میان توسعه و دوام ایدئولوژیک شده، دوام ایدئولوژیک را برگزیده است.
در شرایطی که امکان تعامل سازنده با جهان و بهرهگیری از ظرفیتهای توسعهای وجود داشت، بخش مهمی از منابع و ثروت ملی کشور در مسیر پروژههایی مصرف شد که نه به رفاه عمومی انجامید و نه به ارتقای جایگاه ایران. برآیند این رویکرد، تشدید انزوا، افزایش فشارهای اقتصادی، کوچکتر شدن سفرهی مردم و تحلیل رفتن توان ملی بود.
رسوایی اصلی دقیقا در همین نقطه نهفته است. هزینهی «دشمنیهای خیالی» جمهوری اسلامی صرفا در ماجراجوییهای منطقهای، تنشهای خارجی یا فشار تحریمها خلاصه نمیشود. این هزینه در معماری درونی حکمرانی نیز قابل مشاهده است؛ در ساختاری که حفظ خود را بر رفاه عمومی مقدم میدارد، دکترین را جایگزین توسعه میکند و اجبار را بهجای کارآمدی مینشاند.
بدینترتیب، آسیب در دو مسیر بطور همزمان انباشته شد: در خارج، ایران در یک کارزار دائمی رویارویی فرسوده شد؛ و در داخل، آیندهی خود را از درون تهی کرد.
در همین حال، حریفی که جمهوری اسلامی آن را به وسواس تاریخی خود بدل کرده بود، نیرومندتر شد.
و این، بیتردید، تلخترین لایهی ماجراست. جمهوری اسلامی دههها اسرائیل را به محور اسطورهی سیاسی و انقلابی خود تبدیل کرد، اما در عمل نهتنها آن را تضعیف نکرد، بلکه به تقویت آن یاری رساند.
جمهوری اسلامی خود را درگیر نبردی کرد که منابع ایران را تحلیل برد، افقهای توسعه را محدود ساخت و سیاستهایی را توجیه کرد که کشور را از حیث راهبردی بیش از اندازه کش داد و از نظر داخلی فرسودهتر کرد. حملات اسرائیل به اهدافی در نزدیکی تهران و فرسایش پدافند هوایی ایران، یک وارونگی آشکار را نمایان کرده است: حکومتی که زمانی وعدهی شکست دادن رقیب خود را میداد، اکنون در معرض سطحی از آسیبپذیری نظامی قرار گرفته که زمانی تصور آن نیز دشوار بود.
این، تراژدی وارونهی ایرانِ پس از ۱۳۵۷ است. رژیمی که مدعی دفاع از ملت بود، در عمل کشور را در درون یک نمایش ایدئولوژیکِ خودساخته گرفتار کرد. یک شریک سابق را به دشمنی فراگیر بدل ساخت، سپس سیاست خارجی، دکترین امنیتی و حتی بودجهی داخلی را بر محور همین وسواس بازتنظیم کرد. حاصل این مسیر نه حاکمیت مؤثر بود، نه رفاه، نه چیرگی راهبردی. حاصل، فرسودگی بود.
واقعیت آن است که تهدید اصلی برای ایران، بیش از آنکه در بیرون از مرزها قرار داشته باشد، در نوعی ذهنیت سیاسی ریشه دارد که توسعه ملی را قربانی تقابلهای ایدئولوژیک و اهداف غیرواقعگرایانه کرد. این همان خطای راهبردی بزرگی است که هزینهی آن را نه طراحان اصلی، بلکه مردم ایران پرداخت کردهاند.
تحریمها، فساد، سرکوب، ماجراجویی هستهای و دههها سوءمدیریت، همگی در شکلگیری این وضعیت سهمی تعیینکننده داشتهاند. با این حال، کیفرخواست اصلی همچنان پابرجاست: دشمن واقعی هرگز فقط در خارج نبود. دشمن واقعی، نوعی ذهنیت حکمرانی بود که وسواس را با راهبرد اشتباه گرفت و رویارویی دائمی را به جای هدف ملی نشاند.
و پرسشی که جمهوری اسلامی هرگز نمیتواند صادقانه به آن پاسخ دهد این است: اگر آن همه پول، آن همه انرژی، و آن همه اراده سیاسی در مسیری دیگر بکار گرفته شده بود، نتیجه چه میبود؟ اگر منابعی که صرف جنگ نیابتی، تبلیغات و نگهداری ایدئولوژیک شد، بهجای آن صرف زیرساخت، آب، فناوری، آموزش و توانمندسازی جوانان ایرانی میشد، امروز ایران در چه جایگاهی ایستاده بود؟
اگر میلیاردها دلاری که طی چهار دههی گذشته صرف دشمنیهای پرهزینه شد، به توسعهی زیرساختها، فناوری، آموزش و سرمایه انسانی اختصاص مییافت، امروز کشور چه موقعیتی در منطقه و جهان داشت؟
امروز ایران کجا بود؟
بیتردید نه در چنین وضعیتی؛ نه در تنگنای اقتصادی کنونی، نه در معرض چنین آسیبپذیری راهبردی، و نه زیر بار پروژهای فرساینده که وعدهی عظمت داد، اما حاصل آن فرسایش بود.
عمیقترین تراژدی صرفا این نیست که جمهوری اسلامی دشمن اشتباهی را برگزید.
تراژدی عمیقتر آن است که خود دشمنی را مشروعیتساز نظام کرد.
______________________________________________________________
منابع:
https://www.iranicaonline.org/articles/israel-i-relations-with-iran/
https://www.tabletmag.com/sections/israel-middle-east/articles/iran-water-crisis
https://blog.nli.org.il/en/iran_quake_israel/
https://www.nytimes.com/1982/03/08/world/iran-said-to-get-large-scale-arms-from-israel-soviet-and-europeans.html
Jonathan Marshall, Peter Dale Scott, and Jane Haapiseva-Hunter, The Iran-Contra Connection: Secret Teams and Covert Operations in the Reagan Era (Boston, MA: South End Press, 1987).
https://docs.house.gov/meetings/ba/ba10/20231025/116509/hhrg-118-ba10-wstate-noronhag-20231025.pdf
https://www.reuters.com/article/world/coronavirus-and-sanctions-hit-irans-support-of-proxies-in-iraq-idUSKBN2432EX/
https://www.wilsoncenter.org/article/houthis-iran
https://www.csis.org/analysis/war-proxy-irans-growing-footprint-middle-east
https://www.atlanticcouncil.org/blogs/iransource/irans-credit-line-to-syria-a-well-that-never-runs-dry/
https://home.treasury.gov/news/press-releases/sb0308
https://www.reuters.com/article/world/irans-revolutionary-guards-reaps-economic-rewards-in-syria-idUSKBN1531TN/
https://www.reuters.com/investigations/iran-had-imperial-ambitions-syria-secret-embassy-papers-show-why-it-failed-2025-05-01/
https://kayhan.london/1401/10/29/310524/
https://kayhan.london/1404/08/26/391066/
https://kayhan.london/1398/09/18/179176/
https://documents1.worldbank.org/curated/en/099110623175541902/pdf/P1777150fa1dcd02108b55086af5f3268f5.pdf
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.





