نادر کاکاوند – این روزها که طبلهای جنگ و سقوط بیش از هر زمان دیگری در فضای سیاسی ایران به صدا درآمدهاند، دوباره سروکلهی جماعتی پیدا شده که خود را «نگران زیرساختها» مینامند. اینها همان کسانی هستند که وقتی رژیم در همین کمتر از دو ماه گذشته، دهها هزار نفر از هممیهنان بیگناه ما را در خیابانها و زندانها به خاک و خون کشید، یا سکوت پیشه کردند و یا در حالتی بدتر، سرگرمِ لجنپراکنی و جنگ با شاهزاده رضا پهلوی و هواداران پادشاهی بودند.
خطاب به این جریانِ همیشه همنوا با «فرقه تبهکار» که چهل و هفت سال است مشغول تحقیرِ جریان اصیلِ ملی و ایرانگرا هستند، باید یک بار برای همیشه و به روشنیِ تمام گفت: خفه شوید! کدام زیرساخت؟ آن ویرانهای که جمهوری اسلامی در این نزدیک به نیم قرن از ایران زیبایمان ساخته، دیگر نامش زیرساخت نیست؛ غنیمتِ جنگیِ اشغالگرانی است که ایران را به اسارت گرفتهاند.
سفرههای خالی و زیرساختهای غارتشده
اگر هم به زعم شما زیرساختی باقی مانده باشد، باید پرسید مگر تا کنون ریالی از درآمد همان نفت و گاز و پتروشیمی که به جیبِ امثالِ بابک زنجانیها، هکتور شمخانیها و سایرِ انگلزادههایِ وابسته به سپاه سرازیر میشد، به حسابِ مردم واریز گشته که اکنون نگرانِ تخریب آن شدهاید؟ حقیقت این است که نگرانی اصلیِ شما زیرساخت نیست؛ ترسِ واقعیِ شما از موجِ خروشانِ ایرانگرایی و میهنپرستیِ ملتی است که تصمیم گرفته فتنه ۵۷ را با تمام توان پس بزند.
شما از این میسوزید که ملت، همبسته و یکصدا پشت سر شاهزاده رضا پهلوی ایستاده و او را به عنوان تنها رهبرِ حقیقی و معتبرِ انقلابِ خود پذیرفته است. شما از این میترسید که بساط «هواداری خجالتی» از رژیم جمع شود. آن نقابِ دلسوزی که امروز بر چهره زدهاید، دیگر حتی برای سادهلوحترین افراد هم رنگی ندارد.
صدایِ نگرانِ مردم از قلبِ ایران: پایانِ آخوندیسم به هر قیمت
این ادعای دلسوزی برای زیرساختها در حالی از سوی تحلیلگرانِ عافیتطلب مطرح میشود که متنِ جامعه ایران، منطق دیگری را فریاد میزند. در چند روز گذشته، تماسهای زیادی از شهرهای مختلف ایران از جمله کرج، قزوین، بروجرد، اصفهان و تهران داشتم. برخی از آنها در حالی که صدای انفجار و موشک در پسزمینه تماسهایشان شنیده میشد و برخی دیگر نیز میگفتند پیشتر شهر و دیارشان بمباران شده است، یک حرف مشترک، تکاندهنده و قاطع داشتند. آنها میگفتند:
«اگر این جنگ در همین مراحل و بدون سرنگونیِ کاملِ رژیم به پایان برسد، آخوندها برای چندین دهه دیگر باقی میمانند، بازسازی میکنند و ما و فرزندانمان برای همیشه بدبخت خواهیم شد.»
مردمِ زیرِ بمباران بهتر از هر کسی میدانند که ماندگاریِ این رژیم، یعنی ماندگاری تروریسم، فقر و توحش. نمونه بارز و مشمئزکنندهی این ذهنیت را میتوان در رجزخوانیهای تازهء مردان و زنانِ ذوب در ولایت و امثال این «مادر فولاد زره» دید که با بیشرمیِ تمام از «از دم تیغ گذراندنِ» مردم ایران سخن میگوید. این همان ایدئولوژیِ کثافتی است که این جماعتِ سلیطه و تروریست سالهاست زیر نام آن به خاک و ناموسِ ایران تجاوز میکنند. آنها ثابت کردهاند که اگر بمانند، نه زیرساختی برای مردم باقی میگذارند و نه جانی برای زنده ماندن. برای ملت، «زیرساختِ واقعی» آزادی و امنیت ملی است که تنها با رفتنِ این فرقه به دست میآید.
توهمِ ائتلافهای بینالمللی و تنهاییِ ملت ایران
در جبهه بینالمللی نیز واقعیتها عریانتر از همیشه است و باید به آن هممیهنانی که چشمانتظارِ معجزه از غرب هستند، هشدار داد. دونالد ترامپ پیشتر به درستی اشاره کرده بود که بریتانیا بزرگترین متحد تاریخی آمریکا بوده، ولی آمریکا حتی بدون آنها هم میتواند برنده شود. او به روشنی از کشورهای ذینفع در خلیج فارس و تنگه هرمز (مانند ژاپن با ۹۵ درصد، چین با ۹۰ درصد و کره جنوبی با ۳۵ درصد وابستگی نفتی) خواست که خودشان هزینه امنیتشان را بدهند؛ چرا که سهم آمریکا از نفت این منطقه تنها یک درصد است.
این رویکردِ «اول آمریکا» نشان میدهد که بارِ امنیتِ جهان دیگر قرار نیست تنها بر دوش یک کشور باشد. در این میان، ناتو با وجود تامین بخش بزرگی از بودجهاش توسط آمریکا، همچنان در لاکِ انفعال فرو رفته است. آنها با این استدلال که هیچ عضو ناتو مورد حمله قرار نگرفته، حاضر نیستند با بقایای سپاه پاسداران سرشاخ شوند. مقامهای آلمان، انگلیس و فرانسه آشکارا اعلام کردهاند که این جنگ مساله آنها نیست!
ما ایرانیان دهههاست که هر بار یکی از مقامهای اروپایی لحن تندی علیه رژیم به کار میبُرد، زود باور میکردیم و در رویا فرو میرفتیم. تازهترین مورد، صدراعظم آلمان (فردریش مرتس) بود که هفته پیش گفت پایان جمهوری اسلامی خبر خوبی برای دنیاست؛ ولی پیامِ واقعی و تلخِ پشت این حرف روشن بود: بگذارید خودش خشک بشود و بیفتد، ما گامی برای سقوطش برنمیداریم! این یعنی دنیای غرب تا زمانی که منافعش به خطر نیفتد، تنها به ابراز همدردیِ کلامی بسنده میکند.
فرجامِ سخن؛ انتخاب بینِ آزادی یا نابودی
آن دورانی که با تحقیرِ هوادارانِ پادشاهی و همنوایی با سرکوبگران، مسیرِ آزادی را سد میکردید، به پایان رسیده است. ملت ایران امروز میان دو گزینه قرار گرفته است: یا تحملِ چند دههی دیگر از نکبتِ آخوندی زیر نامِ حفظ زیرساختهای غارتشده، یا ایستادگی برای جراحیِ کاملِ این غده سرطانی به هر قیمتی.
مردم ایران در تماسهایشان از کرج تا بروجرد تکلیف را روشن کردهاند؛ آنها آزادی را به ماندن نکبتبار تحت حاکمیتِ وحشیان و سلیطههایِ تیغ به دست ترجیح میدهند.
به نگرانهای دروغینِ زیرساخت و هوادارانِ خجالتیِ رژیم باید گفت:
تماشاگر باشید و شاهدِ سقوطِ آوار بر سرِ خودتان؛ چرا که دیگر راه بازگشتی برای این رژیم و پشتیبانانش (از هر طیف و دستهای) وجود ندارد. ایران، با ارادهای ملی به دستِ صاحبان اصلیاش بازخواهد گشت.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

