کیارش معنوی *- این روزها، تماشای تصاویری از هدف قرار گرفتن پلها، نیروگاهها و پالایشگاههای ایران، مانند تیغی بر روح هر ایرانیِ وطنپرست کشیده میشود. از «پل کرج» که نمادی از اتصال است تا شاهرگهای پتروشیمی که نانِ سفرهی نسلهای آینده را تأمین میکنند؛ اینها صرفا سازههای بتنی و آهنی نیستند؛ اینها دسترنجِ دههها کار و داراییِ مشاع تمام ایرانیان است.
اما در میان این دود و آتش، یک حقیقتِ عریان و سهمگین خودنمایی میکند: مقصر اصلی این ویرانی، نه آن که شلیک میکند، بلکه آن کسی است که ایران را به «خاکریزِ» بقای خود تبدیل کرده است.
۱. گروگانگیری زیرساختها در چنگال استبداد
نخستین واقعیتی که باید با آن روبرو شد، تغییر کاربریِ داراییهای ملی به ابزارهای نظامی-ایدئولوژیک است. سالهاست که سپاه پاسداران با چنگ انداختن بر اقتصاد، هر پالایشگاه و نیروگاه را از یک «واحد خدماتی» به یک «قلک تأمین مالی» برای تنشهای منطقهای تبدیل کرده است.
وقتی یک پل راهبردی یا یک مجتمع صنعتی، به جای رفاه مردم، در زنجیره لجستیک نظامی قرار میگیرد، جمهوری اسلامی آگاهانه آن را به یک «هدف نظامی» بدل کرده است. در واقع، مهرِ مالکیت سپاه بر این سازهها، پیشمرگ کردنِ سرمایههای ملی برای بقای استبداد است. رژیم، ایران را نه بعنوان یک «میهن»، بلکه بعنوان یک «سپر انسانی و فیزیکی» میبیند.
۲. پاسخ به یک دغدغه میهنپرستانه: آیا باید خط قرمز داشت؟
بسیاری از دلسوزان ایران میگویند: «درست است که ما خواهان رفتن این رژیم هستیم، اما نباید اجازه دهیم زیرساختهایمان نابود شود؛ اینها خط قرمز ماست.»
در سطح احساسی، این سخن کاملا بر حق است. اما در دنیای واقعیتهای سخت، با یک بنبست روبرو هستیم. این «خط قرمز» را پیش از هر دشمن خارجی، خودِ جمهوری اسلامی لگدمال کرده است. وقتی رژیم از زیرساختهای غیرنظامی برای جابجایی تسلیحات استفاده میکند، اوست که امنیتِ بتن و آهنِ ما را سلب کرده است. مخالفتِ زبانی با جنگ و تخریب، بدون داشتنِ قدرتِ تغییر در رفتارِ رژیمی که کمر به نابودی ایران بسته، عملا بازی در زمینِ استبداد است. رژیم میخواهد ما از ترسِ تخریبِ پلها، به بقایِ ویرانگرِ او تن بدهیم.
۳. پارادوکسِ دردناک: گریستن بر آجرهایی که سپرِ بلا شدهاند
دلمان تکه تکه میشود؟ بله. کاری از دستمان برمیآید؟ متأسفانه خیر.
ما بین دو تیغهی یک قیچی گیر افتادهایم؛ از یک سو بیرحمی جنگ و از سوی دیگر، لجاجتِ بیپایانِ ملایان. رژیمی که نه با دیپلماسی مانع جنگ میشود و نه با پدافند از ثروت ملی دفاع میکند، عملا خودِ اوست که فرمانِ تخریب را صادر کرده است.
باید با شجاعتِ تمام گفت: ویرانیِ فیزیکیِ زیرساختها با پول و زمان قابل بازسازی است، اما ویرانیِ ساختاری، اخلاقی و هویتی که جمهوری اسلامی به ایران تحمیل کرده، به مرزِ بیبازگشت رسیده است.
۴. انتخاب بین «بد» و «نابودکننده»
ماندنِ این نظام، ضررش به مراتب بیش از تخریبِ کاملِ زیرساختهاست. ج.ا در طول چهار دهه، زیرساختهای نامرئیِ ایران — یعنی امید، محیطزیست، ارزش پول ملی و نخبگان — را چنان تخریب کرده که بازسازی آنها قرنها زمان میبرد.
اگر امروز پلی فرو میریزد، مسببِ آن کسی است که تهران را به دمشق و غزه گره زد تا خودش در قدرت بماند. ما نباید اجازه دهیم خشمِ ناشی از ویرانی، از «سبب» (رژیم) به سمت «معلول» منحرف شود. این دقیقا همان چیزی است که رژیم برای خریدنِ مشروعیتِ جعلی به آن نیاز دارد.
نتیجهگیری: هوشیاری در میانه آتش
میهنپرستیِ واقعی در این لحظهی تاریخی، نه در دفاعِ ناخودآگاه از داراییهایِ گروگانگرفتهشده توسط سپاه، بلکه در آگاهی به این حقیقت است که: بزرگترین دشمنِ ایران، حکومتی است که برای چند صباحی بقای بیشتر، حاضر است تمامِ پلهایِ پشت سرِ یک ملت را خراب کند.
ما برای هر آجری که از تنِ ایران کنده میشود سوگواریم، اما میدانیم که راهِ نجاتِ ایران از مسیرِ حمایت از مسببانِ این جنگ نمیگذرد. جراحیِ خارج کردنِ این غدهی سرطانی، دردناک و پرهزینه است، اما جایگزینِ آن، مرگِ تدریجی و کاملِ کشوری به نام ایران است.
* مهندس کیارش معنوی، مدیر روابط عمومی پارمان (حزب) پادشاهی ایرانیان
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




