مهدی نوذر – فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت پزشکیان با یک جمله ساده اما سنگین، پرده از واقعیتی برداشت که سالهاست مردم با پوست و استخوان آن را لمس میکنند ؛ وی گفت : «دولت توانایی پرداخت کمک برای بازسازی منازل تخریبشده در زمان جنگ را ندارد.»
اما مسئله فقط «نداشتن توانایی» نیست؛ مسئله، زنجیرهای از تصمیمها، شعارها و سیاستهاییست که کشور را به این نقطه رسانده است.
سالها، تریبونها پر بود از فریادهایی که بیشتر از آنکه نشانهی قدرت باشند، بوی بیمحاسبهگی میدادند. «مرگ بر این» و «مرگ بر آن» تبدیل به ادبیات رسمی شد؛ ادبیاتی که نه هزینهاش را گویندگانش پرداختند و نه تبعاتش دامن تصمیمگیران را گرفت، بلکه مستقیم بر زندگی مردم سایه انداخت.
وقتی سیاست خارجی به جای عقلانیت، بر پایه هیجان و تقابل دائمی بنا شود، نتیجهاش چیزی جز افزایش تنش و نزدیکشدن به درگیری نیست. و وقتی آن درگیری رخ بدهد، اولین چیزی که فرو میریزد نه شعارها، بلکه سقف خانهی مردم است.
حالا همان ساختاری که سالها با ادبیات جنگطلبانه فضای کشور را شکل داده، در برابر خسارتهایش شانه خالی میکند. اینجا دیگر بحث فقط ناکارآمدی نیست؛ بحث نوعی بیمسئولیتی سیستماتیک است. مردمی که هیچ نقشی در تصمیمسازیها نداشتهاند، باید هزینه تصمیمهایی را بدهند که حتی در مرحله جبران هم بهرسمیت شناخته نمیشوند.
این تناقض تلخ، تصویر روشنی از یک شکاف عمیق است: شکاف میان «تصمیمگیر» و «هزینهدهنده».
در یک سوی این شکاف، کسانی قرار دارند که جنگ را در شعار میخواستند؛ در سوی دیگر، مردمی که حالا باید با ویرانیهای واقعی کنار بیایند آن هم بدون هیچ پشتوانهای.
و شاید دردناکترین بخش ماجرا همینجاست:
وقتی حتی حداقل مسئولیت، یعنی بازسازی آنچه از بین رفته هم پذیرفته نمیشود، دیگر نمیتوان از مردم انتظار داشت که به وعدهها یا حتی به آیندهای بهتر امیدوار بمانند.
این فقط یک اظهار نظر نبود؛ اعترافی بود به بهای سنگین سالهایی که بیشتر از آنکه صرف ساختن شود، صرف شعار دادن شد.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




