هشدار لبنان برای ایران؛ خطر فقط چند پرچم زرد نیست

-خطر برای ایران، عادی شدن شبکه‌هایی است که اگر مهار نشوند، می‌توانند در سال‌های آینده بخشی از حاکمیت ملی را از درون تهی کنند

پنج شنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۵ برابر با ۱۶ آپریل ۲۰۲۶


س. روزبه – آیا آنچه امروز در خیابان‌ها، قاب‌های تبلیغاتی و مراسم حکومتی دیده می‌شود فقط یک نمایش گذراست، یا نشانه‌ی یک جابجایی خطرناک در درون ساختار قدرت جمهوری اسلامی؟ لبنان چگونه از کشوری با دولت رسمی و ساختار کلاسیک حاکمیت، به جایی رسید که یک نیروی مسلح برخوردار از پشتیبانی خارجی توانست بر سرنوشت ملی آن سایه بیندازد؟ و اگر ایرانیان از همین امروز این روند را جدی نگیرند، آیا ممکن است ایران نیز در دهه‌های آینده با شکلی خزنده از همین فرسایش حاکمیت روبرو شود؟ اینها دیگر پرسش‌های صرفا نظری نیستند؛ اینها پرسش‌هایی درباره‌ی آینده ایران‌اند.

وقتی به برخی صحنه‌های تجمعات حکومتی نگاه می‌کردم، در بعضی قاب‌ها، پرچم‌های نیابتی چنان خودنمایی می‌کردند که گویی قرار است به جای پرچم ایران بنشینند.اشک در چشمانم حلقه زد و افسوس میخوردم. همان‌جا بود که معنای هشدار شاهزاده رضا پهلوی را بهتر فهمیدم؛ هشداری که در ۷ آوریل ۲۰۲۶ / ۱۸ فروردین ۱۴۰۵ خطاب به نیروهای نظامی و مردم ایران داده شد و در آن از خطر «مزدوران خارجی» و نیروهای همسو با جمهوری اسلامی سخن رفت. اهمیت این هشدار فقط در گوینده‌ی آن نیست؛ در این است که از دل یک تشخیص سیاسی و ملی برمی‌خیزد: تشخیص این خطر که جمهوری اسلامی در لحظه‌ی ضعف، برای بقای خود، ممکن است بیش از پیش به بازوها و شبکه‌هایی تکیه کند که وفاداری‌شان نه به ملت ایران، بلکه به پروژه‌ای فرامرزی است. (پیام شاهزاده رضا پهلوی به نیروهای نظامی | ۷ آوریل ۲۰۲۶ )

آنچه این روزها در برخی صحنه‌ها دیده می‌شود، فقط حضور چند پرچم زرد یا چند نماد فراملی نیست. خطر از همان‌جا آغاز می‌شود که در میدانی که باید نماد حاکمیت ملی ایران باشد، پرچم‌ها و نشانه‌های نیروهای نیابتی و همسو با پروژه منطقه‌ای جمهوری اسلامی آرام‌آرام عادی شوند.

وقتی مجری تلویزیون در رسانه همگانی بر پرچم نیابتی بوسه می‌زند، یا سخن از دادن اقامت دائم به این اتباع گفته می‌شود؛ وقتی آنان را به دانشگاه‌های ما راه می‌دهند(نمونه‌ی اعتراضات دانشجویان همدان)؛ وقتی کودکان کار و شرایط اقتصادی و جنگ فشار بر مردم را تنگ کرده است؛ وقتی مردم ایران اینترنت ندارند و بزرگ‌ترین قطعی اینترنت را تجربه می‌کنند؛ و در همان حال، به این نیروها بهترین خانه‌ها، کارت‌های هدیه و حقوق‌های دلاری داده می‌شود و دهها مورد دیگر؛ و  وقتی حکومت برای جبران خلأ مشروعیت، به جای تکیه بر ملت، به نمایش وفاداری شبکه‌های فرامرزی رو می‌آورد، مسئله دیگر صرفا تبلیغات نیست؛ این، نشانه بیماری عمیق‌تری است: فرسایش تدریجی حاکمیت ملی. در تحلیل‌های معتبر، سپاه پاسداران فقط یک نیروی نظامی داخلی توصیف نمی‌شود، بلکه یکی از ستون‌های اصلی پیوند جمهوری اسلامی با گروه‌های مسلح همسو در منطقه شناخته می‌شود؛ و همین منطق است که در لحظه بحران، راه اتکا به نیابت را بر اتکا به ملت ترجیح می‌دهد. (سپاه پاسداران و نقش منطقه‌ای آن | شورای روابط خارجی)

اینجاست که آن بیت مشهور سعدی ناگهان از دل تاریخ بیرون می‌آید و به امروز ما وصل می‌شود:

ترحم بر پلنگ تیزدندان / ستمکاری بود بر گوسفندان.

این بیت را سعدی در گلستان آورده است. آوردن آن در این متن از سر توهین نیست؛ از سر هشدار است. هرجا خطر را کوچک بشماریم، هرجا نسبت به ساختارهای درنده‌خوی سیاسی ساده‌انگار شویم، بهای آن را میهن و مردم عادی می‌پردازند.

اما برای فهم ژرفای این خطر، باید به لبنان نگاه کرد؛ نه از سر تقلید شتابزده، بلکه از سر عبرت. در سرشماری رسمی ۱۹۳۲ میلادی / ۱۳۱۱ خورشیدی، شیعیان لبنان حدود ۱۹.۶ درصد جمعیت بودند. با این حال، آنچه بعدتر موازنه‌ی قدرت را برهم زد فقط تغییر عددی جمعیت نبود. در دهه‌های بعد، شیعیان از حاشیه‌نشینی تاریخی به‌سوی سازماندهی اجتماعی و سیاسی رفتند؛ سپس در بستر جنگ داخلی لبنان، انقلاب ایران در ۱۹۷۹ / ۱۳۵۷ و حمله اسرائیل در ۱۹۸۲ / ۱۳۶۱، حزب‌الله بعنوان یک نیروی شیعی مسلح و مورد حمایت ایران سربرآورد. امروز نیز منابع معتبر، حزب‌الله را یکی از مهمترین بازیگران مسلح غیردولتی منطقه و حتی «دولتی در دل دولت» توصیف می‌کنند. (تاریخچه حزب‌الله و نقش آن در لبنان | شورای روابط خارجی و گزارش رسمی درباره ترکیب مذهبی لبنان)

پس درس لبنان این نیست که «یک گروه کم‌جمعیت آمد و کشور را گرفت». این، صورت‌بندی خام و گمراه‌کننده ماجراست. درس واقعی لبنان این است که هرجا دولت ملی ضعیف شد، سلاح بیرون از انحصار دولت مشروعیت پیدا کرد، و یک نیروی ایدئولوژیک برخوردار از پشتیبانی خارجی توانست هم‌زمان شبکه اجتماعی، سیاسی و امنیتی بسازد، آن کشور از درون فرسوده شد. لبنان هنوز هم با همین مسئله دست به گریبان است. رویترز در ۸ ژانویه ۲۰۲۶ / ۱۸ دی ۱۴۰۴ گزارش داد که ارتش لبنان از بازگرداندن «مؤثر و ملموس» انحصار سلاح به دولت در جنوب خبر داده است؛ نفس همین اعلام رسمی نشان می‌دهد که بحران سلاح غیردولتی تا چه اندازه برای حاکمیت ملی آن کشور بنیادی و ویرانگر بوده است. (گزارش رویترز درباره انحصار سلاح در جنوب لبنان | ۸ ژانویه ۲۰۲۶)

هشدار برای ایران نیز دقیقا از همین‌جا آغاز می‌شود. خطر فقط آن نیست که امروز چند پرچم وابسته به حزب‌الله، حشد الشعبی یا فاطمیون و زینبیون در چند قاب تصویری دیده شود. خطر را باید قبل از وقوع احساس کرد و درک کرد. خطر واقعی آن است که این حضور، این نشانه‌ها و این بازوها آرام‌آرام در ذهن و میدان عمومی عادی شوند. از لحظه‌ای که این عادی‌سازی رخ داد، گام‌های بعدی آسان‌تر می‌شود: حضور در سرکوب، در سازماندهی خیابانی، در امنیت موازی، در حفاظت، در ایست‌های غیررسمی، و سپس در نفوذ سیاسی و اجتماعی. اشغال همیشه با تانک و لشکر کلاسیک آغاز نمی‌شود؛ گاهی با پرچم آغاز می‌شود، گاهی با شبکه آغاز می‌شود، و گاهی با این توهم آغاز می‌شود که «چیزی نیست، فقط یک نمایش است». لبنان نشان می‌دهد که همین توهم می‌تواند یک کشور را به بهای سنگینی گرفتار کند.

اگر این روند مهار نشود، خطر آن فقط برای امروز نیست برای آیندگان است و بر فرض مثال در صورت بقا و پوست اندازی و رنگ عوض کردن حکومت  ممکن است ده سال بعد،  با لایه‌ای از امنیت موازی روبرو شویم که بخشی از کارکردهای دولت را در خیابان، دانشگاه، محله و رسانه بلعیده است. بیست سال بعد، ممکن است این شبکه‌ها فقط ابزار سرکوب نباشند، بلکه به بازیگران جاافتاده نفوذ اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بدل شده باشند. سی سال بعد، ممکن است کشوری بماند که هنوز نامش ایران است، اما بخشی از اهرم‌های تعیین‌کننده‌اش دیگر کاملا ملی نباشد. این پیشگویی نیست؛ منطق فرسایش دولت ملی است.

از همین رو، وظیفه ما در برابر این خطر فقط شنیدن هشدارها نیست؛ مسئولیتی اخلاقی، وجدانی و ملی بر دوش ماست. اگر امروز ببینیم و سکوت کنیم، اگر نشانه‌ها را بفهمیم و ثبت نکنیم، اگر خطر را بشناسیم و به آیندگان منتقل نکنیم، فردا در برابر تاریخ و فرزندان این سرزمین پاسخی نخواهیم داشت. کمترین وظیفه ما این است که واقعیت را تحریف نکنیم، نشانه‌های نفوذ و فرسایش حاکمیت ملی را مستند کنیم، درباره آنها هشدار بدهیم، اجازه عادی شدنشان را ندهیم، و ایران را نه فقط برای خود، بلکه برای نسل‌هایی که پس از ما خواهند آمد، از سقوط در دام نیابتی‌سازی و اشغال نرم حفظ کنیم.

باید جمله اصلی را بی‌پرده گفت: خطر برای ایران فقط در حضور چند پرچم زرد یا چند شعار فراملی خلاصه نمی‌شود. خطر واقعی آنجاست که جمهوری اسلامی در لحظه ضعف، برای بقای خود، به جای اتکا به ملت ایران، به شبکه‌ها، بازوها و نیروهایی تکیه کند که منطق‌شان ملی نیست، بلکه نیابتی و فرامرزی است. این همان نقطه‌ای است که فرسایش حاکمیت ملی آغاز می‌شود؛ نه لزوما با اشغال کلاسیک و عبور تانک از مرز، بلکه با عادی‌سازی حضور، نفوذ و نقش‌آفرینی نیروهایی که قرار است در خیابان، در سرکوب مردم ایران و جوانان این مرز و بوم ، در امنیت موازی و در تحمیل اراده حکومت به مردم سهم بگیرند.

نه، هنوز ایران لبنان نشده است. اما همین که امروز ناچاریم چنین مقایسه‌ای را جدی بگیریم، خود نشانه‌ی خطر است. اگر از همین امروز در برابر عادی‌سازی پرچم‌های غیرملی، سلاح موازی، امنیت موازی و شبکه‌های نیابتی نایستیم،و به هشدار شاهزاده که به موقع خطر را احساس و هشدار داد، توجهی عمیق نشود؛ ممکن است فردا و فرداها در صورت بقا دیگر فقط با یک حکومت سرکوبگر روبرو نباشیم؛ بلکه با وضعیتی روبرو شویم که در آن بخشی از حاکمیت ملی ایران از درون تهی شده است. آن روز شاید هنوز نام کشور ایران باشد، اما تصمیم‌های سرنوشت‌سازش دیگر کاملا ایرانی نباشد. کشورها همیشه با حمله خارجی سقوط نمی‌کنند؛ گاهی از درون، زیر سایه حکومت‌های بحران‌زده و با تکیه بر شبکه‌های نیابتی، آرام‌آرام از دست می‌روند. فردا ممکن است دیر باشد.

 

توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۶ / معدل امتیاز: ۴٫۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=400636