نه تماشاگر، نه قربانی؛ ایران در لحظه‌ی تصمیم

-معنای «نه انفعال، نه اقدام بی‌محاسبه» در سخنان شاهزاده رضا پهلوی چیست؟

دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ برابر با ۲۷ آپریل ۲۰۲۶


«تمام نکنیم، تمام می‌شویم.»

س. روزبه‌ – آیا در کشوری که کشتار، جنگ، فقر، قطع اینترنت و سرکوب روزانه بر جان مردم نشسته است، هنوز می‌توان از کنش ملی سخن گفت؟ آیا مردم باید بی‌محاسبه و بی‌پناه به خیابان بازگردند، یا فقط بنشینند و منتظر بمانند تا آمریکا، اسرائیل، اروپا یا هر قدرت بیرونی دیگر سرنوشت ایران را تعیین کند؟ و اگر نه سکوت راه نجات است و نه اقدام احساسی، پس راه درست در این لحظه‌ی خطرناک چیست؟

پاسخ را تاریخ بارها داده است: ملت‌هایی که زیر سنگین‌ترین سرکوب‌ها له شدند، راهی پیدا کردند؛ نه از روی معجزه، بلکه از روی آمادگی، صبر، همبستگی و کنش هوشمند. ایران نیز می‌تواند. این نه آرزو است، نه شعار؛ این درسی است که تاریخ بشر بارها تکرار کرده است.

این پرسش‌ها امروز فقط نظری نیستند. ایران در نقطه‌ای ایستاده است که هر خطای محاسباتی می‌تواند هزینه‌ی انسانی سنگینی داشته باشد. مردم ایران در سال‌های گذشته بارها نشان داده‌اند که از جمهوری اسلامی عبور کرده‌اند، اما دستگاه سرکوب نیز نشان داده است که برای ماندن، از کشتار، بازداشت، قطع اینترنت، تهدید خانواده‌ها و جنگ روانی ابایی ندارد. از همین رو، مسئله اصلی دیگر فقط «اعتراض‌کردن» نیست؛ مسئله این است که اعتراض چگونه از فوران احساسی و پراکنده به کنش ملی، هوشمند، کم‌هزینه و نتیجه‌بخش تبدیل شود.

در همین چارچوب است که باید سخنان اخیر شاهزاده رضا پهلوی را فهمید. او در پیام ۲۳ فوریه ۲۰۲۶ تأکید کرد که ایران در آستانه‌ی یک دگرگونی تاریخی قرار دارد و «عامل تعیین‌کننده» این دگرگونی، اراده و کنش آگاهانه مردم ایران است؛ همچنین گفت این مردم ایران هستند که باید در زمان درست نقش کلیدی خود را ایفا کنند و اجازه ندهند سناریوهایی برخلاف خواست ملت بر کشور تحمیل شود.

این سخن، در اصل، رد همزمان دو خطاست: انفعال و شتاب‌زدگی. انفعال یعنی مردم تصور کنند دیگر کاری از آنها ساخته نیست و باید سرنوشت کشور را به قدرت‌های خارجی، فرماندهان سپاه، مذاکره‌کنندگان یا بازی‌های پشت پرده سپرد. شتاب‌زدگی نیز یعنی مردم بی‌برنامه، بی‌پشتیبانی، بی‌هدف روشن و بی‌محاسبه وارد صحنه‌ای شوند که حکومت برای سرکوب آن آماده است. هر دو خطرناک‌اند؛ یکی جامعه را می‌میراند، دیگری می‌تواند آن را بسوزاند.

شاهزاده رضا پهلوی در پیام‌های بعدی خود نیز همین خط را ادامه داد. او گفت جمهوری اسلامی تنها با حذف فرماندهی یا تضعیف دستگاه سرکوب از راه حملات هوایی سقوط نمی‌کند و این «ملت ایران» است که باید ضربه نهایی را به رژیم ضعیف‌شده وارد کند. همزمان تأکید کرد که حکومت هنوز توان سرکوب دارد و هدف او این است که اقدام نهایی با کمترین هزینه‌ی جانی انجام شود؛ از مردم خواست شکیبا باشند، از خود محافظت کنند و با آمادگی کامل در انتظار لحظه‌ی تعیین‌کننده بمانند.

پس معنای دقیق این موضع چیست؟ معنایش این نیست که مردم همین امروز، بدون محاسبه و بی‌پناه به خیابان فراخوانده شوند. چنین کاری، در شرایط کشتار، قطع اینترنت، جنگ و فشار اقتصادی، نه شجاعت است و نه سیاست؛ بلکه می‌تواند جان مردم را خرج شعار کند. در جایی که حکومت برای بقای خود شبانه نمایش‌های اقتدار راه می‌اندازد، مردم فقط خود را خسته و فرسوده می‌کنند. اما معنایش سکوت و انتظار هم نیست. سکوت، همان چیزی است که جمهوری اسلامی می‌خواهد؛ حکومت می‌خواهد مردم را به تماشاگران خسته‌ای تبدیل کند که فقط خبر جنگ، آتش‌بس، محاصره، مذاکره، دلار، اینترنت و سرکوب را دنبال کنند، اما خود را بیرون از معادله ببینند.

«نه انفعال» یعنی مردم تماشاگر نباشند. تماشاگر نبودن همیشه به معنی حضور خیابانی نیست. در شرایط سرکوب، تماشاگر نبودن یعنی هر شهروند در حد توان خود بخشی از زنجیره‌ی مقاومت مدنی باشد: خبر درست را از دروغ جدا کند، روایت رسمی حکومت را بی‌چالش نپذیرد، با خانواده و اطرافیان گفتگو کند، قربانیان سرکوب را تنها نگذارد، امید را زنده نگه دارد، و نگذارد حکومت مردم را به جزیره‌های جدا، ترسیده و بی‌اعتماد تبدیل کند.

«نه اقدام بی‌محاسبه» نیز یعنی مردم آگاه باشند که حکومت گاهی به اعتراض خام، پراکنده و بی‌پشتوانه نیاز دارد تا آن را «آشوب»، «اغتشاش» یا «خشونت» معرفی کند. جمهوری اسلامی در مهندسی صحنه‌ی سرکوب تجربه دارد؛ می‌داند چگونه اعتراض را به تله بکشاند، روایت را وارونه کند، قربانی را مقصر جلوه دهد و با قطع اینترنت حقیقت را در تاریکی دفن کند. پس شجاعت امروز فقط جلو رفتن نیست؛ شجاعت یعنی هدف را رها نکردن، اما روش کم‌هزینه‌تر و هوشمندانه‌تر انتخاب کردن.

آمادگی، در این میان، کلید اصلی است. آمادگی یعنی جامعه از همین امروز بداند در بحران چه باید بکند. آمادگی فقط سیاسی نیست؛ اجتماعی، روانی، رسانه‌ای و اخلاقی هم هست. یعنی خانواده‌ها، دوستان، محله‌ها، همکاران و گروه‌های کوچک مورد اعتماد پیوند خود را حفظ کنند. یعنی مردم بدانند در زمان قطع اینترنت، دروغ حکومتی، بازداشت گسترده یا جنگ روانی چگونه از هم جدا نشوند. جامعه‌ای که آماده است، می‌داند چگونه آرام، منظم، کم‌هزینه و مؤثر رفتار کند و چگونه با هم در ارتباط بماند.

همبستگی نیز یعنی حکومت نتواند مردم را تنها کند. یکی از مهمترین ابزارهای جمهوری اسلامی، خصوصی‌سازی ترس است؛ یعنی هر کارگر، معلم، دانشجو، زن، جوان، بازنشسته، روزنامه‌نگار یا خانواده دادخواه احساس کند تنهاست. همبستگی یعنی شکستن همین تنهایی. یعنی درد هر گروه، درد همه شود. یعنی جامعه بفهمد مشکل نان، اینترنت، حجاب اجباری، جنگ، کشتار، فساد، گرانی و تحقیر، جدا از هم نیستند؛ همه از یک ساختار می‌آیند و این ساختار باید از بین برود.

فرسایش دستگاه سرکوب نیز به معنی جنگیدن با نیروی سرکوب نیست. فرسایش یعنی حکومت دیگر نتواند آسان بکشد، آسان دروغ بگوید و آسان فراموشی بسازد. یعنی مأمور سرکوب بداند دیده می‌شود. یعنی روایت قربانی گم نشود. یعنی کسانی که در دستگاه اداری، امنیتی یا تبلیغاتی به سرکوب کمک می‌کنند، بدانند روزی باید پاسخگو باشند. فرسایش یعنی هزینه‌ی اخلاقی، سیاسی و روانی سرکوب بالا برود.

تاریخ نشان داده که این راه رفته شده است. ملت‌هایی زیر سنگین‌ترین چکمه‌های استبداد، راهی پیدا کردند که امروز الگوی آزادی‌خواهان جهان است.

لهستانی‌ها ۹ سال در جنبش همبستگی صبر کردند، زیر زمین سازماندهی کردند، پیوندهای اجتماعی خود را زنده نگه داشتند و منتظر لحظه‌ی درست ماندند. نه با گلوله، نه با شعار بی‌پشتوانه؛ با اراده‌ای که فرسود و فرو ریخت، سرانجام بدون جنگ داخلی، کمونیسم را در کشورشان پایان دادند. صرب‌ها در سال ۲۰۰۰ میلوشویچ را با همین منطق سرنگون کردند؛ جنبش مدنی توانست پایه‌های نظامی و پلیسی رژیم را از درون بپوساند تا دیکتاتور بدون جنگ تمام‌عیار سقوط کند. فیلیپینی‌ها نیز در ۱۹۸۶ دیکتاتوری مارکوس را نه با خشونت، بلکه با میلیون‌ها شهروند آماده، متحد و هوشیار پایان دادند؛ ارتشی که قرار بود بکشد، در برابر اراده‌ی مردم دست کشید.

هر بار، کلید پیروزی یکی بود: نه شتاب احساسی، نه انفعال؛ آمادگی، همبستگی و کنش در لحظه‌ی درست.

ایران نیز از این جنس است. مردمی که ۴۷ سال زیر سرکوب زیستند و هنوز اعتراض می‌کنند، مبارزه می‌کنند ، هنوز می‌نویسند و … هنوز امید دارند، کمتر از لهستانی‌ها یا صرب‌ها نیستند. توانایی اینجاست. اراده اینجاست. آنچه نیاز است، سازماندهی همین توانایی در مسیر درست است.

در این میان، نقش آمریکا و اسرائیل را نیز باید واقع‌بینانه دید. آنها ممکن است جمهوری اسلامی را زیر فشار بگذارند، توان نظامی و اقتصادی آن را فرسوده کنند یا معادلات منطقه‌ای را تغییر دهند؛ اما آنها بازی خود را بر پایه‌ی منافع امنیتی و ملی خود پیش می‌برند. هیچ کشوری آزادی ایران را به جای مردم ایران به دست نمی‌آورد. فشار بیرونی شاید دیوار را ترک دهد و ضعیف کند، اما عبور از آن دیوار کار ملت است.

اینجاست که جمله‌ی اصلی معنا پیدا می‌کند: این بازی را آمریکا و اسرائیل برای ما تمام نمی‌کنند. آنها ممکن است رژیم را ضعیف کنند، اما پایان جمهوری اسلامی، اگر قرار است به آزادی، امنیت، کرامت و حاکمیت ملی ایران برسد، باید با اراده‌ی مردم ایران رقم بخورد. اگر مردم فقط تماشاگر بمانند، دیگران برای ایران تصمیم خواهند گرفت.

پس معنای «نه انفعال، نه اقدام بی‌محاسبه» این است: مردم نباید بی‌پناه قربانی شوند، اما نباید تماشاگر هم بمانند. باید آماده بمانند، پیوندهای اجتماعی را حفظ کنند، روایت حکومتی را بشکنند، هزینه‌ی سرکوب را بالا ببرند، از یکدیگر پشتیبانی کنند و در لحظه‌ی درست، کنش ملی را به اراده‌ای فراگیر تبدیل کنند.

ایران امروز در لحظه‌ی تصمیم است. جامعه‌ای که ۴۷سال ایستاده، که فرزندانش در خیابان خون داده‌اند، که زنانش پیشتاز آزادی شده‌اند، که جوانانش با وجود همه فشارها هنوز رؤیا دارند، این جامعه شکست‌خورده نیست. خسته است، اما زنده است. فرسوده است، اما نشکسته.

راه نجات نه در تماشاگر ماندن است و نه در قربانی شدن بی‌محاسبه. راه نجات در آمادگی، همبستگی، هوشیاری و کنش ملی در وقت مناسب است. لهستان آزاد شد. صربستان آزاد شد. آفریقای جنوبی آزاد شد. ایران نیز آزاد خواهد شد؛ به دست مردم خودش،  با فرمان شاهزاده در لحظه‌ای که خودش انتخاب می‌کند.

تمام نکنیم، تمام می‌شویم.

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۸ / معدل امتیاز: ۴٫۱

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=401175