س. د. جباری *- جمهوری اسلامی در حالی با بحرانهای فزایندهی داخلی و خارجی روبروست که دولتهای غربی دیگر نمیتوانند سیاست مهار تهران را جدا از حمایت از مطالبات دموکراسیخواهانه ایرانیان دنبال کنند؛ زیرا آیندهی ثبات منطقه و امکان تغییر پایدار در ایران، بیش از هر زمان دیگری به تقویت نیروهای سکولار و دموکراسیطلب گره خورده است.

با ورود به سومین ماه شروع جنگ بر سر تنگه هرمز، جهان نه تنها شاهد یکی از مهمترین اختلالها در بازارهای انرژی دوران معاصر است، بلکه با شکست عمیقتری نیز روبرو شده است: شکست اخلاقی غرب.
بسته شدن عملی تنگه هرمز از سوی تهران، آبراهی که بهطور معمول حدود یک پنجم نفت و گاز جهان از آن عبور میکند، بازارهای جهانی را متلاطم ساخته و کشتیرانی در خلیج فارس را در معرض حملات موشکی، پهپادی و حمله به نفتکشها قرار داده است.
اما همزمان با این بحران، شکست دیگری نیز بیش از پیش آشکار شده است: ورشکستگی اخلاقی نوعی جهانبینی لیبرال ــ مترقی که سالها با توسل به نسبیگرایی سیاسی، تلاش کرده است امر غیرقابل توجیه را مقبولیت داده و امور غیرقابل دفاع را عقلانی جلوه دهد.
بخشی اثرگذار از جریان چپ غربی، سرکوب خشن و خشونتبار مردم ایران از سوی جمهوری اسلامی و همچنین صدور ایدئولوژی انقلابی و آخرالزمانی این حکومت را نه بهعنوان نقض آشکار آزادی و حقوق بشر، بلکه صرفا در قالب «زمینههای فرهنگی» تفسیر کرده است؛ و در واقع از میراث لیبرال خود دست شسته است.
بدتر آنکه درست در زمانی که ایرانیان همزمان با استبداد داخلی و پیامدهای ماجراجوییهای منطقهای جمهوری اسلامی روبرو هستند، همین جریان فکری در حال سنگاندازی در برابر یکی از مهمترین جنبشهای آزادیخواهانه و دموکراسیطلب قرن بیستویکم است. جنبشی که امروز در ایران شکل گرفته است.
برای دههها، بسیاری از فعالان سیاسی در غرب، حکومت دینی جمهوری اسلامی را نه بهعنوان یک نظام سرکوبگر داخلی، بلکه بهمثابه ابزاری راهبردی در یک نبرد ایدئولوژیک جهانی تلقی کردهاند.
این نگاه، بازتاب همان ایدئولوژیهای تمامیتخواه تاریخی، نظیر مارکسیسم ـ لنینیسم، مائوئیسم و فاشیسم سوسیالیستی است. جایی که هر فرد صرفا مهرهای پیاده در یک بازی شطرنج جهانی بهشمار می رود.
بر اساس چنین منطقی، خواست مردم ایران برای کرامت انسانی اغلب بهعنوان «طرحی امپریالیستی» یا «استعماری» نادیده گرفته میشود و اتحاد گستردهی ایرانیان در حمایت از یک نظام سکولار و دموکراتیک عمدا انکار میگردد.
بخش مهمی از این گذار سیاسی، چشماندازی است که شاهزاده رضا پهلوی تحت عنوان « پیمان کوروش» مطرح کرده است. این مفهوم صرفا شعاری دیپلماتیک نیست، بلکه تجسم میراثی ۲۵۰۰ ساله بهشمار میرود. میراثی که قطبنمای اخلاقی خود را از کوروش بزرگ میگیرد. پادشاهی که در سال ۵۳۹ پیش از میلاد نخستین منشور حقوق بشر را صادر کرد و یهودیان را از اسارت بابِل آزاد ساخت.
این پیوند تاریخی در دوران پهلوی به شکلی مدرن بازتعریف شد و اکنون «پیمان کوروش» در پی بازگشت به همان الگوی منطقهای است. الگویی که بهجای یهود و اسرائیلستیزی ساخته و پرداختهی جمهوری اسلامی، بر صلح و همزیستی منطقهای استوار است.
این چشمانداز همچنین با دادههای مستقل و پژوهشهای آماری پشتیبانی میشود. دادههایی که بهطور مداوم روایت رسمی جمهوری اسلامی و حامیانش را رد میکنند. روایتی که مدعی است ایرانیان خواهان حکومت دینی هستند یا از اسرائیل، یهودیان و در نتیجه ایالات متحده نفرت دارند.
نظرسنجیهای بنیاد «آموزش و پژوهش ایران» و همچنین مؤسسه «گمان» نشان میدهد که بین ۷۰ تا ۸۰ درصد ایرانیان، جمهوری اسلامی را رد کرده و از گذار به یک نظام سکولار و دمکراتیک حمایت میکنند.
این پژوهشها همچنین نشان میدهد که بخش قابل توجهی از جامعه، شاهزاده رضا پهلوی را مناسبترین گزینه برای رهبری دوران گذار میدانند.
همه اینها در حالی است که جمهوری اسلامی و نیروهای وابسته به آن طی ۴۷ سال گذشته، هرگونه صدای مخالف را از طریق ارعاب، ترور و قتل، چه در داخل و چه در خارج از کشور سرکوب کردهاند.
شاهزاده رضا پهلوی در همین چارچوب، شش وظیفه اساسی را برای ایرانیان خارج از کشور و همچنین دموکراسیهای غربی ترسیم کرده است. مهمترینِ این وظایف، تضعیف و خنثیکردن ظرفیت سرکوب و ماشین اختناق جمهوری اسلامی است.
از دیگر محورهای این برنامه میتوان به ادامهی فشار حداکثری اقتصادی، شکستن محاصرهی اینترنتی، اخراج و محاکمه «دیپلماتهایی» که در واقع عوامل سرکوب و ترور هستند، تلاش برای آزادی تمامی زندانیان عقیدتی و در نهایت بهرسمیت شناختن چارچوب دوران گذار، پس از اعلام رسمی آن، اشاره کرد.
بدون تردید، مسئولیت ایرانیان خارج از کشور نیز ایجاد همکاری، هماهنگی، اشتراک مساعی و کار توأم و بیشتر میان نیروها و ظرفیتهای گسترده و توانمند جامعهی ایرانی است.
اما اگر غرب بخواهد در این مسیر، به گونهای مؤثر و معنادار از مردم ایران حمایت کند، باید بر تردیدهای ایدئولوژیک خود که حاصل نسبیگرایی نادرست و نوعی ناهماهنگی شناختی است،غلبه کند.
تسلیم بیقید و شرط جمهوری اسلامی و اصل ولایت فقیه، نه تنها به سود ایران، بلکه به سود جهان آزاد خواهد بود.
* س. د. جباری، تحلیلگر امنیت بینالملل و از حامیان دموکراسی سکولار در ایران، و عضو کمیته اجرایی «مؤسسه صداهای آزادی» و مشاور شماری از گروههای ایرانی خارج از کشور، از جمله حزب مشروطه ایران است.
منبع: کیهان لایف
ترجمه: کیهان لندن




