دکترین جدید جمهوری اسلامی چیست؟

چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ برابر با ۱۳ مه ۲۰۲۶


محمدعلی غیبی – بقای رژیم پس از تحمل دو جنگ گسترده‌ی هوایی در یک سال گذشته و اعتراضات بی‌سابقه گسترده‌ی ملت ایران در دی‌ماه گذشته، این رژیم را در سیاست‌گذاری خود وارد مراحل جدیدی کرده‌است. رویکردی که گرچه منافع یک رژیم را تنها در کوتاه‌مدت می‌تواند حفظ کند اما جمهوری اسلامی در عمل نشان داده که به‌دنبال اعمال شرایط فوق‌العاده در طولانی‌مدت و در رؤیای تبدیل اوضاع ایران به وضعیتی شبیه کره‌شمالی است.

رژیم حتی در این رابطه گام‌های مهمی در زمینه‌ی انسداد کامل اینترنت برمی‌دارد. اما آنچه باعث می‌شود وضعیت ایران حتی از کره‌شمالی هم در آینده فاجعه‌بارتر شود دکترین جدید دفاعی این رژیم برای ایران است. وضعیتی که نبود اینترنت و آزادی کره‌شمالی را توأمان با رویکرد دفاعی حزب‌الله لبنان و حماس برای ایران به‌همراه دارد.

تا یک سال گذشته، سخن بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران این بود که «دکترین خامنه‌ای در سی‌وچند سال گذشته باز این مزیت را داشته که از کشاندن جنگ به داخل خاک ایران جلوگیری کند.» در یک سال گذشته شاهد آن بودیم که یا این تحلیل دقت کافی نداشته، یا اینکه این دکترین خامنه‌ای و رژیم به بن‌بست رسیده‌است.

هم‌اکنون با وجود تحمیل میلیاردها دلار هزینه بر زیرساخت‌های ایران، آنچه شگفتی بسیاری از ناظران را برانگیخته این است که مسئولان رژیم و فرماندهان سپاه نه‌تنها این هزینه‌ها و خسارات سنگین برایشان تولید مسئولیتی نمی‌کند، بلکه جنگ‌افروزی‌شان بسیار بیشتر شده و هیچگونه معاهده‌ی صلحی را برنمی‌تابند. گویی از وضعیت جدیدی که این نبرد به خود یافته خوششان آمده و تحمل بمباران فولادها و پتروشیمی‌ها و ذوب‌آهن‌ها مذاقشان را چندان تلخ نمی‌کند.

کاهش درآمد را هم از راه‌های تروریستی دیگری همچون فروش یک گیگابایت کانفیگ و فیلترشکن به قیمت‌های نجومی بازار سیاه، جبران می‌کنند. چنان‌که زندانیان سودجو داخل زندان‌های ایران، یک نخ سیگار را را به «صدبرابر قیمتش» می‌فروشند و برای روشن کردنش با فندک هم هزینه‌ی نجومی دیگری می‌ستانند.

اما آنچه در این میان خطرناک‌تر است، این است که رژیم هم‌اکنون عینا همانند حماس و حزب‌الله می‌جنگد؛ نه مانند دولتی مسئول در قبال یک کشور.

برای رژیم، این نوع جنگیدن اکنون به امری پذیرفته‌شده تبدیل شده است که هر روز یکی یا چند مورد از کارخانه‌ها و زیرساخت‌های کشور از میان بروند، فرماندهان همانند یحیی سنوار در دخمه‌ها و تونل‌ها مخفیانه زندگی کنند و مردم به هر فلاکتی که می‌خواهند، بیفتند.

آنچه در این میان کوچکترین اهمیتی ندارد مردم است. اما هژمونی رژیم به‌عنوان یک نیروی پراکنده اما مسلط باید حفظ شود! چون مسئولان رژیم و فرماندهان سپاه دریافته‌اند که باوجود حملات گسترده‌ی هوایی گرچه ایران ویرانه‌تر می‌شود اما رژیم از بین نمی‌رود و لذا می‌توان جنگ را در این حد تحمل کرد.

چنین وضعیتی گرچه برای مقامات نظامی رژیم مزمزه‌ی ناخوشایندی ندارد و حتی کشته‌شدن فرماندهان همانند فرماندهان حماس و حزب‌الله هم سناریوی نامطلوبی نیست. اما آنچه به اندیشه‌ی این مقامات راهی نمی‌یابد این است که این سناریو زمانی مختص حماس بود؛ چند صباحی بعد به حزب‌الله سرایت کرد و این از تضعیف روزافزون رژیم است که هم‌اکنون خود رژیم هم به این حالت دچار شده‌است. اگر حزب‌الله با کمک‌های سخاوتمندانه‌ی رژیم مستقر در ایران بازسازی شد، سر اختاپوس یا همین رژیم را چه کسی احیا خواهد کرد؟

در این میان حتی نبود رهبر هم، رژیم را چندان وادار به تأمل نمی‌کند. مشاهده می‌شود رژیم جمهوری اسلامی هم دقیقا به سرنوشت مجاهدین خلق دچار شده و با یک «رهبر مجازی» به‌کار خود ادامه می‌دهد و پزشکیان و عراقچی هم ادای ملاقات با این رهبر مجازی را درمی‌آورند. دروغ‌هایشان از وصف این رهبر، ناشیانه‌تر از آن است که حتی کودکان را فریب دهد.

چقدر دست سرنوشت، پسر خامنه‌ای را دقیقا شبیه مسعود رجوی کرده که مدعی‌اند مجتبی وضعیت جسمی و سر و صورت مناسبی برای نمایش در مقابل دوربین ندارد. همانطوری که مجاهدین هم با افتخار اعلام می‌کنند رجوی بر اثر بیماری‌های مقاربتی، بدشکل و بدریخت شده و نمی‌شود نشانش داد! باز از او فایل‌های صوتی می‌سازند اما برای پسر خامنه‌ای این هم مقدور نیست چون تولید ابهامات بیشتری می‌کند.

با این تفاسیر آنچه وقوعش قطعی است حرکت ایران به یک وضعیت فاجعه‌بارتری است که رژیم مستقر در آن، علاوه‌بر تروریستی بودن، ورشکسته و بی‌اراده هم هست. اما بااین وجود دستگاه سرکوبش با تکیه بر طرفداران ایدئولوژیک خود همچنان مؤثر عمل می‌کند. در این میان ضروریست تا مردم ایران با آگاهی از وضع موجود باز به‌خود آمده و تحرکات گسترده‌تری کنند.

رژیم تروریستی جمهوری اسلامی، در دی ماه گذشته در مقابل امواج خروشان ملت ایران آتش گشود و بیش از چهل هزار ایرانی آن هم عمدتا از میان جوانان و نوجوانان برومند را قتل‌عام کرد. اما آنچه بر زخم این ملت نمک پاشید روایت‌های بی‌شرمانه‌ای بود که برای توجیه این قتل‌عام کردند.

هیچ روایت دور از شرم و حیایی توان برابری با این روایت رژیم را ندارد؛ آنجا که مدعی شدند مردم مسلح بودند؛ از اسرائیل لشکر آمده بود؛ تروریست‌های داعش بودند. و ده‌ها روایت وارونه‌ای که پس از قتل‌عام ملت ایران جای گرگ‌های درنده و انسان‌های بی‌پناه را عوض کردند و صدها نمایش جدید درآوردند و با مظلوم‌نمایی برای توحش سرکوبگران خود مرزهای بی‌حیایی را جابجا کردند.

نگاهی به تاریخ این موجودات بسیار سودمند است. کافیست در کتاب «در سایه‌ی ابلیس:زندگی سیاسی نواب صفوی» از نویسنده‌ی برجسته و نام‌آشنای ایرانی، حمید شوکت نگاهی بیندازیم.

آنجائی که به اولین سوءقصد ناموفق نواب صفوی به احمد کسروی می‌پردازد. زمانی‌که نواب صفوی در نجف، از ملایانی همچون حاج حسین قمی، سید محمود شاهرودی و اصفهانی فتوای قتل کسروی را می‌گیرد. (حمید شوکت، در سایه‌ی ابلیس…، کلن: فروغ، ۲۰۲۵: ۶۷_۶۸) از مسیر بغداد و بصره راهی ایران می‌شود و خود را به تهران می‌رساند. سعی می‌کند با سلسله‌بحث‌هایی، کسروی را ارشاد کند! و چون نمی‌تواند، مستقیما به وی اعلام می‌کند که او را خواهدکشت.

در روز هشتم اردیبهشت ۱۳۲۴، چند روزی است که نواب صفوی به‌همراه چند نفر از دوستان خود کنار خانه‌ی کسروی در چهارراه حشمت‌الدوله کشیک می‌دهند و بالاخره فرصت به‌چنگشان می‌افتد. آنها دو گلوله از پشت به کسروی شلیک می‌کنند و سپس ۹ ضربه‌ی چاقو بر کسروی وارد می‌کنند اما به‌خاطر ممانعت یاران کسروی قادر به شلیک گلوله‌ی سوم نمی‌شوند.

آنچه از خود این جنایت شرم‌آورتر است روایتی است که نواب صفوی بعد از دستگیری می‌بافد و با توان بالای متکی بر مذهب خود در پروپاگانداسازی به همگان و حتی شهربانی تحمیل می‌کنند. نواب و رفقایش به‌اتفاق مدعی می‌شوند که این کسروی و دوستانش بوده‌اند که به آنها حمله کرده‌اند.

طرفدارانشان شهادت می‌دهند که اسلحه در دست کسروی بوده و «سید مجتبی با چاقو به‌طرف آقای کسروی حمله کرده‌است» نواب خود در بازجویی، در بی‌حیایی مشابه اخلاف کنونی‌اش یعنی رژیم جمهوری اسلامی، مدعی می‌شود که روز هشتم اردیبهشت به‌همراه دوستش برای «گردش و هواخوری» به خیابان سی‌متری رفته بود و تصادفا با کسروی و همراهانش روبرو شده‌بود و کسروی پس از «تعرض و خشونت» با نیزه‌ی عصایش به وی حمله کرده‌بود.

نواب صفوی حتی تیراندازی به کسروی را اتهامی بی‌اساس می‌خواند و مدعی می‌شود سیدی محصل است و سلاحی جز راستی و درستی و دین ندارد. او کسروی را اهل «مجادله و مبارزه» می‌نامد و مدعی می‌شود اسلحه متعلق به کسروی بوده‌است. پاسخش به این سؤال که پس چرا کسروی خودش گلوله خورده مبتذل‌تر و درعین‌حال مصرانه‌تر است. مدعی می‌شود که تیر کسروی، به دست قدرت الهی به خطا رفته و خودش را کشته‌است. پاسخش به این سؤال که کنار خانه‌ی کسروی چه کار می‌کرده چندان باورپذیرتر از پاسخ‌های مبتذل دیگرش نیست. مدعی می‌شود که از مجلس ختم برمی‌گشته اما دیگر در مقابل این پرسش پاسخی ندارد که اگر از مجلس ختم برمی‌گشته، چرا در لباس شخصی و نه با عبا و عمامه بوده‌است.

آنچه در نهایت کار موجب شرم بیشتری است این باشد که نواب صفوی و رفیقش پس از پنج روز و با فشار فراوان جامعه‌ی مذهبی با سپردن وثیقه‌ی ۲۵هزار تومانی آزاد می‌شوند اما یاران کسروی همچنان در زندان می‌مانند. (همان، صص ۷۶- ۹۱)

سرگذشت این ماجرا بسیار شرم‌آور و نمایش کامل یک تضییع حق در مقابل باطل است که حمید شوکت آن‌را با ظرافت تمام روایت می‌کند. تروریست‌های «فدائیان اسلام»، پنج ماه بعد فرصت بهتری برای نمایش یک توحش بیشتر اینبار دیگر فرصتی برای زنده ماندن برای کسروی نگذارند و جوری قصابی‌اش کنند که هیچ انسان دیگری توانش را نداشته‌باشد.

هم‌اکنون در بهار سال ۱۴۰۵، ما ملت ایران تصاویر جاویدنامان کشته‌شده‌ در دی‌ماه را می‌بینیم. این شهیدان و جوانانی که در چند هفته‌ی گذشته اعدام شدند یا هم‌اکنون در لیست اعدام‌اند، چه شباهتی به تروریست دارند؟ آن خواهر و برادر جوان متهم به «محاربه» کجایشان شبیه تروریست است؟

جاویدنامان کشته شده در دی‌ماه و اعدامیان از چهره‌شان همه‌چیز پیداست. بچه‌هایی از خانواده‌های طبقه‌ی متوسط و طبقات متمدن و تحصیل‌کرده‌ی جامعه‌اند که پرپر شده‌اند و داغی بر دل خانواده‌شان و ملت ایران گذاشته شده‌است. برخلاف تروریست‌های بسیجی و سپاهی که آنها هم از چهره‌شان پیداست از پست‌ترین و زبون‌ترین خانواده‌ها و طبقات اجتماعی برخاسته‌اند تا از مردمان متمدن، انتقام عمری زبونی خود را بگیرند.

هم‌اکنون دیگر چاره‌ی مقابله با این موجودات دروغ‌پیشه، مقاله‌نویسی و اطلاع‌رسانی نیست. آنچنان که حافظ می‌فرماید «تیغ سزاست هر که را درک سخن نمی‌کند» در مقابل آنهایی که خود را به نفهمی و حقارت زده‌اند تنها می‌توان با زبان خودشان صحبت کرد. با زبان آن وسیله‌ی «خونبار ناهنجار»ی که ملت را با آن قتل‌عام کردند. چنان که شاهزاده رضا پهلوی اعلام کردند که از این به‌بعد زمانی فراخوان داده‌خواهدشد که مردم توان مقابله داشته‌باشند، حامیانِ فرومایه‌ی رژیم تنها زبان گلوله را می‌فهمند و با آن اقناع می‌شوند؛ نه با منطق.

هم‌اکنون که سپاه و نیروی انتظامی تا این اندازه بمباران شده‌اند و تمام مقرها و مراکز خود را ویران شده می‌بینند نباید این فرصت را از دست داد. البته آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها هم باید این موضوع را درنظر بگیرند که رژیم آنچنان هم که تبلیغ کردند قوی نیست و آنچه نقطه‌ی قوت رژیم در این جنگ بود ابراز تمایل مداوم و بدموقع دونالد ترامپ به مذاکره و توافق پس از هر ضربه‌ای بدان بود. درحالی‌که مبارزه با چنین رژیمی، عزمی راسخ و اراده‌ای پولادین می‌خواهد.

حملات رژیم به کشورهای همسایه هم نه از روی قدرت بلکه از روی سراسیمگی بود. همانند بازیکن فوتبالی که در آستانه‌ی باز شدن دروازه‌اش، بجای زمین حریف، توپ را سراسیمه به میان تماشاگران شوت می‌کند. همچنان رژیم در حالت سراسیمگی است و نباید از اتحاد با ملت ایران غافل ماند که اگر جمهوری اسلامی باقی بماند، نه‌تنها ایران و کل منطقه‌ی خاورمیانه، بلکه هم‌اکنون دیگر کل جهان را به آشوب و ویرانی خواهد کشاند.

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۳ / معدل امتیاز: ۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=401959