عظیم بادام دوست
پس کمک رسید.
سالها به مردم ایران گفته شد که منتظر بمانند. گفته شد که این بار آمریکا آمده است تا کار جمهوری اسلامی را تمام کند. گفته شد که فشارهای خارجی، تحریمها، جنگ، یا تصمیمات کاخ سفید سرنوشت ایران را تعیین خواهند کرد. گفته شد که تنها کافی است اندکی دیگر صبر کنیم تا قدرتهای بزرگ آنچه را که خود ایرانیان نتوانستهاند انجام دهند، انجام دهند.
و اکنون کمک رسید.
اما نه برای ملت ایران.
کمک برای بقای جمهوری اسلامی رسید.
کمک در قالب مذاکره، تفاهمنامه، آزادسازی منابع مالی، بازگشایی مسیرهای اقتصادی و تلاش برای تبدیل یک جنگ پرهزینه به یک توافق سیاسی رسید. اما آنچه امروز بیش از هر چیز آشکار شده، نه ماهیت جمهوری اسلامی است و نه ماهیت سیاست آمریکا؛ بلکه ورشکستگی فکری بخشی از اپوزیسیون است که سالها سیاست را با انتظار اشتباه گرفت.
مشکل اصلی هرگز ترامپ نبود.
مشکل اصلی هرگز کاخ سفید نبود.
مشکل اصلی آن ذهنیتی بود که به جای ساختن قدرت ملی، به انتظار قدرت خارجی نشست.
آن ذهنیتی که به جای سازماندهی، اخبار واشنگتن را دنبال کرد. به جای ایجاد شبکه سیاسی، چشم به انتخابات آمریکا دوخت. به جای تربیت کادر، ساختن تشکیلات و آمادهسازی یک آلترناتیو ملی، در انتظار آن نشست که فردی در هزاران کیلومتر دورتر تصمیمی بگیرد و سرنوشت ایران را تغییر دهد.
امروز شاید برای نخستین بار واقعیت با بیرحمی تمام این توهم را در برابر دیدگان همگان قرار داده است.
دولتها برای منافع خود سیاستگذاری میکنند، نه برای آرزوهای دیگران.
آمریکا برای منافع آمریکا تصمیم میگیرد.
اروپا برای منافع اروپا.
روسیه برای منافع روسیه.
چین برای منافع چین.
در این میان، تنها کسانی که گویا حاضر نبودند برای منافع ایران فکر کنند، بخشی از اپوزیسیون ایران بودند که سرنوشت یک ملت را به تصمیمات دیگران گره زده بودند.
اما این بیماری از کجا آغاز شد؟
تولد اپوزیسیون انتظار
یکی از بزرگترین آسیبهای اپوزیسیون معاصر ایران، تبدیل شدن سیاست به انتظار بود.
به جای آنکه پرسش اصلی این باشد که «ما چه نیرویی ساختهایم؟»، پرسش اصلی این شد که «آمریکا چه خواهد کرد؟»
به جای آنکه نیروها صرف سازماندهی شوند، صرف تحلیل کاخ سفید شدند.
به جای آنکه انرژی سیاسی صرف ایجاد نهادهای مؤثر شود، صرف دنبال کردن شایعات دیپلماتیک شد.
در تمام این سالها، بسیاری از فعالان سیاسی کمتر از آنکه درباره ساختار یک دولت موقت، یک برنامه گذار، یک شبکه اعتصاب یا یک سازمان سیاسی سخن بگویند، درباره انتخابات آمریکا سخن گفتند.
گویی واشنگتن پایتخت سیاست ایران شده بود.
گویی ملت ایران فقط تماشاگر صحنهای بود که بازیگران اصلی آن در بیرون از مرزهای کشور قرار داشتند.
نتیجه چنین رویکردی روشن بود؛
سالها زمان از دست رفت.
سالها فرصت سازماندهی نابود شد.
سالها انرژی ملی هدر رفت.
و هر بار که امیدی فرو میریخت، امید تازهای به منجی خارجی دیگری جای آن را میگرفت.
اعتیاد سیاسی به منجی خارجی
مشکل فقط آمریکا نبود.
پیش از این نیز چنین بود.
روزی عدهای منتظر بوش بودند.
روزی دیگر منتظر اوباما.
سپس نوبت ترامپ رسید.
بعد نوبت تحریمها.
بعد نوبت جنگ.
بعد نوبت اسرائیل.
بعد نوبت بحران اقتصادی.
بعد نوبت فروپاشی قریبالوقوعی که قرار بود هر ماه رخ دهد و هرگز رخ نداد.
همیشه قرار بود کسی از بیرون کاری را انجام دهد که اپوزیسیون خود از انجام آن ناتوان بود.
همیشه قرار بود نیرویی خارجی جای خالی ضعف سازمانی، پراکندگی سیاسی و فقدان برنامه را پر کند.
اما تاریخ چنین کار نمیکند.
هیچ ملتی آزادی خود را از سفارتخانهها تحویل نگرفته است.
هیچ کشور مستقلی محصول تصمیم دولتهای خارجی نبوده است.
در چهار دهه گذشته بارها بخشی از اپوزیسیون، امید خود را به تغییرات بیرونی گره زدهاند و هربار پس از تغییر اولویتهای قدرتهای خارجی، دچار سردرگمی شدهاند .
آزادی زمانی آغاز میشود که یک ملت مسئولیت سرنوشت خود را بپذیرد، نه زمانی که آن را به دیگران واگذار کند.
این حقیقتی است که بسیاری از ملتها با هزینههای سنگین آموختهاند و اکنون نوبت ایرانیان است که آن را دوباره به یاد آورند.
پرسش بزرگ
اکنون یک پرسش اساسی در برابر اپوزیسیون قرار دارد.
اگر فردا توافق کامل میان واشنگتن و تهران امضا شود، راهبرد شما چیست؟
اگر تحریمها کاهش یابد، راهبرد شما چیست؟
اگر جمهوری اسلامی دوباره به منابع مالی گسترده دست پیدا کند، راهبرد شما چیست؟
اگر قدرتهای خارجی تصمیم بگیرند با همین حکومت کار کنند، راهبرد شما چیست؟
این پرسشها را نمیتوان با شعار پاسخ داد.
نمیتوان با هیجان پاسخ داد.
نمیتوان با آرزو پاسخ داد.
تنها سازمان سیاسی، برنامه روشن، رهبری مسئول و قدرت ملی میتواند به این پرسشها پاسخ دهد.
و اگر پاسخ روشنی وجود نداشته باشد، آنگاه باید با شجاعت پذیرفت که از ابتدا راهبردی وجود نداشته است.
انتظار، راهبرد نیست.
امید بستن به دیگران، راهبرد نیست.
تماشای تحولات خارجی، راهبرد نیست.
سیاست از جایی آغاز میشود که یک ملت تصمیم میگیرد خود بازیگر باشد، نه تماشاگر.
درس بزرگ این تفاهمنامه
بزرگترین درس این تفاهمنامه آن نیست که آمریکا چه کرد.
آمریکا همان کاری را کرد که دولتها معمولاً انجام میدهند؛ پیگیری منافع خود.
درس بزرگ آن است که هیچ نیروی خارجی مسئول آزادی ایران نیست.
هیچ رئیسجمهوری در جهان مأمور نجات ملت ایران نیست.
هیچ قدرتی هزینه آزادی ایرانیان را به جای خود ایرانیان پرداخت نخواهد کرد.
این حقیقت شاید تلخ باشد، اما سیاست با حقایق تلخ پیش میرود، نه با رؤیاهای شیرین.
امروز، بیش از هر زمان دیگری، ضرورت بازگشت به سیاست ملی احساس میشود؛ سیاستی مبتنی بر سازماندهی، برنامه، رهبری، مسئولیتپذیری و اتکا به توان جامعه ایران.
هر مسیری غیر از این، فقط شکل دیگری از تعویق شکست است.
پایان یک توهم
شاید مهمترین اتفاق این روزها نه در متن توافقها و نه در مذاکرات دیپلماتیک، بلکه در فرو ریختن یک توهم باشد.
توهم اینکه آزادی ایران از بیرون خواهد آمد.
توهم اینکه دیگران برای ایران خواهند جنگید.
توهم اینکه میتوان سالها از ساختن قدرت ملی فرار کرد و در نهایت از نتایج قدرت دیگران بهرهمند شد.
اکنون زمان بیداری است.
زمان آن رسیده است که اپوزیسیون ایران از انتظار دست بردارد و به سیاست بازگردد.
زیرا حقیقتی که امروز با صدایی بلندتر از هر تحلیل و هر سخنرانی شنیده میشود، این است؛ هیچکس برای نجات ایران نمیآید.
و ملتی که هنوز در انتظار نجاتدهندگان خارجی نشسته باشد، پیش از آنکه با جمهوری اسلامی شکست بخورد، با توهمات خود شکست خورده است.
امروز دیگر نمیتوان پشت نام ترامپ، آمریکا، تحریم یا جنگ پنهان شد. امروز پرسش اصلی فقط یک پرسش است:
اپوزسیون ایران پس از سال ها انتظار ،چه قدرتی ساخته است؟
چه سازمانی ساخته است؟ چه شبکهای ساخته است؟ چه برنامهای برای روز پیروزی دارد؟
اگر پاسخ این پرسشها روشن نباشد، مشکل در واشنگتن نیست، مشکل در خود ماست .
هیچ ملتی تا زمانیکه این حقیقت را نپذیرد، قادر به تغییر سرنوشت خود نخواهد بود .
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

