ماشین تبلیغات و سرکوب؛ بازوهای هیولای سپاه پاسداران

- علی خامنه‌ای طی سی‌ و شش سال رهبری با اختصاص منابع عظیم و یکطرفه به سپاه‌ پاسداران، این نهاد را به یک هیولای تمام‌عیار تبدیل کرد که هنوز لاشه‌ی بقایای جمهوری اسلامی را پس از دو جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه در تابستان و زمستان ۴۰۴ سرپا نگه داشته است. آنچه خامنه‌ای از مهندسی سپاه‌ پاسداران دنبال می‌کرد، شامل سه‌ بخشِ ایجاد شکاف در میان مخالفان نظام، حفظ و استمرار نظام از طریق سرکوب، و کنترل روایت‌های داخلی و خارجی در دایره‌ی تبلیغات بود.
- همچنین دوگانه‌ی دروغین اصلاح‌طلب و اصولگرا (میانه‌رو و تندرو) یک خط‌مشی انحرافی برای دور کردن افکار عمومی از شناخت رفتار واقعی نظام جمهوری اسلامی بوده تا جنایات حکومت را  به عده‌ای مبهم تحت نام «تندرو» منتسب کنند.
- اکنون نیز از یکسو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به کشتی‌ها و کشورهای دیگر موشک‌پرانی می‌کند و از سوی دیگر، عباس عراقچی وزیر خارجه‌ به اسم «دیپلماسی» به آمریکا پیام می‌فرستد که این اقدام کار نظام نبوده و عده‌ای «تندرو» و «خودسر» برای از بین بردن آتش‌بس دست به این کار زده‌اند بدون آنکه توضیح دهد این «تندرو»ها و «خودسر»ها چه قدرتی در جمهوری اسلامی دارند که می‌توانند از منابع نظامی آن استفاده کرده و موشک‌پرانی کنند!
- ضربه کاری به جمهوری اسلامی را کشته‌ شدن رهبرش، علی خامنه‌ای، رقم زد. نظام اکنون اگرچه به ظاهر سرپاست و سپاه‌پاسدارانش موشک‌پرانی می‌کند، اما موجودیت‌ آن به‌ شکل سیّال و از امروز به فردا درآمده در حالی که همزمان قادر به ارائه‌ی خدمات ابتدایی عمومی در کشور نیست. تداوم نحیف‌ جمهوری اسلامی در حال حاضر به دو عامل فشارهای خارجی و واکنش داخلی ملت ایران وابسته است.

چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵ برابر با ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۶


کیهان لندن – چنانکه بسیاری از ملت‌ها در تاریخ سیاسی- اجتماعی خود دارای «تراژدی ملی» هستند، برای ایرانیان نیز وقوع انقلاب اسلامی یک تراژدی ملی محسوب می‌شود که سرکوب وحشیانه‌ی دولتی در آن نقش اصلی را برای حفظ قدرت حاکم بازی می‌کند. سرکوبی که با جمهوری اسلامی زاده شد و تا امروز که دومین رهبرش، علی  خامنه‌ای، نیز کشته شده همچنان ادامه دارد. از میان تمام سخنرانی‌های خامنه‌ای طی سی ‌و شش‌ سال ولایت و فقاهت و رهبریش بر نظام، به جرأت می‌توان گفت که این ادعای وی حقیقت دارد: «خدای جمهوری اسلامی همان خدای دهه‌ی شصت است.»

کشتار شهروندان معترض توسط تک‌تیراندازان امنیتی از بالای ساختمان‌ها

اگرچه سیستم سرکوب و تبلیغات جمهوری اسلامی به موازات یکدیگر، یکی از پیچیده‌ترین و گسترده‌ترین سیستم‌های کنترل ایدلولوژیک- امنیتی دوران معاصر به نظر می‌رسد، اما رویکرد آن در این زمینه نیز بر اساس همان سیاست‌ «نگاه به شرق» علی خامنه‌ای، یعنی حذف فیزیکی مخالفان و کنار زدن آنان با شکنجه، اعتراف اجباری، تواب‌سازی و در نهایت از میان برداشتن آنها بوده است.

بخش «مانیتورینگ» بی‌بی‌سی انگلیسی، کمی پیش از اعلام قرار گرفتن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در لیست تروریستی سازمان‌های خارجی بریتانیا، در گزارشی مرتبط با ماشین سرکوب جمهوری اسلامی نوشته است: «سپاه پاسداران به ‌عنوان یک دولت موازی، ستون سرکوب این نظام است که وظیفه‌اش فراتر از یک ماموریت رسمی نظامی، حفاظت از انقلاب اسلامی و نفوذ تعیین‌کننده بر سیاست منطقه‌ای ایران است.»

«مانیتورینگ» با اشاره به ساختار و تأسیس سپاه پاسداران می‌افزاید: «برنامه‌های تبلیغاتی سپاه پاسداران، شستشوی مغزی با جلوه دادن شهادت به‌ عنوان یک پاداش معنوی مقدس در مقابل کشتار است؛ چارچوبی که در آن بی‌طرفی نشانه‌ی خیانت است.»

این گزارش با تاکید بر کشتار هجدهم و نوزدهم دی‌ماه ۴۰۴ اضافه می‌کند: «اعتراضات داخلی مستمر به تنهایی نتوانسته این ماشین سرکوب را از کار بیاندازد و هربار اعتراض نیز با قدرت [سرکوب] بیشتری روبرو شده است.» «مانیتورینگ» بی‌بی‌سی در پایان با اشاره وضعیت امروز ایران، خشونت جمعی را استراتژی حکومتی می‌داند که به‌ صورت سیستماتیک برای مقابله با ناآرامی طراحی شده و بجای رفعِ [علت] آن، به حمایت و هزینه‌ی مالی سرکوب می‌پردازد.

دولت بریتانیا، سـپاه پاسداران را «سازمان تروریستی» اعلام کرد

علی خامنه‌ای طی سی‌ و شش سال رهبری با اختصاص منابع عظیم و یکطرفه به سپاه‌ پاسداران، این نهاد را به یک هیولای تمام‌عیار تبدیل کرد که هنوز لاشه‌ی بقایای جمهوری اسلامی را پس از دو جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه در تابستان و زمستان ۴۰۴ سرپا نگه داشته است. آنچه خامنه‌ای از مهندسی سپاه‌ پاسداران دنبال می‌کرد، شامل سه‌ بخشِ ایجاد شکاف در میان مخالفان نظام، حفظ و استمرار نظام از طریق سرکوب، و کنترل روایت‌های داخلی و خارجی در دایره‌ی تبلیغات بود.

سپاه پاسداران؛ خودِ جمهوری اسلامی

در عمل، عنوان جمهوری اسلامی در هیئت یک دولت، ویترین یا روکشی بر سپاه‌ پاسداران در مناسبات دیپلماتیک شده است. بهترین دلیل برای این امر، انحلال سازمان برنامه و بودجه‌ کشور است. در سال ۱۳۷۹ این سازمان مهم به بهانه‌ی ادغام منحل و بعدها در دوره‌ی احمدی‌نژاد، با بیان اینکه این سازمان «زنگوله‌ به‌ پا» است، از میان برداشته شد.

همچنین دوگانه‌ی دروغین اصلاح‌طلب و اصولگرا (میانه‌رو و تندرو) یک خط‌مشی انحرافی برای دور کردن افکار عمومی از شناخت رفتار واقعی نظام جمهوری اسلامی بوده تا جنایات حکومت را  به عده‌ای مبهم تحت نام «تندرو» منتسب کنند حال آنکه هر «دو بال نظام» با سرکوب مردم موافق‌اند. نیروهای امنیتی نظام از جمله در سپاه پاسداران، زمانی با دستور محمد خاتمیِ اصلاح‌طلب جنبش‌های دانشجویی و زنان را سرکوب می‌کردند و زمان دیگر با دستور محمدباقر قالیبافِ اصولگرا آنها را «لوله» کرده و مردم معترض را با روش «گازانبری» می‌کشتند.

ادغام دو بال شکسته‌ی «اصلاح‌طلب و اصولگرا» در دو بال «سپاه» و «روحانیت»

امروز سپاه‌ پاسداران دیگر در «پشت پرده» نیست و دامنه‌ی سرکوب و جنگ‌افروزی‌های آن علنی و آشکار شده و از مرزهای کشور فراتر رفته است. در این میان، از یکسو سپاه  پاسداران انقلاب اسلامی به کشتی‌ها و کشورهای دیگر موشک‌پرانی می‌کند و از سوی دیگر، عباس عراقچی وزیر خارجه‌ به اسم «دیپلماسی» به آمریکا پیام می‌فرستد که این اقدام کار نظام نبوده و عده‌ای «تندرو» و «خودسر» برای از بین بردن آتش‌بس دست به این کار زده‌اند بدون آنکه توضیح دهد این «تندرو»ها و «خودسر»ها چه قدرتی در جمهوری اسلامی دارند که می‌توانند از منابع نظامی آن استفاده کرده و موشک‌پرانی کنند! و چرا عراقچی و دیگر باقیماندگان نظام که خود را نماینده جمهوری اسلامی می‌دانند، نمی‌توانند مانع آنها شوند؟!

سپاه‌پاسداران انقلاب اسلامی که ارگان نگاهدارنده‌ی نظام است، طی بیش از چهار دهه، با برپا ساختن امپراتوری اقتصادی موازی و مستقل از نهادهای دولتی و عرفی، مستقیم تحت نظارت علی خامنه‌ای قرار داشت و به‌ صورت غیرمتمرکز انواع رسانه‌ها و نیروهای شبه‌نظامی را نیز تحت امر خود دارد.

سی‌ و دو سپاه استانی با تمرکز بر فشار و کنترل جامعه، بسیج شامل شبه‌نظامیان و لباس‌شخصی‌ها در محله‌ها، انجمن‌های اسلامی و حراست و غیره در ادارات و دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی و همچنین اماکن تبلیغاتی مانند مساجد و بالغ بر بیست‌ و پنج هزار پایگاه در شهرهای ایران از زیرمجموعه‌های سپاه پاسداران هستند که با هدف وحشت‌آفرینی و سرکوب مردم، بنا بر تعریف سپاه پاسداران، به عنوان «خط آخر دفاعی» ایجاد شده‌اند.

جمهوری اسلامی برای گسترش سرکوب در سال‌های متمادی همچنین از نیروهای انتظامی منظم «فراجا»، یگان‌های ویژه، «نوپو» و «گشت ارشاد اسلامی» به‌ عنوان «خط اول» سرکوب خیابانی استفاده کرده و در امتداد آن وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه (ساس) در دو حیطه‌ی جداگانه اما در همکاری با یکدیگر، نظارت، تعقیب و مراقبت، بازداشت، شکنجه، و همچنین هر کدام در هر جا که مناسب تشخیص داده می‌شد، انجام عملیات‌های برون‌مرزی را نیز به‌ عهده داشته‌اند.

کار ماشین سرکوب جمهوری اسلامی با قوه قضائیه تکمیل می‌گردد. پرونده‌سازی، اتهامات سنگین مانند «باغی»، «مفسد فی‌الارض» و «محاربه» همراه با جریمه‌ها و وثیقه‌های سنگین، اعترافات تلویزیونی، دادگاه‌های غیرعادلانه، حکم‌های حبس‌ طولانی و یا اعدام فوری، از وظایف این قوه است که در همکاری کامل با دستگاه‌های امنیتی عمل می‌کند.

صداوسیمای شکنجه؛ بلندگوی سرکوب و جنگ‌افروزی

کانال‌های تلویزیونی جمهوری اسلامی سال‌‌هاست که در میان مردم از اعتبار ساقط شده و بیننده‌ای ندارند. در همان سال‌های اوایل پیروزی انقلاب اسلامی ۵۷، مردم به آن «پشم شیشه» می‌گفتند و اکنون نیز در نزد شهروندان به «شبکه‌های شکنجه» شهرت دارند. شبکه‌های «آی‌آر‌بی» جمهوری اسلامی در تمام سطوح، حامل پیام‌های خشونت، تخریب، تهدید و جنگ روانی با مردم ایران و دنیا با همکاری آخوندها و سپاهی‌ها و مداحان است. صداوسیمای حکومت با رویکرد امنیتی کاملا در مسیر سرکوب مردم توسط سپاه‌ پاسداران حرکت می‌کند.

زن مجری تلویزیون با آرپی‌جی در شبکه دو صداوسیمای جمهوری اسلامی

با وجود این دستگاه تبلیغاتی عظیم، سپاه‌ پاسداران به اسم بخش خصوصی نیز به راه‌اندازی مراکز رسانه‌ای اقدام کرده است. سازمان‌های «اوج»، «سراج»، «فیلمیو» و «آپارات» با تولید محتوا، نوعی دیگر از سرکوب را به نمایش می‌گذارند که در آن علاوه بر رواج ابتذال ایدئولوژیک، همواره در مسیرِ جهت‌ دادن به افکار عمومی به سوی سیاست‌هایی تلاش کرده‌اند نظام که در اتاق‌های فکر نظا «تبیین» می‌شود.

انحصار کامل حکومتی- دولتی بر رسانه‌ها با تسلط امنیتی سپاه پاسداران باعث شده، این ابزارها به‌ عنوان قلب تپنده‌ی ماشین سرکوب عمل کنند. صداوسیمای جمهوری اسلامی با اشاعه‌ی مداوم ایدئولوژی صدور انقلاب اسلامی و تکیه بر کانال‌های متعدد داخلی در استان‌‌ها، و شبکه‌های خارجی و ماهواره‌ای به زبان‌های مختلف، با خبرسازی، پخش مستمر برنامه‌های ایدئولوژیک، تهدید به کشتار شهروندان و اعترافات اجباری، بخش عظیمی از بودجه‌ی کشور و منابع ملی را می‌بلعد.

هماهنگی ساختاری دو دستگاه سرکوب و تبلیغات

تا پیش از برکشیدن علی خامنه‌ای به رهبری جمهوری اسلامی، نظام با دستگاه تبلیغاتی مبتنی بر ایدئولوژی جهادی و سوار شدن بر قشر مذهبی، از آنان برای سرکوب‌های وحشیانه‌ی خود استفاده می‌کرد. در این روند که تا ساختارسازی‌های گسترده و ادغام نیروها در اوایل دهه‌ی هفتاد خورشیدی نیز ادامه یافت، سپاه پاسداران با نصب بلندگو روی «تویوتا»های خود و پخش نوارهای مذهبی با چرخیدن در سطح خیابان‌ها، مردم را از جمله به تماشای اعدام در میدان‌ها دعوت می‌کرد. تبلیغ برای شلاق‌ زدن شهروندان نیز به همین شکل انجام می‌گرفت. ضربه روحی به شهروندان نیز یکی از اهداف تبلیغاتی و وحشت‌آفرینی در این دوره بود. مینی‌بوس‌های قرمزِ «مراسم شلاق» و جرثقیل‌های زردرنگِ اعدام برای بسیاری از شهروندان که بطور اتفاقی با آنها روبرو می‌شدند، چون کابوس در ذهن آنان باقی مانده است.

عادی‌نمایی خشونت و نفرت‌ با هدف نهادینه کردن سرکوب در جامعه، همواره هدف اصلی بلندگوهای تبلیغاتی جمهوری اسلامی بوده است. این روند از همان زمانی شکل گرفت که روح‌الله خمینی با فرمان «ارتش بیست‌میلیونی» و گفتن اینکه «همه‌ی شما باید اطلاعاتی باشید»، پایه‌های «بسیج» و انواع نیروهای سرکوب را بنا گذاشت؛ هدفِ این «ارتش سرکوب»، قراردادن مردم در مقابل یکدیگر با هدفِ شکستن مفهوم ملت بود تا  پروژه‌ «امت‌ جهانی اسلام» در ایران که برای اسلام سیاسی جز یک منبع عظیم مالی و یک پایگاه نظامی برای فتح منطقه و جهان نیست، پیش برده شود.

در همین ارتباط است که شبکه‌های تلویزیونی جمهوری اسلامی نیز در روزها و هفته‌های اخیر به پادگان نظامی تبدیل شد‌ه‌اند. آموزش کار با اسلحه‌های سبک و نیمه‌سنگین از کلاشنیکف و ژ۳ تا آرپی‌جی با حضور فرماندهان سپاه و مجری‌بازجوها با هدفِ تهدیدِ مردم، از جدیدترین ابتکارهای دو بازوی نظام ویرانگری و شرّ است.

حملات اسرائیل به ساختارهای سرکوب

در عملیات نظامی علیه جمهوری اسلامی توسط آمریکا و اسرائیل، ضربات اساسی به ساختارهای سرکوب زیر نظر سپاه‌ پاسداران وارد گردید. بنا بر گزارش‌های رسمی،  طی این حملات، بیش از بیست‌هزار هدف، نشانه‌گیری شده و از بین رفته است.

عمده حملات برون‌شهری توسط نیروی هوایی اسرائیل با حمله‌ی مستقیم به دستگاه‌های سرکوب از جمله ساختارهای بسیج، یگان ویژه، سپاه‌پاسداران، نیروی انتظامی انجام گرفت که باعث تضعیف توان سرکوب جمهوری اسلامی شده است.

تخریب پایگاه‌ها و محل تجمع نیروهای سرکوب مانند مقرّهای یگان ویژه و مراکز فرماندهی در سطوح مختلف در جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه برای نخستین بار ضربات مهلکی به ماشین کشتار جمهوری اسلامی وارد ساخت.  هدف قرار دادن سرداران سپاه‌ پاسداران و بسیج از بُعد استراتژیک تاثیری بسیار منفی بر بقایای جمهوری اسلامی گذاشته و آنها برخلاف تبلیغات و رجزخوانی که همچنان ادامه دارد، می‌دانند که نظام چندپاره شده و توان محافظت از نیروهای خود را ندارد.

برخلاف نیروی سرکوب، مراکز دستگاه تبلیغات جمهوری اسلامی در حملات آمریکا و اسرائیل بسیار کمتر هدف قرار گرفت. در حملات خرداد ۴۰۴، نیروی هوایی اسرائیل ساختمان شیشه‌ای صداوسیمای حکومت را تخریب کرد اما تبلیغات نفرت‌پراکنی جمهوری اسلامی همچنان ادامه یافت.

برخی ناظران معتقدند، به موازات حمله به ساختار سرکوب، انهدام دستگاه تبلیغاتی نظام و خاموش کردن آن می‌بایست مانند عملیات ناتو وآمریکا در بلگراد، پیش‌درآمد آغاز حملات می‌بود. در آوریل ۱۹۹۹ جنگده‌های ناتو، در آغاز حملات، تمام مقرّها و دکل‌های رادیوتلویزیون یوگسلاوی را به‌ عنوان ماشین جنگی و تبلیغات سیاسی- نظامی میلوسوویچ از بین بردند.

با این حال، ضربه کاری به جمهوری اسلامی را کشته‌ شدن رهبرش، علی خامنه‌ای، رقم زد. نظام اکنون اگرچه به ظاهر سرپاست و سپاه‌پاسدارانش موشک‌پرانی می‌کند، اما موجودیت‌ آن به‌ شکل سیّال و از امروز به فردا درآمده در حالی که همزمان قادر به ارائه‌ی خدمات ابتدایی عمومی در کشور نیست. تداوم نحیف‌ جمهوری اسلامی در حال حاضر به دو عامل فشارهای خارجی و واکنش داخلی ملت ایران وابسته است.

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۵ / معدل امتیاز: ۳٫۶

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=405004