حنیف حیدرنژاد- من از سال ۱۳۹۷ پیوسته از رضا پهلوی به عنوان «یک گزینه مناسب» برای رهبری مخالفانِ دموکرات جمهوری اسلامی حمایت کردهام. ابتدا براین باور بودم که یک رهبری جمعی با حضور او و افراد دیگر، میتواند وسیعترین همبستگی ملی را در بین اپوزیسیونِ دموکراتِ مخالفِ رژیم ایجاد کند. در دو سال اخیر و پس از شکست گروه «جرج تاون» و از آنجا که هیچ شخصیتی برای ایجاد یک رهبری گروهی قدم به پیش نگذاشته، از «رهبری» رضا پهلوی بطور تنها نیز- بطور مشروط- حمایت میکنم. حمایتی با دید و موضعی انتقادی. انگیزه من تقویت جبههای است که به «نجات ایران» میاندیشد.
رضا پهلوی و رهبری «فرامسلکی»
به باور من از دیماه ۹۶ به بعد زمینه اجتماعی لازم برای عبور از جمهوری اسلامی در بین اکثریت بزرگ مردم ایران ایجاد شد و از آن زمان باید اپوزیسیونِ مخالف رژیم، نیروی خود را روی چند سوال مشخص متمرکز میکرد: رهبری، سازماندهی، تشکیلات و ارائه برنامهای برای مراحل مختلف پیش از گذار، گذار و پس از گذار از جمهوری اسلامی.
در مورد رهبری، باور من این است که تشکیل یک رهبری دستجمعی از شخصیتهائی که بیشترین اعتماد و حمایت اجتماعی را پشت سر خود دارند، بهترین گزینه است. اما اگر چنین ایدهای عملی نباشد میتوان بر روی یک فرد شایسته که بیشترین همگرایی و تفاهم بر روی او قرار دارد توافق نمود. در این حالت، رضا پهلوی در بین گزینههای موجود با اختلافِ زیاد بالاترین امتیاز را میگیرد. اما حتی در صورت توافق روی رهبری تنهای او، مهم آن است که او به صورت تنگاتنگ با مشاوران مختلف از طیفهای سیاسی مختلف ارتباط داشته و تصمیمگیریها به شکل گروهی و خرد جمعی جامعه انجام شود.
تحولات چند ماه گذشته نشان میدهد که موقعیت رضا پهلوی به عنوان رهبر دوره گذار هرچه بیشتر تقویت شده است. او در چند نوبت اعلام کرده است که «رهبری انقلاب ملی و دوران گذار» را میپذیرد. اگرچه تا اینجای کار این یک موفقیت است، اما به دلیل آنکه هنوز جمعی از رهبران و مشاوران- از طیفهای مختلف سیاسی- در کنار او دیده نمیشوند، موضوع «رهبری»، هنوز بطور کامل حل و فصل نشده است.
بسیاری از شخصیتهای منفرد با گرایشهای سیاسی متفاوت، که زمانی از نزدیک با رضا پهلوی کار کرده یا با او در ارتباط بودند، به کنار گذاشته شده و اطرافیان او- که از آنها در برخی موارد به عنوان مشاور، مشاور سیاسی، تیمِ رضا پهلوی و غیره نام برده میشود بدون آنکه در جایی بطور رسمی تأیید شده باشد- افرادی– اغلب- با گرایش سیاسی پادشاهیخواه هستند. چنین ترکیبی مورد حمایت همه طیفهای سیاسی دموکرات نیست، زیرا تکثرِ سیاسی نیروهای مختلف ایرانی را بازتاب نداده و نمایندگی نمیکند. این باعث شده تا نیروهائی که مایل به همکاری با رضا پهلوی هستند، با رعایت فاصله و یا با طرح شرط و شروط، آمادگی خود را برای همکاری اعلام کنند.
رضا پهلوی تاکید دارد که نمیخواهد رهبر «یک جریان خاص» بوده و میخواهد «فرامسلکی» باشد. اما ترکیب افرادی که در اطراف او هستند در تناقض با حرف اوست.
رضا پهلوی در ۳۰ بهمن ۱۴۰۳ در هفدهمین «اجلاس ژنو برای حقوق بشر و دموکراسی» سخنرانی کرد. یک سخنرانی قوی که مهمترین نکات مرتبط با ایران را در خود داشت. در عین حال چند کمبود مشخص هم داشت.
رضا پهلوی در سخنرانیاش با اشاره به اینکه آنچه پس از انقلاب۵۷ در ایران آمد «جهنمی بر روی زمین بود»، به کشتار مردم بیگناه در سینما رِکس آبادان، اعدامهای گسترده نظامیان ارتش شاهنشاهی، اعدام مقامات حکومت پیشین، کارآفرینان، روشنفکران، متفکران و حتی کارمندان دولت، و محدود ساختن فضای سیاسی و اجتماعی کشور با روی کار آمدن جمهوری اسلامی اشاره کرد. همزمان با این سخنان، بر روی پردهای بزرگ، چهره برخی از آن افراد نشان داده میشد.
او در بخش دیگری از سخنرانی خود با اشاره به رفتار گزینشی برخی مدافعان حقوق بشر گفت: «زنان ایرانی فقط علیه حجاب اجباری نمیجنگند. مبارزه آنها برای یک تکه پارچه نیست: بلکه برای بازپسگیری برابری و کشورشان است. زنان شجاعی مانند فاطمه سپهری، نسرین شاکرمیو ناهید شیرپیشه، با وجود زندان، بدرفتاری و آزار بیوقفه، کماکان به مقاومت ادامه میدهند. اما من میبینم که نامهایشان برای بسیاری از حاضران در این جمع ناآشنا است. چرا؟ زیرا برخی سازمانهای حقوق بشر تحت تاثیر تعصبات سیاسی و ترجیحات ایدئولوژیک تصمیم میگیرند که کدام صداها تقویت شوند و کدامها خاموش شوند. این به هیچ وجه اخلاقی و قابل قبول نیست.» همزمان با سخنان او، تصاویر زنانی که او از آنها نام برد بر روی پرده بزرگی نشان داده میشد. او در سخنرانیاش کمی بعد نیز به منوچهر بختیاری اشاره کرد و گفت: «منوچهر بختیاری، که پسرش پویا را در اعتراضات از دست داد، از درون سلول زندان خود بیوقفه برای عدالت میجنگد. شجاعت او تجسم روحیه مردمیاست که نمیشکنند.»
هرچند سخنان رضا پهلوی در همه مواردی که گفت کاملا درست است، اما توقف او بر روی اسامی خاصی که گرایش سیاسی پادشاهیخواه دارند، او را به رهبر یک جریان مشخص تقلیل میدهد. این با آنچه او در رابطه با اینکه میخواهد رهبر همه ایرانیان با همه گرایشهای سیاسی و جدا از تعلقات جنسی و مذهبی و قومیو سیاسی و… باشد، در تضاد است.
او در سخنرانیاش نامی از دیگر زندانیان سیاسی با گرایشهای سیاسی غیرپادشاهی که در معرض اعدام و شکنجه هستند، نبرد. به حمله با جتهای جنگی به شهرها یا روستاهای استان کُردستان در آغازِ روی کار آمدن رژیم اسلامی اشاره نکرد، به یکی از بزرگترین جنایتهای رژیم، یعنی کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ و همچنین به سرنگونی هواپیمای اوکراینی- پرواز PS752- توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و به کشتار جمعه خونین زاهدان اشارهای نکرد. وقتی در وقتِ محدود سخنرانی، ذکرِ نمونههای مشخص به افرادی با گرایش سیاسی خاصی محدود شود، این منجر به آن میشود فرصتی که میشد در آن با ذکر نمونههای مختلف، زمینه وحدت و همبستگی ملی را تقویت نمود، از دست برود. چنین رویکردی، رهبری رضا پهلوی را از بُعد ملی و فرامسلکی به سطح کوچکتری محدود میکند.
مشخص است در زمان محدود سخنرانی، او نمیتوانست به همه مواردِ نقض حقوق بشر در ارتباط با همه نیروها و گرایشهای مختلف سیاسی، قومی، مذهبی و… اشاره کند. اما میتوانست مواردی را که اهمیت سمبلیک و سراسری دارند برگزیند.
رضا پهلوی و هواداران افراطی
همزمان با سخنرانی رضا پهلوی در «اجلاس ژنو برای حقوق بشر و دموکراسی»، هواداران او چندین بار شعار دادند «کینگ رضا پهلوی». این در حالیست که او چند روز قبل در مونیخ آلمان، در نشستی با عنوان «نشست همگرایی مونیخ» تاکید کرده بود با این شعار مخالف است و دلایلش را هم توضیح داده بود.
با اینهمه چند روز بعد در ژنو هوادارانش همین شعار را در حضور خود او فریاد زدند. در بیرون از سالنِ محل کنفرانس نیز از جمله این شعار داده میشد: «خدای هر ایرانی، کینگ رضا پهلوی».
یکی دو سال قبل نیز یک شعار مهم هواداران رضا پهلوی در برخی شهرهای اروپائی این بود: «رهبر ما پهلویه، هر کی نگه اجنبیه».
چرا توجه به این شعارها اهمیت دارد و نشاندهنده چیست؟
میتوان گفت رضا پهلوی حرف خودش را زده و بارها گفته است که با شعارهای افراطی، با رفتار افراطی، با دشنام و فحاشی و تخریب شخصیت مخالف است و در این حالت مسئولیتی متوجه او نیست. میتوان گفت او نمیتواند دهنِ تک تکِ هوادارانش را ببندد یا رفتار و شعارهای آنها را کنترل کند. این البته جوابی منطقی است، اما کافی نیست.
وقتی رضا پهلوی بارها میگوید که با رفتار و شعارهای افراطی مخالف است، اما این رفتارها ادامه پیدا میکند، چند حالت را میتوان تصور کرد:
– هواداران رضا پهلوی از او حرفشنوئی ندارند.
– رضا پهلوی روی هواداران متعصب و افراطیاش نفوذ ندارد.
در هر دو حالت پرسش این است که پس او چطور میتواند در مراحل پیچیدهترِ دوره گذار و در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی هوادارانش را کنترل کند؟ عدم توانائی در کنترل جمعیتی محدود، این تردید را دامن میزند که آیا او واقعا توانمندی مدیریتی در سطح کلانتر را دارد؟
رضا پهلوی پیوسته بر ارزشهائی چون تولِرانس یا رواداری، پلورالیسم یا تکثر آرا، دموکراسی و آزادی بیان و حقوق بشر تاکید میکند. اما رفتار هواداران افراطی او دقیقا با ارزشهائی که او میگوید در تضاد است. باید توجه داشت که مسئله فراتر از رفتارهای «ناشایستِ» یک گروه کوچک است. مسئله، تهاجم به «ارزشهای دموکراتیک» است که این هواداران به آن دامن میزنند. رفتارهای این هواداران یادآور شعار «حزب فقط حزبالله، رهبر فقط روحالله» است. این رفتارها از انحصارگرائی و تقدسسازی و تقدسگرائی خبر میدهند. رفتاری که به مرور زمان در برخورد با مخالفان، به سرعت به خشونت و حذفِ مخالفان راه میبَرد. رفتاری که به ترس و نگرانی دامن میزند.
فراموش نشود، صحبت از چند «تک مورد» نیست. موضوع، رفتار «خودسرانه» تعدادی افراد گمنام و ناشناخته نیست. این شعارها اغلب در مرکز تظاهرات یا تجمعات، جائی که تریبون و بلندگو و گروه طبل و موزیک جمع شدهاند فریاد زده میشود. یعنی از مرکز سازماندهی! صحبت از یک رفتارِ تکرارشونده و تکثریافته است. این، یعنی رفتاری برنامهریزی شده و «سیستماتیک». تکرار و ادامه این رفتار بطور طبیعی، در بخشی از جامعه که مایل به حمایت از رضا پهلوی هستند تردید ایجاد میکند. آنها شاهد هستند که بخشِ پُر سر و صدای هوادارانِ در صحنهی او با رفتاری غیردموکراتیک، با رفتاری متعصبانه و فرقهگونه به مخالفان حمله میکنند. تکرار این وضعیت در بازه زمانی طولانی، باورپذیری و اتوریته رضا پهلوی را کاهش داده و همبستگی و همکاری و همگرائی نیروهای مختلف سیاسی با او را هرچه سختتر و حتی ناممکن میکند. نتیجه اینهمه: تعمیقِ اختلاف و چنددستگی بین نیروهای مختلف سیاسی، بدبینی و سرخوردگی در افرادی که تازه به فعالیتهای سیاسی کشیده شدهاند و سرانجام: طولانیتر شدن عمر رژیم!
در زمانی که رضا پهلوی بطور روزافزونی از اقبال عمومی و بینالمللی برخوردار میشود، باید توجه داشت که پنجره فرصت برای موفقیتهای بیشتر، همیشه باز نمیماند. برای تقویت این وضع لازم است تا کمبودها و موانع درونی برطرف شوند.
ایران نوین با نظام ارزشی نوین
رضا پهلوی برای آنکه از فرصت ایجاد شده سیاسی اجتماعی در سطح داخلی و بین المللی بهترین استفاده را برای تقویت همبستگی ملی به عمل آورد، باید بتواند در سخن و در رفتار «فرامسلکی و فراگروهی» رفتار کند و باید بتواند طیف متنوعی از افراد مختلف با گرایشهای سیاسی متفاوت را گِرد خود جمع کند. همچنین او باید بتواند رفتارهای افراطیِ بخشی از هوادارانش را که به ارزشهای دموکراتیک حمله میکنند و به اعتبار او آسیب میرسانند کنترل و متوقف کند.
فرصت به دست آمده برای گذار از جمهوری اسلامی و پیریزی ایران نوین نباید فدای نگاه و انتظارات مسلکگرایانه و رفتارهای افراطگرایانه شود. همبستگی و نجات ایران، باور و دیدی فراگروهی، فراسازمانی و فراحزبی میطلبد.
مبارزه با جمهوری اسلامی نباید فقط به مبارزه برای کسب قدرت سیاسی و تغییر نظام سیاسی تقلیل داده شود. هر آنچه جمهوری اسلامی آن را نمایندگی کرده و میکند و هرآنچه این نظام در این ۴۶ سال ایجاد کرده و به آن دامن زده است باید بطور بنیادی ریشهکن و نابود شده و جای آن را یک نظام ارزشی جدید پر کند. نظامی منطبق بر دفاع از منافع ملی، منطبق بر حقوق بشر و حقوق شهروندی، نظامی پایبند به اخلاق و راستی و پاسخگو به افکار عمومی و رسانههای آزاد، نظامی پایبند به حاکمیت قانون، پایبند به رواداری و احترام به دیگران، نظامی متکی بر مبارزه با فریب و ریا و دروغ و چاپلوسی و جنجالآفرینی، نظامی متکی بر مبارزه با اتهام زدن به دیگران، نظامی مخالف هرگونه مقدسسازی و شخصیتپرستی و…
اینگونه است که همه شهروندان ایران میتوانند با هم و در کنار هم ایرانِ در آستانه ویرانی را نجات داده و پایههای یک زندگی نو و پُرشکوفا را رقم بزنند.